تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۹  ، 
کد خبر : ۳۸۰۷۳
از آگرانات تا وینوگراد؛ بررسی بیماری انکار در ساختار سیاسی و اجتماعی اسرائیل

انکار در روش


ایلیا جزایری
 دیوید بن گوریون، یکی از بزرگ‌ترین موسسان اسرائیل، از اولین روزهای تاسیس این رژیم گفت: «اولین شکست اسرائیل، پایان کار آن خواهد بود.» اما پر واضح است که پایان هیچ رژیم سیاسی، همچون سکته‌ای قلبی نیست، بلکه باید مراحلی سپری شود تا مرگ آن فرا رسد. سخن بن‌گوریون، یک حدس و گمان نبود، بلکه از درک عمیق و روان‌شناسانه رهبران اسرائیل و جامعه آن سرچشمه گرفته است؛ جامعه‌ای که بر انکار وجود ملت فلسطین برپا شده است. این انکار، انکار دیگری را نیز در پی دارد و آن غیرممکن دانستن هرگونه شکست است؛ مساله‌ای که می‌تواند هر شکستی را به مقدمه‌ای برای فروپاشی آن تبدیل کند.
پس از شکست کشورهای عربی از رژیم اسرائیل در سال 1967، باور شکست‌ناپذیری در عمق جامعه اسرائیل ریشه دواند و تثبیت شد؛ مساله‌ای که باعث شد پیامدهای هر شکستی برای این رژیم، فاجعه‌بار باشد. پس از اولین شکست اسرائیل در اکتبر 1973 با مصر و سوریه، دولت این رژیم اقدام به تشکیل کمیسیون تحقیقی به ریاست قاضی‌شیمون آگرانات کرد تا درباره دلایل شکست و مقصران آن تحقیق کند. این اتفاق پس از شکست اسرائیل در جنگ دوم آن با لبنان در سال 2006 نیز رخ داد. دولت صهیونیسم قاضی الیاهو و وینوگرادپترائوس را مسوول تشکیل کمیسیونی برای تحقیق درباره دلایل شکست و مقصران آن کرد. حال ببینیم چگونه روحیه انکار در دو گزارش آگرانات و وینوگراد خود را نشان داد؛
به‌رغم شکل و فاصله زمانی 33 ساله دو شکست، شباهت‌های فراوانی وجود دارد که آشکارا نوع چالش‌های درونی اسرائیل را نشان می‌دهد. گزارش اول یعنی گزارش کمیسیون آگرانات حدود 1500 صفحه بود که تنها 40 صفحه از آن منتشر شد و مابقی آن همچنان به‌رغم گذشت 33 سال، در طبقه‌بندی محرمانه قرار دارد. گزارش کمیسیون وینوگراد نیز به گفته رئیس آن، حدود 650 صفحه است که بسیاری از جزئیات آن منتشر نشد. به هر حال هر دو گزارش به دستور دولت تهیه شده‌اند و یک قاضی در راس کمیسیون به‌عنوان مجری تحقیقات گماشته شده است تا رنگ و رویی مستقل به خود بگیرد. هدف هر دو گزارش کاهش بار شکست از دوش رهبری و جامعه اسرائیل بود زیرا هر دو تاب تحمل آن را ندارند. همچنین به گفته بسیاری از کارشناسان، گزارش‌ها از شفافیت لازم و میزان مطلوبی از نقد و ارزش‌گذاری برای شناخت اشتباهات و خطاها برای مرتکب نشدن آنها در جنگ‌های دیگر، برخوردار نیستند.
در هیچ کدام از دو گزارش به هیچ وجه واژه «شکست» به کار نرفته است و به جای آن از واژه‌هایی همچون «تقصیر»، «زلزله» و «شوک» استفاده شده است. هر دو گزارش به بررسی «آنچه در جنگ رخ داده» پرداخته‌اند و نه دلایل شکست.
تسفی‌لائیر یکی از بزرگان استراتژیست صهیونیست‌ها، در کتاب «جنگ اکتبر و بحران سازمان اطلاعاتی اسرائیل» به رغم نام نبردن از شکست، به وضوح از ضعف تفسیرها برای توجیه «آنچه رخ داد» و عدم تناسب این تفسیرها با حادثه بی‌سابقه‌ای که در تاریخ نظامی صهیونیستی رخ داده است، سخن گفت. این کتاب که مسوولان سیاسی و نظامی و همچنین صاحبان گزارش آگرانات را به شدت مورد انتقاد قرار داد، جرات نداشت از واژه «شکست» بهره ببرد. با این وجود سعی شد تا کتاب لائیر تا حد ممکن بایکوت شود و نویسنده آن مورد حملات و انتقادات شدید در محافل صهیونیستی قرار گرفت.
در هر دو گزارش، مسئولیت اصلی تقصیرها، توان اطلاعاتی معرفی شده است. در گزارش جنگ اکتبر، علت اصلی ناکامی، نبود هشدار زودهنگام از سوی سازمان اطلاعات نظامی «امان» معرفی شده است؛ مسئله‌ای که باعث شد رهبران نظامی و سیاسی، نتوانند به‌طور کامل آماده شوند و نیروهای ذخیره را مهیا سازند.
اما اگر به 2 سال پیش از آغاز جنگ اکتبر باز گردیم، مشاهده می‌کنیم که انورسادات، رئیس‌جمهور وقت مصر به شکلی قاطعانه از امکان جنگ سخن گفت. همچنین بسیاری از منابع صهیونیستی از جمله گزارش آگرانات، به وصول اطلاعات فراوانی به رهبری‌های سیاسی و نظامی درباره امکان جنگ اشاره کردند. در گزارش وینوگراد اما، ضعف سازمان اطلاعاتی در ارزیابی قدرت حزب‌اللـه و شناسایی نکردن پایگاه‌های موشکی آن، علت اصلی ناکامی معرفی شد. سپس برخی مسائل جزئی فنی همچون عدم هماهنگی، دیگر دلایل معرفی شدند. این در حالی است که سیدحسن نصراللـه دبیرکل حزب‌اللـه لبنان در چندین سخنرانی از حجم توان موشکی حزب‌اللـه سخن گفته بود.
اگر دلیل «ناکامی» در جنگ اکتبر، حمله ناگهانی مصر و سوریه بود، اما در سال 2006، زمان جنگ را اسرائیل پس از بررسی تمام اطلاعات و گزار‌ش‌ها، تعیین کرد.
به حقیقت، هیچ‌کدام از دو گزارش، به چالش درونی اسرائیل که بن گوریون اشاره کرد، نپرداختند. شکست اول اسرائیل در جنگ اکتبر، چه رهبران آن رژیم و جامعه آن، آن‌را بپذیرند و چه نپذیرند، به فلج شدن بازوی متجاوز اسرائیل و تضعیف آن و در نتیجه پدید آمدن بحران‌های روحی، روانی و ایدئولوژیک داخلی آن انجامید. نمی‌توان این آثار روانی را منکر شد، چرا که نتایج آن را در ترکیب سیاسی جامعه صهیونیست به وضوح می‌توان مشاهده کرد، هنگامی که صداهایی که درخواست به رسمیت شناختن حقوق ملت فلسطین و خطر جنگ را فریاد می‌زدند، به وضوح به گوش می‌رسیدند. در سطوح سیاسی اسرائیل، جنبش‌هایی مخالف با جنگ از جنگ جنبش‌های صلح‌طلب شکل گرفتند و همچنین پدیده فرار از خدمت سربازی گسترش یافت.
هر دو گزارش با نقدها و حملات شدید مسئولان و رسانه‌های گروهی اسرائیلی قرار گرفتند. حملات صورت گرفته به مسئول گزارش آگرانات باعث شد که سکوت در پیش گیرد و همچون افسردگان به دلیل شوک ناشی از تعرض به خود و خانواده‌اش، به انزوا کشیده شود.
گزارش وینوگراد نیز مورد حملات شدید قرار گرفت و گزارشی جانبدارانه معرفی شد. ایهود اولمرت نخست‌وزیر اسرائیل نیز به این مسئله اشاره کرد و در نتیجه نپذیرفت از سمت خود کناره‌گیری کند.
ایهودباراک وزیر جنگ اسرائیل همچنین به‌رغم اینکه قول داده بود چنانچه گزارش سطوح سیاسی را مورد نقد قرار دهد، از سمت خود کنار رود، به قول خود عمل نکرد.
پس از جنگ اکتبر، شکست‌های پی‌درپی اسرائیل را در بر گرفت. انتفاضه مردم فلسطین شکل گرفت که اسرائیل را مجبور کرد مردم فلسطین و حقوق آن را به رسمیت بشناسد. با اینکه همچنان شکست خود را انکار می‌کرد اما مجبور شد وجود دولت خودگردان فلسطین را بپذیرد. مقاومت لبنان نیز ثابت کرد که شکست‌های پیاپی برای اسرائیل مقدر شد. پس از شکست و خروج نیروهای اسرائیلی از بیروت در سال 1982 و مترکز شدن در نوار مرزی جنوب لبنان، در سال 2000 مجبور شد از تمام سرزمین‌های لبنانی به جز مزارع شبعا خارج شود اما همچنان شکست‌های خود را انکار می‌کند.
روان‌شناسان معتقدند سخت‌ترین نوع درمان مربوط است به بیماری‌هایی که انکار، آنها را همراهی می‌کند، یعنی بیمار، بیماری خود را نپذیرد. در حقیقت جامعه اسرائیل، گرفتار این نوع بیماری است و تا زمانی که از آن رها نشود، از شکست‌های پیاپی نیز گریزی نخواهد داشت. به جرات می‌توان گفت اگر حفاظ‌های ضخیم خارجی، اسرائیل را در برنگرفته بود، از مدت‌ها پیش، پیش‌بینی بن‌گوریون به واقعیت تبدیل شده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات