حسین علیزاده
۱. زمینه تاریخى طرح مساله
عدهاى ایدههاى اسلامی کردن دانشگاهها، دانشگاه اسلامی و اسلامی کردن علم را از مصنوعات و بدعتهاى جمهورى اسلامی ایران دانستهاند و علم را فراتر از اسلامی و غیراسلامی تلقى کردهاند. واقعیت این است که مساله اسلامی کردن علم یا دانشگاه اسلامی سابقهاى بس دراز دارد. قریب شصت سال پیش (دهه ۱۹۳۰) ابوالاعلى مودودى به هنگام طرح ایراداتش بر دانشگاه علیگره هند هم مساله تاسیس دانشگاه اسلامی را مطرح کرد:
نیازى نیست بگوییم یک دانشگاه یا هر موسسه آموزشى دیگر باید تابع نوعى هویت فرهنگى باشد و فرهنگى را که به آن متعهد است منعکس کند... هر موسسه برنامه آموزشى خود را بر طبق ایدئولوژى و فرهنگى که به آن متعهد است میریزد. اکنون سوال این است که آیا دانشگاه اسلامی تاسیس شده است که از فرهنگ اسلامی حمایت کند یا فرهنگ غربى و هم مساله اسلامی کردن دانشها را:
موقع آن است که مسلمانان از نظام قدیمی و کهنه آموزش و نیز از نظام جدید جهتگیرى سکولار رهایى یابند و یک نظام جداگانه آموزشى براى خودشان بنا کنند که سرشت آن تا آنجا که ممکن است جدید باشد بهترین استفاده را از علم و فن جدید بکند ولى جهتگیرى اسلامی آن رقیق نشده باشد. این طرح را آنهایى میتوانند اجرا و پیاده کنند که نه تنها وقوف کامل به اسلام دارند بلکه مجهز به ایمان و اعتقاد راسخ نیز هستند.
در بهار ۱۳۵۶ اولین کنفرانس بینالمللی آموزش و پرورش اسلامی در مکه با شرکت ۳۱۳ نفر از اندیشمندان جهان اسلام تشکیل شد و در آن اسلامی کردن رشتههاى مختلف دانش مطرح گردید. در سال ۱۳۶۱/۱۹۸۲ م سمینار بینالمللی اسلامی کردن دانش در اسلامآباد پاکستان برگزار شد و در تابستان ۱۳۶۳ مرحوم دکتر اسماعیل فاروقى رئیس موسسه بینالمللی اندیشه اسلامی و استاد دانشگاه تمپل (در فیلادلفیاى آمریکا) کنفرانس بینالمللی اسلامی کردن رشتههاى دانش را در مالزى به راه انداخت. از آن به بعد نیز تعدادى کنفرانس در کشورهاى مختلف در این زمینه برگزار شده است. ازاوائل دهه ۱۳۶۰ تعدادى دانشگاه بینالمللی اسلامی در کشورهاى اسلامی (پاکستان، مالزى، الجزایر و...) و آمریکا و انگلیس تاسیس شده است و در بیست سال گذشته تعدادى مجله علمی در این زمینه منتشر شده است. [و] کتابهایى در زمینه اسلامی کردن علم چاپ شده است.
مساله علم دینى فقط در جهان اسلام مطرح نبوده است. در جهان مسیحیت نیز در دو دهه اخیر این مساله با قوت مورد بحث گرفته و حتى در آن خصوص کنفرانسهایى برگزار گردیده است که آخرین آنها کنفرانس علم در یک زمینه خداباورانه Context Science in a Theistic بود که در تابستان ۱۳۷۷ ش. ۱۹۹۸ / م. در کانادا برگزار شد. باید یادآور شد که امروزه اصطلاح Science Theistic در محافل فرهنگى غرب اصطلاح جاافتادهاى است.
در ایران بعد از انقلاب اسلامی نخستین بار سمینارى در اسفند ۱۳۵۷ در شیراز برگزار شد که در ظرف شش ماه تکرار شد و حاصل این دو سمینار محلى ارائه طرحى تحت عنوان طرح کلى درباره اصول و ضوابط حاکم بر دانشگاههاى اسلامی بود.
هدف این فصل تبیین مساله اسلامی کردن دانشها و پاسخگویى به سوالات، ابهامات و شبهاتى است که در این زمینه مطرح شده است.
در جهان اسلام تا قبل از تکون علم جدید علوم طبیعت بخشى از فلسفه را تشکیل میداد و همراه با الهیات و ریاضیات یک جا عرضه میشد و همگى در یک چارچوب متافیزیکى قرار میگرفتند. متفکران مسلمان براى علم مراتبى قائل بودند که از معرفت حسى آغاز میشد و علم استدلالى و علم کشفى را در بر میگرفت و وحى در منتهى الیه آن قرار داشت اما آنها در عین اعتقاد به اختلاف مراتب علوم به همبستگى میان آنها اعتقاد داشتند. با پیدایش علوم جدید و توفیقاتى که این علوم در زمینه ى توصیف پدیدهها و در حوزه عمل کسب کردند علوم از فلسفه جدا شده و راه خود را پیش گرفت. در قرن نوزدهم مکتب پوزیتیویسم و دیگر مکاتب تجربه گرا ر شد کردند و بر حوزههاى آکادمیک حاکم گشتند... الان به طور غالب یک عالم غربى چه در زندگى علمی و چه در زندگى روزمره کارى به دین ندارد. البته در غرب هم علماى متدین هستند که دین بر همه چیزشان حاکم است ولى به طور غالب در زندگى روزمره علماى آن دیار دینشان از حیات علمی شان جداست. اگر هم به کلیسا بروند و مراسمیرا به صورت سنتى انجام دهند در محیطهاى علمی کارى به امور دینى ندارند. متاسفانه درست در همان دوران رونق پوزیتیویسم بود که علم جدید به جهان اسلامی راه یافت و با آن فلسفههاى تجربه گرا را به جوامع اسلامی منتقل کرد بینشى که علوم را از متافیزیک خداگرا جدا میکرد. بدین جهت در جوامع اسلامی علم سکولار رایج شد و پرورش یافتگان دانشگاهها عمدتا فارغ از تعلیم و تزکیه و بینش اسلامی بار آمدند و در محیطهاى علمی آنها این ایده رواج یافت که علم در تعارض بادین است یا این که کاملا از آن مستقل است و مطالب علمی را باید کلا از مطالب دینى جدا کرد.
الان دین در دانشگاههاى ما صرف نظر از بعضى ظواهر نقش جدى ندارد و در آموزش دانشگاهى ما به صورت ظاهر فقط بعد علمی قضایا منتقل میشود. اما در واقع جریانهاى نهان فلسفى همراه با آموزشهاى آکادمیک منتقل میشوند و اینها هستند که در شکلگیرى تفکر سکولاریستى نقش عمده داشتهاند و دارند.
اینکه جهان اسلام علىرغم سست کردن پیوند خود با دین نتوانست به بهشت موعودى که غربزدگان و دنیاگرایان وعده آن را داده بودند دست یابد عدهاى از اندیشمندان مسلمان را به فکر بازگشت به اصالت اسلامی انداخت. سوء استفادههایى نیز که از علم جدید در جهت تخریب معنویات و ایجاد فساد و نابودى بشر شده است دلیل دیگرى براى نگرانى این متفکران بود.
از طرف دیگر الآن بعضى از علماى جوامع اسلامی فکر میکنند که چون غرب این همه آثار علمی و فنى را پدید آورده است پس ما هم اگر عینا به دنبال آنها برویم نجات پیدا میکنیم. در حالى که اگر ما خطمشى آنها را به جد دنبال کنیم تازه مثل جهان غرب میشویم که به نظر نگارنده علىرغم تصویرى که در ذهن بسیارى از هموطنان و روشنفکران ما هست جهان مطلوبى نیست. بسیارى از افرادى که در غرب زندگى میکنند (از جمله بسیارى از مسلمانان) از وضعیت آن جوامع راضى نیستند چنان که بسیارى از اندیشمندان غربى نیز نگرانى خود را از وضعیت آن دیار کتمان نکردهاند. ضمنا مساله جالب این است که در حالى که محیط جوامع اسلامی و از جمله جامعه ما بسیار علم زده است در مقام عمل بسیار ضعیف بودهایم و تلاشى جهادگرانه براى جبران عقبماندگى علمی جامعه خود نسبت به جوامع غربى نکردهایم.
۲. سوالات و انتقادات
این روزها وقتى صحبت از اسلامی شدن دانشگاه یا اسلامی شدن علم میشود عدهاى سوالات انتقادات و شبهات زیر را مطرح میکنند:
مگر فیزیک یا جامعهشناسى و... اسلامی و غیراسلامی دارد؟
علم میخواهد به عقب برگردد!
علم و دین ارتباط موضوعى ندارند پس آنها نمیتوانند اثرى بر هم داشته باشند.
غرض از اسلامی شدن دانشگاهها این است که همه افکار دانشگاهیان را در قالبهاى از پیش ساخته شده بریزند!
این ناقدان طرفداران اسلامی شدن دانشگاهها یا اسلامی کردن علم را به قشرىگرى و انحصارطلبى متهم کردهاند.
از نظر ما مساله اسلامی کردن علم یا اسلامی کردن دانشگاهها بد تعبیر شده است.
بسیارى از دانشپژوهان ما از این نکته مهم غافلند که انتخاب بین نظریههاى علمی متاثر از پیش فرضهاى متافیزیکى پژوهشگر است. آنها میگویند تجربه تجربه است آمریکایى و ایرانى ندارد. اما غافلند از اینکه نتایج یک تجربه را میتوان در پرتو جهانبینىهاى مختلف به صورتهاى متفاوت تعبیر کرد. این طور نیست که برداشتى که توسط علما از تجارب عرضه میشود تماما نتیجه تجربه باشد. تجربه با ماده هرگز این را نمیرساند که غیر ماده تقلیل داد این نتیجه مستقیم تجارب فیزیکى نیست. البته اگر فیزیک در حد تجربه باقى میماند اسلامی و غیر اسلامی نداشت. اما نتیجهگیرىهاى عام از آزمایشها همواره در چارچوب متافیزیک (مرئى یا نامرئى ) حاکم بر علم صورت میگیرد...
ما به عنوان نمونه چند تا از پیشفرضهایى را که در کیهانشناسى متداول به کار میرود ذکر میکنیم:
فیزیک محل در همه زمانها و مکانها اعتبار دارد.
موضع ما در جهان یک موضع خاص نیست (اصل کیهانشناختى).
جهان را میتوان یک پیوستار فضا ـ زمانى چهار بعدى گرفت.
انتقال به قرمزنور و اصل از کهکشانها ناشى از انبساط جهان است...
نظریههاى علمی متاثر از دیدگاههاى متافیزیکى درباره سرشت اصلى واقعیت هستند و این به کرات متاثر از اعتقادات دینى یا فلسفى بوده است.
تجارب سالهاى اخیر نشان داده که عقاید دینى در پیشنهاد نظریهها، ارزیابى آنها و گزینش آنها موثر بوده است. ولى غالب فارغالتحصیلان امروزى دانشگاههاى ما از این نکته مهم غافلند که آنهایى که در آموزش علم طبیعت بینش دینى را ذىربط نمیدانند دانسته یا ندانسته یک پیشفرض فلسفى را پذیرفتهاند و آن این است که هستى منحصر در هستى مادى است و شناخت طبیعت راهى سواى علم تجربى ندارد و بنابراین هرگونه ادعاى معرفتى که از طریق علم متداول به دست نیامده باشد واجد ارزش نیست. بدیهى است اگر طالب علم به تحویلگرایى هستىشناختى و تحویلگرایى معرفت شناختى تن در ندهد در این صورت میتواند براى انواع دیگر معرفت نیز ارزش قائل باشد و اینجاست که پاى وحى و جهانبینى دینى در کار میآید.
جایگاه علم دینى [و مفهوم اسلامی کردن علم]
ابتدا بیان میکنیم که چرا علم دینى معنادار و واجد اهمیت است. علم دینى از دو لحاظ قابل طرح است:
پیشفرضهاى متافیزیکى علم میتواند متاثر از جهانبینى دینى باشد.
بینش دینى متافیزیکى علم میتواند متاثر از جهانبینى دینى باشد. اکنون به تفصیل به بحث درباره این دو مقوله میپردازیم.
علم فارغ از پیشفرضهاى متافیزیکى نیست.
علوم تجربى، با آزمایشها و مشاهدات آغاز میشود و در انتخاب آزمایشها و مشاهدات پیشفرضهاى پژوهشگر تاثیر دارند.
دانشمندان با توجه به سوابق ذهنى شان سراغ مفروضات فلسفى مختلف میروند. در واقع میتوان گفت که هیچ دانشى فارغ از قضاوتهاى ارزشى نیست و تفاوت بین علوم انسانى و علوم طبیعى در شدت و ضعف قضیه است.
دانشمندان در تعبیر دادههاى علمی همواره از فرضیهها استفاده میکنند و اینها مملو از ارزشها و جهات غیر علمی هستند. یک دانش پژوه مسلمان که مقید به جهانبینى اسلامی است باید مفروضات نهفتهاى را که ظاهر علمی دارد ولى در واقع کارى به علم ندارد تشخیص دهد و با آنها هوشیارانه برخورد کند.
بنابراین وقتى صحبت از اسلامی کردن علم میشود منظور این است که از چیزهایى که از خارج علم به آن افزوده میشود غفلت نشود و کلیت قضایا در چارچوب جهانبینى اسلامی دیده شود...
پس معناى علم دینى این نیست که آزمایشگاه و نظریههاى فیزیکى کنار گذاشته شوند یا به طریقى جدید دنبال شوند و این نیست که فرمولهاى شیمی و فیزیک یا کشفیات زیستشناسى را از قرآن و سنت استخراج کنیم بلکه منظور قرار دادن کلیت قضایا در یک متن متافیزیکى دینى است.
اگر به وضعیت فکرى علما در دوران درخشان تمدن اسلامی برگردیم میبینیم که تفکر الهى بر ذهن آنها حاکم بود ضمن آنکه در آخرین مرزهاى دانش زمان خود کار میکردند. آنها به خاطر خدا دنبال علم جدید نظیر کپلر، نیوتون، بویل و... هم حاکم بود...
و سرانجام تحت عنوان «دانشگاه اسلامى» مینویسند: دانشگاه اسلامی یک بعد ظاهرى دارد و یک بعد باطنى.
بعد ظاهرى آن این است که شعائر و ظواهر اسلامی در آن رعایت شود. پس اگر کسى وارد این دانشگاه شود و با سنن و شعائر اسلامی آشنایى داشته باشد آن را اسلامی تشخیص دهد. اما این به تنهایى کافى نیست. چیزى که براى دانشگاه اسلامی در درجه اول مهم است بعد باطنى آن میباشد که حاکمیت بینش و منش اسلامی بر افراد آن دانشگاه است یعنى نگرش به قضایا به یک نگرش الهى باشد نگرش به جهان و جامعه و هدف از زیستن در جهتى باشد که اسلام گفته است. به کتابهاى ابوریحان بیرونى نگاه کنید چه در معدن شناسى چه در جغرافیا و چه در نجوم در همه آنها حرفش این است که این دانشها را وسیلهاى براى مطالعه جهانى که خداى بزرگ ساخته است دنبال میکند و میخواهد با اسرار این جهان آشنا شود. پس منظور ما از دانشگاه اسلامی دانشگاهى است که علم و فن آن در حد اعلاى تحقیقات روز باشد و بینش و منش دینى در آن حاکمیت داشته باشد...
تحقق دانشگاه اسلامی به وسیله افزودن چند درس به برنامه متداول سایر دانشگاهها میسر نیست و به همین جهت کلیه دانشگاههایى که تحت این عنوان تاسیس شدهاند ناموفق از کار درآمدهاند. هدف باید این باشد که دانش پژوه با چنان قوتى واجد بینش اسلامی شود که بتواند آن را در همه حوزهها به کاربرد. یعنى دادههاى تجربى را از مفروضات و پیشداورىهاى دانشمندان جدا کند حدود علم تجربى را خوب بشناسد طبیعیت را به عنوان جزئى از یک واقعیت بزرگ تر ببیند و بتواند وحدتى به جمیع معلوماتش بدهد.