آپارتاید همانند نازیسم به عنوان معیار بنیادین شرارت، در نظر گرفته میشود. آپارتاید، حاصل تلفیق سلطه سیاسی قومی نژادی و جداسازی نابرابر و قهری گروههای قومی نژادی به محیطهای مختلف و یک نظام بهره کشی فراگیر نژادی بوده است. آپارتاید مقتضیات اخلاقی طیف گستردهای از نظامهای اخلاقی دارای جنبه برابری طلبانه از ادیان جهانشمولی چون مسیحیت و اسلام گرفته تا لیبرالیسم و سوسیالیسم را نقض میکرد.
از دریچه هر کدام از این مکاتب و ادیان که بنگریم، آپارتاید 3 ارزش خاص را بشدت نقض میکرد.
اولین ارزش، آزادی فردی است. در اوج آپارتاید، مردم از نژادهای مختلف نمیتوانستند با هم در یک جا زندگی کنند یا در مدارس یکسانی حضور یابند و حق استفاده از تسهیلات برابر را نداشتند و نیز حق نداشتند با نژادهای دیگر ازدواج کنند.
برابری، دومین ارزشی است که در چارچوب آپارتاید نقض میشد. آپارتاید مجموعهای از نابرابریهای خشک و انعطافناپذیر را به وجود آورده بود. سیاهپوستان از آموزشهای سطح پایینتری برخوردار میشدند و کمکهای دولتی بسیار ناچیزی به آنان تعلق میگرفت. آنان نمیتوانستند به مشاغل خاصی برسند و حق نداشتند در مراکز اقتصادی پر رونق به کارهای تجاری بپردازند. اشتغال کارگران سیاهپوست نیز با بدترین ویژگیهای رابطه ارباب ـ رعیتی، از جمله تنبیه بدنی و تحقیر کارگران همراه بود.
دموکراسی، سومین ارزشی است که به وسیله آپارتاید نقض میشد. رژیم آپارتاید در ظاهر به آفریقاییها، دورگهها و بومیان، حق رای اعطا کرده بود؛ ولی آنان فقط میتوانستند به گروههایی رای دهند که تابع اقتدار دولت مرکزی سفیدپوستان بودند و نیز منابع خیلی اندکی در اختیار داشتند. در یک کلام، آفریقای جنوبی نظام سلطه سفیدپوستان (اقلیت) بود و حکومت سفیدپوستان، با سرکوب خود را حفظ میکرد.
معیار مناسب برای مقایسه اخلاقی آپارتاید و صهیونیسم، میتواند شامل ارزشهایی چون برابری حقوق، آزادیهای فردی و خودمختاری دموکراتیک باشد. اسرائیل تا سال 1966، اعراب را تحت سلطه حکومت نظامی قرار داد. پس از آن تبعیض شدید علیه اعراب را ادامه داد. جنگ 1967 اسرائیل با اعراب، اشغال کرانه باختری و نوار غزه و متعاقب آن سلطه بر میلیونها عرب فلسطینی، مرحله جدیدی از استیلای قومی را رقم زد.
اسرائیل و آپارتاید
ادعا میشود که اعراب برخلاف سیاهپوستان آفریقای جنوبی از شهروندی کامل و حق رای در اسرائیل برخوردارند و رژیم اسرائیل، برخلاف آفریقای جنوبی، یک نظام دموکرات است؛ ولی در هر حال، رژیم اسرائیل، حکومت یهودیان است و در چارچوب آن، اولویت یهودیان ملموس و انکارناپذیر است. این اولویت در پرچم یهودی، سرود ملی و تعطیلات رسمی یهودی بخوبی نمایان است. علاوه بر این، قانون بازگشت (1950) به طور رسمی به تمام یهودیان از دوردستترین نقاط جهان اجازه داده است تا بلادرنگ تابعیت اسرائیلی را به دست آورند.
از این گذشته زبان عبری خیلی بیشتر از عربی به رسمیت شناخته و به کار برده میشود درحالی که اعراب پیش از این که در سالهای 48 ـ 1947 اخراج شوند، بیشتر جمعیت فلسطین اشغالی را تشکیل میدادند. در حقیقت زبان عربی، زبان بومیفلسطین اشغالی است.
واقعیت این است که شهرها و روستاهای عربنشین هنوز هم از خدمات زیربنایی، آموزش و مسکونی بسیار نازل تری در مقایسه با یهودیان بهرهمند میشوند. از این گذشته رژیم اسرائیل از طریق تمهیدات آژانس یهود و نیز صندوق ملی یهود، بیش از 92 درصد از خاک فلسطین اشغالی را (که بیشتر از اعراب مصادره کرده) به نفع یهودیان به اشغال خود درآورده و از خرید، اجاره و بهرهبرداری از زمین توسط فلسطینیان در بیش از 75 درصد از فلسطین اشغالی ممانعت به عمل آورده است.
دموکراتیک بودن اسرائیل مساله بغرنجی است. اسرائیل اساسنامه مکتوبی برای تضمین حقوق شهروندان ندارد و این حقوق مرتب به واسطه مقررات اضطراری محدود شدهاند و اعراب قربانی اصلی این اقدامات سرکوبگرانه هستند. اعراب تحت سلطه یک دولت یهودی تمرکزگزا قرار دارند و در مراکز تصمیمگیریهای سیاسی، هیچ توجهی به آنان نمیشود. دادگاهها نیز درباره اعراب مغرضانه عمل میکنند. لازم به یادآوری است که حکومت آفریقای جنوبی نیز در زمان آپارتاید دموکراتیک بود و مانند اسرائیل، حزب حاکم آن از طریق انتخابات رقابتی مشخص میشد.
دموکراسی آفریقای جنوبی و اسرائیل، به عنوان راه حلهایی برای مخمصای مشترک سر برآوردند. یعنی این که چگونه یک دولت مهاجر به طور دموکراتیک در سرزمین حکومت کند که غیرمهاجران اکثریت را تشکیل میدهند. هر دوی این نظامهای دموکراتیک، با محروم کردن اکثریتی از نژادی دیگر از حق رای، ممکن گردیدند. در آفریقای جنوبی که سفیدپوستان در اقلیت بودند، حکومت دموکراتیک سفیدپوستان به محروم کردن علنی سیاهپوستان از حقوقشان وابسته بود. دموکراسی اسرائیلی، از طریق اخراج و ممانعت از ورود اعراب به سرزمینهایشان میسر شد. از طریق تلفیق تقسیم سرزمینی و چیزی که امروزه پاکسازی قومی خوانده میشود، اسرائیل اکثریت یهودیای را که پیششرط دموکراسیاش بود، به وجود آورد.
اراضی اشغالی و آپارتاید
بیشتر کسانی که اسرائیل را به آپارتاید منتسب میکنند، معمولا اشغال نظامی کرانه باختری و نوار غزه توسط اسرائیل را در نظر دارند. صهیونیستهای راستگرا، در توهم اسرائیل بزرگ، ادعای مالکیت بر کرانه باختری را دارند. اسرائیل، حدود 4 دهه است که این اراضی را در اشغال دارد و در طول این مدت، بر میلیونها عرب بدون حق رای سلطه داشته است. اسرائیل از اسکان بیش از 400 هزار یهودی در اراضی اشغالی حمایت کرده است و بخش اعظم اراضی کرانه باختری را یهودیان اسرائیلی با دولت اسرائیل تحت تملک خود درآوردهاند. صهیونیستها همچین قصد دارند بخش عمدهای از کرانه باختری و نوار غزه را همچنان تصاحب کنند.
شباهت آشکار میان اراضی اشغالی و سیاهپوستنشینهای آفریقای جنوبی در این است که هر دو منطقه، تحت محاصره نیروهای نظامی بودهاند. مناطق سیاهپوستنشین و اراضی اشغالی، محل سکونت شمار زیادی از مردمان از نظر نژادی تحت سلطه بودهاند که اکثریت را در میان این مرزها تشکیل میدهند. در هر دو مورد، دولت مرکزی تحت کنترل گروه نژادی مسلط از نظر سیاسی و فیزیکی در پی این است که جمعیت تحت سلطه را در این قلمرو محدود کند.
ویژگیهای مشترک بین اراضی اشغالی و مناطق سیاهپوستنشین، دلایل محکمی برای مقایسه آپارتاید و رژیم اسرائیل ارائه میکنند. هم تصرف اسرائیلی و نیز سیاست آپارتاید، باعث نقض گونههای مشابهی از حقوق انسانی به شیوهای مشابه شده است. سیاست مناطق سیاهپوستنشین آفریقای جنوبی از سال 1959 به بعد وضعیت کرانه باختری و نوار غزه از هنگام عقد پیمان اسلو بین اسرائیل و فلسطینیان در 1993 به طور کامل مشابه هم بودهاند.
مساله دیگر، ناکامی تاریخی آرمانهای فلسطینیان برای کنترل سیاسی بر کل سرزمین فلسطین است. سیاهپوستهای آفریقای جنوبی استقلال دولتهای کوچک ناکارآمد را رد میکردند، زیرا آنان به طور واقعی امیدوار بودند که یک قلمروی سیاسی را به ارث برند که شامل تمامیت آفریقای جنوبی شود (همانطور که در واقع در سال 1994 به آن رسیدند) ولی فلسطینیان نمیتوانند در عالم واقع، امیدی به داشتن سرزمین بیشتری از آن چیزی شوند که در ژوئن 1967 از دست دادهاند.
بدون حمایت خارجی و فقدان قدرت چانهزنی اقتصادی برای پیگیری مطالبات بیشتر، فلسطینیان مجبورند قلمروی سیاسی خود را در کرانه باختری و نوار غزه جستجو کنند. از این لحاظ وضعیت اسفناک فلسطینیان بسیار بدتر از سیاهپوستان آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید است و رفتار تلآویو، بسیار خشونتآمیز و توسعهطلبانهتر از عملکرد پرتوریاست.
در یک کلام میتوان گفت که صهیونیسم اسرائیل و آپارتاید آفریقای جنوبی، از طریق جداسازی قهری سرزمینی، سلطه سیاسی یک گروه قومینژادی بر یک گروه دیگر را موجب شدهاند و از نظر اخلاقی، سلطه اسرائیل بر اعراب فلسطینی همانند استیلای آپارتاید آفریقای جنوبی بر سیاهپوستان است.