تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۹  ، 
کد خبر : ۳۷۷۶۱
گفتگو با عبدالله شهبازی

نهضت ملی شدن نفت و کودتای 28 مرداد 1332


* آقای شهبازی، تأثیر نفت در تحولات سیاسی اقتصادی ایران و منطقه خاورمیانه و مناسبات این کشورها با قدرت‌های برزگ چیست؟
** نفت از زمان جنگ جهانی اوّل در سیاست جهانی اهمیت فراوان یافت. انگلستان اولین کشوری بود که از نفت به عنوان سوخت نیروی دریایی خود استفاده کرد، این امر، که سرعت تحرک ناوگان بریتانیا را سبب شد، عامل مهمی در برتری نظامی و پیروزی جبهه انگلستان در جنگ بود. تا آن زمان برای سوخت کشتی از زغال سنگ استفاده می‌شد. برای تأمین نفت نیروی دریایی انگلیس بود که دولت بریتانیا، در زمانی که وینستون چرچیل وزیر دریاداری بود و با دلالی سر مارکوس ساموئل رئیس کمپانی رویال داچ شال، بخش عمده سهام کمپانی نفت انگلیس و ایران Anglo-Persian Company را، که بر بنیاد قرارداد دارسی تأسیس شده بود، خریداری کرد. منطقه خاورمیانه همیشه در ژئوپلتیک بین‌المللی اهمیتی فراوان داشت ولی از زمان احداث کانال سوئر این اهمیت بیش‌تر شد. کانال سوئز راه شرق به غرب را بسیار کوتاه کرد و به همین دلیل در زمان نخست وزیری دیزرائیلی دولت بریتانیا سهام اصلی این کمپانی را خریداری کرد تا بتواند به مستعمرات خود در شبه قاره هند دسترسی سریع داشته باشد. تا آن زمان کشتی‌های اروپایی برای سفر به هند باید قاره آفریقا را دور می‌زدند.
پس از ورود نفت به عرصه سیاست جهانی اهمیت خاورمیانه به عنوان قلب مخازن نفت جهان مضاعف شد و رقابت سختی میان قدرت‌های بزرگ و کمپانی‌های نفتی برای سلطه بر این منطقه در گرفت. در آن زمان میان کمپانی‌های بزرگ نفتی نوعی تقسیم کار صورت گرفت و حوزه منافع هر کمپانی در ظاهر به رسمیت شناخته شد. مثلاً، عربستان حوزه انحصاری کمپانی‌های نفتی آمریکایی بود و عراق در حوزه انحصاری رویال داچ شل قرار داشت که متعلق به سرمایه‌داران بزرگ یهودی بود. ایران نیز حوزه انحصاری کمپانی نفت انگلیس – ایران به شمار می‌رفت. ولی در باطن رقابت شدیدی میان این کمپانی‌ها در جریان بود. این رقابت بعد از جنگ دوّم جهانی اوج گرفت. و منطقه نفت‌خیز خاورمیانه اهمیت بسیار پیدا کرد. پس از جنگ دوّم جهانی ایالات متحده آمریکا در مقایسه با بریتانیا در وضع برتری قرار گرفتم. آمریکا از جنگ سودهای کلان برده بود و بریتانیا با بحران‌های سخت اقتصادی مواجه بود و توان حفظ مستعمرات پهناورش را در سراسر جهان نداشت. بنابراین، فرآیندی آغاز شد که طی آن مستعمرات بریتانیا در زیر سلطه ایالات متحده قرار گرفت. در این زمان کمپانی‌های آمریکایی تلاش برای در هم شکستن سلطه انحصاری کمپانی دولتی نفت انگلیس بر منابع نفتی ایران را شروع کردند.
* اندیشه مّلی شدن نفت چگونه و توسط چه کسانی مطرح شد؟
** اندیشه ملّی شدن صنعتی نفت از طرف توده مردم مطرح نشد. بلکه گروهی از نخبگان سیاسی و مطبوعات آن را مطرح کردند. این درست است که برای اولین بار در سال 1323 غلامحسین رحیمیان نماینده قوچان در مجلس شورای ملّی طرح الغای امتیاز نفت جنوب را مطرح کرد ولی دکتر محمد مصدق از امضای این طرح خودداری کرد و گفت که ما نمی‌توانیم یکطرفه امتیاز را لغو کنیم. بنابراین، در آن زمان از طرح رحیمیان استقبال نشد. در بهمن 1327 عباس اسکندری در مجلس خواستار الغای قرار‌داد نفتی 1933 شد. در سال 1328 مسئله نفت اوج گرفت و در مهر و آبان این سال به تأسیس جبهه ملّی ایران انجامید که رهبری آن با دکتر محمد مصدق بود و دکتر مظفر بقایی مقتدرترین چهره آن به شمار می‌رفت. در خرداد 1329 آیت‌الله کاشانی از تبعید به ایران بازگشت و با حمایت او از شعار ملی شدن صنعت نفت این شعار پایگاه مردمی قابل اعتنایی پیدا کرد. سرانجام در 29 اسفند 1329 قانون ملّی شدن صنعت نفت پس از تصویب مجلس شورا به تصویب مجلس سنا نیز رسید و در همین روز به وسیله شاه رسمیت یافت.
* آیا رقابت کمپانی‌های نفتی و قدرت‌های خارجی تأثیری بر روی ملّی شدن نفت داشت؟
** یکی از آخرین سنگرهای امپراتوری مستعمراتی بریتانیا، ایران بود و پس از جنگ دوّم جهانی کمپانی‌های آمریکایی به شدت خواستار سهیم شدن در نفت ایران بودند. بنابراین، آمریکا در مطرح شدن شعار ملّی شدن نفت ایران سود داشت و از این شعار حمایت می‌کرد. این مسئله در ترکیب نیروهای هوادار ملّی شدن صنعت نفت تأثیر داشت و به این دلیل است که در مرحله اوّل جنبش ملّی شاهد حضور چهره‌های بدنام وابسته در صفوف جبهه ملّی و هواداران شعار ملّی شدن صنعت نفت هستیم. خواست این افراد با خواست رجال خوشنام و مردم تفاوت ماهوی داشت. کمپانی رویال داج شل نیز خواستار ملّی شدن نفت ایران و شراکت با کمپانی انگلیس در نفت ایران بود و همین دلیل در تحریکات نفتی سهیم بود. این رقبا سرانجام در قرارداد کنسرسیوم به تفاهم رسیدند. و هر یک سهم خود را دریافت کردند از جمله کمپانی نفت فرانسه که بعدها به توتال تغییر نام داد.
* نقش اتحاد شوروی در ماجرای ملّی شدن نفت چه بود؟
** اتحاد شوروی پس از انقلاب 1917 و استقرار حکومت بلشویکی طی قرارداد 1921 تمامی امتیازات استعماری روسیه تزاری را در ایران ملغی کرد. این اقدام به نفع ایران بود. ولی پس از مدتی شوروی خواستار امتیاز نفت شمال ایران شد. یعنی نفت دریای‌خزر که تا به امروز مورد مناقشه است. این درخواست شوروی با مقابله شدید بریتانیا و آمریکا مواجه شد که نمی‌خواستند شوروی بلشویکی در ایران حضور داشته باشد رویال داچ شل و دو کمپانی آمریکایی استاندارد اوایل و سینکلر در رقابت با شوروی به میدان آمدند میان سینکلر (متعلق به هاری فورد سینکلر) از یکسو و استاندارد اوایل (متعلق به جان راکفلر) از سوی دیگر نیز رقابت سختی در جریان بود. رویال داچ شل و استاندارد اوایل در یک جبهه بودند و کمپانی سینکلر در جبهه دیگر. این رقابت اوضاع را چنان آشفته کرد که در نهایت نفت شمال به هیچ یک نرسید و ایران نیز برای سال‌های طولانی از استخراج و فروش نفت شمال خود محروم شد زیرا توان استحصال آن را بدون کمک خارجی نداشت. پس از جنگ جهانی دوّم جهانی، بار دیگر شوروی مسئله مشارکت با ایران در استحصال نفت شمال را مطرح کرد و باز ماجرا تکرار شد. کمپانی‌های انگلیسی و آمریکایی به میدان آمدند و سرانجام باز مسئله نفت شمال برای سالیان مدید لاینحل ماند.
* مواضع دولت‌های آمریکا و انگلیس در خصوص نهضت ملّی شدن نفت چه بود؟
** آمریکا برای شکستن انحصار انگلیس تا تابستان سال 1331 از ملّی شدن نفت ایران و دولت دکتر محمد مصدق حمایت کرد ولی با عمق گیری این نهضت به دلیل هراس از سلطه کمونیسم بر ایران با انگلیسی‌ها به توافق رسد. حاصل این توافق کودتای 28 مرداد 132 و انعقاد قرار‌داد کنسرسیوم بود. در آن زمان دولت حزب کارگر به رهبری کلمنت اتلی در انگلیس حاکم بود. این دولت برای حل معضلات شدید داخلی و جنبش‌های کارگری کشور خود، که از پیامدهای جنگ دوّم جهانی بود در داخل کشور خود از شعار ملّی شدن حمایت می‌کرد و بنابراین نمی‌توانست با شعار ملّی شدن نفت ایران مخالفت اصولی داشته باشد. ولی از سوی دیگر مجبور برد که از منافع کمپانی نفت انگلیس و ایران به عنوان یک کمپانی دولتی نیز حمایت کند و به این دلیل خواستار پرداخت غرامت منصفانه به کمپانی نفت انگلیس بود بنابراین، دولت کلمنت اتلی به دنبال براندازی دولت دکتر مصدق نبود و حتی زمانی که سازمان اطلاعاتی انگلیس طرح براندازی دولت مصدق را به نخست وزیر ارائه داد، مخالفت کرد. این طرح به عملیات باکنیر موسوم بود که به معنی دریایی است. این نام رمزی است که سرویس اطلاعاتی انگلیس به مصدق داده بود. در حادثه مهم در سال‌های 1330 و 1331 رخ داد که موضع بریتانیا و ایالات متحده آمریکا در قبال جنبش ملّی شدن صنعت نفت در ایران را دگرگون کرد. در آبان 1330 حزب محافظه کار به رهبری وینستون چرچیل در انگلیس به قدرت رسید و 14 ماه بعد در دی 1331 حزب جمهوریخواه آمریکا به رهبری ژنرال آیزونهارو در انتخابات پیروز شد و دولت حزب دمکرات به رهبری ترومن کنار رفت. چرچیل همان کسی است که قبلاً در مقام وزیر جنگ بریتانیا فرمان کودتای 3 اسفند 1299 را به ژنرال آیرونساید فرمانده قشون انگلیس در شمال ایران صادر کرده بود. او یک چهره افراطی بود که به کانون‌های دسیسه‌گر مالی وابستگی عمیق داشت. آیزونها رو نیز به همین کانون‌ها وابستگی داشت و دولت او به کابینه 17 میلونر مشهور بود. از زمان طرح سرکوب جنبش ملّی و ساقط کردن دولت مصدق به طور جدّی مطرح شد. این طرح ابتدا به وسیله چرچیل تصویب شد و با تمهیداتی حمایت دولت آمریکا نیز جلب شد. سالیان سال کودتای 28 مرداد به عنوان کودتای آمریکایی شهرت داشت ولی امروزه اسناد کاملاً مسجل می‌کند که این طرح بیش‌تر صهیونیستی – انگلیسی بود تا آمریکایی و حتی سرویس اطلاعاتی انگلیس با بزرگنمایی خطر کمونیسم و انجام تحریکات و آشوب‌های پنهانی، مثلاً در ماجرای سفر اول هریمن به ایران در 23 تیر 1330، توانستند به تدریج آمریکایی‌‌ها را با خود هم عقیده کند. عامل مهم دیگری که در این حوادث نقش فعال داشت شبکه مخفی صهیونیستی در ایران است که متأسفانه تاکنون مورد توجه جدی مورخین ایرانی قرار نگرفته است. این کانون در سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا از نفوذ فراوان برخودار بود و به‌نظر من در آشوب‌گری‌های آن زمان نقش عمده داشت.
چرچیل در سه مقطع مهم تاریخ ایران مؤثر بود. در زمان خرید سهام دارسی برای دولت انگلیس چرچیل وزیر دریاداری بود و با حمایت صهیونیست‌هایی چون سر مارکوس ساموئل (رئیس کمپانی شل) این امتیاز را خرید. در ماجرای کودتای 1299 چرچیل وزیر جنگ بود و با حمایت شبکه صهیونیستی دولت جرج ولرد ریدینگ یهودی (نایب السلطنه هند) کودتا را به فرجام رسانید و سپس دیکتاتوری پهلوی را در ایران مستقر کرد. بار سوّم در سال 1332 است که چرچیل باز در پیوند با شبکه قدرتمند صهیونیستی دنیای غرب طرح مداخله و کودتا در ایران را انجام داد.
* موضع حزب توده درباره ملّی شدن نفت و جایگاه آن در تحولات آن دوره چه بود؟
** مخالفت دولت‌های وقت ایران با اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی به دو علت بود: اوّل فشار قدرت‌های غربی که نمی‌خواستند شوروری در ایران حضور جدّی داشته باشد. دوّم هراس نخبگان سیاسی ایران از توسعه طلبی شوروی. این هراس میراث سیاست‌های روسیه تزاری بود و در جریان عائله آذربایجان نیز تأیید شده و شدت گرفته بود. بنابراین، حزب توده در مقابل شعار ملّی شدن صنعت نفت ایران که یک شعار سراسری بود شعار لغو امتیاز نفت جنوب را مطرح کرد. این دو شعار عملاً یکی بودند زیرا در آن زمان امتیاز درگیری به جز امتیاز کمپانی نفت انگلیس در جنوب ایران در کار نبود. ولی یک تفاوت ماهوی نیز داشت و به طور تلویحی حزب توده پایگاه معینی در ایران داشت. ولی درباره اهمیت و قدرت این حزب در آن سال‌ها به شدت اغراق شده و می‌شود. نیروهای عضو و هودارن حزب توده هیچگاه بیش از 50 هزار نفر نبودند و شبکه نظامی آن، اعم از سازمان افسران و سازمان درجه‌داران، کمتر از یکهزار نفر بودند. امروزه به ما به طور مستند می‌دانیم که از ابتدا سرویس‌های اطلاعات انگلیس و آمریکا بر این شبکه تسلط و اشراف کامل داشتند ولی آن را لو نمی‌دادند. تنها پس از کودتا بود که اطلاعات مهم مربوط به این شبکه در اختیار دولت زاهدی قرار گرفت و این دولت با هیاهو و تبلیغات فراوان چنین وانمود کرد که گویا کشف شبکه نظامی حزب توده کار خود او بوده است. بزرگنمایی خطر حزب توده کار همین کانون‌ها بود همانگونه که امروزه درباره القاعده و بن لادن بزرگنمایی و جنجال می‌شود برای توجیه سیاست‌های مداخله‌گرانه دولت‌های تونی بلر و جرج بوش. حزب توده نمی‌توانست زمام امور ایران را به دست خود گیرد و اتحاد شوروی نیز به دلایل مشکلات درونی‌اش نقش مؤثری در امور داخلی ایران نداشت. حوادث سال‌های 1331 و 1332 ایران مصادف با جنگ قدرت داخلی در کرملین و سرانجام مرگ یا چنان که مورخین جدید بیان می‌کنند مرگ مشکوک یا قتل استالین بود. بنابراین، شوروی در قبال کودتای 28 مرداد 1332 در ایران کاملاً خنثی ماند. البته حزب توده منسجم‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین حزب سیاسی آن روز ایران بود ولی این انسجام و اقتدار کمی و کیفی حد و مرزی داشت و قطعاً این حزب در جایگاهی نبود که توان تصرف قدرت سیاسی ایران را داشته باشد.
* آیا جبهه ملّی از انسجام لازم و قابلیت بسیج‌گری مردم در نهضت نفت برخودار بود؟
** جبهه ملّی نیز یک جنبش توده‌ای نبود و تنها از حمایت گروه‌های محدودی از روشنفکران و تحصیل‌کردگان در شهرهای بزرگ برخوردار بود. البته برخی سران ایلات (مانند ایل قشقایی) نیز هوادر جبهه ملّی بودند. جبهه ملّی و احزاب عضو آن مانند حزب ایران از انسجام تشکیلاتی برخوردار نبودند و اصولاً جبه ملّی از دوران‌های بعد نیز نشان داد که فاقد توان سازماندهی است و بیش‌تر به عنوان یک محفل از رجال سیاسی عمل می‌کند تنها گروه متشکل جبهه ملّی حزب زحتمکشان ملت ایران به رهبری دکتر مظفر بقایی بود که بعد از 30 تیر 1332 به تدریج در جبهه مقابل دولت مصدق جای گرفت و نقش مهمی در ساقط کردن این دولت ایفا نمود.
* موضع علما، مرجعیت شیعه و جریانات مذهبی در قبال کودتا چه بود؟
** علاوه بر آیت‌الله کاشانی، روحانیونی مانند آیت‌الله فیروز آبادی و آیت‌الله زنجانی و آیت‌الله محلاتی و غیره از جنبش فوق حمایت کردند. و گروه فعال ل اسلامی چون فدائیان اسلام نیز به عنوان حامی جدّّی جنبش شناخته می شد. این همان گروهی است که با قتل رزم آرا راه برا برای صعود دولت مصدق هموار کرد و به این دلیل مورد تجلیل و تکریم فراوان دکتر مصدق و سایر سران جبهه ملّی قرار گرفتم. ولی اگر نهاد مرجعیت را شاخص حرکت حوزه‌های علمیه بدانیم، باید بگوئیم که آیت‌الله العظمی بروجردی به عنوان رهبر جهان تشیع و مرجع تام شیعیان جان به همراه بدنه اصلی روحانیت وارد جریان ملّی شدن صنعت نفت نشدند. آیت الله بروجردی در مسائل سیاسی روز با احتیاط فراوان برخورد می‌کرد، دسیسه و رقابت قدرت‌های بزرگ در ایران توجه داشت و در آن زمان مصلحت نمی‌دانست که روحانیت وارد این گونه نزاع‌ها شود. آیت الهه بروجردی نگران بود که روحانیت و حوزه‌های علمیه قربانی جریان‌های سیاسی روز شوند و لذا ترجیح می‌دادند به کادر سازی و تحکیم بنیان‌های سازمانی و فکری حوزه بپردازند.
*نقش مطبوعات در نهضت ملّی شدن نفت و تحولات ایران در آن دوره چه بود؟
**مطبوعات در چهار مقطع تاریخی ایران بسیار فعال و متنفذ شدند: اوّل در دوران انقلاب مشروطه، دوّم در سال های پس از شهریور 1320 تاچند سالی پس از کودتای 28 مرداد، سوّم در سال های اولیه پس از انقلاب اسلامی و چهارم در سال‌های اولیه پس از دوّم خرداد. 1376
پس از تصویب قانون ملّی شدن صنعت نفت دوران پر تنشی در ایران به وجود آمد که کانون‌های دسیسه‌گر خارجی در تشدید، این تنش مؤثر بودند و مطبوعات نیز سهم مهمی در این جنجال‌ها داشتند. بازار اتهام و هیاهو و خودنمایی مدیران جراید و روزنامه‌نگاران به شدت گرم شد. بسیاری از رجلان سیاستی و مطبوعاتی به دنبال جلوه فروشی و وجیه المله شدن بودند و بنابراین کمترین توجه به مسائل اصولی و حل واقعی معضل نفت ایران بود.
به دلیل غلبه این فضا، جامعه ایرانی در سال‌های 1330 و 1331 فرصت‌های مهمی را از دست داد و همزمان رشد نابسامانی و درگیرهای سیاسی بدان جا کشید که دولت‌های ایالات متحده آمریکا و بریتانیا را به این نتیجه رسانید که ادامه وضع موجود در ایران قطعاً به غلبه کمونیسم بر ایران خواهد انجامید. بنابراین، طرح استقرار یک حکومت با ثبات در ایران برای غرب اهمیت یافت.
* چه عناصری در ایجاد اختلاف میان دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی مؤثر بودند؟
** مظفر بقایی و حزب زحمتکشان او نقش فتنه‌انگیزی در ایجاد اختلاف بین کاشانی و مصدق داشتند. در اوائل جنبش، بقایی بعد از مصدق مقتدرترین رجال جبهه ملّی به شمار می‌رفت. خود او مدعی است که شعار ملّی شدن صنعت نفت را وی طراحی کرد و مصدق را او به رهبری جبهه ملّی ترغیب کرد وگرنه مصدق ترجیح می‌داد وارد صحنه سیاست نشود. شمس قنات‌آبادی، که یکی دیگر از نزدیکان کاشانی بود، نیز نبض مخرب و مشکوکی داشت. از سوی دیگر، غرور خودخواهی و تمایل رهبران جبهه ملّی به شعار و وجیه الملکی موجب از دست رفتن فرصت‌های فراوان شد.
کانون‌های توطئه‌گر نیز از این فضا سود می‌بردند. مثلاً، طبق مندرجات بولتن دکتر ویلبر، که یک سند داخلی سیا است که اخیراً علنی شده، می‌دانیم که یکی از طرح‌های سرویس‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا برای تشدید اختلاف انداخت بمب به خانه علما به نام هواداران مصدق بود. در چارچوب این طرح است که در 10 مرداد 1332 یعنی 15 روز پیش از شروع عملیات گروهی به نام هواداران مصدق با چوب و چماق به خانه کاشانی حمله کردند و نارنجکی به داخل خانه پرتاب نمودند. که به مجروح شدن عده ای انجامید. شبکه‌های خرابکار فوق همچنین نامه‌هایی با امضای حزب توده برای علما، به ویژه آیت‌الله العظمی بروجردی، می‌فرستادند و آن‌ها را تهدید می‌کردند که به زودی ما قدرت را به دست خواهیم گرفت و شما را دار خواهیم زد.
در ساعات پایانی روز 31 فروردین 1332 گروهی از افسران بازنشسته وابسته به سرویس اطلاعاتی انگلیس به فرماندهی فردی به نام حسین خطیبی و با حمایت دکتر مظفر بقایی سرتیپ محمود افشار طوس رئیس شهربانی کل کشور در دولت مصدق را ربودند و در غاری در نزدیکی تهران کشتند. این حادثه را باید قطعاً به عنوان مبداء و شروع عملیات کودتا ارزیابی کرد. بقایی قطعاً در قتل افشار طوس دست داشت. در جریان آخرین دستگیری او پس از انقلاب، دفترچه بغلی و سایر اسنادی که در جیب افشار طوس بود از خانه شخصی بقایی به دست آمد که شرکت بقایی را در قتل افشار طوس کاملاً مستند و مسجل می‌کرد.
نیروهای امنیتی و انتظامی دولت مصدق به سرعت توانستند قاتلین را شناسایی و دستگیر کنند. ولی مطبوعات وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی غرب و حزب زحمتکشان جنجال بزرگی به راه انداختند که گویا قاتلین افشار طوس بی‌گناه‌اند و در زیر شکنجه مجبور به اعتراف قتل شده‌اند و قتل کار خود دکتر مصدق برای کودتا علیه شاه بوده است. بقایی و اطرافیانش به آیت‌الله کاشانی و حسین مکی و دیگران نیز چنین می‌گفتند (و مدارکی نیز دال بر تأیید حرف خود ارائه می‌دادند) که گویا مصدق می‌خواهد کودتا کند، کاشانی و مکی و دیگران را به قتل افشار طوری متهم کند و سپس به کمک حزب توده در ایران اعلام جمهوری نماید.
پس از این که تحقیقات پلیس به نتیجه قطعی رسید، بقایی و زاهدی برای فرار از دستگیری در مجلس متحصن شدند و به جنجال علیه مصدق پرداختند. این جنجال به استیضاح دولت مصدق به وسیله یکی از دوستان نزدیک بقایی بنام علی زهری انجامید و مصدق که می‌ترسید مجلس به دولت او رأی اعتماد ندهد با توسل به رفراندوم به انحلال مجلس دست زد. بنابراین، طبق قانون اساسی دست شاه برای برکناری نخست‌وزیر باز شد زیرا در غیاب مجلس شاه می‌توانست رأساً به عزل نخست‌وزیر دست زدند. البته در فرجام کار تفاوتی نبود. اگر مجلس نیز می‌ماند قطعاً به دولت مصدق رأی نمی‌داد و او سقوط می‌کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات