جعفرحاجی کریم نظری
«دموکراسی» یک آرمان بزرگ و متعالی انسانی است که همه جوامع لازم میدانند بدان دست یابند، لیکن این آرمان به مثابه یک روش سیاسی نمیتواند برای همه مراحل سیر رشد و ترقی جوامع مفید گردد، چرا که پیش از دموکراسی لازم است زمینههای مناسب و ضروری شکلگیری یک دموکراسی حقیقی و واقعی فراهم شود و این شرایط جز از طریق آگاهی عمومی فراهم نمیشود، در اینجا یادآوری این نکته خالی از ضرورت نیست که دفاع از دموکراسی به معنای پذیرش و دفاع از لیبرالیسم، به مثابه یک ایدئولوژی پیوند ضروری برقرار ساخت.
به بیان بهتر، پذیرش دموکراسی گر چه نقاط مشترکی با مبانی لیبرالیسم دارد، اما این نکته به هیچ وجه به معنای پذیرش حتمی و ضروری مبانی تئوریک لیبرالیستی نبوده و میتوان در عین موافقت با روش مناسب دموکراسی با بسیاری از اصول و مبانی و میزان اولویتها و مختصات در نظام لیبرالی مخالف ورزید.
در دموکراسی میتوان به بهترین روش برای توزیع قدرت سیاسی پرداخت و تا زمانی که عموم به آن مرحله از آگاهی دست نیافته باشند، دموکراسی نمیتواند منجر به تکوین یک نظام ایدهآل و مطلوب اجتماعی شود.
«اسلام» بهعنوان یک ایدئولوژی غنی و جامع، عامل آگاهی و بیداری، خلاقیت و ابتکار و نهایتا «اصلاح» انسانهاست و میگوید که تغییر یک جامعه و یا گروهی ممکن نیست مگر آن که تغییر بنیادی و اساسی در درون هر فرد انسانی به وجود آید «ان الله یایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» این سخن «روسو» نیز بسیار عمیق و جامع است که میگوید: به مردم راه نشان ندهید، برای مردم برنامه کار وضع نکنید، به آنها فهمیدن و آگاهی بیاموزید، آنها خودشان راه را خواهند یافت و برنامه کارشان را، خود وضع خواهند کرد.
کاری که «تولستوی» در روسیه پیش از انقلاب اکتبر و «مونتسکیو» و «ولتر» در فرانسه، «سید جمال» و «محمد عبده» و «حسن البنا» در کشورهای بزرگ و کوچک اسلامی و « کاتب یاسین» و «حسن البنا» در کشورهای بزرگ و کوچک اسلامی و «کاتب یاسین» و «فرانتس فاتون» در آفریقا و برترین آنان حضرت امام خمینی (ره) در ایران بزرگ انجام دادند، از نوع آگاهی درونی وانفسی است.
آنان انقلاب را در شعور زمان خویش و وجدان و ادراک جامعه خود توام با آگاهی و جوشش انقلابی برپا کردند و این تمام رسالت آنها است، زیرا هر انقلابی که از فرهنگ غنی و سالم و نیرومند برخوردار نباشد در دراز مدت، رو به تحلیل و اضمحلال رفته و مثل یک طوفان آب، همیشگی نبوده و بعد از زمانی فرو خواهد نشست و حاکمیت و قدرت سیاسی و حیات اجتماعی جامعه با تهدید مواجه و توان ملی و سرمایههای مادی و معنوی جامعه در درگیرهای جریانات سیاسی مدعی حقانیت صرف خواهد گشت.
لذا معیار برای کسب قدرت سیاسی و به عنوان مشروعیت، چیزی جز دموکراسی و مشارکت عمومی نیست. چیزی که موجب حضور اکثریت افراد جامعه و سبب هم سویی و به قدرت رسیدن آنان میگردد.