فرشاد مهدیپور
سالهای 77 و 78 نقطه عطفی در منازعات سیاسی دهه اخیر بود؛ جایی که دولتمردان برآمده از دوم خرداد و هوادارانش شادمان از قبضه قدرت، در حال جلوهنمایی بودند و نیروهای موسوم به جناح راست، در گوشه عزلت؛ اتفاقی نه از سر تصمیم و خواسته، بلکه به ناچار و اجبار. در چنین هنگامهای چند راهکار پیشروی آنان قرار داشت: در حاشیه بمانند و سکوت کنند، به میان میدان در آیند و ساز انتقاد را کوک کنند و یا راهی دیگر را در پیش گیرند. حرفهای حول و حوش جریان سوم در همان روزها تازه شنیده و رفت و آمدهای بزرگان اصولگرا هم بیشتر میشد.
اول، اصولگرایان با برگزاری دهها جلسه بر آن شدند تا مجموعهای را بنیان نهند، که بعدها نام شورای هماهنگی نیروهای انقلاب را به خود گرفت «هر چند درباره این روند و نامگذاری باید در مجالی دیگر به بحث نشست»؛ شورایی متشکل از سران احزاب اصلی و متنفذ، که در بازهای گستردهتر از جبهه پیروان خط امام و رهبری و تشکلهای همسو فعالیت میکرد. اصل در این شورا گرد آمدن حول محورهای اصلی و وفاق نیروهای انقلاب بود و به طور طبیعی میبایست دایرهای وسیعتر از نمونههای مشابه پیشین (نظیر جبهه پیروان) پیدا میکرد تا هم خواسته اصلی در حرکت وفاقآمیز را موجب شود و هم جلوی شکستهای انتخاباتی پی در پی را بگیرد.
دوم، اصولگرایان نتیجه سه انتخابات مهم را پشت سر هم واگذار کرده بودند: ریاست جمهوری، شوراهای شهر و مجلس شورای اسلامی، نوعی دلسردی و بیانگیزگی در میان نیروهای سیاسی متمایل به آنها موج میزد و باید برای برون رفت از این بحرانها برنامهای تدارک میشد. با این تهدید، فرصتی پیش رو گشوده شد که بر آن عنوان «موتور روشن و چراغ خاموش» گذارده شد. برخی چهرههای جنجالی و پرحاشیه، اندک اندک به کنار رفتند و یا بنا بر کم سخن شدنشان گذاشته شد و متعاقب آن دستاورهای پیگیر در مرکز و استانها مشغول سازماندهی فعالان و هواداران شدند. اینها بیش از همه مرهون درایت و تلاشی بود که برای قوام بخشیدن به تشکیلات شورای هماهنگی به کار آمده بود. اصولگرایان میدانستند که باید آهسته سخن بگویند و همه جانبه تلاش کنند، حتی اگر انتخاباتی دیگر چون ریاست جمهوری دوره دوم را هم به سیدمحمد خاتمی واگذارند.
سوم، تلاشها نتیجه دادن و در انتخاباتی بیسابقه (به جهت رأی دهندگان، نامزدها و نحوه برگزاری)، شورای شهر دوم از آن اصولگرایان شد، هم در تهران و هم در بسیاری شهرهای بزرگ، گرچه در حاشیه فهرست نهایی و اسامی انتهایی آن اختلافاتی بروز کرد که بعدها در انتخابات ریاست جمهوری خود را علنی ساخت. این رویه با افت و خیزی بیشتر برای انتخابات دور هفتم مجلس شورای اسلامی هم تکرار شد و در نبود نامهایی جدی و احساس وظیفه شرعی فزونتر برخی، شکاف در حال دامن گستردن بود که به تکاپویی فرونشست، اما زخمی کهنه شد؛ زخمی که سرانجام در پاییز و زمستان 83 سرباز کرد و نتیجهاش آن شد که در بهار 84، حداقل چهار نامزد منتسب به این طیف، وارد گردونه رقابت انتخابات شدند.
شورای هماهنگی هر چه از این دوره گذشت، کم فروغتر شد تا جایی که حتی آن را منحل شده خواندند و این گمانه واکنشهای فراوانی را برانگیخت ... تا این روزها که مجدداً سودای سر و سامان دادن آن ذهن بسیاری را مشغول خود ساخته است و راه حلهایی نظیر پیگیری یک شورای جدید تا بازسازی شوراهای قدیمی، هر کدام طرفدارانی دارد. انتخابات پیشرو صحنه اصلی برای به محک گذارده شدن هر کدام از این برنامهریزیهاست.