اکنون ۹ ماه از انتخاب آنگلا مرکل به صدراعظمی آلمان میگذرد و بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند که آلمان آبستن رخدادهای غیرمنتظره و نوینی است. آنان عقیده دارند این نخستین بار است که اوضاع سیاسی و اجتماعی آلمان با روحیات و تجربههای صدراعظم آن انطباق کامل دارد. تا حدودی میتوان گفت که آنگلا مرکل با کنار زدن رقیبان بزرگی نظیر «هلموت کهل» موفق شد ریاست حزب دموکرات مسیحی آلمان را کسب کند و سپس رقیب بزرگ این حزب یعنی حزب سوسیال دموکرات را از میدان رقابتها خارج کند.
در انتخابات درونی حزب دموکرات مسیحی در 18 سپتامبر سال 2005 قرار بر آن بود که آنگلا مرکل را از برنامه انتخاباتی کنار بگذارند و از نامزد شدن او برای شرکت در انتخابات عمومی جلوگیری کنند، اما ویژگی اصلی مشکل یعنی «رادیکالیسم آلمانی» در همه مراحل کار به کمکش آمده است.
هنوز صد روز از انتخاب وی به عنوان صدراعظم آلمان نگذشته بود که مرکل دریافت باید در عرصه سیاست خارجی آلمان نقش مهمی ایفا کند و از این طریق خود را نه تنها در آلمان که در رسانههای بینالمللی نیز مطرح کند. حساسیت مرکل و کابینهاش اغلب بر آن است که هرگونه دخالت در اوضاع سیاست بینالمللی باید بر مبنای سیاستگرایی مثبت باشد و بتواند نقش آلمان را در حفظ نظم جهانی بهتر به نمایش بگذارد.
نتیجه همه این اقدامها آن شد که در نظرسنجیهایی که در ماه فوریه 2006 (یعنی دو ماه پس از انتخاب شدن مرکل به مقام صدراعظم آلمان) به عمل آمد، وی موفق شد بیش از ۸۰ درصد از آرا را به خود اختصاص دهد. حتی محبوبترین رئیسجمهوریها و پادشاهان جهان نیز نتوانستهاند در یک نظرسنجی کاملا دموکراتیک تا این حد آرای انتخاباتی را به خود اختصاص دهند. شاید به همین دلیل باشد که برای نخستین بار در تاریخ آلمان تمامی سران حزب دموکرات مسیحی با یکدیگر هماهنگی دارند و اختلافهای خود را کنار گذاشتهاند. در دوران صدراعظم گرهارد شرودر وضع اقتصادی آلمان رو به افول گذاشته بود و عجیب اینکه اوضاع اقتصادی این کشور پس از به قدرت رسیدن آنگل مرکل کاملا تغییر کرده است. اقتصاد کنونی آلمان رشد قابل ملاحظهای را تجربه میکند، شاخص اعتماد مصرف کننده افزایش یافته، میزان صادرات این کشور به حداکثر رسیده و مصرفکنندگان آلمانی از اوضاع اجتماعی و اقتصادی رضایت دارند. البته باید گفت که این امر «مرکل مانیا» نیز پایانی دارد، زیرا شواهد موجود حاکی است که زیاد هم نمیتوان به صدراعظمی وی خوش بین بود.
مرکل از همان ابتدای صدراعظمیاش سیاست خارجی نوینی را برای آلمان تدوین کرده که با سیاستهای گرهارد شرودر مغایرت داشت. سیاست خارجی شرودر اگر چه محبوبیتی میان افراط گرایان و به خصوص نئونازیستهای آلمانی یافت ولی بر مبنای مخالفت با آمریکا و بریتانیا پایهگذاری شده بود. این سیاست خارجی در عمل آلمان با بن بست سیاسی عمیق مواجه ساخته بود. مخالفت سرودر با جنگ عراق نمونه روشنی از مخالفتهای شرودر با آمریکا محسوب میشد. درآن دوران آلمان به شدت از سیاستهای منزویکننده فرانسه حمایت میکرد و با پشت کردن به همسایههای شرقی خود اصرار داشت که سیاستهای خود محورانه مسکو را دنبال کند. آنگلا مرکل در عوض سعی کرده که در سیاست خارجی خود رویهای مخالف شرودر اتخاذ کند. به این منظور او سعی کرده که در زمینه سیاست خارجی به تقویت موضع « فرانک والتر اشتاین مایر» وزیر امور خارجه آلمان کمک کند. اشتاین مایر از حزب سوسیال دموکرات پیش از این نیز در دستگاه شرودر خدمت میکرد ولی درآن زمان چندان به سیاستهای خارجی آلمان توجهی نداشت . در اجلاس بروکسل در سپتامبر سال گذشته میلادی، مرکل نشان داد که فرانسویها نمیتوانند از آلمان به عنوان یک شریک سیاسی بهرهمند شوند و دیگر آلمان قصد ندارد به عنوان یک واسطه میان فرانسه و انگلیس به ایفای نقش بپردازد. آنچه مرکل بیش از هر چیز بر آن اکید دارد، عبارت است از نقش نیروهای ناتو در حفظ صلح بینالملل و دستیابی به توافقی همه جانبه بر سر مسئله هستهای ایران،پیام او به آمریکا و انگلیس این است که این کشورها پس از سالها روابط سرد سیاسی بار دیگر میتوانند آلمان را شریک سیاسی خود بپندارند، اما این اقدام پیام دیگری هم برای فرانسه و روسیه دارد و آن اینکه دیگر این کشورها نمیتوانند از همکاریهای سیاسی آلمان بهرهمند شوند. از آنجا که آلمان در اتحادیه اروپا به عنوان وزنهای اصلی به حساب میرود، این تغییر سیاست برلین میتواند به نوعی گردش دیپلماسی اتحادیه اروپا نیز تغییر شود . رشد اقتصادی آلمان که در زمینههای آن در دولت شرور بنا نهاده شده ، باعث شده که سیاست خارجی مرکل بتواند با وجه بهتری به کار خود ادامه دهد. دیگر کشورهای اروپایی به خصوص کشورهای فرانسه، ایتالیا و هلند از رشد اقتصادی آلمان بیبهره نماندهاند. با این وجود اوضاع اجتماعی آلمان چندان مطلوب نیست. میزان بیکاری در این کشور هنوز کاهش چشمگیری نیافته، اعتصاب در بخش دولتی این کشور دیده میشود و وضع آموزش و پرورش در دبستانها و دبیرستانهای آلمان چنگی به دل نمیزند. نظام بهداشت و درمان این کشور هم چندان مسئولانه عمل نمیکند. بعید به نظر میرسد که مرکل تمایلی به تغییر اوضاع داخلی خود داشته باشد. این احتمال وجود دارد که او به انتخابات میان دورهای در سال آینده چشم داشته باشد. در انتخابات بعدی امکان دارد آنگلا مرکل بتواند حزب سوسیال دموکرات را بیش از پیش در انزوار قرار دهد و با اقتدار بیشتری همفکران خود را وارد عرصه سیاسی آلمان کند. در صورتی که این رویای مرکل به حقیقت بپیوندد،آن وقت می توان منتظر اصلاحات اساسی در ساختار داخلی و سیاست خارجی آلمان بود . آنچه که سیاست خارجی مرکل را از سیاستهای سایرین متمایز میکند، این است که آنگلا مرکل تمایل دارد در عرصه سیاست خارجی قدمهای کوچکی بردارد و قصد ندارد با اتخاذ تصمیمهای بلند پروازانه به اقدامی رادیکال دست بزند. مارگارت تاچر نیز از چنین سیاستی پیروی میکرد ولی اغلب کارشناسان امور بینالملل معتقدند، اقدامات مرکل بیشتر به حرکتهای سیاسی هلموت کهل شباهت دارد.
هنوز یک ماه از صدراعظمی آنگلا مرکل نگذشته بود که افشاگریهای برخی از ماموران اطلاعاتی و امنیتی آمریکا از همکاریهای اطلاعاتی و جاسوسی میان آلمان و آمریکا پرده برداشت. این امر نشان داد که یک قهرمان چگونه میتواند تبدیل به فردی منفور شود. فرانک والتر اشتاین مایر که روزگاری قهرمان ملی آلمان محسوب میشد پس از افشای حقایق مربوط به همکاریاش با آمریکاییان وجهه سیاسی خود را از دست داد.
اشتاین مایر که در دستگاه شرودر به عنوان فردی صادق و وفادار شهرت داشت، بعدها در سمت وزیر امورخارجه به کابینه آنگلا مرکل راه یافت. تلاشهای او باعث شد که گروگانهای آلمان در عراق و یمن آزاد شوند و مرکل بتواند با فردی از حزب سوسیال دموکرات کنار آمده و به همکاری خود ادامه دهد. اما نقطه ضعف اصلی استاین ماری این است که افشاگریهای بسیاری در مورد فعالیتهای او در دوران شرور وجود دارد .هر بار که دولت آلمان با مشکلی در امور خود مواجه میشود ابتدا همه اتهامها را به شرور وصل میکنند و سپس به سراغ استاین ماری میآیند، زیرا منتقدان معتقدند در این دوران شرور، آقای اشتاین مایر همهکاره سیاسی آلمان بوده است. اتهامات اشتاین مایر کم نیستند، کمک به ماموران سازمان سیا برای خارج کردن مظنوتان تروریست، ربودن خالدالمصری، یک شهروند آلمانی و تحویل وی به ماموران امنیتی آمریکا. اتهامهای دیگری هم در مورد فعالیتهای اشتاین مایر وجود دارد. هنوز معلوم نیست وی چه اطلاعاتی را در اختیار سازمان سیا قرار داده است.
در دوران شرودر، آقای اشتاین مایر وظیفه هماهنگی میان نیروهای اطلاعاتی و امنیتی آلمان را برعهده داشت. او اعتراف کرده که دو جاسوس آلمانی در عراق اهداف نظامی را برای آمریکا مشخص میکردند، ولی میگوید که این اطلاعات برخلاف تصور دیگران بیشتر مربوط به اهدافی بوده که نمیباید مورد حمله قرار میگرفتند.
شرور آلمان باید در زمینه سیاست خارجی شفاف تر عمل میکرد. نه اینکه در ظاهر با سیاستهای آمریکا مخالفت کند و سپس پنهان به سیستم جاسوسی این کشور اطلاعات برساند. در طرف دیگر استاین ماری معتقد است که همکاری دو مامور اطلاعاتی آلمانی با ماموران سیا را نمیتوان به همکاری آلمان در جنگ علیه عراق تعبیر کرد. دلیل آنکه سازمان بزرگ سیا اطلاعات مربوط به همکاری خود را با شرور در زمان آغاز به کار خانم مرکل افشا کرد آن بود که به احتمال زیاد آمریکایی ها قصد داشتهاند به نحوی از عدم مشارکت شرور در جنگ عراق انتقام بگیرند. بعضی از تحلیلگران معتقدند که سازمان سیا با افشا کردن این مسئله قصد داشتند ثابت کنند اروپا آنقدرها هم که ادعا میکند منزه و پاک نیست . این ضربه کارگزاران سیاست خارجی خانم مرکل درست در زمانی وارد آمد که وی قصد داشت دخالت آلمان را در همه عرصههای بینالمللی و به خصوص عرصه نظامی توجیه کند. ترکیب یک دموکرات مسیحی و یک سوسیال دموکرات میتواند سیاست خارجی سوسیال مسیحی جدیدی را به دست دهد که نه تنها اقتدار آلمان را در اتحادیه اروپا حفظ میکند بلکه درآینده ممکن است ارتشی را در اتحادیه اروپا حفظ میکئد بلکه در آینده ممکن است ارتشی قدرتمند را نیز برای آلمان به ارمغان آورد. همه این مسائل بستگی به تصمیمهایی دارد که مرکل به همراه اشتاین مایر اتخاذ خواهد کرد.