تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۳۷۸۴۶
اهداف حزب‌الله لبنان از دستگیری دو سرباز اسرائیلی

اقدام پیشگیرانه


سیدمحی‌الدین ساجدی
آیا اسیر گرفتن دو سرباز این همه "می‌ارزید"؟ آیا حزب‌الله لبنان فکر چنین پاسخی از اسرائیل را کرده بود؟ آیا حزب‌الله لبنان به دام اسرائیل و آمریکا نیفتاده و بهانه را به دست آنان نداد؟ هدفهای اصلی اسرائیل از حمله به لبنان چیست؟ آیا جنگ در لبنان با پرونده هسته‌ای ایران مربوط می‌شود و آیا ایران نخواسته از این طریق قدرت‌نمایی کند؟ آیا سوریه نمی‌خواهد از طریق ویرانی لبنان دوباره به این کشور باز گردد؟ دولتهای عربی و اسلامی چه هدفی را از مواضع خود پیگیری می‌کنند؟ اینها بخشی از پرسشهای متعددی درباره اقدام حزب‌الله در به اسارت گرفتن ۲ سرباز اسرائیلی و سپس پاسخ نا‌همسان اسرائیل است که اذهان را به خود مشغول کرده است.
1- با توجه به حجم گسترده حمله اسرائیل به لبنان و هدف قرار گرفتن تأسیسات زیربنایی و قرارگاههای ارتش و غیره می‌توان گفت که قصد و هدف اسرائیل امری فراتر از حزب‌الله لبنان و درهم کوبیدن پایگاههای نظامی و مردمی آن است.
حمله به فرودگاهها و پلها و راههای مواصلاتی در لبنان و ویران کردن حومه جنوبی بیروت و خراب کردن خانه‌ها بر سر مردم در روستاهای جنوب کشور و کشتار عمدی غیر نظامیان و محاصره هوایی و دریایی و زمینی لبنان و حتی حمله به کامیونهای صلیب سرخ و حاوی‌ دارو همگی ثابت می‌کند که هدف اصلی اسرائیل امری فراتر از قتل رهبران حزب‌الله یا خلع سلاح مقاومت است.
قبل از جنگ، لبنان چه وضعیتی داشت؟ ترور رفیق حریری و متهم شدن سوریه و تضعیف همپیمانانش و سپس خروج نیروهای سوریه، تحت قطعنامه 1559، شرایطی را پدید آورده بود که روز به روز دایره را بر حزب‌الله تنگ‌تر می‌کرد و فشارها را بر آن افزایش می‌داد تا ابتدا سلاح خود را به زمین بگذارد و سپس بتدریج راه را برای نیروهای متحد با آمریکا و اسرائیل و فرانسه باز بگذارد تا لبنان به آنچه تبدیل شود که غربیها از دیرباز در پی آن بوده‌اند: "متحد اسرائیل".
هم اینک نیز مسئولان اسرائیلی به صراحت می‌گویند که با دولت لبنان و ارتش این کشور سر جنگ ندارد، بلکه می‌خواهند لبنان متحد آنان در مقابله با محور شرارت در منطقه، یعنی ایران و سوریه و حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی و...، شود.
آمریکایی‌ها، بعد از 11 سپتامبر، جنگ "پیشگیرانه" را در پیش گرفتند و به افغانستان حمله بردند و - بدون داشتن هیچ مدرکی دال بر وجود سلاح کشتار جمعی در عراق – نیروهای خود و متحدانشان را به سمت این کشور گسیل داشتند. اسرائیلی‌ها نیز همین سیاست را در فلسطین سرلوحه اقدامات خود قرار دادند و به ترور افرادی پرداختند که شاید روزی نیت حمله با آنان را در سر بپرورانند! در واقع، آنچه جنگ و اقدام پیشگیرانه نام گرفت سیاستهایی بود برای برهم زدن وضعیت حاکم و تحمیل اراده خود برجهان یا منطقه، یا این و آن گروه.
حزب‌الله لبنان مشاهده می‌کرد که آمریکا، برای سیطره اسرائیل بر منطقه در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ، سوری‌ها را از لبنان خارج کرده و از طریق شورای امنیت و رگبار قطعنامه‌های آن در کوچکترین امور داخلی لبنان و حتی برپایی سفارتخانه سوریه در بیروت و بالعکس مداخله می‌کند. حزب‌الله و جنبش امل و نیروهای هم‌پیمان توانستند "گفتگوهای ملی" را به راه بیندازند و تا حدی حرکت آمریکا و فرانسه را کند کنند، اما ادامه این وضعیت به معنای تنگ‌تر شدن دایره محاصره حزب‌الله به شمار می‌آمد؛ و اگر این حزب در پی اقدامی در جهت تغییر کلی اوضاع بر نمی‌آمد، به تدریج باید وضعیت خواسته آمریکا در لبنان و سپس در کل منطقه را می‌پذیرفت.
بنابراین حزب‌الله در پی اقدامی باید برمی‌آمد که جمود کنونی در وضعیت حاکم را منطقه بشکند و در "‌اقدامی پیشگیرانه" همگان را در برابر وضعیت جدیدی قرار دهد. اوضاع فلسطین و کشتار مردم و حمله به غزه‌ برای ساقط‌ کردن دولت حماس، بدون آنکه هیچ اقدام موثر منطقه‌ای و بین‌المللی در برابر آن انجام شود، همچنین ادامه اشغال کشتزارها شعبا و تبدیل آن به "‌موضوعی اختلافی" میان لبنان و سوریه "محوری‌"برای سیاسی کاران داخلی به واقع منطقه را به سمتی می‌کشاند که یا باید تسلیم آن شد و یا از در مقابله با آن برآمد.
2- براین اساس، می‌توان گفت که اقدام حزب‌الله در اسیر کردن دو سرباز اسرائیلی اقدامی کاملا حساب‌شده بود و نه، آنچنان که سعودی و مصر و اردن و... گفتند، ماجراجویی بی‌حساب و بدون فکر. نحوه پاسخ حزب‌الله به حملات اسرائیل و هجوم موشکی بلند برد به داخل اسرائیل و مصون ماندن از یورشهای هوایی سنگین اسرائیل همگی نشان می‌دهد که حزب‌الله خود را کاملا برای چنین احتمالی آماده کرده بود.
حزب‌الله لبنان انگیزه اصلی خود را از آزاد کردن بقیه اسیران "‌لبنانی" در زندانهای اسرائیل قرار داد و موضوع را در "‌سطح‌ملی" نگه‌ داشت تا کسی، مخصوصا در لبنان، نگوید که مردم این کشور نباید بهای حوادث فلسطین را بپردازند؛ و اقدام حزب‌الله به معنای پیوند خوردن با قضیه اسارت سرباز اسرائیلی در غزه نیست، گرچه از همان روز عملیات (چهارشنبه 21/4/1385) مردم فلسطین تظاهرات شادمانه کردند و از سیدحسن نصر‌الله خواستند که ۱۰ هزار اسیر فلسطینی را در مبادله احتمالی فراموش نکند.
البته تلاش حزب‌الله در محدود کردن عملیات "‌الوعدالصادق" به داخل لبنان به معنای نفی پیامدهای منطقه‌ای آن نیست، پیامدهایی که پاسخ گستره اسرائیل موجب گسترش آن شده و بتدریج کل منطقه را وارد این ماجرا می‌کند.
نکته مهم در عملیات "الوهم المتبدد" فلسطینی و "‌الوعدالصادق" لبنانی این است که حماس و جهاد اسلامی وحزب‌الله توانستند ابتکار عمل را به دست بگیرند. تاکنون این اسرائیل بوده است که هر زمان می‌خواست حمله می‌کرد و هر زمان که مایل بود باب مذاکره را می‌گشود یا می‌بست. در چند سال اخیر و بعد از عقب‌نشینی از جنوب لبنان، اسرائیل احساس می‌کرد که دیگران نیز صاحب ابتکار عمل‌ شده‌اند و منتظر حملات اسرائیل نمی‌مانند، بلکه خود دست به عملیات می‌زنند و می‌جنگند و اسیر می‌گیرند.
عملیات فلسطینیان در غزه و تکرار مشابه آن (‌در ابعادی وسیعتر) در جنوب لبنان، قبل از هر چیز، شکست بزرگی برای دستگاه امنیتی اسرائیل و ضد اطلاعات ارتش آن بود. لبنانی‌ها بیش از یک ماه زیر پای اسرائیلی‌ها تونل کندند و خاک آن را به جایی حمل کردند که جاسوسان اسرائیلی‌هم پی نبردند و سپس از این گذرگاه زیرزمینی گذشتند و در پشت نیروهای اسرائیلی سر برآوردند و چند نفر را کشتند و یکی را اسیر کردند و تانک "میرکاوای‌" اسرائیلی راهم منهدم ساختند. در جنوب لبنان نیز همین اتفاق افتاد و چریک‌های حزب‌الله در روز روشن به طرف اسرائیلیها یورش بردند و ۲ نفر‌شان را اسیر گرفتند و ۷ نفرشان را کشتند، با اینکه ارتش اسرائیل از چند هفته قبل احتمال چنین عملیاتی را می‌داد و خود را برای آن آماده کرده بود و در آماده‌باش قرمز به سر می‌برد.
خارج شدن ابتکار عمل از دست اسرائیل و لطمه وارد شدن به حیثیت ارتش آن یکی از جنبه‌های پاسخ گسترده در سرزمین‌های اشغالی فلسطین و هم در لبنان است تا اسطوره شکست‌ناپذیری ارتش اسرائیل همچنان دست نخورده باقی بماند.
3- پاسخ اسرائیل به نحوی که گفته شد و کشاندن دامنه بمباران‌ها به حتی منطقه اشرفیه، در شرق مسیحی نشین بیروت، و اصرار مسئولان امریکایی و اسرائیلی بر ادامه جنگ تا شکست کامل مقاومت لبنان بیش از هر چیزی ثابت می‌کند که اسرائیل طرح حمله به لبنان را از قبل آماده کرده بود و عملیات حزب‌الله را بهانه قرار داد، همانگونه که در سال 1361 نیز ترور ناموفق سفیرش در لندن را بهانه قرار داد و به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش آمد و نخستین پایتخت عربی را به اشغال خود در آورد. مناخم بگین نخست وزیر بود آریل شارون وزیر باصطلاح دفاع. در ‌آن زمان، جنگ در لبنان با کشتار صبرا و شتیلا همراه شد و هدف اسرائیل – همچون امروز- روی کار آمدن دولتی متحد خود در لبنان و پایان دادن به مقاومت در لبنان بود، منتها آن موقع مقاومت فلسطین و این بار مقاومت اسلامی و ملی لبنان.
در آن زمان، اسرائیلی‌ها کاملا خود را موفق می‌دانستند و توانستند مقاومت فلسطین را سوار بر کشتی کنند و مرحوم عرفات را از لبنان بیرون رانند، ولی به تدریج مقاومتی در لبنان گسترش یافت که پایه‌های اصلی آن را "‌امام موسی صدر" بنیان گذاشته بود.
توفیق زحالقه، یکی از نمایندگان عرب در پارلمان اسرائیل، معتقد است که "‌آنچه رخ داده در واقع کودتایی آرام در اسرائیل است و ارتش به تصمیم گیرنده اصلی تبدیل شده و اراده خود را بر اولمرت و دیگران تحمیل می‌کند و نخست وزیر اسرائیل تنها در پی ارضا و برآوردن منویات فرماندهان ارتش است."
زحالقه سپس به این نکته مهم اشاره می‌کند که در واقع طراح اصلی دولت آمریکا‌ست و می‌گوید: "اسرائیل مقدمات جنگ را کاملا چیده بود و برنامه‌ریزی کامل با مشارکت امریکایی‌ها صورت گرفت و هم اینک تعدادی از کارشناسان بلند پایه شورای امنیت ملی آمریکا در اسرائیل‌اند و در تصمیمات مربوط به جنگ در لبنان شرکت دارند."
امریکا و دیگر شرکت‌کنندگان در نشست هشت کشور صنعتی (۸G) در سنت‌ پترزبورگ روسیه، وظیفه اجرای قطعنامه 1559 را رسما به اسرائیل واگذار کردند و کنگره امریکا حمایت خود را از اسرائیل بیان داشت و جرج بوش گفت: "‌کاری شروع کرده‌ایم که باید به پایان رسانیم" و وزیر خارجه‌اش افزود که "آتش‌بس باید وقتی برقرار شود که امکان تکرار چنین حوادثی وجود نداشته باشد"، یعنی درهم کوبیدن مقاومت حزب‌الله و درهم شکستن اراده مردم لبنان و شوراندن افکار عمومی بر ضد مقاومت و خلع سلاح‌ آن.
از نظر آمریکا و غرب، کشتار مردم لبنان و فلسطین و انهدام زیربنای اقتصادی آنان و آوارگی میلیونها نفر به هیچ وجه "امنیت جهانی" را به خطر نمی‌اندازد. از این رو، هر تلاشی در شورای امنیت برای توقف جنگ ناکام می‌ماند و جنگ برای رسیدن به هدف اصلی ادامه می‌یابد، یعنی حذف موانع موجود در راه بسط سیطره آمریکا و اسرائیل بر منطقه و اجرای طرح خاورمیانه بزرگ. با این حال برقراری روابط دیپلماتیک و گشودن سفارتخانه لبنان و سوریه در دمشق بیروت چنان امنیت جهانی را به خطر نمی‌اندازد که خواب را از چشم ساکنان کاخ سفید و الیزه می‌گیرد و آنان را وا می‌دارد که فشار بر سوریه را ادامه دهند.
۴-همچنانکه قبلا گفته شد حزب‌الله لبنان خود را برای چنین احتمالی کاملا آماده کرده بوده است. قدرت اعضای این سازمان در اختفای خود و استتار موشکها و دیگر جنگ‌افزارها سازماندهی عالی را نشان داد. حتی تحلیلگران اسرائیلی، به رغم تلاش برای حفظ وحدت داخلی و سرپوش گذاشتن بر ضعفها، به این نکته اشاره کرده‌اند که حزب‌الله لبنان از قدرت شگرفی برای اختفا و هم تحرک برخوردار است و براحتی موشکهای خود را جابجا می‌کند و هواپیماهای شناسایی و بالونهای رهگیری اسرائیلی چندان در ردیابی آنها موفق نبوده‌اند.
همچنین، قدرت حزب‌الله در موشکباران اسرائیل عمق امنیتی این رژیم را با مشکل جدی روبرو ساخته است. کسانی که برای زندگی در سرزمین "شیر و عسل" به فلسطین اشغالی برده شده و مهاجرت کرده‌اند نخستین بار است که چنین احساس ناامنی می‌کنند و ناچارند تا بخش عمده‌ای از شبانه‌روز خود را در پناهگاه بگذرانند و یا به مناطق جنوبی‌تر فرار کنند. بدیهی است که قدرت تخریب مادی موشکهای حزب‌الله با بمبهای اسرائیلی و امریکایی قابل مقایسه نیست، ولی قدرت تخریب معنوی و روحی آنها را می‌توان با هم سنجید. مردم در جنوب لبنان ۵ سال است که از حضور مستقیم سربازان اسرائیلی نجات پیدا کرده‌اند، ولی همواره شاهد گلوله باران گاه و بیگاه این منطقه بودند. اسرائیلی‌ها حتی حاضر نشده‌اند که نقشه میادین مین در جنوب لبنان به نیروهای سازمان ملل متحد مستقر در منطقه بدهند و هر چند گاهی اخبار مربوط به کشته‌ شدن کودکان بیگناه لبنانی یا قطع دست و پای آنها به گوش می‌رسد.
از این گذشته، حزب‌الله و مقاومت در لبنان به تشکیلات سازمانی و حزبی محدود نیست، بلکه "‌جریان مردمی" است که پایگاه اجتماعی و مردمی وسیعی در لبنان دارد. زمانی که اسرائیلیها به لبنان حمله می‌کنند حتی کسانی مانند ولید جنبلاط (رهبر بخشی از دروزی‌ها از مخالفان سرسخت حزب‌الله) از لزوم ایستادگی در مقابل "تجاوزگری" اسرایئل سخن می‌گوید و یا امین جمیل (‌رئیس جمهوری پیشین که نزدیک بود قرارداد صلح با اسرائیل امضا کند) از توان فوق‌العاده "‌شهادت‌طلبی‌" حزب‌الله سخن به میان می‌آورد و سعد حریری (‌رهبر بخش عمده‌ای از احزاب و سازمان‌های سنی لبنان) نیز می‌گوید که اسرائیل نباید به امید شکاف در داخل جامعه لبنان باشد و سمیر جعجع (فرمانده نیروهای راستگرای مسیحی و قاتل فلسطینیان) محال بودند بروز فتنه داخلی و تکرار داستان عراق در لبنان را اعلام می‌کند.
به بیان دیگر و با توجه به سابقه طولانی اسرائیل در حمله به لبنان و خاطرات دردناک مردم از بیست و اندی سال اشغال کشورشان در جنوب و عادت کردن مردم به پیوند دادن مسائل داخلی با رخدادهای منطقه‌ای و فلسطین و بی‌ثباتی سیاسی و امنیتی در این کشور (‌که بسیاری از آنها را ناشی از سیاستهای آمریکا و اسرائیل می‌دانند) جنگ به رغم همه ویرانیها و تلخیهایش رخدادی ناشناخته برای مردم لبنان نیست؛ اما در جامعه اسرائیلی وضعیت کاملا متفاوت است و سقوط هر موشک حزب‌الله یا گروه‌های فلسطینی فضای وحشت را برایشان ایجاد می‌کند.
اگر در لبنان آوارگی مردم گسترده است، مشابه آن در اسرائیل هم وجود دارد. اگر در لبنان حدود 10 میلیارد دلار خسارت ناشی از انهدام پدید آمده، در اسرائیل بیشتر از این مقدار خسارت مالی وارد شده و سرمایه‌گذاری خارجی و توریسم و غیره با پسرفتهای جدی روبروست.
در بدترین شرایط هم اسرائیل نمی‌تواند پایگاه اجتماعی و حضور سیاسی حزب‌الله از میان بردارند، چه در لبنان و چه در خارج آن. تحولات کنونی لبنان به هر سمت و سویی که کشیده شود، موجب بروز جریانها و گرایشهای متعددی در کشورهای اسلامی و عربی در بلند‌مدت می‌شود که کاملا از دولتهای خود نومیدند و معتقدند که خود باید کاری کنند و یا به کسانی که در خط مقدم قرار دارند بپیوندند و همین امر بسیاری از دولتها را با مشکل جدی روبرو خواهد ساخت.
5- فرو افتادن موشکهای حزب‌الله در عمق امنیتی اسرائیل، جدا از تاثیرات نظامی و اقتصادی آن، احساساتی را در میان مردم منطقه بر می‌انگیزاند که ابتدا خود را در قالب تظاهرات خیابانی نشان می‌دهد، تردیدی نیست که چنین وضعیتی اصلا برای برخی دولتها خوشایند نیست، دولتهایی که ثبات و موجودیت خود را وارد شدن در طرح خاورمیانه بزرگ می‌بیند و در پی یافتن مقبولیت نزد امریکاییها برمی‌آیند. طبیعی است که این دولتها از همان ابتدا حزب‌الله و کردارش را محکوم می‌کنند و آن را ماجراجویی بدون فکر می‌نامند و می‌گویند که این حزب حق ندارد به جای همه دولت مردم لبنان تصمیم به جنگ یا صلح بگیرد، گویا فراموش می‌کنند که اگر قرار بود در کشوری تحت فشار و اشغال فقط دولت (و نه مردم) تصمیم می‌گرفت، هیچگاه جنوب لبنان (جز مزارع شبعا) آزاد نمی‌شد.
نشست تأسفبار فوق‌العاده وزیران امور خارجه عرب را قاهره را همگان دیدند و یا از بی‌نتیجه بودنش آگاه شدند. به این گفته حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، توجه کنید: ایرانیها درخواست داده بودند که آنها و نمایندگانی از جنبش حماس در اجلاس قاهره شرکت کنند، ولی من فهمیدم که این پیشنهاد "‌دام" است و آن را رد کردم. یا سعود الفصیل می‌گوید که کشورهای "غیر عرب" لازم نیست برای پایان دادن به بحران لبنان مداخله کنند.
از نظر اینان جنگ در لبنان جنگ محورها در خاورمیانه است، جنگی میان ایران (‌که خواستار قدرت‌نمایی به موازات پرونده‌ هسته‌ای است) و سوریه (‌که خواهان بازگشت به لبنان است و پرونده ترور رفیق حریری ممکن است به دادگاه بین‌المللی کشانده شود) با امریکا و اسرائیل در صحنه لبنان. البته نمی‌توان این نکته را نادیده گرفت که پیروزی حزب‌الله در این نبرد یا ناتوانی اسرائیل در به زانو در آوردن مقاومت اسلامی تاثیرات و پیامدهای بسیار شگفت در منطقه بر جا خواهد گذاشت که بسیاری از حامیان مقاومت از آن بهره خواهد برد و دیگران کامشان تلخ خواهد شد؛ ولی تردیدی نیست که ایران هیچگاه حاضر نیست برای پیشبرد اهدافش در منطقه جان میلیونها نفر در لبنان و خاورمیانه را به خطر اندازد.
واکنش منفی برخی دولتهای عربی به اقدام سازمانهای جهادی فلسطینی و حزب‌الله لبنان در واقع نگری آنها از پیامدهاست و نه علت بروز درگیریها. چند درصد از خوانندگان به یاد می‌آورند که چرا جنگ اول جهانی شروع شد؟ ترور ولیعهد اتریش به دست دانشجویی فاشیست در صربستان را بسیاری اصلا به یاد نمی‌آورند. مهم این است که اروپای آن زمان آبستن تحولاتی بود به این ترور بهانه‌ای برای راه ‌افتادن آنها شد تا جهان را تغییر دهد و حتی زمینه را برای جنگ دوم جهانی آماده سازد.
حال، آنچه در فلسطین و لبنان اتفاق افتاد اقدامی پیشگیرانه بود و امریکا و اسرائیل از قبل در پی اجرای چنین حملات ویرانگری بودند. مار نصرالله صفیر را همگان می‌شناسند، رهبر مسیحیان مارونی لبنان که نه عضو مقاومت است و نه از قدرتیابی حزب‌الله استقبال می‌کند. وی بصراحت می‌گوید که هدف از جنگ اسرائیل در لبنان اجرای قطعنامه 1559 در بخش خلع سلاح حزب‌الله است و می‌افزاید که این امر هیچگاه از راه جنگ و خونریری و ویرانی محقق نخواهد شد، بلکه موضوعی داخلی در لبنان است که باید طرفهای لبنانی آن را حل کند و به سرانجامی برسانند؛ به بیانی دیگر، وی عقیده دارد که اسرائیل و آمریکا در رسیدن به هدف خود کامیاب نخواهد شد و حزب‌الله باقی خواهد ماند.
زمانی که آریل شارون و بگین ترور ناموفق سفیر اسرائیل را در لندن بهانه قرار دادند و تا بیروت تاختند، بسیاری در جهان عرب و اسلام کار را تمام شده می‌دانستند و "‌بشیر جمیل" را رئیس جمهوری دست نشانده اسرائیل. همه مقاومتها بظاهر درهم شکسته بود و چریکهای فلسطینی از لبنان بیرون رانده شدند و اسرائیل شادمانه می‌گفت که، پس از مصر، دومین قرارداد صلح را با لبنان خواهد بست. با همه این اوهام، نه صلحی امضا شد و نه اسرائیل آب رودخانه لیطانی را توانست به شهرکهای مستعمراتی خود در شمال فلسطین اشغالی پمپاژ کند و نه توانست در لبنان باقی بماند، بلکه ناچار شد که از دایره حضور مستقیم نظامی خود بکاهد و خرداد ماه سال 1379 از جنوب فرار کند. در سال 1361 همه لبنان را شکست ‌خورده و منهدم می‌دیدند و ۱۸ سال بعد شکست عجیب و نهایی اسرائیل را به چشم دیدند که ۵ سال بعد در غزه هم تکرار شد. پیروزی مقاومت اسلامی و مردم لبنان در جنگ کنونی نیز شاید به زمانی دراز نیاز خواهد داشت، ولی در تحقق آن شک نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات