بابک دهقان پیشه و کریستوفر دیکی
ترجمه :علی عبدالمحمدی
این را درباره « حسن نصرالله» رهبر حزبالله لبنان به خاطر داشته باشید: او در خانوادهای بسیار فقیر رشد کرد، اما بسیار باهوش بود. و گر چه او ردای یک روحانی میان رتبه شیعه را میپوشد، یک سیاستمدار کلاس جهانی است. دولت آمریکا او را به عنوان یک تروریست معرفی میکند، اما این فقط یک وجه قضیه است. وجه دیگر این است که اگر او از جنگی که با اسرائیل آغاز کرد جان سالم به در ببرد- جنگی که شاید اکنون در پی تصویب یک طرح آتشبس در شورای امنیت سازمان ملل متحد در مراحل پایانیاش باشد- معروفیتاش در سطح معروفیت زیاد این هفتههای پایانی جنگ باقی خواهد ماند: شاید محبوبترین چهره در جهان اسلام، و البته به احتمال بسیار فراوان خطرناکترین. نیروی چریکی «نصرالله» متشکل از چند هزار نفر توانست کاری را انجام دهد که هیچ «ارتش عربی» تا پیش از این نتوانسته بود انجام دهد: ایستادگی در برابر قدرت نظامی بسیار تعریف و تمجید شده اسرائیل طی هفتههای متوالی و پایمردی در جنگ. روسای جمهور و سلاطین عرب اکنون به نیکی از «نصرالله» یاد میکنند و این در حالی است که برخی از همینها در روزهای آغازین جنگ علیه او سخن میگفتند. ظاهرا آنها دیگر جرات چنین کاری را ندارند. رهبران اسرائیل میگویند که تشکیلات نظامی «نصرالله» را به سختی در هم شکستهاند و او ابدا قادر نخواهد بود که راکتهایی را در امتداد مرز پرتاب کند. اما همینها صریحا ابراز نگرانی میکنند که اگر لشگرکشی نظامی به لبنان (با وضع فعلی) پایان بپذیرد، « نصرالله » قویتر از هر زمان دیگری در صحنه حضور خواهد داشت. و اگر « نصرالله » کشته شود؟ بیتردید، افسانه او به عنوان یک شهید میتواند استاندارد جدیدی را برای نقد عملکرد رهبران دیگر- اعم از روسای جمهور، سلاطین، شاهزادگان، وعاظ یا حتی تروریستها- خلق کند. البته همانطوری که ژنرال « یوسی کوپرواسر» رئیس پیشین دایره تجسس نظامی اسرائیل اخیرا به نیوزویک گفت « نصرالله » ممکن است دچار نوعی خود شیفتگی شده باشد، اما رهبر حزبالله نقش خود را به عنوان یک قهرمان که موضوعی دارای اهمیت برای بسیاری از اعراب و مسلمانان تلقی میشود به خوبی ایفا کرده است. به نظر « کوپرواسر »، پیام « نصرالله » بر این مبنا استوار است که « او حاضر است در راه آرمانهای خویش شکنجه یا حتی قربانی شود، اما حاضر نیست صحنه را برای ترکتازی دشمن خالی کند.» هر چه هست، رهبر حزبالله لبنان حتی دشمناناش را به تحسین واداشته است. مثلا، « دیوسی آلفر» یکی مقام بلندپایه پیشنین در سازمان جاسوسی اسرائیل (موساد) از او به عنوان یک «رهبر بسیار خوب» یاد کرده و تاکید میکند که « او باهوش، پر جذبه و بسیار شجاع است.»
پیشینه رهبر یک جنبش
« نصرالله » متولد سال 1960 در یکی از نقاط محروم حومه شرقی بیروت موسوم به شرشبوک در ناحیه قرنطینه است. در محل سکونت او هیچ آب جاری و برقی وجود نداشت. منازل غالبا به طرز کاملا ابتدایی از ورقههای حلبی و چوب ساخته شده بود. « ایوب حمید» یک عضو پارلمان لبنان که ایام کودکی خود را در همان ناحیه گذرانده است، میگوید:« صدای قطرات بارانی را که به سطح پوشش فلزی خانههای ما میخورد به یاد میآورم. واقعا اعصاب خردکن بود.» پدر«نصرالله» یک بقالی کوچک داشت، و همسایگان پیشیناش او را فردی پارسا و قابل اعتماد معرفی میکنند. اما مادر «نصرالله» نقش اصلی را در خانواده ایفا میکرد: این را « نبیل ملهم » فیلمساز سوری میگوید که برای تهیه یک برنامه جامع درباره رهبر حزبالله با این خانم مصاحبه کرد. « ملهم » بیان قوی و صورت مهربان مادر «نصرالله» را از ویژگیهای ذاتی او میداند. والدین « سید حسن » با پسانداز پول خود توانسته بودند او را به یک مدرسه خصوصی بفرستند. « خالد مصطفی » همکلاسی پیشین « نصرالله » اینگونه او را در سن 12 سالگی توصیف میکند: « او بدون اینکه فکر کند، حرفی نمیزد، رفتار او شبیه یک فرد 35ساله کاملا سنجیده بود.» طبق این نقل، « نصرالله » با یک لباس عادی به مدرسه میرفته و فوتبال یا هر ورزش دیگری را بازی نمیکرده است. بیشتر بچهها میدانستند که او از خانوادهای بسیار فقیر آمده اما حتی زورگوهای مدرسه از تهدید او عاجز بودند و این به بچه شیعهها قوت قلب میداد. وقتی جنگ داخلی دراز مدت لبنان در سال 1975 آغاز میشد، یکی از نخستین میادین جنگ، بیغولههای قرنطینه بود. خانواده « نصرالله » به جنوب لبنان به دهکده آبا و اجدادیشان در نزدیکی طائر گریختند. « نصرالله » در آن زمان فقط 15سال داشت. چیزی نگذشت که او رهسپار عراق شد تا مطالعات مذهبی خود را در شهر مقدس نجف ادامه دهد. سرانجام او رهسپار قم، مرکز بزرگ تعلیمات شیعی در ایران شد. با تمام این اوصاف، «نصرالله» مدارج عالیه مذهبی را تکمیل نکرد. یک روحانی ایرانی که مدتها دوست «نصرالله » بوده و او را میشناخته است نمیتواند شگفتی خود را از این موضوع پنهان کند. درباره « نصرالله » میگوید:« او بسیار پر جذبه است. بیانات او همچون افسانه در ذهنها ماندگار است.
برادر علیه برادر
علایق « نصرالله » بیشتر معطوف به حوادث دنیای پیرامون و سیاست در معنی عام آن در گستره منازعات جهانی بود. « تیمور گوسکل» مشاور بلندپایه پیشین نیروهای سازمان ملل متحد در لبنان که بارها و بارها با رهبر حزبالله دیدار کرده است در این باره میگوید: « نصرالله همه چیزهایی را که لازم است برای ضربه زدن به اسرائیلیها بداند- اعم از مسائل سیاسی و نظامی- به خوبی آموخته است.» در دهه 1980 این گروه چریکی عملا وارد مناقشهای با اولین جنبش شیعی لبنان، یعنی امل شد. این دو گروه رقیب بر سر اینکه از کدام یک از جریانات و سران شیعه پیروی کنند اختلاف نظر داشتند. در سال 1988، مناقشات جزئی بین چریکها به جنگی آشکار بین دو طرف تبدیل شد. « نصرالله » در خطوط مقدم حزبالله حاضر بود. به گفته « گوسکل » که در آن زمان به همراه نیروهای سازمان ملل متحد در جنوب لبنان مستقر بود: «نصرالله همیشه در کنار چریکها در عرصه نبرد حضور داشت. به همین دلیل هم چریکها او را دوست داشتند و تا این لحظه نیز کاملا وفادارانه در کنار او ایستادهاند.» برای « نصرالله »، مناقشه دو جنبش شیعی لبنان از همان آغاز یک جنبه شخصی هم یافت. برادر بزرگتر رهبر فعلی حزبالله که از کنیه « جهاد الحسینی» استفاده میکرد در طرف امل بود. « برادر بزرگتر (جهاد) در پیکار با حزبالله زخمی شد. میتوانید عذابی را که پدر و مادر این دو متحمل میشدند در ذهن خود مجسم کنید. یک پسر در یک طرف جنگ و پسر دیگر در طرف مقابل. واقعا وضعیت بدی بین شیعیان لبنان حکمفرما شده بود. همه امل در برابر همه حزب الله قرار گرفته بود و این اصلا برای هیچ کس خوشایند نبود.» برادر « نصرالله » هم اکنون وضع معیشتی چندان خوبی ندارد. رابطه این دو برادر به گفته یک روزنامهنگار لبنانی که « نصرالله » را میشناسد و البته به دلیل حساسیت موضوع حاضر به افشای نام خود نشد « خوب نیست.» اما هر چه بود، پایمردی « نصرالله » در جنگ با امل فقط به بهبود جایگاه تشکیلاتی حزبالله در صحنه تحولات داخلی لبنان انجامید.
نقطه عطف حزب الله
در فوریه 1992، یک « ترور هدفمند » توسط اسرائیل باعث کشته شدن « سید عباس الموسوی » رهبر وقت حزبالله شد و بدین ترتیب بود که راه برای دبیرکلی « سید حسن نصرالله » باز شد. او در آن زمان 32سال بیشتر نداشت. ( البته پس از موسوی مدتی شیخ صبحی طفیلی دبیرکل حزبالله شد.) در همان روزهای ترور« موسوی » و دبیرکلی « نصرالله » حزب الله نخستین حملات راکتی ( کاتیوشا ) خود را به اسرائیل انجام داد. چند هفته بعد، سفارتخانه اسرائیل در بوئنوس آیرس ( پایتخت آرژانتین) بر اثر یک « بمبگذاری انتحاری » تخریب شد. اگر چه « نصرالله » همواره مسئولیت این حمله و همچنین یک مورد بمبگذاری دیگر در یک مرکز یهودی در آرژانتین در سال 1994 را انکار کرده است، اما اسرائیل و آمریکا طی سالیان اخیر همواره از این عملیات به عنوان نمونههای فعالیت حزبالله در قالب یک تشکیلات تروریستی یاد میکنند و دائما از تمایل این گروه برای انتقامگیری و ایجاد جو رعب و وحشت میگویند. با وجود این ادعاها قرار گرفتن « نصرالله » در راس حزبالله تا حدی زندگی را برای ساکنان جنوب لبنان راحت کرد. اسلاف او زنان را مجبور به رعایت برخی مقررات درباره حجاب کرده و بر رعایت شرعیات اصرار مداومی داشتند. این مقررات در مناطق تحت کنترل « نصرالله » تسهیل و زندگی از برخی جهات آسانتر شد. « نصرالله » از همان آغاز در برخورد با طوایف دیگر اعم از مسلمان و غیر مسلمانان تلاش میکرد تا توسل به شیوه مذاکره عملا خود را یک رهبر ملی (فراقومی) نشان دهد. اما شاهبیت سیاستهای او و خمیرمایه قدرت او حول موضوع مقاومت در برابر اشغال لبنان توسط اسرائیل میگشت. راهبرد نظامی حزبالله طی دوره دبیرکلی « نصرالله » به مهارت یافتن در انجام جنگ چریکی با دشمن ضمن پرهیز از متمرکز شدن در یک جبهه و برقرار ارتباط نزدیک به ساکنان مناطق جنگی تغییر یافت. در سپتامبر 1997، پسر 18ساله « نصرالله » به نام هادی در جریان یک زد و خورد با اسرائیلیها کشته شد و تقریبا یک سال طول کشید تا دبیرکل حزبالله توانست پیکر فرزند خود را در قالب یک تبادل نسبتا گسترده زندانیان دو طرف باز پس بگیرد. البته این حادثه ظاهرا هیچ خللی در عزن « سید حسن » برای مقابله با اشغالگری اسرائیل پدید نیاورد.
اندیشیدن به آرمانهای جهانیتر
کار تبادل زندانیان دو طرف در سال 2000 هم با میانجیگری آلمان در سطح گستردهتری انجام شد. این بار اما در جولای 2006 که « حزب الله » دو سرباز اسرائیلی را ربود شاید تصور میکرد که مذاکرات دیگری در راه خواهد بود. البته نصرالله میدانست که همه معروفیت و اقتدار خود را از همین جنگ با اسرائیل دارد و به همین دلیل شاید هیچ باکی از تبدیل این مناقشه به یک جنگ تمام عیار نداشت. تاریخ به ما میگوید وقتی اسرائیل در مه 2000 از جنوب لبنان خارج شد، « نصرالله » خودش را نخستین بار یک قهرمان جهان عرب یافت: اولین کسی که موفق به شکست اسرائیل شده است. از آن پس، روابط او بیش از پیش با نمایندگان سیاسی داخل لبنان از جمله « رفیق حریری » نخست وزیر ترور شده پیشین لبنان یهود مییافت. البته موضوع اشغال مزارع شبعا هنوز به عنوان یک چالش بحثبرانگیز در جنوب لبنان باقی مانده است. اگر چه همه اقدامات « نصرالله » در قامت دبیرکل حزب الله لبنان به تحصیل نتیجه مطلوب نینجامیده است، اما منطق ضد صهیونیستی « نصرالله » همچنان به قوت خود باقی است و او هولوکاست ( فاجعه تاریخی کشتار یهودیان ) را انکار میکند. او پس از موفقیت در آزادی لبنان به آزادی فلسطین و حذف صهیونیسم از صحنه تاریخ میاندیشد. « نصرالله » که از یک خانواده فقیر تا حد یک رهبر تشکیلات نظامی رشد کرده در جهان عرب مورد احترام است و به نظر میرسد که برخلاف خواسته سازمان ملل متحد قصد خلع سلاح نیروهای خود را ندارد. حزب او پس از گذشت بیش از 20سال هم اینک استانداردهایی را برای جنگ چریکی در اختیار دارد. این فرزند یک خانواده حاشیهنشین اکنون تاریخ ساز شده و هنوز خود بخشی از آن است.