" عباس عبدی"، چهرهای که روزگاری یکی از تئوریسینهای جریان اصلاحات به شمار میرفت، این روزها در نقدهای خود تفاوتی میان جناحهای سیاسی قایل نمیشود و هر دم تیغ تیز انتقاد را متوجه یک جناح میکند. عبدی در تازهترین اظهارنظر خود با انتقاد از تشکیل صندوق ذخیره ارزی توسط دولت خاتمی، آن را اشتباهی سیاسی قلمداد کرد که منجر به ناکام ماندن آرمانهای اصلاحات شد. اما "محسن صفایی فرهانی"، دیگر چهره شناخته شده حوزه اقتصاد که نظراتش در این حوزه همواره قابل تامل است، در گفتگو با خبرنگار آفتاب و در پاسخ به سخنان عبدی، با بیان این نکته که " مدیریت غلط ما در قبال صندوق ذخیره ارزی دلیل نادرست بودن وجود این صندوق نیست"، به دفاع از تصمیم دولت خاتمی مبنی بر تشکیل این صندوق میپردازد.
*آقای عباس عبدی اخیرا گفتهاند که دولت باید به جای تشکیل صندوق ذخیره ارزی، مازاد درآمد خود را در میان مردم توزیع میکرد. نظر شما در این رابطه چیست؟
**باید دید مرادمان از توزیع درآمد نفتی چیست. آیا میخواهیم سهم مالکانه از مردم بگیریم؟ یا مثل بسیاری از کشورهای پیشرفته دولت بر روی درآمد مالیاتی تکیه کند؟ به هر حال آقای عبدی تشکیل صندوق ذخیره ارزی را یک اشتباه خواندهاند. تشکیل صندوق ذخیره ارزی اشتباه نیست. تمامی کشورهایی که چنین منایع درآمدی بالایی دارند به نوعی منبعی برای ذخیره آن در نظر میگیرند. حالا یا به عنوان صندوق ذخیره ارزی یا حساب ذخیره و یا غیره. به هرحال تشکیل این صندوق فی نفسه کار اشتباهی نیست. اشتباه این است که از این صندوق برای هزینههای جاری استفاده کنیم.
*اما لزوم وجود این صندوق چیست؟
**صندوق ذخیره ارزی باید به نوعی نقش یک بالانس کننده را ایفا کند و برای توسعه سرمایهگزاری خصوصا در بخش خصوصی به صورت وام در اختیار این بخش قرار گیرد. این یعنی ایجاد ثروت، بالابردن ظرفیت تولید کشور و البته گردش مستمر مالی. تولید ناخالص ملی ما باید به بیش از 300میلیارد دلار افزایش یابد که در حال حاضر تنها 165 میلیارد دلار است. راهکار رسیدن به این امر نیز توسعه بخش خصوصی ما است که باید تسهیلات مناسب و به موقعی در اختیار آن قرار داد. اما آقای عبدی معتقد است وجود چنین صندوقی سبب ایجاد نوعی پوپولیسم میشود و عدهای با استناد به آن به شعارهای پوپولیستی روی میآورند. این دیگر سوء مدیریت ما است. اگر سوء مدیریت وجود داشته باشد هرگونه تخلفی در کشور امکان وقوع دارد. یک موقع ما میگوییم که نیت و اساس تشکیل صندوق نادرست بود که گویا آقای عبدی هم از نظر اقتصادی اساس این صندوق را درست دانستهاند. اما یک موقع میگوییم که از این صندوق سوء استفاده میشود که این دیگر به سوء مدیریت ما مربوط میشود. با سوء مدیریت در هر سیستمی امکانسوء استفاده وجود دارد. حتی اگر ما تمامی درآمد را بخواهیم میان مردم توزیع کنیم و در عوض بهره مالکانه بگیریم بازهم در صورت وجود سوء مدیریت کشور لطمه خواهد دید.
*به هر حال در عمل وجود این صندوق با این حجم از درآمد، عدهای را وسوسه میکند که از آن استفاده کنند.
**این صندوق برای توسعه کشور پدید آمده است. باید دید توسعه را برای یک سیستم مطلوب در نظر گرفتهایم و یا یک سیستم به هم ریخته؟ در تمامی دنیا برنامهریزی برای سازمانهای مطلوب صورت میگیرد. این که ما از هر برنامهای سوء استفاده میکنیم دلیل بر اشتباه بودن برنامه نیست. برای مثال دولت نهم قانون برنامه چهارم توسعه را رعایت نمیکند که این نوعی تخلف از قانون است. وقتی دولت قوانین را رعایت نمیکند طبیعتا هر تخلفی ممکن است روی بدهد.
*آیا در صورت حذف صندوق، این برداشتهای ناصحیح نیز پایان نمییابند؟
**نهاد صندوق ذخیره ارزی برای توسعه کشور قابل قبول است، اما در صورت برداشت ناصحیح و سوء استفاده دیگر چه اتفاقی میکند که صندوق ذخیره ارزی داشته باشیم و یا درآمد نفتی را میان مردم توزیع کنیم؟
*فکر نمیکنیداگر این پول را بین مردم توزیع کنیم احتمال سوء استفاده نیز کاهش پیدا خواهد کرد؟
**سرمایه را نباید توزیع کرد. سرمایه قابلیت توزیع ندارد. سرمایه باید به سرمایه تبدیل شود. هنگامی که ما نفت و طلا و مس و دیگر منابعمان را از زیر زمین بیرون میکشیم، به سرمایهای دست یافتهایم که باید آن را به سرمایههای دیگر تبدیل کنیم. این مسئله که میگوییم نفت ما به نسلهای آینده نیز تعلق دارد به این معنی نیست که باید آن را زیر زمین نگه داریم، بلکه باید آن را استخراج کرده و با برنامهریزیهای مناسب کاری کنیم که نسلهای آینده نیز بتوانند از سرمایهگزاریهای ما منتفع شوند.
*آقای عبدی گفتهاند که تشکیل این صندوق به ضرر اصلاحات تمام شد.
**من قبول ندارم که دولت آقای خاتمی با ایجاد صندوق ذخیره ارزی به جریان اصلاحات لطمه زد. ایجاد صندوق ذخیره ارزی یک فرایند اقتصادی بود. هنگامی که شما مازاد درآمدی کسب میکنید، باید نوعی مکانیزم سرمایهگزاری برای آن تعریف کنید.
*نمیشد به جای این کار، یارانهها را حذف کرد و بودجه را مستقیما در اختیار مردم قرار داد؟
**حذف یارانه مسئلهای جدا از صندوق ذخیره ارزی است. ما می توانیم یارانهها را حذف کرده و بودجه آن را مستقیما در اختیار طبقات آسیبپذیر قرار دهیم، یعنی از محل درآمدها، به صورت حقوق و یا اشکال دیگر به طبقات آسیبپذیر کمک کنیم. در کشور ما هم یارانهها را میتوان حذف کرد که با این کار از حیف و میلشدن میلیاردها دلار در سال جلوگیری میشود. چرا که در حال حاضر ما نه تولید بهینه داریم و نه مصرف بهینه. نه نیروگاههای ما برق را به صورت بهینه تولید میکنند و نه مردم ما آن را به صورت بهینه مصرف میکنند. در مورد بنزین هم به همین صورت است. اما باز هم این مسایل ربطی به پول نفت و مازاد درآمد ما ندارد. مسئله دیگر در این زمینه وابستگی دولت به درآمد نفتی است که عواقب بدی را، چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه سیاسی در پی دارد.این مشکل، مشکل کشورهای تک محصولی است. در برخی کشورهای تک محصولی جهان سوم، حکومتها این محصولات را در اختیار خود قرار میدهند و این محصولات به جای اینکه یک محصول ملی باشند به یک ابزار حکومتی بدل میشوند. مانند کشورهای زئیر، کنگو، مصر و ... دلیل این مشکل این نیست که کشور یک منبع درآمد عمده دارد، مشکل در ضعف مدیریت است. دولت در این کشورها به جای اینکه در جهت توسعه کشور تلاش کند مدیریت خود را صرف در اختیار قرار گرفتن این محصول میکند. در بودجه کشور ما هم سهم درآمدهای نفتی بیش از 60 درصد است. نفت به ابزار دولت بدل گشته و دولت نیز از این ابزار جهت ایجاد یک رابطه یک جانبه با مردم استفاده میکند. مشکل اساسی در این میان، نبود یک رابطه دو جانبه است. یعنی دولت میگوید درآمد من وابسته به فعالیت مردم نیست و من رابطهای دو جانبه با مردم ندارم که بخواهم پاسخگو باشم.
*در هر صورت وجود در اختیار چنین درآمدی توسط دولت این مسائل را به وجود میآورد.
**خیر، اگر مشکل تنها درآمد نفتی بود که درآمد نفتی آمریکا از ما بیشتر است. اما آنها تمام نفتشان را خودشان مصرف میکنند ولی ما علیرغم وجود امکانات گسترده سختافزاری در صنعت و بخش خصوصی، چون برای این بخشها برنامهریزی مناسب نداریم نمیتوانیم آنها را فعال کنیم.
*ما چنین امکانی را داریم که بتوانیم تمامی نفت تولیدی خود را به مصرف برسانیم؟
**امکانات سختافزاری ما به مراتب بیش از ترکیه و حتی میتوان گفت بیش از کره است. کافی است که شرایط را دگرگون کنیم و مثلا همان گونه که در برنامه چهارم توسعه آمده تا پایان این برنامه60 درصد اقتصادمان را خصوصی کنیم و بعد هم با یک برنامه دیگر این سطح را تا 75 درصد افزایش دهیم. در آن صورت است که مردم میتوانند حرف خود را اعمال کنندو نهادهای مردمی فعال و قدرتمند میشوند، اما حالا که 80 درصد اقتصاد ما دولتی است تمامی فرآیندها بر عکس خواهد شد.
*یعنی با خصوصی سازی بنگاههای دولتی این مشکل حل میشود؟
**البته معنای خصوصی سازی این نیست که ما داراییهای دولت را به بخش خصوصی واگذار کنیم. مشکل ما ساختار است . اگر شرکتهای دولتی را هم واگذار کنیم اما زیرساختهای ما و تفکر ما به این سمت حرکت نکند به جایی نخواهیم رسید. بخش خصوصی ما باید بتواند ایفای نقش کند. برای نمونه ما40 سال است که اتاق بازرگانی داریم، ولی در کدام زمینه این نهاد توانسته تاثیر گذاری لازم را داشته باشد. در زمینه کشاورزی که بیش از 97 درصد از فرآوردههای آن به بخشخصوصی تعلق دارد کدام یک از فعالیتها و تصمیمگیریهای دولت به این بخش واگذار شده است. وقتی انجمنهای مرتبط با این بخش خصوصی که97درصد تولید کشاورزی محصول کار آنهاست در فرآیند تصمیمگیری نقشی نداشته باشد چگونه خصوصی سازی میسر خواهد بود.