مسعود شفیعیکیا
یونسکو؛ سازمان تبعیض
مرکز علمی فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) حفظ فرهنگهای جهان را در دستور کار خود قرار داده ولی در عمل، دچار دوگانگی و تبعیض شده است. برای نمونه، به دنبال تخریب مجسمههای غول پیکر بودا در افغانستان به دست گروهک طالبان، شاهد جنب و جوش این سازمان و دبیر کل سازمان ملل متحد (کوفی عنان) بودیم، ولی چندی بعد در تجاوز آمریکاییها به حرم امیرالمؤمنین(ع) و شلیک راکت و توپ به آن مضجع شریف و یا در انفجار حرم ائمۀ سامرا کوچکترین واکنشی از آن سازمان ـ حتی در حد ابراز تأسف ـ دیده نشد. صرفنظر از این که این عتبات مقدس مورد توجه میلیونها مسلمان است، آنها در باب تخریب بزرگترین گنبد طلایی جهان نیز سکوت اختیار کردند. چشم فرو بستن بر احداث تونل به وسیله صهیونیستها در زیر مسجدالاقصی که به اتفاق کارشناسان با گذشت زمان به فرو ریختن این مسجد و فراهم آمدن زمینهای برای ساخت معبد سلیمان در این محل میانجامد، نیز از این قبیل است.
این تبعیض و چشم پوشی از واقعیتها، در «بیتالمحکمه» و «گفتوگوی تمدنها»ی آن سازمان نیز وجود دارد. چنان چه در گفتمان طرفداران این ایدهها و حتی هماهنگکنندۀ ایرانی آن، بیاعتنایی به آوارگی میلیونها مسلمان فلسطین، اجحاف به حقوق اقلیتهای مسلمان در کشورهای غربی، تجاوز و اشغال کشورهایی چون عراق و افغانستان و طلبکاری غرب از مسلمانان در ناامنیهایی که مستقیم یا غیرمستقیم خود به وجود آورندۀ آن بودهاند و از همه تأسفبارتر نادیده گرفتن هتک مقدسات اسلام طبیعی است.
گفتگوی تمدنها به بهای تعطیلی حکم خدا
سید محمد خاتمی در سفری که در سال 1379 به آمریکا داشت، در پاسخ به پرسشی بر «رابطۀ تناقضآمیز حکم اعدام سلمان رشدی با گفت و گوی تمدنها» گفت: «باید مسألۀ سلمان رشدی را تمام شده تلقی بکنیم)! (امام به عنوان یک فقیه نظریۀ خودشان را گفتند)! (و خیلی از علمای اسلامی دیگر هم نظر اسلامی خودشان را دارند. دولت جمهوری اسلامی رسماً اعلام کرد که تصمیمیبر عمل در این زمینه ندارد. ما از حالا میخواهیم که به جای جنگ تمدنها گفت و گوی تمدنها، را پیش ببریم و امیدواریم که وارد دورۀ گفتوگوی تمدنها شده باشیم.(1)
این در حالی است که حضرت امام خمینی(ره) ده سال پیش چنین هشدار داده بودند: «ترس من این است که تحلیلگرانِ امروز ده سال دیگر بر کرسی قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتوای اسلامی و حکم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجهگیری کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترک و کشورهای غربی علیه ما موضع گرفتهاند پس باید خامینکنیم و از کنار اهانتکنندگان به مقام پیامبر(ص) و اسلام و مکتب بگذریم.»(2)
حال با این سپر انداختنها و نادیده انگاشتن حکم ولایت امر، آیا دشمنان به مقدسات ما حرمت مینهند؟! به رغم این خوش خدمتیها، هر روز حلقۀ محاصرۀ مسلمانان و آزادیخواهان جهان تنگتر میشود. اهانتهای زنجیرهای اخیر در مطبوعات غربی به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) و سخنان وقیحانۀ پاپ «بندیک شانزدهم» که حتی سیاستمداران سفاک غرب و شرق نیز تاکنون جرأت چنین اهانتهایی را نداشتهاند، نمونهای از این کینهتوزیها است. ولی باز ما سخن از ملاقات خاتمی و پاپ میشنویم! به راستی برای این اقدامها چه نامیباید در نظر بگیریم؟!
حضرت امام درباره توطئۀ سلمان رشدی چنین روشنگری کردند: «خیلی جالب و شگفتانگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتی یک نویسندۀ مزدور با نیش و قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحهدار میکند، عدهای در رابطه با آن شهید میشوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دمکراسی و تمدن است، اما وقتی بحث اجرای حکم و عدالت به میان میآید نوحۀ رأفت و انساندوستی سر میدهند، ما کینۀ دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکتهها به دست میآوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضداسلامی و ضدارزشی است که بنگاههای صهیونیستی و انگلیسی و آمریکا به راه انداختهاند و با حماقت و عجله خود را رو به روی همه جهان اسلام قرار دادهاند؛ البته باید ببینیم که بعضی دولتها و حکومتهای اسلامی چگونه با این فاجعۀ بزرگ برخورد میکنند، این که دیگر مسأله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسلام تاکنون و از امروز تا همیشۀ تاریخ است و نتیجۀ نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام است که اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد. ضرورتی نیست که در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم؛ چرا که دشمنان ممکن است تصور کنند که ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقهمند شدیم که از کنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینی خود ساکت و آرام میگذریم.(3)
انتشارِ وحشت؛ مأموریت اهالی گفتوگوی تمدنها
مهمترین عاملی که موجب میشود افراد ترجیح دهند تا در مقابل قلدرمابانِ بیمنطق، طرفِ مغلوب گفتوگو باشند، خودناباوری و مرعوب شدن در برابر هیمنۀ پوشالین دشمن است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله العظمی خامنهای (حفظه الله) میفرمایند: «مبادا تلقینهای یک عده ضعیف، دانشجویان ما را پشیمان از کار تسخیر لانۀ جاسوسی بکند... انقلابها را غالباً ضعیفها از بین بردند، همۀ ضعیفان و زبونانی که در مراکز قدرت راه یافتند...»(4)
«ارنست یونگر» از واقعیت جهان سلطه به خوبی پرده برمیدارد و میگوید: «نقطۀ مقابل خودباوری، نومیدی از خویشتن است که امروزه بسیار انتشار یافته. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است چیزی ندارد تا بگذرد ـ نه از نظر ارزشها و ملاکها و نه از نظر نیروی درونی ـ در یک چنین حالت روحی هیچ گونه مقاومتی در قبال هراس آنی (پانیک) نیست و هراس چون گردابی گسترده میشود. در چنین حال به نظر میرسد که شرارت دشمن و ترسانگیزی وسایل به یک نسبت افزایش مییابند؛ درست به همان نسبتی که ضعف بشری افزوده میشود. و دست آخر وحشت است که چون یک عنصر، آدمیرا احاطه میکند. در این وضع حتی یک خبر افواهیِ نیهیلیستی نیز آدمیرا خُرد میکند... و همین وضع است که موجب شدت عمل خودکامهها میشود برای همۀ قدرتهایی که در پی انتشار وحشتاند یک شایعۀ نیهیلیستی (پوچکننده) قویترین وسیلۀ تبلیغ است... ترس در این وضع حتی از زور، کاریتر است... به عنوان اولین مثال از این نوع میتوان متذکر تبلیغاتی شد که پیش از پرتاب نخستین بمبهای پرنده به سوی انگلستان به عمل آمد. تبلیغاتی که شبیه به خبری گنگ و مبهم بود از یک بلای آسمانی...»(5)
در گفتمان کسانی که طرفدار اینگونه گفت و گوی یک طرفه هستند، ارتعاشاتی از این هراس و بلکه ترویج رعب و وحشتِ بیاساس از دشمنان را میبینیم که برای نمونه درباره موضوع جنجالبرانگیز کشور یعنی بهره مندی از فناوری هستهای، مدعیان صلح و آشتی با تکیه بر ادبیاتی که برگرفته از همان ادبیات «فوکویاما» و «هانتینگتون» است بر طبل وحشت از غرب میکوبند.
احسان نراقی با انتقاد از روند مذاکرات هستهای با تأیید انفعال هیأت مذاکره کنندۀ قبلی در تعلیق سه ساله غنیسازی اورانیوم گفت: «پیگیری پروندۀ هستهای در کوچه و بازار کار درستی نیست و باید پشت درهای بسته آن را دنبال کرد. حسن روحانی عملکرد قابل قبولی داشت و بسیار درست با موضوع برخورد کرد. باید محتاط عمل کرد؛ زیرا امروز دولت باید سرنوشت پرونده را در درست خود نگه دارد و از ارجاع آن به شورای امنیت سازمان ملل متحد جلوگیری کند. مردم ایران به این دولت رأی دادهاند و دولت باید در مقابل فشارهایی که به مردم وارد میشود پاسخگو باشد. شفاف سازی و تنش زدایی باید همچنان ادامه یابد و براساس مصلحت مملکت عمل کرد. نیروگاههای هستهای و خطرات ناشی از آن تن مردم دنیا را به لرزه میاندازد. بنابراین نباید با تحرکاتِ انتحاری)!( پا در این میدان گذاشت بلکه متانت و عقلانیت، تنها راه حل این مسأله است.»(6)
ابراهیم یزدی نیز در این باره میگوید: «جمهوری اسلامی ایران در گذشته با دو بحرانِ بزرگ روبهرو شد؛ گروگانگیری و جنگ، بحران پروندۀ هستهای در صورتی که با درایت و فرزانگی مهار نشود، و سیاست واقع بینانهای جایگزین روشهای کنونی نشود، پیامدهای آن به مراتب وسیعتر و عمیقتر از دو بحران گذشته خواهد بود، فرزانگی و دوراندیشی حکم میکند که: 1. ایران مذاکرات با اروپا را ادامه دهد 2. غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.» (7)
ما همین لحن را نیز از سخنان «سید محمد خاتمی » در روزنامههای رنگینی که پیشتر به مدد دولت وی به راه افتادند مشاهده میکنیم که با کوبیدن بر طبل ترس و هراس و حتمیدانستن حملۀ غرب به ایران، به دنبال ایجاد دستپاچگی در مسؤولان و مردم هستند، و گزینۀ «گفتوگو» به سبک خویش را بهترین چاره میدانند. این جریان با وانمود شکست در دو فراز بلندِ انقلاب یعنی تسخیر لانه جاسوسی و جنگ تحمیلی، بر آنند تا پیشاپیش، مقاومت به منظور برخورداری کشور از انرژی هستهای را شکست خورده تلقی کنند سخنان دکتر حسن روحانی و یا انتشار نامۀ محرمانه حضرت امام در پذیرش قطعنامۀ 598 را در راستای همین جریان میتوان ارزیابی کرد.
سیدمحمد خاتمی در سفر اخیر خود به آمریکا، در مصاحبه با شبکه C.N.N و روزنامۀ فاینشنال تایمز خاطر نشان کرد که خواستار نابودی اسرائیل نیست و در عین حال وجود هرگونه دخالت و مشارکت ایران در خشونتهای خاورمیانه (جنگ 33 روزه لبنان) را رد کرد.(8) وی در همان مصاحبه بار دیگر به صورت تلویحی تأسف خود را از گروگانگیری لانۀ جاسوسی ابراز داشت.(9)
عطاء الله مهاجرانی، دیگر مروج این نوع گفت و گو که در دوران دولت خاتمی مسؤولیت مؤسسۀ گفت و گوی تمدنها را داشت، در زمان دولت سازندگی که معاونت حقوقی و پارلمانی رییسجمهور را برعهده داشت، طی مقالهای در روزنامۀ اطلاعات، سخن از قدرتمندی و خطر ایالات متحده و ضرورت مذاکره با آمریکا به زبان آورد، ولی با واکنش قاطعانۀ رهبر معظم انقلاب روبهرو شد که فرمودند: «بعد از رحلت امام یکی از شاهبیتهای تبلیغاتی اینها (دشمنان) این بود که، بله امام رفت و اینها راه امام را رها کردند... آمریکا میگوید بیایید مذاکره کنید، نمیگوید بیایید رابطه برقرار کنید... یک عده آدمهای ساده لوح که مرعوبند از داخل خودمان این سخنان (مذاکره) را زمزمه میکنند، برخی از مسؤولین درجه 2 و 3 زمزمه میکنند که چرا گفت و گو نمیکنید؟ ملت ایران ملتی است که احتیاج ندارد به مذاکره و مراودۀ دشمنِ مستکبر. مگر شما ضعیفید؟! مگر ملت ایران ملت کوچکی است؟! دشمن که دریوزگی اروپا را میکند، این دلیل بر این نیست که این قدرت عظیم بر قدرت مادی آن فائق آمده است.»(10)
این همه، گویای ترس و یا قصد هراسناک کردن از غرب و در نهایت خودباختگی ما در تمام زمینهها نسبت به سلطهگران فرامدرن است و مؤید این واقعیت نیز هجمۀ دشمنان به فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی چون جنگ و تسخیر لانۀ جاسوسی و پافشاری بر حق هستهای میباشد که شاخص پایداری و شجاعت ملت ما محسوب میشود. همیشه این گونه بوده است که پیاده نظامهایی از غرب در جهت نابودی مقاومت، بر طبل هراس و قالب تهی کردن در پوشش ناصحان دوراندیش از داخل حرکت میکردند. در مقاومت بینظیر سی و سه روزۀ مردم لبنان نیز گروههای اصلاحطلب مشهور به 14 مارس برای تخریب روحیۀ مردم و قدرتمند نشان دادن دشمن تلاش میکردند و در جایی که مادران چند فرزند از دست داده فریاد مقاومت و پایداری سر میدادند، نخستوزیر مرعوب لبنان «سینیوره» اشک شکست جاری میکرد. بعد از پیروزی هم از بیهودگی مقاومت و عدم کمک به بازسازی مناطق شیعهنشین سخن گفتند. ولی مجاهدت حزبالله در این زمینه و تجمع عظیم مردم لبنان بر همگان ثابت کرد که طبل پیادهنظامان وحشت دشمن دیگر کارآیی ندارد و آینده از آن فرزندان اسلام ناب محمدی چون سیدحسن نصرالله است؛ زیرا سیدحسنها فرزند همان مکتبی هستند که تسخیر لانۀ جاسوسی و هشت سال دفاع مقدس قهرمانانۀ ملتمان را شکل داده و اکنون واقعیت آنقدر بر جهانیان آشکار شده است که غیرمسلمانانی مانند «چاوز» و دیگران نیز بر حقانیت مقاومت ما افتخار میکنند.
راستی! آقایانی که با هزار ناز و کرشمه از گفتوگو و مفاهمه و حتی ائتلاف سخن میگویند، آیا تاکنون به خود جسارت گفتوگو و مناظره با زورگویان عالم از جمله بوش را دادهاند؟ و طرف مقابل را بینقص و مبرّاء از مناظره میبینند و یا این خطر را نمیپذیرند؟! در چندین سفر خود به آمریکا آیا یک بار مانند رئیسجمهور متعهدمان، از موضع قدرت با دشمنان سخن گفتهاند؟! و یا این که طرف مقابل را اصلاً دشمن نمیدانند؟! با این هزینههای بیحساب که به نام گفتوگو صورت گرفته، آیا یک بار با سیاستمداران ینگۀ دنیا در شورای روابط خارجه آنجا چون دکتر احمدینژاد قاطعانه و مسلط سخن گفته و توانستهاند به شیوهای سخن بگویند که مرعوب سؤال کنندگان نشوند؟!
الگوی ما در گفتوگو، مباهلۀ پیامبر اعظم(ص) و خاندان پاک او با مسیحیان است. و از کسی که لباس امام زمان و نان امام زمان(ع) را هزینه کرده است انتظار نیست که در جهت تحقق سیاستهای مجامع جفاکار بینالمللی به نفع نظام سلطه به دورهگردی بپردازد و به فرهنگ ناب محمدی(ص) و خط امام این چنین پشت کند.