عبدالمجید معادیخواه / رئیس بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی
اگر در تنگنا نبودم، ناگزیر میبایستی جایگاه «متن» را در فرضیهپردازیهایی یادآور شوم که در جهان مطرح است، بیآن که در وضع موجود تاریخپژوهی ما جایگاهی بایسته داشته باشد! اینک ناگزیر به همین اشاره بسنده میکنم که: در بازخوانی جنبش مشروطهخواهی در ایران، جز این چارهای نداریم که آن رخداد تاریخی را چون یک «متن» بررسی کنیم.
انبوهی از دو گونه کلمه!
فرض میکنم که زمینه برای چنان دگراندیشی و بازخوانی فراهم است! در این صورت، در رصدخانهای آسمان تاریخ را تماشا میکنیم، با نگاهی معطوف به صفحهای به نام «جنبش مشروطهخواهی ایران»! آیا جز این است که در چنان صفحهای دو گونه کلمه به چشم میآید؟
نه کلمههایی پراکنده و بیارتباط با هم، و نه کلمههایی شکل گرفته از «الفبا»، که منظومهای از کلمههایی که عینیت تاریخ را شکل میدهند و برای آشنایی با آن به تمرین نیازمندیم: تمرین جداسازی آنچه از «کلک تقدیر» میتراود، با تراوشهای قلم نویسندگان!
به هر روی سخن اینک از منظومههایی زشت و زیبا است که در هر یک نمونهها و نمادهایی را میتوان دید که: یا به وضع موجود ایران در سراشیبی سلسله قاجارها تعلق دارد، یا مربوط به بهشت برینی است که فرنگرفتههای آن روز ارائه میدادند، با نگاهی معطوف به آینده و وضع مطلوب: به عنوان نمونه در «منظومهای که خشونت دژخیمان حکومتی را به یاد میآورد»،
چوب و فلک،
شهروندان وارونه نشسته بر الاغ،
فراشباشیها،
تنهای چاک و شمع آجین، و واقعیتهای بسیاری از این دست را میبینیم.
در منظومهای دیگر موزهای از جواهرات سلطنتی است بر طبقهایی که از این یا آن سفارتخانه حمل میشود، یا بزمهایی اشرافی و افسانهای چون میدان مسابقهای میان «لقبداران» یا زراندوزانی که در انتظار «لقب» چنان بزمهایی را بانی میشدند یا در آن حضور مییافتند. در همین منظومه میتوان «والی»های این یا آن خطه را دید، هر چند که شاید برای هر والی ناگزیر از تصویر منظومهای ویژه باشیم.
داستان «نایب»ها، الواط و راهزنها که برای تامین امنیت شهرها و جادهها میداندار شدند و سرانجام به عنوان اساسیترین تهدید امنیت زبان گردیدند! پیچیدهتر از آن است که با اشارهای نیز بتوان از آن یاد کرد. چنین است داستان حوزهها در ارتباط با مکتبخانه و قضاوت که در این زمینه سخنی را از مرجع نامدار شیعه- پس از شهریور 20- به زودی یادآور میشوم.
در برابر آنچه با اشاره گذشت. منظومههای دیگری از کلمهها و شعارهای خیالانگیز است، که از اشارهای هم به گستردگی و تنوع آن میگذرم و به همین اشاره بسنده میکنم که:
اگر در منظومههای پیشین سخن از واقعیتها بود در عینیت سیاست، اقتصاد، فرهنگ و حقوق، در زمینه دوم اما سخن از «باید»ها و بایستههایی است که در گفتمان سازی دعوتگران قیام زبانزد شد، و البته در دو حوزه متمایز:
1- حوزه شفاهیات که بیشتر در اختیار روحانیت هوادار قیام بود، که زمینهساز دگرگونی خاطرهانگیزی در «وعظ و خطابه» شد، چنان که یکی از آخرین شمارههای «یاد» نکتهها و نیز سرنخهایی را در این زمینه میتوان یافت.
2- در دیگر میدان، قلمدارانی را میبینیم که کارشان را همزمان با گسترشی در این عرصه آغاز کردند که نقطه عطفی است در تاریخ مطبوعات.
نمیگویم که مرزبندی دو عرصه بیان و قلم به گونهای بوده است که یکی به دین باوران اختصاص داشته است و دیگری در تیول نخبگانی بوده است که عرصه روشنفکری میتاختهاند. آنچه را با اشاره یادآور شدم، جز با انگیزه یادآوری تفاوتی پرسشانگیز میان دو حوزه نیست: دو حوزهای که در گفتمان سازی مربوط به مشروطه نقشی سرنوشت ساز داشتهاند، چنان که هرگاه در این زمینه پذیرای پژوهشهایی بایسته شویم، بیتردید رازهای ناشناخته را از پرده برون میافکنیم که زمینهای است برای گرهگشایی از معماهایی در تاریخ معاصر این سرزمین.
امیدوارم با آنچه به قلم آوردم، آنچه را راجع به بازخوانی مشروطه چون یک «متن» میاندیشم، با مخاطب در میان گذاشته باشم. روشن است که اگر با این تعبیر- رایج در ادبیات پست مدرنها- بیگانه نباشیم، هر یک از کلمههای مربوط به این «متن» را نیز باید چون «متن» کوچکتری بنگریم که باید از آن رمزگشایی شود. اینک از خاطرهای یاد میکنم که مربوط به حدود 15 سال پیش است.
راز قیام مشروطه در نگاه آیتالله بروجردی
خاطرهای از زنده یاد سیدجلال الدین آشتیانی که به سبب پرهیز از فزونی حجم این یادداشت، به آوردن بخشی از آن بسنده میکنم: بخشی که گویی یکی از «کلمات قصار» مرجع نامدار شیعه- پس از شهریور 20- آیتالله بروجردی قدس سره است.
قیام مشروطه در ایران با دو علت عمده شکل گرفت:
1- ظلم سلاطین قاجار،
2- ناسخ و منسوخ اصحاب عمائم.
بیتردید هم سیدجلالالدین آشتیانی هم استاد و مرادش بروجردی، هر یک «متن» با ارزشی هستند که اینک نیمسطری از آن را در این فرصت آوردم: نیم سطری که در آن سخن از رازی سر به مهر- از متن مشروطه- است. از ستم پادشاهان قاجار بسیار گفتهاند و گفتهایم. آنچه را بیشتر باید به آن اندیشید، ستمی است که در داستان قضاوت- به روزگار قاجارها- بر مردم میرفته است، که اگر از تعبیر دلپذیر و پررمز و راز «ناسخ و منسوخ اصحاب عمائم» رمزگشایی کنیم، زمینهای است برای پرده بر گرفتن از ناگفتههایی در تاریخ معاصر این سرزمین.
هماکنون نه سخن از تحلیل شکلگیری آن قیام تاریخی است، نه از جامعیت یا عدم جامعیت سخن بروجردی در این زمینه- به روایت آشتیانی-، که آنچه با اشاره گذشت، تنها بهانهای بود برای روشن شدن این واقعیت که: «رخدادی چون قیام مشروطه را باید چون یک «متن» دید».
پیشگیری از خلط و خبط «متن»ها!
هر چند مطمئن نیستم که برگی از «متن اندیشهام!» را به روشنی بر کاغذ آورده باشم، به ژرفبینی مخاطب چندان اطمینان دارم که میتوانم از این نخستین بخش بگذرم و نکتهای را راجع به مغالطهای زیانبار یادآور شویم:
مغالطهای که گویی ریشه در خلط و خبط «متن»ها دارد: هم رخداد قیام مشروطه را باید چون یک «متن» دید، هم هر یک از گفتمانهای مربوط به آن رخداد را! آنچه نباید، درهم و برهم کردن این «متن»ها است!
نباید قیام مشرطه را با این یا آن گفتمان، یکی بدانیم: چه گفتمانی که از هواداران مشروطه است،چه گفتمانی که به مخالفان آن قیام تعلق دارد.
طبقهبندی گفتمانها و گفتمانسازیها!
طبقهبندی گفتمانهای مربوط به مشروطه، کار سادهای نیست. آنچه اینک در این زمینه از این قلم برمیآید، جز مرزگذاری میان دو گونه گفتمان نیست.
گفتمانهایی که در روند آن جنبش شکل گرفت، که در نگاهی بسیار کلی به دو اردوگاه تعلق دارد:
1- اردوگاه محافظه کارانی که به وضع موجود وابسته بودند، چنان که هیچ دگراندیشی و دگرگونی را بر نمیتابیدند.
2- دگراندیشانی که با رویکردی مثبت به تحولات غرب، در آرزوی نوسازی ایران بودند.
پیش از آن که از «گفتمان و گفتمانسازی دوم» یادی کنم، ناگزیر یادآور میشوم که: برای آشنایی با هر یک از این گفتمانهای مربوط به دو اردوگاه مشروطه ستیز و مشروطه ستا، میتوان به دو منبع عمده مراجعه کرد، که یکی رسائل به یادگار مانده از آن روزگار است و دیگری، مطبوعات آن عصر. در این میان بخش عمدهای از آن گفتمانها- مربوط به هر دو اردوگاه- از میان رفته است. منظورم همان «شفاهیات» است که کارنامه سخنوران آن روزگار است و تلاشی برای حفاظت از آن نشده است. با اندیشه در این نکته، به ارزش روزنامهای پی میبریم که- با نام الجمال- سخنرانیهای سیدجمالالدین را منتشر کرده است و آخرین شماره «یاد»با چنین نگاهی دارای ارزش ویژهای است. البته این تنها نمونهای از سخنرانیهای هواداران مشروطه است. کاش نمونههایی را هم از سخنرانیهای مخالفان در اختیار داشتیم. به هر روی اینک میپردازم به گفتمان دوم:
پس از پیروزی قیام، زمینهای برای گفتمانسازی مخالفان نبود. این هواداران مشروطه بودند که به عنوان نگارش تاریخ آن جنبش یکهتاز شدند و میدان گفتمانسازی را به خود اختصاص دادند. تاریخ بیداری ایرانیان و دو اثر مشهور احمد کسروی، نمونه روشن چنین گفتمانسازی است.
روزنی به «متن»!
در جمعبندی آنچه گذشت، نگاه مخاطبهای این قلم را به نکتهای کلیدی معطوف میکنم: همانگونه که با تعبیرهای گوناگون یادآور شدم، بسیار زیانبار است که امروز برای بازخوانی جنبش مشروطه چون یک «متن» به بررسی آثاری بپردازیم که نمونهای از گفتمانسازیهای مربوط به مشروطه است.
چنان که پیش از این یادآور شدم، وضع ما در مورد زمان پیش از پیروزی آن جنبش- در مقایسه با امروز- بهتر است. چه، از آن زمان، هر دو گونه گفتمان برجای مانده است، هر چند که بر هر دو، سایهای از تعصب سنگینی میکند: تعصب ستایشگران و تعصب مشروطهستیزان. آنچه غمانگیزتر است، تاریخ آن جنبش است که تنها با قلم مشروطه ستایان افراطی- به عنوان تاریخ- نگارش یافته است. این نه به مفهوم نفی ارزش کاری است که در این زمینه شده است، که تنها زنهاری است مربوط به این نکته که: «نباید مرز مشروطهسرایی از مشروطهشناسی نادیده گرفته شود»!
اگر این یادآوری را بپذیریم، اینکه این قلم نویدی دار برای همه پژوهشگرانی که خطر یک سونگری را- در بازخوانی هر «متن»- باور دارند! چنان که یادآور شدم، تاریخ جنبش مشروطه را تنها هواداران افراطی آن نوشتهاند. هماکنون برای کسی که بخواهد خود آن «متن» را با نگاهی بیطرف بازخوانی کند، هیچ اثر دیگری در اختیار نیست! این قلمدار اما این نوید را برای اهل پژوهش دارد که: در میان اسناد تاریخی اینک سندهایی است که هر یک روزنی است برای نگاهی به آن رخداد، بیآن که رنگی از تعلق داشته باشد.
نمونهای از این اسناد را چون پیافزود این نوشتار در نگاه مخاطب این قلم مینشانم: اعتبارنامه نمایندگان از دارالخلافه تهران، هم از آن دست که بیشترین رای را داشتهاند، هم نمایندگانی که تنها با 120 رای! به مجلس دوم راه یافتهاند، آن هم به عنوان شخصیتهایی که مردم دارالخلافه را نمایندگی میکردهاند!
در اوج شگفتی و در مرز ناباوری از روزن این اسناد، فضای سیاسی ایران پس از پیروزی جنبش مشروطه را به گونهای میبینیم که با آنچه در «تاریخ مشروطه» آمده است،ناسازگار است! هیچ حکمی صادر نمیکنم و از این اسناد هیچ نتیجهگیری شتابآلودی را نمیپسندم. جز این نمی گویم که: اگر بخواهیم، میتوانیم قیام مشروطه را چون یک «متن» بازخوانی کنیم، بیآن که پذیرای تصویری باشیم که بر آن تعصب سایه افکنده است.