3. نگرانی صهیونیسم و برخی سران عرب از افزایش اقتدار شیعیان
تحولات اخیر در منطقه، حاکی از تغییر و دگرگونی در معادلات امنیتی آن میباشد موج جدید بیداری و آگاهی اسلامی به عنوان متغیر مستقل در تغییر و تحول و قواعد سیاسی خاورمیانه تأثیر میگذارد. با ظهور انقلاب اسلامی در بهمن 57، مسلمانان جهان به ویژه شیعیان هویت جدیدی یافتند و این امر را میتوان علت عمده دگرگونی در معادلات سیاسی منطقه خاورمیانه به شمار آورد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکلگیری دولت شیعی در عراق به عنوان دومین دولت شیعی در منطقه، بیانگر شروع فصل جدیدی است که در معادلات سیاسی ـ امنیتی خاورمیانه رقم میخورد و حکومتهای غیرمردمی و موروثی را تضعیف مینماید و این امری است که به خودی خود به کابوسی برای رژیمهای اقتدارگرای منطقه از یک طرف و سران رژیم صهیونیستی و ایالات متحده از سوی دیگر تبدیل شده است.
موجی که هماکنون در عراق ایجاد شده، برخلاف پیشبینیهای قبلی به موج تأثیرگذار شیعیان به عنوان مرکز قدرتی در منطقه تبدیل گردیده است. موجی که قادر است سایر کشورهای عرب منطقه را نیز تحتتأثیر قرار دهد و فرآیندهای سیاسی منطقه، سیاستهای خاورمیانهای آمریکا و در نتیجه برنامهها و طرحهای رژیم صهیونیستی را تحتالشعاع قرار دهد. طبیعی است که این موج نه برای سران غرب و رژیم اشغالگر قدس و نه جریانهای منحرف و افراطی وهابیون قابل تحمل نیست. این امر بهترین فرهنگ را در اختیار سران شکستخورده آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار میدهد تا با دامنزدن به اختلاف شیعه و سنی مأیوسانه پیشبرد اهداف نامشروع خویش را دنبال کنند.
4. پیگیری اهداف فرهنگی غرب و اجرای نظام لیبرال دموکراسی در منطقه
یکی از مهمترین اهداف حاکمان کاخ سفید از لشکرکشی به منطقه، پیگیری اهداف فرهنگی غرب و اجرای نظام لیبرال دموکراسی در منطقه بوده است. بیگمان پیشبرد این هدف بدون ایجاد تفرقه میان مسلمانان و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی بویژه اختلاف شیعه و سنی میسر نیست. تغییر جغرافیای سیاسی و مهار جنبش اسلامگرایی در منطقه اولویتی است که مسئولان غربی و مقامات کاخ سفید بارها در اظهارات خود بر آن تأکید ورزیدهاند. بلافاصله پس از اشغال عراق، جرج بوش اعلام کرد که دموکراسی در عراق موفق خواهد شد و این موفقیت از دمشق تا تهران را مژده خواهد داد.
این در حالی است که روند اتفاقات بعدی نشان داد اجرای اهداف مذکور با آن سادگی که آنان تصور میکردند خیالی بیش نبوده است. نتیجه اشغال عراق و سرنگونی حکومت دیکتاتور بغداد روی کار آمدن یک دولت شیعی در عراق بود. آمریکا با روی کار آمدن شیعیان در عراق ـ که در حقیقت خود را در برابر عملی انجام شده میدید ـ تلاش کرد با تهدید جلوه دادن این نوع حکومت، گروههای سنی به ویژه گروههای رادیکال و تندروی اهل سنت را در مقابل شیعیان قرار داده و به این طریق روند اتفاقات بعدی را تحت کنترل خویش درآورد.
البته نباید تردید داشت که اجرای چنین طرحهای تفرقهافکنانهای پیش از این نیز در دستور کار حاکمان غرب برای مقابله با شیعیان به ویژه ایران قرار داشته، ولی در وضعیت کنونی این امر تشدید گردیده است. سازماندهی سازمانهای افراطی سنی نظیر طالبان و تجهیز و بسترسازی برای پیروزی آنان در افغانستان با همکاری وهابیون متعصب برای مقابله با گروههای شیعی به ویژه ایران از جمله این اقدامات است. در این راستا بجاست به قسمتهایی از مستندات بازیگران اصلی جریان تقابلسازی شیعه و سنی اشاره کنیم:
1. چندی پیش هنری کسینجر، گروههای شیعی را یکی از چهار تهدید علیه منافع آمریکا در منطقه معرفی کرد و یکی از سیاستهای کاخ سفید را مقابله با آن گروهها و ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی دانست.(1)
2. در سالهای اخیر کتب و مجلات مختلفی در غرب انتشار مییابد که هدف آن تبلیغ به اصطلاح «خطر شیعیان» و ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی است. «نقشهای برای جدایی مکاتب الهی»، «ژئوپلتیک شیعه» و «دو چهره اسلام، آل سعود از سنت تا ترور» به عنوان نمونههایی از این دست را میتوان نام برد.(2)
3. ملک عبدالله پادشاه اردن با چراغ سبزهایی که از سوی غرب برای وی روشن گردید پس از سقوط صدام در سال 2003 در جریان سفر به آمریکا از خطر تشکیل هلال شیعی در خلیج فارس سخن گفت. این اظهارات غیرمسئولانه به نوعی تحریک سنیها علیه شیعیان به حساب میآمد. این سخنان تفرقهافکنانه در اظهارات برخی دیگر از مسئولان کشورهای عربی تکرار گردید از جمله مصطفی علانی تحلیلگر عرب سعودی تبار چندی پس از موضعگیری پادشاه اردن اظهار داشت: اگر شیعیان عراق بتوانند به قدرت برسند، شیعیان بحرین، کویت و عربستان نیز احساس خواهند کرد که میتوانند قدرت را در این کشورها به دست گیرند.
4. شیمون پرز طی اظهاراتی در تاریخ 2 آگوست 2006 در مؤسسه سیاسی خاورمیانه واشنگتن گفت: «یا خاورمیانه به صورت منطقهای عرب و عموماً سنی باقی میماند و یا تحت افسون ایران و عمدتاً شیعه قرار میگیرد. فکر میکنم کشورهای عرب خود این موضوع را به خوبی و کاملاً روشن درک میکنند.» (3)
نیاز به توضیح نیست که این اظهارات آن هم از سوی یک مسئول رژیم اشغالگر قدس و دشمن درجه اول مسلمانان (شیعه و سنی) قطعاً نمیتواند در راستای دلسوزی برای اعراب مسلمان تلقی گردد بلکه هدفی است که آشکارا در جهت ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی دنبال میگردد.
راهکارهای مقابله با تلاشهای تفرقهافکنانه
در این بخش میتوان جهت مقابله با تلاشهای تفرقهافکنانه سران غرب و رژیم صهیونیستی و همچنین خنثیسازی تلاشهای کور جاهلان تندرو راهکارهای زیر را ارایه داد:
1. تقویت سیاستهای فعال از سوی دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی با هدف تأثیرگذاری مثبت و ایجاد فرصت جهت تعاملات صحیح با کشورهای منطقه
2. همکاری سازنده با کشورهای منطقه ضمن پرهیز از اختلافات و سوءتفاهمات فیمابین و تلاش برای رفع این اختلافات
3. برنامهریزی کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت در جهت تقویت سرمایهگذاری و تولید نرمافزارهای مختلف در زمینههای فرهنگی، سیاسی و اسلامی و تأکید بر اصول مشترک دینی
4. تشکیل ائتلافهای سیاسی ـ امنیتی مشترک در جهت مقابله با اهداف شوم دشمنان مشترک کشورهای اسلامی
بدیهی است راهکارهای فوق، هنگامیبا موفقیت به اجرا در خواهد آمد که سران کشوری اسلامی با حسن نیت و پرهیز از هرگونه تعصب و موضعگیری غیرمنطقی درصدد رفع اختلافات موجود گام بردارند و آیندهای بهتر را برای پیشبرد اهداف دینی و اسلامی و منافع مشترک کشورهای اسلامی رقم بزنند.