1-انتخابات چند سال گذشته و از جمله انتخابات اخیر مجلس هشتم به وضوح نشان داد که مردم از مدعیان اصلاحات رویگردان شده و آنها را برای حضور در کانون های تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام شایسته نمی دانند. این واقعیت غیرقابل انکار را برخی از شخصیت های حاضر در جبهه اصلاحات پذیرفته و به آن اذعان نیز دارند.در مقابل این گروه ، طیف دیگری از مدعیان اصلاحات را می توان دید که کماکان بر توهمات قبلی خود اصرار می ورزند و بعضاً حرف های خنده داری هم می زنند نظیر آن که اصولگرایان اعم از ریاست جمهوری، خبرگان، شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی در مجموع منتخب و نماینده 13 درصد از مردم هستند! و این اقلیت 13 درصدی زمام امور اجرایی و قانونگذاری کشور را برعهده گرفته اند! و... روی سخن با این طیف از مدعیان اصلاحات نیست چرا که برخی از آنان به تنها چیزی که اهمیت نمی دهند عقل و منطق و محاسبه است و برخی دیگر نیز به گواهی اسناد موجود، مامورند و چاره ای جز انجام ماموریت ندارند. سخن اصلی این نوشته ضرورت مرزبندی اصلاح طلبان معتقد به مبانی و آموزه های نظام با همین طیف بی منطق و یا ماموران کذایی است زیرا خنجر نفاقی که این گروه برکشیده اند، قبل از مردم و اصولگرایان بر پهلوی اصلاح طلبان معتقد به نظام فرو رفته است.
2- در جبهه اصلاحات پیرامون چرایی و علت یا علت های رویگردانی مردم از اصلاح طلبان اظهارنظرهای متفاوتی می شود؛ نظیر، رقابتی نبودن انتخابات مجلس هشتم که در 70 درصد رقابت ها میان اصولگرایان و اصلاح طلبان، پیروزی با اصولگرایان بوده است و یا رد صلاحیت افراد شاخص و شناخته شده اصلاح طلبان که صرف نظر از ضرورت رد صلاحیت افراد فاقد صلاحیت، در بسیاری از حوزه ها از جمله در دور دوم تهران با وجود آن که نامزدهای اصلاح طلبان شناخته شده تر و معروف تر از نامزدهای اصولگرایان بودند ولی مردم آنها را انتخاب نکرده و به اصولگرایان رأی دادند و یا گفته می شود اگر مردم می آمدند! نامزدهای اصلاح طلب را انتخاب می کردند، این در حالی است که 60 درصد مردم در دور اول انتخابات حضور داشتند و نزدیک به 72 درصد اصولگرایان را انتخاب کردند و در دور دوم نیز مثل همیشه اگرچه حضور کمتر بود ولی باز هم رویکرد به اصولگرایان بود. مفهوم دیگر دیدگاه مورد اشاره آن است که معدود نامزد اصلاح طلب نیز که به مجلس هشتم راه یافته اند، برگزیده واقعی مردم نبوده اند!! و...
اما، صرف نظر از اینگونه اظهارنظرهای بی اعتبار و غیرمنطقی، شماری از اصلاح طلبان پایبند به آموزه های نظام درباره رویگردانی مردم از اصلاح طلبان نظر دیگری دارند. آنها انکار نمی کنند که عملکرد و مواضع اصلاح طلبان در دولت گذشته، مجلس ششم، شورای شهر اول تهران و مطبوعات مدعی اصلاحات علت اصلی رویگردانی مردم از این جبهه بوده است. این درک صحیح و منصفانه را باید گام بلندی به جلو تلقی کرد و نشانه هوشیاری طیف یاد شده، ولی متاسفانه برخی از راهکارهایی که برای خروج از این بن بست ارائه می کنند نه فقط راهکار موثری نیست بلکه در نهایت به همان نقطه ختم می شود که امروزه در آن ایستاده اند. چرا...؟!
3- لاپلاس، ریاضی دان معروف فرانسوی می گفت؛ اگر کسی پشت به خورشید در کویر حرکت کند، همواره سایه خود را پیش روی خویش خواهد داشت و نباید تصور کند که با افزودن بر سرعت خود می تواند از سایه خویش جلو بزند و آن را در نقطه ای جا بگذارد! چرا که طبیعت اینگونه دویدن، سایه خویش در پیش روی داشتن است.
طیف مورد اشاره از دوستان اصلاح طلب، گاه از عملکرد نامناسب و مواضع ضد دینی، غیر مردمی و در برخی از موارد، از مواضع مشکوک و آمریکاپسند آن طیف از مدعیان اصلاحات که آنها را افراطی می دانند به شدت گلایه می کنند ولی در سرفصل های تعیین کننده نظیر انتخابات با همان طیف ائتلاف کرده و کنار یکدیگر قرار می گیرند و در نتیجه، تمامی سوابق و عملکرد سوء و پلشت آنها را بر خود بار می کنند. شاید بر این باور- بخوانید توهم- هستند که در جریان این ائتلاف، از ظرفیت و توانمندی طیف مورد اشاره سود برده اند! غافل از آن که این طیف نه از ابتدا چیزی داشته اند و نه در طول راه چیزی یافته اند، آنان برای طیف اصلاح طلبان معتقد به مبانی اسلام و نظام «بار خاطرند» نه «یار شاطر» و بدنامی می آورند و زحمت می افزایند. در یک کلام، «شتر مجنون» هستند که به قول ملای رومی، «میل کوی لیلی» نداشت و برخلاف میل مجنون گام برمی داشت.
4- چرا اصلاح طلبان معتقد به مبانی و اصول انقلاب و نظام مانند مجنون از «ناقه ناهمراه» پیاده نمی شوند و به پای خود راه کوی لیلی را پیش نمی گیرند؟! شاید جدایی از افراد و گروه هایی که سال ها در کنار یکدیگر بوده و به عنوان دو روح در یک بدن شناخته شده اند برایشان تلخ و ناگوار است! و تصور می کنند در ادامه راه می توانند این ناقه ناهمراه را با خود همراه سازند و راه پیش روی را هموار! اگر چنین باشد- که به نظر می رسد چنین است- سخت در اشتباهند، زیرا همراه ناهمدل آنان نیز در همین اندیشه است و از آنجا که بارها بی اعتقادی و یا دستکم، بی اعتنایی خود به مبانی و اصول را نشان داده است، بیم آن می رود که طیف معتقد به مبانی در همراهی با آنان مصداق این مثل معروف باشد؛ «شد غلامی که آب جوی آرد، آب جوی آمد و غلام ببرد»!
5- چاره چیست؟... چاره کار دل کندن اصلاح طلبان معتقد به مبانی و اصول از همراهان ناهمدل خویش است. داروی این نسخه اگرچه ممکن است که تلخ باشد ولی به یقین «شفا» درپی دارد و صد البته، قرص های مسکن، هرچند برای مدتی کوتاه درد را تسکین می دهند، اما نه فقط جای داروی شفابخش تلخ را نمی گیرند، بلکه بر شدت بیماری نیز می افزایند. در میان طیف یاد شده از اصلاح طلبان- منظور سردمداران این جبهه است و نه بدنه آن- افراد و شخصیت های خوش سابقه، کارآمد و صاحب اندیشه ای وجود دارند که چنانچه از ناقه مجنون فرود آیند، بر ظرفیت و کارآمدی نظام، مخصوصاً در شرایط کنونی، به یقین می افزایند.
و کلام آخر این که شاید این دوستان به علت برخی از تفاوت دیدگاه ها با اصولگرایان، خروج از جبهه اصلاحات و رویکرد به جبهه اصولگرایان را خوش ندارند که در این صورت باید گفت؛ «اصولگرایی» دامنه ای به مراتب گسترده تر از اصولگرایان دارد و دوستان مورد اشاره می توانند با حفظ تفاوت نظرها و اختلاف سلیقه های خود یک جریان کارآمد، موثر و اصولگرا، جدای از جریانات اصولگرای شناخته شده کنونی باشند. مگر اصولگرایان ضمن آن که اهداف مشترکی دارند، با یکدیگر در برخی از زمینه ها اختلاف نظر ندارند؟