تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۳۷۸۵۷

میرزای نائینی و سیاست دینی


مهدی آیت‌الله زاده نائینی
علامه میرزا محمد حسین نائینی از آغاز تحصیل در اصفهان، در محیطی می‌زیست که کانون آمد و شد رجال مذهبی، سیاسی و علمی بود و از همانجا، باب اندیشه سیاسی و تفکر اجتماعی به روی او گشوده و روز به روز بر گستره و ژرفای آن افزوده می‌شد.
در کنار آن، ارتباط صمیمی و گرم وی با سید جمال‌الدین اسد آبادی در رشد و باروری اندیشه سیاسی و اجتماعی روزگار خویش بهره می‌برده و به دیدگاه‌های خود غنا می‌بخشید. هنگامی که به سامرا وارد شد و در مرکز سیاست شیعی مرجعیت قرار گرفت، به سبب شایستگی علمی و آگاهی‌ های سیاسی‌ و اجتماعی، محرر میرزای شیرازی بزرگ قرار گرفت. با آشنایی از افکار بلند دیگر اندیشه وران اسلامی، به مسائل و دیدگاه‌های اسلامی بیش از پیش آگاهی یافت. در مجموع، این برخوردها و پیوندها که در سطح مردان دانش و متفکران سیاسی- اجتماعی بود، از وی شخصیت علمی ، سیاسی، اجتماعی و روشنفکر اصلاح طلب و آگاه به نیازهای زمان ساخت و جایگاهی بس والا یافت. به دلیل همین آگاهی‌ها و زمان‌ شناسی‌های مرحوم نائینی بود که در نهضت مشروطیت که علمای بزرگ نجف با رهنمودها، پیامدها و فتواهای خویش، نقش رهبری آن را به عهد داشتند، از اندیشه‌اش بهره گرفتند و در امور مهم، طرف مشورت علما قرار می‌گرفت و به گفته برخی آگاهان، بیانیه‌های پرشور علیه استبداد و روشنگر مشروطیت، به خامه آن بزرگ نگارش می‌یافت. نائینی در سخت‌ترین دوران مشروطیت با افکار و اندیشه بلند خویش به گونه مستدل، نخستین طرح نظام اسلامی در خور پیاده ‌شدن را با نگارش کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» ارائه داد و با تمام توان، به دفاع از مشروطیت برخاست. در واقع سهم نائینی در استوارسازی بنیاد مشروطیت، نقشی مهم، اساسی و ماندگار است. به گفته شهید مطهری: در نظر اندیشه اصلاحی و طرح اصلاحی در جهان شیعه نیز، شخصیتهای ظهور کرده‌اند که اندیشه‌های اصلاحی در بعضی‌ از زمینه‌ها داشته‌اند. مرحوم آیت‌الله بروجردی، علامه شیخ محمدحسین کاشف الغطاء و علامه سیدمحسن عاملی و علامه سیدعبدالحسین شرف‌الدین عاملی و بالخصوص علامه میرزای نائینی را از این نظر نباید از نظر دور داشت. شایسته است اهل نظر اندیشه‌های اصلاحی این شخصیتها را هر چند محدود به زمینه‌ای خاص است، مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهند.
شاید بتوان گفت: نوشته علامه نائینی، نخستین اثر یکپارچه منظم در زمینه طرح نظام سیاسی اسلامی است پیش از ایشان کتابهایی در مورد نظام سیاسی اسلام نوشته و از ولایت فقیه که روح حکومت اسلامی است، به شکلهای گوناگون سخن رفته است؛ اما این که اصول اندیشه سیاسی شیعه در قالبی روشن و در خور اجرا ارائه شود، از نوآوری‌های میرزای نائینی است. در این رساله، نائینی آشکارا در برابر استعمار غربی ایستادگی کرده و با خودباختگی و خود کم‌بینی در برابر قدرتهای بزرگ شرقی و غربی- که شماری را فریفته خود ساخته بود- به شدت مبارزه کرده است.برخی خواسته‌اند، ریشه اندیشه سیاسی میرزای نائینی را در نوشته‌های دیگران همچون عبدالرحمان کواکبی و آلفیری و امثال آنها بجویند و از ارزش آفرینندگی و نوآوری وی بکاهند، اما با دقت در محتوای کتاب می‌یابیم که او بهتر و بیشتر از آنچه پیشینیان در کتابهای خود گفته و نوشته‌اند ، پرسمانها را منطقی و مستدل به بوته بررسی نهاده است . در حقیقت هدف میرزای نائینی از نوشتن کتاب در آن شرایط تاریخی- که موج غرب زدگی همه جا و همه چیز را فرا می گرفت- این بود که باید به اسلام اصیل بازگشت و آن را و دوباره شناخت و شناساند و این برخاسته از بینش ژرف و تیز هوشی و آینده نگری آن فقیه بود، نه زاییده جبر زمان. گروهی گفته‌اند که تفکر ایدئولوژیک در پهنه سیاسی ایران بعد از انقلاب مشروطیت، تحت تاثیر مغرب زمین بوده است که از راه ایدئولوژی‌های اجتماعی آنان، وارد این مرز و بوم شده و حوزه تفکر دینی ما را دچار قبض و بسط ساخته است. آنان بر این باورند که جبرهای سیاسی – اجتماعی، عالمان دینی را وادار کرده تا به موضع گیری سیاسی دست یازند، و بر همین اساس کار نائینی را تفسیر کرده‌‌اند که او بعضی از مفاهیم مدرن غربی را با اندکی تغییر پذیرفته است . اما با نگاهی کلی به سرفصلهای نوشته علامه نائینی و شیوه استدلالهای وی در می‌یابیم که او نه تنها محکوم به جبر زمان نگردیده ، بلکه به جنبش‌های آن زمان، و حرکت و جهت نیز داده است. نگرش جامع و همه سو نگر او به فقه و مفاهیم دینی، از وی انسانی متفکر و اندیشه‌ور و روشنفکر ساخته است که با توجه به جدایی ناپذیری دین و سیاست ، طرحی نو در افکنده و راه‌ حل منطقی ارائه داده است. حضور آیات عظام خراسانی و نائینی، در میان پیشتازترین بر آن گواهی می‌دهند. وظیفه رهبران و دست اندرکاران هر نهضتی در مرحله نخست پیشگیری است. آنان ابتدا باید بکوشند که انقلاب دچار آفت نگردد و در مرحله بعد با آفتهایی که در بدنه نهضت راه یافته‌اند به مبارزه جدی و پیگیر برخیزند. چنانچه نسبت به آفتها و کژیهای بی‌توجهی شود و یا نسبت به رویارویی با آنها سستی و سهل انگاری صورت گیرد یقیناً درخت نهضت آفت زده به ثمر نخواهد نشست و چه بسا بر ضد خود بدل شود.
جنبش مشروطه از این قانون کلی مستثنا نبود. پس از آن که دوره تکوین و مرحله تثبیت با همت مردم و رهبری عالمان دینی به ثمر نشست وارد سومین مرحله شد که ما آن را دوران تحریف می‌نامیم. چند سال از آغاز نهضت نگذشته بود که استعمار با عوامل داخلی خرد به برج و باروی اسلام یورش برد چهره روحانیانی که با تمام اخلاص به میدان آمده بودند مخدوش کرد و در اندیشه خروج آنان از مدار نهضت برآمد. روشنفکران غرب زده که دین را به امور فردی مربوط می‌دانستند میداندرا شدن و کوشیدند که مشروطیت در بستر شریعت جریان پیدا نکند. از سوی دیگر استعمار گران که از جنبش تنباکو به نفوذ و قدرت روحانیان و تاثیر فتوای علما پی برده بودند و آنان را سدی در برابر هدفها و برنامه‌های خود می‌دیدند بر آن شدند تا انتقام بگیرند. اینان تا توانستند جو آفریدند و روز روشن را با شایعه پراکنی شب تار جلوه دادند و کار را به جایی رساندند که مجتهد بزرگ شهر را با سر برهنه از منزل بیرون کشیده و شادی کنان به پای دار آوردند و جلوی چشم دوست و دشمن به دار آویختند. شگفتا همانانی که عین الدوله را بخشیدند و برای محمد علی شاه تا پایان عمر سالیانه صد هزار تومان مقرری تعیین کردند حکم اعدام شیخ فضل‌الله را صادر کردند مثلث سوم استعمار استبداد و روشنفکران خیانت پیشه را در برابر آرمان ملت ایستادگی کردند حقایق را واژگونه جلوه دادند و به آرزوهای دیرینه خود رسیدند. از همان آغاز طبقه روشنفکر که خود را نماینده اندیشه مترقی نهضت می دانست نمی‌خواست مشروطیت به سمت و سوی شریعت حرکت کند از این روی کمک علما را برای پیشرفت هدف تا مرزی روشن می‌خواستند و نه بیشتر در باور آنان از رهبران سنتی و روحانیان کاری ساخته نبود و دیانت نمی‌توانست پاسخگوی نیازهای سیاسی و اجتماعی جامعه باشد و این برداشت نادرست آنان در گفتار و نوشتارشان در آشکار و نهان وجود داشت تا آن جا که گفتند: برای روشنفکران، دین اگر تریاک توده نباشد، حداکثر امری شخصی بین فرد و خدا به حساب می‌آمد و نمی‌توانست در تشکل و سازمان قدرت سیاسی محلی از اعراب داشته باشد. آنان که دل باخته آداب فراماسونری با لعابی از اومانیسم و لیبرالیسم و دموکراسی بودند، فرهنگ دین و ملیت و انقلاب را در پای گوساله ماسونی قربانی کردند و فلسفه سیاسی را با احکام شرعی در ناسازگاری ذاتی می‌دیدند و فکر آزادگی و اصول مشروطه را نه از نوآوری ملایان می‌دانستند و نه برخاسته از شریعت. این گروه کار را به جایی رساندند که پس از فتح تهران با کمال بی ‌شرمی گفتند باید از « شر آخوند بازی» رها شد و راه‌دیگری پیش گرفت. جوسازی و خیانت روشنفکران غرب زده شاهزادگان و... بذر و ناامیدی و بی‌اعتمادی را در شرایط آن روز پراکنده کرد و فضای مسموم و ناپسندی ایجاد نمود. از سوی دیگر در نجف، که پایگاه شیعه و رهبران مشروطه به شمار می‌رفت، دو گروه با دو اندیشه تفکر در برابر هم قرار گرفته بودند. گروهی مخالف مشروطه و گروهی موافق سر سخت آن.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات