تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۵  ، 
کد خبر : ۳۷۹۵۳
گذری بر پیشینه؛ چالش‌ها و چشم‌انداز روابط ایران و آمریکا

شیر ایرانی و عقاب آمریکایی

امیر دبیری مهر مقدمه: زمانی که میرزا ابوالحسن شیرازی اولین فرستاده سیاسی یا سفیر ایران در عهد ناصری با حکم ناصرالدین شاه مامور به تاسیس سفارت در ینگه دنیا یعنی ممالک آمریکا یا ایالات متحده آمریکا شد تصور نمی‌کرد که روزی مسائل فیمابین تهران ـ واشنگتن آنقدر پیچیده و بغرنج شود که گره‌گشایی تئوریک از آن؛ موضوع صدها سمینار و پژوهش قرار گیرد تا بلکه کور سویی برای گره‌گشایی عملی بتوان تصور کرد. این ابهام و حیرت منحصر به حاجی واشنگتن نبود که مردی ساده و سنتی و بیگانه از دنیای مدرن بود و می‌نمود؛ ساموئل بنجامین اولین سفیر آمریکا در ایران نیز چنین چشم‌اندازی را در روابط فیمابین تصور نمی‌کرد. بهرحال با گذشت بیش از 150 سال از اولین ارتباطات و تعاملات ملتین و دولتین ایران و آمریکا امروز سطح و نوع این روابط در وضعیت ویژه‌ای است که ویژگی این وضعیت معلول عوامل گوناگونی است که در این نوشتار به اختصار به برخی از آنها و مهمترین چالشهای موجود و چشم‌انداز قابل تصور اشاره خواهم کرد.

1- پیشینه تاریخی روابط ایران و آمریکا: در یک سطح کلان روابط ایران و آمریکا به 3 دوره قابل تقسیم و تفکیک است و مولفه اصلی سازنده هر دوره؛ ویژگی‌های مشترک حاکم براین روابط می‌باشد. این دوره‌ها عبارتند از:
الف: دوره روابط ابتدایی؛ محدود و خنثی: این دوره نزدیک به 100 سال از عهد ناصری تا اشغال ایران توسط متفقین در سال 1320برابر با 1941میلادی ادامه داشت. در آن زمان اصل بی‌طرفی و انزوا مبتنی بر دکترین مونروئه بر سیاست خارجی آمریکا حاکم بود از این رو واشنگتن اساسا در صحنه بین‌المللی سودایی در سر نداشت و تمام هم و غم دولتهای ملی و ایالتی توسعه همه‌جانبه این کشور در چارچوب مرزهای کشوری بود و دورافتادگی جغرافیایی این سرزمین نوعی فرصت تاریخی برای آمریکاییان ایجاد نمود تا فرایند ملت سازی در این کشور دور از بحران‌های شایع قرن نوزدهم سامان یابد.
ایران نیز در این سالها محل تنازع و کشاکش منافع دولتین روس و بریتانیا بود و دول دیگری که سیاست‌های توسعه‌طلبانه و استعماری داشتند مثل فرانسه و پرتغال و... نیز براساس قرارداد نانوشته با متحدین قدرتمند خود در مسکو و لندن؛ چشم طمع از ایران بریده بودند و المان نیز زمانی که جای پایی در ایران یافت و چراغ سبزی از جانب رضاشاه دید وارد چالشهای جدی با دول روسیه و بریتانیا شد که شرح آن در قالب دو جنگ جهانی قرن بیستم قابل جستجوست. به هر حال چنین شرایطی موجب شد روابط دو کشور در این دوره طولانی به تبادل سفیر؛ برخی سفرهای اتباع دو کشور و برخی فعالیت‌های علمی ‌و فرهنگی و اقتصادی محدود آمریکاییان در ایران منحصر شود.
برای نمونه می‌توان به سفر جاستین پارکینز (Justin parkins) و آساهیل گرانت (asahil grant) دو نفر از میسیونرهای معروف آمریکایی به ایران در سال 1834میلادی برابر با 1213هجری شمسی اشاره کرد. مورد دیگر ارتباط مستقیم امیرکبیر با آمریکاییان برای احداث پایگاه دریایی در بوشهر بود. احداث راه‌آهن از خلیج فارس به تهران نیز از دیگر محورهای مذاکره برای همکاری دولتین ایران و آمریکا در اواخر قرن نوزدهم بود که به علت فشار بریتانیا به سرانجام نرسید و ماجرای استخدام مورگان شوستر و آرتور میلیسپوی آمریکایی نیز برای اصلاح امور مالی و گمرکی ایران در دوره مشروطه نیز به اولتیماتوم روسها و انگلیسی‌ها انجامید.
اما در این دوره علی‌رغم سطح محدود مناسبات فیمابین؛ تصور مثبتی از دو کشور نزد افکار عمومی ‌و صاحب‌منصبان سیاسی ایران و آمریکا وجود داشت که یکی از دلایل عمده آن اشتراک دو کشور در بدبینی و خصومت با انگلستان و سابقه استعماری بریتاینا در دو کشور بود ضمن آنکه آمریکای تاسیس شده در اواخر قرن هجدهم و استقلال‌یافته در 1776 سابقه بدی در روابط بین‌المللی نداشت و کشور آزدیخواهی و استقلال‌طلبی محسوب می‌شد و ایران به آمریکا بعنوان نیروی سوم نگاه می‌کرد.
ب: دوره روابط گسترده و راهبردی: این دوره مربوط به سالهای بعد از جنگ جهانی دوم است. سالهایی که سیاست خارجی آمریکا کاملا از پیله انزوا خارج شده بود. آمریکای نو با ورود به جنگ جهانی دوم حضور قدرتمندی در صحنه بین‌المللی را نشانه رفته بود. تئوریسین‌های آمریکایی معتقدند قدرت و توان ملی آمریکا آنقدر زیاد بود که نمی‌توانست منحصر به مرزهای جغرافیایی این کشور بماند و اهداف برون مرزی برای سرمایه‌گذاری و نفوذ جستجو می‌کرد. اعطای وام‌های کلان برای بازسازی اروپای ویران شده در جنگ جهانی دوم در قالب طرح مارشال یک نمونه از این حضور جدید آمریکا در صحنه بین‌المللی است. ایران نیز شرایط نوینی را تجربه می‌کرد.
10 سال نخست حکومت محمد رضا پهلوی یعنی سالهای 1320 تا1330 که با ضعف و در حاشیه بودن شاه جوان و میانداری احزاب و گروههای سیاسی همراه بود با ملی شدن صنعت نفت و اوج‌گیری نهضت ملی و اتحاد بی‌نظیر طیفهای میهن گرا و مذهبی به جایی رسید که هم نظام استبدادی داخلی با نماد حکومت شاهی وهم مناسبات استعماری خارجی با نماد سلطه بریتانیا در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود و در این مقطع حساس روی دیگر چهره ایالات متحده برای ایرانیان به منصه ظهور رسید.
روی مداخله جو و استعماری نوین که در قالب طرح انگلیسی کودتای 28 مرداد (عملیات آژاکس) علیه دولت ملی دکتر مصدق تجلی یافت و حرکت بزرگ ملتی که استقلال و آزادی و توسعه ملی را وجهه همت خود قرارداده بودند به نام آمریکا و به کام انگلستان و آمریکا و حکومت پهلوی و به زیان ملت ایران متوقف شد. این مقطع حساس توام بود با ایجاد شکاف ساختاری در نظام اجتماعی و سیاسی ایران. یعنی شکاف دولت ـ ملت.
در سطح مناسبات خارجی بویژه در ارتباط با آمریکا رژیم پهلوی استمرار حاکمیت خود را مدیون واشنگتن می‌دانست و در 25 سال پس از کودتا تمام تلاش خود را برای تعریف رابطه راهبردی با آمریکا بکار گرفت هرچند در این مسیر با تناقض‌های ساختاری فراوانی روبرو شد که بعلت بیگانگی کارگزاران پهلوی دوم از علوم سیاسی و نظریه‌های نوین سیاست‌گذاری از یکسو و عدم رابطه ساختاری رژِیم پهلوی با نخبگان مستقل از سوی دیگر رابطه تهران ـ واشنگتن در این دوره 25ساله نیز با فراز و نشیب‌های جدی مواجه شد که مهمترین آنها به دوران کندی در اوایل دهه 40 شمسی و کارتر در سالهای پایانی حاکمیت پهلوی باز می‌گردد. یعنی تحمیل انقلاب سفید درزمان کندی.
فشارهای حقوق بشری درزمان کارتر. شاه و کارگزاران او ایران را تابعی از قدرت جهانی آمریکا تعریف کرده بودند و آمریکا نیز در چارچوب جنگ سرد و استراتژی کلان مهار کمونیسم؛ ایران را به جهت موقعیت ژئوپلتیک؛ ساختار حکومتی و سابقه تاریخی بهترین ابزار منطقه‌ای برای تضمین تامین و انتقال انرژی و مهار کمونیسم می‌دانست.
از همین روی و براساس دکترین دوستونی نیکسون ژاندارمی‌خاورمیانه از جانب آمریکا به ایران واگذار شد که پیامد آن افزایش قدرت نظامی‌ و اقتصادی رژیم پهلوی (نه ملت) در اوایل دهه 70 میلادی بود. این اتحاد راهبردی بین دولتین ایران و آمریکا از یک پشتوانه عنکبوتی و سست تهدید می‌شد. یکی ساختار استبدادی حکومت پهلوی که با فرهنگ و ارزشهای دموکراتیک و لیبرال آمریکایی سازگار نبود و دیگری سیاست خارجی سلطه‌جویانه و مداخله‌گر دولت آمریکا که با خوی استقلال‌طلبی و آزادی خواهی ملت ایران تطابق نداشت.
بویژه که بعد از کودتا و برخی رویدادهای دیگر مثل کشته شدن دانشجویان دانشگاه تهران که به سفر نیکسون معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا معترض بودند و.. نوعی کینه و عداوت نیز در قلب و روح ایرانیان بویژه دانشگاهیان؛ روشنفکران و روحانیان نسبت به دولت آمریکا شکل گرفته بود. از سوی دیگر اقدامات سرکوب گرانه رژیم پهلوی بویژه از سال 1339به بعد که ساواک شکل گرفت نیز به پای حمایت‌های دولت آمریکا گذاشته می‌شد. در این میان تبلیغات گسترده توده‌ای‌ها و چپها که در قالب ادبیات مارکسیستی وارد گفتمان اغلب محافل سیاسی و روشنفکری شده بود و جبهه سرمایه‌داری و امپریالیسیتی را هدف قرار داده بود در تشدید این بدبینی موثر واقع افتاد.
به این صورت همان‌گونه که بسترهای تاریخی موجبات گذار از مرحله اول مناسبات ایران و آمریکا را با رویکرد مثبت فراهم کرد مجددا بسترهای تاریخی موجبات گذار از مرحله دوم به سوم مناسبات تهران و واشنگتن را البته این بار با رویکرد منفی فراهم ساخت و فصل سوم مناسبات 2 کشور رقم خورد.
ج: سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌ در ایران: دوران هماوردی و تقابل
این دوره 27 ساله هرچند با فراز و نشیب‌های فراوانی روبه‌رو بوده است، اما ویژگی قالب بران تقابل و رجز خوانی متقابل و انکار حقوق و منافع یکدیگر بوده (به جهت قدرت مادی برتر آمریکا بیشتر از جانب واشنگتن) به گونه‌ای که در مقاطعی روابط 2 کشور که رسما از جانب آمریکا قطع شده بود در آستانه رویارویی نظامی‌ قرار گرفته است.
برخلاف دوره اول روابط ایران و آمریکا که دولتین و ملتین نسبت به یکدیگر مثبت‌اندیشی داشتند و دوره دوم که این مثبت‌اندیشی به سطح دولتین تقلیل یافت، در دوره سوم این مثبت‌اندیشی به نقطه صفر نزدیک شد و جای آن را تقابل و رویارویی در همه عرصه‌ها گرفت به گونه‌ای که ایرانیان آمریکا را شیطان بزرگ (great satan) نامیدند که همه فتنه‌های عالم زیر سر آن است و آمریکا نیز ایرانیان را تروریست و حکومت جمهوری اسلامی‌ را موجب ناامنی و بر هم زننده صلح جهانی و حتی محور شرارت (exis of evil) خواند. مهمترین رویدادهای موثر بر مناسبات ایران و آمریکا در این دوره که مجال شرح آنها نیست جهت یادآوری و کمک به تحلیل این نوشتار عبارتند از:
1- حمایت آمریکا از دولت بختیار در ماههای پایانی حکومت پهلوی و عدم همکاری یا حمایت از انقلابیون و مردم.
2- سازماندهی فعالیت‌های ضدانقلابی علیه نظام تازه استقرار یافته در سفارت آمریکا که منجر به تسخیر و تصرف آن از جانب دانشجویان رادیکال و انقلابی شد.
3- بلوکه کردن بیش از 12 میلیارد دلار از اموال و دارایی‌های ایران.
4- حمله نظامی‌ به ایران برای آزادی گروگان‌های آمریکایی و ماجرای طبس.
5- طراحی و کمک به چند کودتا علیه جمهوری اسلامی‌ که مهمترین آنها کودتای نوژه بود.
6- تبلیغات گسترده رسانه‌ای علیه انقلاب اسلامی‌ برای ارتجاعی نشان دادن انقلاب و ارزشهای انقلابی موردنظر مردم (البته برخی تندروی‌ها و کج‌سلیقگی‌ها همواره بهانه خوبی به رسانه‌های غربی داده است).
7- تحریک عراق برای بهانه قرار دادن اختلافات دیرین با ایران و سوءاستفاده از بی‌ثباتی داخلی کشور برای تجاوز نظامی‌ به ایران و حمایت آشکار از عراق از سال سوم جنگ به بعد برای جلوگیری از پیروزی هر یک از طرفین و تحقق استراتژی تضعیف دوجانبه برژینسکی.
8- افشای ماجرای ایران کنترا در سال 1986 که براساس آن قرار بود آمریکا با واسطه؛ تسلیحات نظامی‌ در اختیار ایران قرار دهد و در ازای آن ایران برای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان میانجیگری کند. سود حاصل از فروش تسلیحات به ایران نیز در اختیار مخالفان شبه‌نظامی‌ دولت نیکاراگوئه موسوم به کنترا قرار گیرد.
9- ورود مستقیم به جنگ به نفع عراق در خلیج فارس با هدف قرار دادن ناوچه‌ها و نفتکش‌های ایرانی و هواپیمای مسافری.
10- اعمال تحریم‌های اقتصادی همه‌جانبه.
11- پیگیری استراتژی مهار دوگانه و قانون داماتو (تحریم کشورها و شرکتهایی که در صنایع نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کنند).
12- متهم کردم دائم جمهوری اسلامی‌ به حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر و تلاش برای دستیابی با بمب اتم.
در واقع این دوره از مناسبات ایران و آمریکا خود به دو مرحله اصلی تقسیم می‌شود. دوره اول که تا پایان جنگ ادامه داشت و 10 سال به طول انجامید که آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی‌ تلاش می‌کرد و در دوره دوم که نه به انتخاب بلکه به جبر در راس سیاست آمریکا قرار گرفت تلاش برای تغییر رفتار ایران صورت می‌گیرد.
2- چالشهای موجود در مناسبات ایران و آمریکا: همان‌گونه که در فراز پایانی بخش اول از این نوشتار اشاره شد استراتژی آمریکا در قبال ایران از تلاش برای اندازی به تلاش برای تغییر رفتار ایران تبدیل شده است. در این مورد ذکر چند نکته ضروری است. نخست اینکه این تغییر استراتژی از سر خیرخواهی و ایران دوستی ایرانیان رخ نداده بلکه با تثبیت موقعیت نظام بویژه تحکیم مبانی مردم سالار کشور تنها گزینه معقول برای ادامه سیاست‌های خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسامی‌ ایران است.
دوم اینکه هنوز هم در آمریکا کسانی سعی می‌کنند استراتژی قبلی را احیا کنند که به ویژه در 7 سال اخیر که ولکانها بر مصادر اجرایی دولت ایالات متحده تکیه زده‌اند نمونه‌های بیشتری از این دست قابل مشاهده است. تامین مالی شبکه‌های تلویزیونی برانداز بویژه در تابستان 1382 و تحریک مردم به شورش و نافرمانی مدنی از جمله مویدات بیرونی این نکته است.
اما محورهایی که آمریکا در تغییر رفتار جمهوری اسلامی‌ ایران تعقیب می‌کند عبارتند از: مساله دموکراسی؛ حقوق‌بشر؛ انرژی هسته‌ای و تروریسم. در واقع آمریکا در نگاه کلان برای تثبیت هژمونی خود در منطقه خاورمیانه با هدف تضمین تامین و عبور انرژی ارزان و تغییرات فرهنگی متناسب با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا بزرگترین مانع موجود را نظام جمهوری اسلامی‌ ایران می‌داند که نه تنها تن به قواعد نظم تعریفی آمریکاییها در منطقه نمی‌دهد بلکه رفتارهای این نظام ؛منشاء و الهام بخش برخی تحرکات برون مرزی در خاورمیانه است که مغایر با اهداف و منافع آمریکا است.
از جمله در فلسطین؛ لبنان؛ افغانستان؛ پاکستان و حتی مصر و سوریه و عربستان. استراتژیست‌های آمریکایی معتقدند جمهوری اسلامی‌ ایران اگر در نظر نمی‌تواند یا نمی‌خواهد بر سر این 4 موضوع با واشنگتن توافق تئوریک داشته باشد باید در عمل همراه و همگام آمریکا شود واین خواسته آمریکا نیز اگر با جاذبه و تطمیع (قدرت نرم) تحقق نیابد با زور و فشار (قدرت سخت) یاید تحقق یابد.
از منظر آمریکاییان ساختار نظام جمهوری اسلامی‌ دمکراتیک نیست و نهاد رهبری و زیر مجموعه‌های وابسته به آن منشا روندهای تصمیم‌گیری در مسیری غیر دموکراتیک هستند. از این رو شاهد هستیم که بیشترین تبلیغات سیاسی آمریکا متوجه این نهادهاست. این رویکرد موجب ایجاد تصلب در گفتمان مشترک ایران و آمریکاست که برخی از آن به عنوان دیوار بی‌اعتمادی یاد می‌کنند. در واقع آمریکا در یک موضع‌گیری متناقض وجود و ماهیت یک نظام سیاسی را انکار کرده و سپس خواستار تغییر رفتار آن می‌شود. از این رو هیچ یک از مسئولان جمهوری اسلامی‌ اعتماد و تضمین کافی برای مذاکره با آمریکا را ندارند.
تعبیر رابطه گرگ و میش برای رابطه ایران و آمریکا از این عقبه منطقی برخوردار است. در حوزه مساله هسته‌ای نیز چنین تناقضی مشاهده می‌شود. راهی که واشنگتن در پرونده هسته‌ای ایران در پیش گرفته بی‌انتهاست. آنها در ادامه استراتژی ایجاد شکاف بین دولت و ملت در ایران می‌گویند ملت ایران "حقانیت" برخورداری از انرژی هسته‌ای را دارند هرچند اقتصادی و از ملزومات توسعه ایران نیست! اما دولت جمهوری اسلامی‌ "صلاحیت" نمایندگی این حق را ندارد؟! از این رو این حق ملی باید معطل بماند. به عبارت دیگر به رسمیت شناختن این حق به تغییر رفتار نظام وابسته شده است تغییری که به نوعی تغییر ماهوی نظام محسوب می‌شود. در بحث حقوق بشر و تروریسم نیز همین قاعده حاکم است.
آمریکا صرفا تفسیر لیبرالی از حقوق‌بشر را برمی‌تابد و به مساله تروریسم از منظر منافع و امنیت ایالات متحده می‌نگرد و با چنین رویکردی نمی‌توان انتظار ایجاد گفتمان مشترک برای حل و فصل اختلافات را داشت. از این سوی پذیرش گفتمان آمریکایی این مقولات نیز از سوی جمهوری اسلامی‌ نوعی استحاله بنیادین ارزشهایی است که ریشه‌های عمیق ملی و مذهبی در تاریخ یکصد ساله ایران دارند ضمن اینکه درصورت پذیرش سیاسی؛ از مشروعیت نظری و مقبولیت عملی نزد نخبگان و توده‌های مردم برخوردار نیستند. با این اوصاف چشم انداز مناسبات ایران و آمریکا چگونه است و چه متغیرهایی در شکل و ساختار این مناسبات موثرند؟
نکته مهم
آنچه در روابط و مناسبات ایران و آمریکا نقش متغیر مخرب را بازی کرده است بی‌اعتنایی و حتی بی‌احترامی ‌طرفین به ارزشهای و فرهنگ یکدیگر است. صحنه روابط بین‌الملل صحنه موعظه‌های اخلاقی و تربیت و اصلاح واحد‌های تشکیل‌دهنده نظام بین‌الملل یعنی کشورها توسط یکدیگر نیست. بلکه صحنه بازی و تعامل برای حداکثرسازی منافع ملی در چارچوب صلح و امنیت است. آمریکایی‌ها باید از خواب جهانی‌سازی (بخوانید غربی‌سازی و آمریکایی‌سازی) بیدار شوند. جهانی شدن را به جهانی‌سازی تحویل (reduction) نکنند یا فرو نکاهند. لازمه جهانی شدن به رسمیت شناختن فرهنگ‌ها و ارزشهای متکثر و پراکنده است تا حدی که صلح و امنیت و حقوق‌بشر خدشه‌دار نشود.
امروز اکثریت صاحب‌نظران مدلهای تعریف شده و وارداتی مفاهیمی‌ مثل دموکراسی و حقوق‌بشر و دینداری را فاقد جاذبه و کارآمدی می‌دانند و تجربه عراق و افغانستان با هزینه‌ای بالغ بر یک میلیارد دلار در سالهای اخیر آزمایشگاه تایید این نظر است. و نکته آخر اینکه نمی‌توان تحت شعارهای جذابی مثل گسترش دموکراسی؛ استقلال‌طلبی؛ دفاع از حقوق‌بشر؛
عزت‌خواهی و... برخی خواسته‌ای محدود سیاسی؛ حزبی و حتی قدرت طلبانه را به منافع ملی تعمیم داد و در واقع منافع ملی را پشت پر و پا گاندای سیاسی قربانی کرد. زیرا در جهان کنونی و نقش فزاینده ارتباطات و سهم روزافزون دیپلماسی عمومی ‌در روابط بین‌المللی (شاخه‌ای از دیپلماسی که ملتها و بخشهای غیردولتی را مخاطب قرار می‌دهد) نمی‌توان خارج از منافع ملتها که در واقع نقش ذاتی در کشورها دارند (حکومتها نقش عرضی دارند) عمل کرد و استمرار و پایداری داشت. دولتها همواره می‌آیند می‌روند و این ملتها هستند که می‌مانند و ضمن بهره‌گیری از تجارب گذشته درباره دولتها قضاوت می‌کنند.
در این نوشتار تلاش شد در حد امکان روابط و مناسبات ایران و آمریکا در سه دوره تصویر شده مذکور از منظری صریح و واقع‌بینانه و البته دوسویه بازنگری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. بدیهی است نکات و موضوعات و رویکردهای فراوان دیگری به این موضوع می‌توان داشت که راهگشای شناخت بهتر و دقیق‌تر از مساله است و ایران امروز به جد نیازمند رویکردهای متفاوت و البته واقع‌بینانه به موضوعات مبتلا به کشور بویژه در حوزه سیاست است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات