محسن قاسمآبادی
یکی از شگردهای سیاسی سیاستمداران حرفهای و حاکمان کهنهکار فرافکنی سیاسی است، بدینگونه که مشکلات موجود خود را به دیگران نسبت میدهند و میکوشند کشور خود را خالی از هرگونه مشکل و بحران جلوه دهند. حاکمان کاخ سفید که عمدتاً از سیاستمداران کهنه کار انگلیسی درس میگیرند در فرافکنی مهارت خاصی پیدا کردهاند و از این طریق و با این تاکتیک به اهداف شوم خود دست مییابند. برای مثال؛ 1. برجهای دوقلو را در 11 سپتامبر ـ که خالی از یهودیان شده بود ـ منهدم و با فرافکنی خاص، عامل آن را مسلمانان افراطی معرفی میکنند تا هم بتوانند با حمله تبلیغاتی علیه اسلام جلوی گسترش اسلام در آمریکا و اروپا را بگیرند و هم زمینه حمله به کشورهای اسلامی از جمله افغانستان و عراق را فراهم کنند.
2. این حالت فرافکنی امروز نیز در عراق وجود دارد آمریکا و انگلیس برای ماندن در عراق نیاز به توجیه دارند و آن اینکه در عراق ناامنی است و دولت عراق توانایی برقراری امنیت را ندارد. از این رو با تجهیز تروریستها و حمایت سیاسی از آنها اقدام به انفجار و ترور و آدمربایی میکند و از سوی دیگر با اهرم فرافکنی آن را به گردن جمهوری اسلامی میاندازد! 3. آمریکا که خود بزرگترین ناقض حقوقبشر در جهان است با تولید سلاحهای شیمیایی و اتمی، همه جهان را تهدید کرده و میکند و در مواردی مثل هیروشیما و ناکازاکی دهها نفر را به زغال تبدیل کرده، در زندانهای ابوغریب و گوانتانامو آشکارا انسانها را شکنجه میکند ولی در عین حال با فرافکنی، مدعی حقوقبشر در جهان شده، ایران اسلامی و دیگر کشورهای مستقل را به نقض حقوقبشر و تولید سلاحهای هستهای متهم میکند!
4. یکی از مواردی که این روزها در جریان است فرافکنی «بحران و حالت فوقالعاده» است. آمریکا این روزها در بحران سختی گرفتار آمده و میرود که این ببر کاغذی در آیندهای نه چندان دور فرو ریزد؛ از این رو درصدد است به هر نحو که شده بحران را به جای دیگر منتقل و یا لااقل در تبلیغات خود اینگونه وانمود کند. در این جا به برخی از بحرانهایی که سران کاخ سفید با آن رو به رو هستند اشاره میکنیم:
1. از دست دادن مهمترین پایگاه در منطقه خاورمیانه
به رغم حمایت گسترده آمریکا از شاه به عنوان ژاندارم منطقه، حکومت پهلوی فرو پاشید و با تحقق بزرگترین انقلاب جهان در ایران اسلامی، همهِ معادلات جهان را به هم ریخت. با پیروزی انقلاب اسلامی، اسرائیل بزرگترین پشتوانه خود را از دست داد و با صدور اندیشههای امام(ره) به لبنان و فلسطین، این غده سرطانی در آستانه نابودی قرار گرفته است.
2. بحران بیاعتمادی در میان مردم آمریکا
سیاستمداران کاخ سفید، اعم از دموکرات و جمهوریخواه، 29 سال است که عزم خود را برای سرنگونی نظام قانونی جمهوری اسلامی جزم نموده و در این راه از هیچ اقدامیدریغ نکردهاند؛ بارها در پارلمان بودجه رسمیبرای سرنگونی دولت ایران تصویب کرده و آنقدر مطمئن بودهاند که حتی دهها بار زمان دقیق فروپاشی انقلاب اسلامی را نیز اعلام کردهاند! ولی هر سال انقلاب قویتر و توفندهتر از گذشته به راه خود ادامه داده است. این موضوع موجب شده که مردم آمریکا، سیاستمداران کاخ سفید را ناتوان و دروغگو بدانند و به وعده و وعیدهای آنان اعتماد نکنند.
3. موج اسلامخواهی در غرب
پس از انقلاب اسلامی ایران و صدور اندیشههای حضرت امام(ره) به غرب، موج اسلامخواهی در غرب به ویژه آمریکا و مخصوصاً در میان سیاهپوستان آن کشور به پا خاسته و میرود که این کشور را با چالش جدی روبرو سازد. روند رو به رشد اسلام در ایالات متحده، «آمریکای اسلامی » را در افق نه چندان دور ترسیم میکند.
4. بحران در گل ماندن در عراق
در جریان حمله به عراق که به بهانه جمعآوری سلاحهای کشتار جمعی انجام شد، بوش دروغگو از آب درآمد؛ کارشناسان بینالمللی و کارشناسان نظامی آمریکا نیز بارها بر این نکته تأکید کردند که سلاح کشتار جمعی در این کشور وجود ندارد. حمله بوش به عراق موجب سرنگون شدن خطرناکترین دشمن ایران در خاورمیانه یعنی صدام شد. کاری که ایران میبایست با صرف هزینه سنگین انجام میداد بدون هیچ هزینهای از سوی تهران و با هزینه سنگین بیش از 500 میلیارد دلاری آمریکاییها انجام شد. پس از برکناری صدام نیز مردم عراق، مجلس و دولتی را تشکیل دادند که همه، اعم از شیعه و سنی و کرد و عرب و...، همفکر و همراه با ایران اسلامی هستند. در واقع هزینههای سنگین مالی و جانی را آمریکاییها دادند ولی نتیجه به نفع جمهوری اسلامی رقم خورد.
افکار عمومی آمریکا ـ به رغم سانسور شدید خبری ـ از مسائل مذکور تا حدود زیادی آگاه است؛ به همین سبب دولت خود را برای خروج از عراق، زیر فشار قرار داده است. در نتیجه سران کاخ سفید در یک بحران جدی گرفتار آمدهاند؛ زیرا ماندن در عراق، پیشروی به سوی یک ویتنام دیگر است. مقابله با افکار عمومی مردم و خروج از عراق، موجب شرمندگی در برابر مردم آمریکا شد که محصول این همه هزینه چه بود؟!
5. بحران سیاسی انتخابات آینده آمریکا
پس از آن که دموکراتها در انتخابات میاندورهای مجلس و فرمانداریها اکثریت کرسیها را به دست آوردند، جمهوریخواهان زیر فشار سیاسی رقیب خود قرار گرفته و سیاستهای بوش را مورد انتقاد جدّی قرار دادهاند. بوش برای مقابله با بحرانهای فوق به ویژه عراق و جمهوری اسلامی ایران، به دو اقدام جدید دست زد بلکه بتواند تا حدودی افکار عمومی مردم آمریکا را به نفع خود تغییر دهد.
الف) اعدام صدام؛ رئیس هیأت حاکمه آمریکا میخواست با اعدام صدام هم افکار عمومی عراق را به نفع خودش تغییر دهد و هم افکار عمومی ایالات متحده را، چرا که در داخل عراق مردم از این که این جلاد آدمکش از میان برداشته میشود اظهار خوشحالی خواهند کرد و در نتیجه گرایش آنها به آمریکا بیشتر خواهد شد، به مردم آمریکا نیز میتوان القاء کرد که بالاخره ما به پیروزی نهایی دست یافتیم! ولی این اقدام نه تنها بحران داخلی آمریکا و عراق را حل نکرد، بلکه بحران دیگری بر آن افزود که عبارت بود از «سلب اعتماد حکام عرب منطقه». اعدام صدام برای سران کشورهای عربی بسیار تلخ و نگرانکننده بود؛ زیرا آنها پی میبرند که، عاقبت نوکری برای آمریکا همین است، پس چه بهتر است به مردم خودمان تکیه کنیم و جمهوری اسلامی برای ما مطمئنتر از آمریکا است.
ب) تلاش در جهت صدور قطعنامه تحریم و تهدید نظامی علیه ایران. هیأت حاکمه کاخ سفید میخواست با این حرکت، هم از پیشرفتهای علمی ایران جلوگیری کند و هم کشور خودش را از فروپاشی قطعی برهاند. آنها درصدد بودند با حجم سنگین تبلیغات رسانههای خود علیه تهران در ماههای گذشته و با حمایت تعداد زیادی از مرعوبان داخلی و نشریات آنها ملت مسلمان ایران را بترسانند و چنین وانمود کنند که خطر جدی است! تا از طریق فشار افکار عمومی بر دولت آقای احمدینژاد، دولت ایشان را یا به تسلیم بکشانند و یا به پای میز مذاکره با آمریکا، که در هر دو صورت آمریکا میتوانست تا حدود زیادی از بحران نجات یابد و جمهوریخواهان نیز در انتخابات آینده برگ برندهای داشته باشند.
ولی ملت مسلمان ایران در راهپیمایی عظیم 22 بهمن تمام روِیاهای شیرین آنان را به کابوسی بزرگ تبدیل کرد؛ به طوری که پس از راهپیمایی آنان که تا روز قبل شعار حمله سر میدادند، با چرخش 180 درجهای، آن را انکار کردند؛ رئیسجمهور آمریکا خبر حمله نظامی به ایران را شایعه مخالفان خود خواند، خانم رایس با زیر سؤال بردن 27 سال سیاست خارجی کاخ سفید علیه ایران آن را اشتباه بزرگ دانست، شیمون پرز در پاسخ به این سؤال خبرنگار بی.بی.سی که «آیا اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله میکند؟»
گفت: «من چنین چیزی نگفتم، ما با ایران مشکلی نداریم» گری سیک (مشاور سابق امنیت ملی آمریکا) هم ضمن هشدار به سران کاخ سفید گفت «اقدام این کشور علیه جمهوری اسلامی به معنای افزایش مشکلات آمریکا در منطقه است» و سرانجام ژنرالهای ارشد پنتاگون تهدید کردند: «در صورتی که کاخ سفید دستور حمله به ایران را صادر کند استعفا میدهیم.»(1)
نتیجهگیری
1. آمریکا در بحرانی جدی گرفتار شده و تلاشهای پی در پی سران استکبار برای خروج از بحران مانند کسی است که در باتلاق و لجنزار گرفتار شده و هر چه بیشتر تلاش کند، بیش از پیش در باتلاق فرو خواهد رفت.
2. آخرین اقدام آمریکا برای خروج از بحران، که بحرانآفرینی در داخل کشور ما است، ناکام ماند؛ چرا که مردم با حضور دهها میلیونی خود در راهپیمایی 22 بهمن نشان دادند با دولت خودشان همراه هستند و ذرهای از مواضع خود کوتاه نمیآیند و با ادامه روند زندگی عادی خویش به دشمنان ثابت کردند که ملتی رشید و شجاع هستند و از این تهدیدها نمیهراسند.
3. آنان که در داخل با نوک قلم و نیش زبانشان ترس و وحشت را القا و میکوشند چنین وانمود کنند که در کشور بحران و حالت فوقالعاده وجود دارد و نگرانی جدّی است، با چه کسانی خواسته یا ناخواسته هماهنگ هستند؟! مسأله روشن است!
4. و چه زیباست جملات رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی که در جمع اعضای مجلس خبرگان فرمودند: تلاش برای تبلیغ و القای وجود وضع فوقالعاده در کشور، خط دشمن است. هیچ وضع فوقالعادهای در کشور وجود ندارد؛ چرا که صفآرایی دشمنان در مقابل جمهوری اسلامی در تمامی 28 سال گذشته ادامه داشته و ملت بزرگ و مقتدر ایران در تمامیاین سالها به پیروزی رسیده است و امروز هم همینطور خواهد بود.(2)
ایشان خود در جمع مردم نیز فرمودند: باید در مقابل دشمن قوی بود و هرگونه اظهار ضعف موجب جریتر شدن دشمن میشود.(3)