تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۳۸۰۲۸
بررسی جنبش دانشجویی در گفت‌وگو با سعید رضوی‌فقیه

توهم جنبش دانشجویی


ابراهیم گراوند
*جنابعالی در سال 1380 به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت انتخاب شدید و پیش از آن نیز در انجمن اسلامی ‌دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس بودید و در همان زمان بود که دفتر تحکیم وحدت دچار بحران جدی تشکیلاتی و سپس انشقاق و دوپارگی شد. به نظر شما ریشه‌های پیدایش آن بحران منتهی به انشقاق و انشعاب چه بود؟
**به گمان من نه تنها انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت بلکه کلیت جامعه دانشجویی ایران نیز دچار نوعی بحران بوده و هست. انشقاق و انشعاب در درون دفتر تحکیم وحدت نیز اگرچه تا حدی تحت تاثیر مداخلات نهادهای بیرون از دانشگاه بود اما پیش از آن بازتاب بحران‌های درونی تشکل‌های دانشجویی و حتی می‌توان گفت جامعه دانشجویان بود.
در حال حاضر نیز که پس از سال‌ها از دل دفتر تحکیم وحدت دو طیف شیراز و علامه به وجود آمد و در درون طیف علامه نیز مرزبندی میان فراکسیون‌ها که تا حد انشعاب اعلام نشده پیش رفت همچنان علایم بحران به چشم می‌خورد و به همین جهت است که این تشکیلات نتوانسته است خودش را به عنوان سازمان رهبری کننده جریانات دانشجویی مطرح کند و به جای برنامه‌ریزی و داشتن ابتکار عمل صرفا به واکنش در برابر زنجیره حوادث بسنده می‌کند.
در واقع می‌توان گفت درحال حاضر وضعیت دفتر تحکیم وحدت از حیث میزان کنشگری و تاثیرگذاری در سطح دانشگاه با وضعیت آن در سال‌های دهه شصت و هفتاد قابل مقایسه نیست و غیر از چند مصاحبه یا بیانیه که هیچگونه مابازای خارجی و عینی از حیث تاثیرگذاری ندارند و صرفا نوعی فعالیت رسانه‌ای با دامنه‌ای محدود به شمار می‌روند متاسفانه چیز دیگری مشاهده نمی‌شود.
*با این همه ما شاهد اتفاقاتی هستیم که بازتاب گسترده‌ای پیدا می‌کنند مثل آنچه که در مراسم بزرگداشت 16 آذر در دانشگاه تهران اتفاق افتاد یا برخورد دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک با آقای احمدی‌نژاد در مراسم سخنرانی ایشان؟
**در مقایسه با جمعیت دانشجویان دانشگاه‌های تهران که بیش از ششصد یا هفتصدهزار نفر هستند و حتی در مقایسه با تعداد دانشجویان دانشگاه تهران که بیش از چهل هزار نفر هستند جمعیت حاضر در مراسم روز 16 آذر امسال چندان خرسندکننده به نظر نمی‌رسد. فراموش نکنیم که مناسبت آن مراسم روز دانشجو بود و علی‌القاعده باید تعداد قابل توجهی از دانشجویان برای شرکت در این مراسم انگیزه داشته باشند.
در واقع آنچه ما در آن مراسم و برخی حوادث دیگر می‌بینیم تعدادی قلیل از دانشجویان فعال هستند که کارشان بازتاب رسانه‌ای زیادی دارد چه در رسانه‌های داخلی و چه در رسانه‌های خارجی. این بازتاب نسبتا گسترده رسانه‌ای متاسفانه موجب پیدایش توهم درباره پتانسیل این جریان می‌شود و هم خود این دانشجویان و هم برخی فعالان سیاسی و ناظران بیرونی را در باب میزان تاثیرگذاری آنان به اشتباه می‌اندازد.
یک مطالعه آماری جامعه شناسانه می‌تواند نشان دهد که با توجه به حضور بیش از ششصدهزار دانشجو در تهران، تحرکات یاد شده خواسته‌ها یا گرایش و نگرش چه بخشی از آنان را منعکس می‌کند.
در باب حادثه پیش آمده در سخنرانی آقای احمدی‌نژاد در دانشگاه امیرکبیر نیز می‌توان گفت که یک حرکت خودجوش در واکنش به حضور وی در دانشگاه امیرکبیر بوده است. بدون آنکه بتوان این حادثه را حلقه‌ای از زنجیره اعتراضات مستمر و منسجم دانشجویی به عملکرد پر اشتباه دولت فعلی در حوزه دانشگاه ارزیابی کرد. با توجه به اینکه وزارت علوم در دولت فعلی ضعیف‌ترین عملکرد را در سه دهه گذشته داشته و بدترین برخورد را نسبت به دانشجویان از خود بروز داده است علی‌القاعده می‌بایست انگیزه‌های کافی برای راه افتادن یک جنبش مدنی سازماندهی شده دانشجویی در دفاع از هویت صنفی دانشجویان و هویت سیاسی دانشگاه باشیم.
*شما نسبت جنبش دانشجویی و جنبش اصلاحات را در سال‌های گذشته چگونه ارزیابی می‌کنید؟
**باید صادقانه اعتراف کنیم که بسیاری از ما در باب میزان نقش و تاثیرگذاری جریانات دانشجویی بر تحولات جامعه ایران و فرآیند پیشبرد جنبش اصلاحات دچار توهم و گرفتار مبالغه بوده‌ایم.
نخستین ریشه‌های این اسطوره‌سازی را می‌توان در تحلیل و ارزیابی نقش تشکل‌های دانشجویی در شکل گیری حادثه دوم خرداد ردیابی کرد.
بسیاری از فعالان سیاسی، نویسندگان و گویندگان و همچنین دست‌اندرکاران فعالیت‌های دانشجویی تاثیر این تشکل‌ها را در پیروزی دوم خرداد بیش از حد واقعی برجسته کردند و به تبع آن نقشی برای تشکل‌ها و فعالان دانشجویی تعریف کردند که بیش از حد توانایی آنان بود در واقع بار تحولات پیچیده اجتماعی و سیاسی در یک جامعه متنوع هفتاد میلیونی را نمی‌بایست به دوش انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان با ظرفیت‌های محدود فکری و عملی بگذاریم.
در تمام سال‌های دوران اصلاحات جریان‌های دانشجویی که در فضای باز سیاسی پس از دوم خرداد تحرک پیدا کرده بودند در بخشی از فضای دانشگاه تاثیرگذار بودند اما نتوانستند با بدنه جامعه ارتباط تعریف شده یافته و برآن تاثیرگذار باشند. اما با این همه در تمام آن سال‌ها ادبیات سیاسی مکتوب و شفاهی تحول‌خواهان مشحون بود از افسانه بافی و اغراق در این باب.
بنده نقد جدی دارم به این گزاره که جنبش دانشجویی یا یک تشکل دانشجویی از ارکان اصلی شکل گیری حادثه دوم خرداد بوده است. صرف‌نظر از اینکه اسناد این اوصاف به جنبش دانشجویی که ضمیری است با مرجع مبهم می‌توان با مراجعه به آمار آرای انتخابات دوم خرداد به نقد منصفانه و واقع‌بینانه این گزاره پرداخت.
نخستین پرسش من این است که جنبش دانشجویی یا دفتر تحکیم وحدت چگونه می‌توانسته است مهمترین نقش را در افزایش آرای آقای خاتمی ‌در دوم خرداد ایفا کند. یعنی پرسشم در باب توصیف فرآیند این تاثیرگذاری است. هیچ کسی تاکنون با تکیه به داده‌های مستند گزارشی قانع‌کننده در این باب ارائه نکرده است. من برای طرح دیدگاه خودم از این پرسش‌ها آغاز می‌کنم که آیا در آستانه انتخابات دوم خرداد دفتر تحکیم وحدت شناخته‌شده‌تر بود یا خود آقای خاتمی؟ و اینکه جریانات دانشجویی چه میزان نفوذ در توده‌های مردم یا حتی جامعه دانشجویی کشور داشتند و آیا دفتر تحکیم وحدت قبل از دوم خرداد خوشنام تر بود یا بعد از دوم خرداد؟ و آیا خاتمی ‌از حسن شهرت تحکیم و اعضای آن اعتبار گرفت یا دفتر تحکیم و اعضای آن در فضای رسانه‌ای پس از دوم خرداد نام و آوازه سراسری یافتند؟
من پاسخ قطعی به این پرسش‌ها را به خوانندگان واگذار می‌کنم و صرفا به آمار اشاره می‌کنم. بنا به داده‌های آماری انتخابات دوم خرداد 76 در شهرهای بزرگ دانشگاهی نظیر تهران و اصفهان و شیراز توزیع آرای میان آقای خاتمی ‌و رقیب اصلی ایشان یعنی آقای ناطق به گونه‌ای تقریبی نزدیک به هم است اما هرچه از شهرهای بزرگ دانشگاهی فاصله می‌گیریم و به مناطقی با شاخص‌های آموزشی و اقتصادی و اجتماعی پایین تر نزدیک می‌شویم آرای خاتمی ‌افزایش می‌یابد.
اگر قرار بود یک تشکل دانشجویی نقش محوری در افزایش آرای خاتمی ‌داشته باشد باید این تاثیرگذاری در شهرهای دانشگاهی بیشتر از حواشی باشد که چنین نیست و بلکه واقعیت‌ها عکس این مدعا را نشان می‌دهند البته از این نکته نمی‌توان نتیجه گرفت که در میان تحصیل کردگان گرایش بیشتری به رقیب خاتمی ‌وجود داشته است زیرا عدم تمایل تحصیل کردگان به مشارکت در انتخابات نیز می‌توانسته در برقراری موازنه یاد شده میان خاتمی ‌و رقیب در شهرهای دانشگاهی موثر باشد.
اما به هرحال از اینها که بگذریم پس از حادثه دوم خرداد همه ما در پرتو فضای رسانه‌ای پدید آمده درباره نقش و میزان تاثیرگذاری خود دچار توهم شدیم. حتی به عنوان مطبوعاتی و روزنامه نگار هم دچار این توهم شدیم و درحالی که مطبوعات اصلاح طلب پس از دوم خرداد شکل گرفتند گمان کردیم که این جریان که البته در جای خود واجد و حائز اهمیت ویژه بود خالق دوم خرداد بوده است.
در اثر همین توهم بود که وقتی مطبوعات اصلاح طلب در عرض چند هفته قتل عام شدند و خوانندگان میلیونی این روزنامه‌ها در اعتراض به خیابان نیامدند بخشی دچار شگفتی و بخشی دچار سرخوردگی شدند.
در جنبش دانشجویی نیز ما با این قصه مواجه بودیم که دامن زدن به توهمات موجب بالا رفتن مطالبات می‌شد و برآورده نشدن مطالبات موجب حس ناکامی‌و سرخوردگی می‌شد و برای غلبه بر سرخوردگی و حس دردناک ناکامی ‌مطالبات بیشتر با لحنی تندتر مطرح می‌شد و روش‌های رادیکال تر پیشنهاد می‌گردید و این تسلسل باز هم ادامه می‌یافت و شکست‌های بعدی باعث شتاب گرفتن رادیکالیسم می‌شد. ما همچنان در مسیر این تسلسل هستیم و مشاهده می‌کنیم که برخی برای ترمیم زخم‌ها و تسکین دردهای ناشی از ناکامی‌های پیاپی به ایدئولوژی‌های غبار گرفته و شکست خورده تاریخ معاصر روی آورده‌اند.
این اتوپیاگرایی جدید که همراه شده است با روی آوری به مارکسیسم کلاسیک با قرائت‌های تروتسکیستی و استالینیستی اساسا با دموکراسی خواهی سازگار نیست. اما با شگفتی به عنوان راه‌حلی برای گذار به دموکراسی پیشنهاد می‌شود. به گمان من امروزه ایدئولوژی مارکسیسم کلاسیک به افیون برخی دانشجویان بدل شده و تنها نقش آن تخدیر و تسکین است.
به گمانم تا ما از بحران‌های اساسی جامعه دانشجویی و تشکل‌های دانشجویی که مهمترین آنها بحران تشخیص نقش، بحران خودآگاهی صنفی و بحران تشکیلات است عبور نکنیم نمی‌توانیم چشم‌اندازی روشن برای پیدایش یک جنبش دانشجویی داشته باشیم که مطالبات مشخصی را با برنامه‌ها و سازماندهی مشخص پیگیری نماید.
*وضعیت اتحادیه انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان در اروپا به چه شکلی است؟ اگر ممکن است کمی ‌درباره ساختار و پیشینه و به طور کلی اهداف این اتحادیه توضیح دهید؟
**اتحادیه انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان در اروپا چهار دهه پیش تاسیس شد. در آن دوران عمده فعالیت‌های دانشجویی در خارج کشور مربوط به دانشجویان هوادار جبهه ملی یا دانشجویان هوادار گروه‌های چپ مارکسیستی بود. این اتحادیه نیز برای سازماندهی فعالیت‌های مبارزات دانشجویان مسلمان علیه رژیم سلطنتی تاسیس شد.
بنیانگذاران و چهره‌های شاخص اتحادیه همگی از چهره‌های تاثیرگذار و شناخته شده دوران اوجگیری انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ‌هستند که برای خودداری از سوءتفاهم از ذکر نامشان خودداری می‌کنم. امیدوارم هرچه زودتر تاریخ فعالیت‌های اتحادیه تدوین شود و در دسترس عموم قرار گیرد.
این اتحادیه پس از پیروزی انقلاب و به جهت بازگشت عموم اعضای فعال آن به کشور جهت ساماندهی امور کشور تقریبا دچار رکود و رخوت می‌شود به نحوی که پس از فعال شدن مجدد آن در سال‌های پس از انقلاب نوعی شکاف نسلی یا خلازمانی را در تاریخ اتحادیه تداعی می‌نماید و به هرحال طی سال‌های پس از انقلاب نیز همچنان این اتحادیه کمابیش تاکنون فعال بوده است هرچند مشکلات خاص خود را داشته که ترجیح می‌دهم وارد جزئیات آن نشوم.
*پیش از انقلاب به دلیل وجود دانشجویان و تحصیل کردگان ایرانی در خارج کشور اتحادیه انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان برای ساماندهی مبارزات ضد سلطنتی با هویت مذهبی تاسیس شد اما اکنون نقش این اتحادیه چیست؟
**البته نمی‌توان گفت تنها هدف تعیین‌شده انجمن‌های اسلامی ‌مبارزه ضدسلطنتی با هویت مذهبی بوده و بنابراین اتحادیه دیگر کارکردی ندارد.
هر گروهی که منافع و دیدگاه‌های مشترک دارند می‌توانند در قالب یک گروه و تشکیلات سازماندهی شوند و با رعایت ضوابطی برای نیل به اهداف مشترک با یکدیگر همکاری کنند. امروز هم دانشجویان مسلمان ایرانی می‌توانند براساس اهداف صنفی و سیاسی مشترک همکاری کنند.
اگر پیش از انقلاب مبارزه علیه رژیم شاه و افشای جنایات وی عمده‌ترین هدف مشترک دانشجویان عضو انجمن‌ها و اتحادیه بوده، امروز هم تلاش برای برقراری گفت‌وگو میان قرائت‌های مردم‌سالارانه و روادارانه از اسلام آن هم رویت ایرانی از اسلام با فرهنگ غربی می‌تواند یکی از اهداف مشترک دانشجویان مسلمان در اروپا باشد. ما می‌توانیم هم میان اسلام و مسیحیت غربی و هم میان اسلام و لائیسیته غربی خطوطی از گفت‌وگو، مفاهمه و براساس همدلی و درک متقابل و احترام دو جانبه ترسیم کنیم و فضای مخدوش کنونی را کمی‌بازتر و روشن تر نماییم.
این نقش مهم و اساسی ما در سال‌های گذشته بوده است که متاسفانه از آن غافل بوده ایم. به عنوان مثال در جریان سخنرانی پاپ بندیکت شانزدهم در یکی از دانشگاه‌های آلمان و اشاره وی به خشونت گرایی اسلام که واکنش‌های مهمی‌در سطح جهان برانگیخت هیچ واکنشی از انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان ایرانی در اروپا مشاهده نشد همچنین در جریان انتشار کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام در نشریات کشور دانمارک و برخی کشورهای اروپایی دیگر نیز انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان ایرانی در اروپا هیچ فعالیتی برای برگزاری گفت‌وگو و رفع سوءتفاهمات و تلاش برای تعیین قلمرو آزادی بیان و مطبوعات در عین احترام به آزادی بیان و مطبوعات نداشتند. به گمانم این رسالتی مهم است که ما از آن غفلت کرده‌ایم و باید سریعا به جبران گذشته بپردازیم.
*همچنان که گفتید نوعی سوءتفاهم بین دو فرهنگ اسلامی ‌و غرب وجود دارد. شما ذهنیت منفی هر طرف را نسبت به دیگری ناشی از چه ریشه‌ها و اسبابی می‌دانید و اتحادیه را تا چه حد توانا در رفع این سوءتفاهمات و زدودن این ذهنیات منفی و برقراری دیالوگ می‌دانید؟
**از نقطه‌نظر روشی، برای اینکه شما وارد گفت وگو شوید باید شرایط گفت‌وگو را بپذیرید. از جمله شرایط گفت‌وگو به رسمیت شناختن دیگری و باورهای او است و تحمل نسبت به باورهایش و تلاش برای فهم آنچه می‌گوید و آنچه باور دارد. بنابراین نفس اراده برای گفت‌وگو زمینه‌ساز رفع برخی مشکلات فیمابین خواهد بود.
اما ریشه‌های سوءتفاهمات میان غرب مسیحی یا غرب سکولار با دنیای اسلام به حوادث تاریخی نظیر جنگ‌های صلیبی، جنگ با امپراتوری عثمانی، مواجهه انقلاب ایران با غرب و حوادث تروریستی دهه اخیر به نام اسلام باز می‌گردد.
ما هم به نوبه خود با توجه به تجربه استعمار و هجوم کشورهای غربی به سرزمین‌های اسلامی ‌و حوادث تلخ دو قرن گذشته سوءتفاهم جدی نسبت به فرهنگ و مدنیت غربی داریم چه غرب مسیحی و چه غرب لائیک. با این همه نه آنها می‌توانند ما را برای همیشه داخل پرانتز بگذارند و نه ما آنها را. گفت‌وگو اگر نتواند همه مشکلات فیمابین را برطرف کند بخش مهمی‌از آنها را برطرف می‌کند و بخشی دیگر را نیز شفاف می‌کند تا موجب بدفهمی‌ نشوند.
متاسفانه در این سال‌ها و بویژه پس از حادثه یازدهم سپتامبر رسانه‌های غربی که بخش مهمی ‌از آنها توسط صهیونیست‌ها کنترل می‌شوند اسلام را به مثابه ایدئولوژی خشونت، تحجر و تروریسم معرفی می‌کنند و برای مردم کشورهای غربی شبحی از یک خطر جدی برای تمدن غربی مسیحی ایجاد کرده‌اند تا بتوانند سیاست‌های جنگ‌افروزانه جنگ‌سالاران جهانی را توجیه کنند.
*به نظر شما آیا عملکرد دولت جدید هم در شکل‌گیری ذهنیت منفی افکار عمومی ‌غربی‌ها علیه اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی ‌نقش داشته است؟
**به گمان من سیاست برخی دولت‌های غربی این بود که هر رئیس‌جمهوری بعد از آقای خاتمی ‌روی کار بیاید چنان چهره‌اش را تخریب کنند که زمینه برخورد خشن با جمهوری اسلامی ‌آماده شود. این دولت‌ها برخورد مزورانه‌ای با آقای خاتمی ‌داشتند. در زمان ریاست جمهوری ایشان با بیان اینکه رئیس‌جمهوری در ایران واجد قدرت قابل ملاحظه‌ای نیست سعی کردند حرف‌های ایشان را فاقد تاثیرگذاری و اهمیت جلوه دهند. اما حالا برخی سخنان رئیس‌جمهور کنونی را جدی می‌گیرند.
اما با اینهمه دولت کنونی و رئیس‌جمهوری فعلی نیز در کمک به این سیاست دولت‌های بزرگ غربی سنگ تمام گذاشته‌اند و به اندازه بضاعت و استطاعت خود خوراک تبلیغاتی رسانه‌های ضد جمهوری اسلامی ‌را فراهم کرده‌اند.
*مثلا برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران؟
**دقیقا. متاسفانه دولتی که قرار بود پول نفت را سر سفره مردم بیاورد به همه چیز می‌پردازد جز بهبود وضع معیشت مردم.
برگزاری کنفرانس هولوکاست توسط دولت جمهوری اسلامی ‌ایران لطمات جدی به آبروی جمهوری اسلامی ‌زد و تاثیرات منفی زیادی هم بر اقتصاد ملی گذاشت که به سادگی جبران‌پذیر نخواهد بود. در تمام پنجاه و چند سال گذشته که رهبران مذهبی ایران علیه تشکیل دولت اسرائیل موضع گرفته اند و از حق مردم فلسطین دفاع کرده‌اند هیچگاه تهمت یهودستیزی به نهضت اسلامی ‌و جمهوری اسلامی ‌و رهبران ایران نچسبیده است اما متاسفانه با انتشار وسیع عکس‌های یادگاری رئیس‌جمهوری ما با رهبر کوکلوکس کلان‌ها یا نئونازی‌ها لطمات جدی به حیثیت ملی و دینی ما در جهان وارد آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات