تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۳۸۱۵۰

تجربیات ۵ ساله آمریکا در عراق

فرانسیس فوکویاما اشاره: متن زیر ترجمه یادداشت فرانسیس فوکویاما تئوریسین مطرح علوم سیاسى است که نظریه پایان تاریخ را ارایه کرد. این یادداشت از آن رو مهم است که فوکویاما از حامیان نومحافظه‌کاران در عراق بود و حالا او این چنین از تغییر تاکتیک و بى‌اثر شدن جنگ پیشگیرانه صحبت می‌کند.

حمایت قوى از تهاجم به عراق به فاجعه تبدیل شده است، اما اکنون آن‌ها می‌خواهند همه این کارها را دوباره در مورد ایران تکرار کنند. امروز آمریکا هزینه تقریبا زیادى را در مقایسه با سایر کشورهاى جهان براى تشکیلات نظام خود صرف می‌کند، بنابراین تامل و تعمق در این خصوص ارزش آن را دارد که دریابیم چرا بعد از تقریبا چهار سال تلاش و از دست دادن زندگى هزاران آمریکایى و هزینه‌اى معادل تقریبا نیم تریلیون دلار، آمریکا در آرام کردن یک کشور کوچک با جمعیتى معادل ۲۴ میلیون نفر و کمتر از آن و هدایت آن به چیزى که تقریبا شبیه یک دموکراسى موفق باشد، ناکام مانده است.
یک پاسخ آن است که ماهیت سیاست بین‌الملل در آغاز دهه نخست قرن بیستم به شیوه‌هاى گوناگونى تغییر کرده است. جهان امروز، دست کم در متوقف کردن بى‌ثباتى که از شمال آفریقا جریان یافته و به سراسر خاورمیانه، صحراى آفریقا و آسیاى مرکزى کشیده شده است ناکام مانده و بوسیله شمارى از دولت‌هاى ضعیف و بعضا شکست خورده و بوسیله بازیگران فراملى که قادر به تردد آسان و روان از مرزهاى بین‌المللی هستند، شناخته می‌شود.
دکترین نظامی ‌آمریکا بر استفاده از نیروى فوق‌العاده و قاطع، استفاده و کاربرد ناگهانى و کوبنده براى سرکوب دشمنان استوار است. اما در جهانى که شورشیان و شبه‌نظامیان به طور غیرقابل رویت در میان جمعیت غیرنظامی ‌مستقر شده‌اند، استفاده از نیروى سرکوبگر تقریبا داراى نتیجه معکوس است. این امر دقیقا مردمی ‌را گریزان می‌کند که باید شکافى را با هسته اصلى مبارزان ایجاد کنند و باعث می‌شود که توانایى نیروهاى سرکوبگر براى عملیات آزادانه نادیده گرفته شود.
این نوع از عملیات ضدشورش نیاز به سرکوب شبه‌نظامیان و تروریست‌هاى فراملى دارد که اهداف سیاسى خود را مقدم بر اقدام نظامی ‌می‌دانند. درس دیگرى که باید از پنج سال گذشته آموخت این است که جلوگیرى از جنگ، نمی‌تواند پایه‌اى براى استراتژى طولانى‌مدت عدم اشاعه سلاح‌هاى هسته‌اى باشد. دکترین بوش در استفاده از جنگ پیشگیرانه علیه عراق قرار بود به عنوان وسیله‌اى جهت بیان هزینه‌هاى ملموس براى کشورهاى در آستانه هسته‌اى شدن باشد.
متاسفانه این هزینه‌ها براى خود آمریکا بسیار بالاست که در واقع درس عبرت دیگرى را آموخته است، به این معنى که، اثرات قدرت بازدارندگى متعارف آمریکا براى کشورى که در آستانه هسته‌اى شدن است کم شده است. درس آخرى که باید از جنگ عراق گرفت این است که دولت کنونى آمریکا در اداره سیاست روزانه خود بسیار بى‌کفایت و نالایق ظاهر شده است.
یکى از چیزهایى که در رابطه با اقدامات دولت بوش می‌باشد این است که چقدر بد و نامناسب اهداف بلندپروازانه و جاه‌طلبانه‌اى که در عراق براى خود تدارک دیده بود را اجرا کرده است. در عراق، دولت بوش در آموزش نیروهاى عراقى، در انتصاب سفیر، در اقدام شایسته براى پیمانکاران ناکام مانده است. افزون بر همه این‌ها، براى مسئول نگه داشتن مقاماتى که بیشتر در برابر آن‌ها پاسخگو باشند، شکست خورده است. این نوع از فقدان کارآیى و سیاست عملیاتى هر زمانى می‌تواند در تئورى پیدا شود اما پیامدهاى کوتاه‌مدت مهمی براى استراتژى بزرگ آمریکا دارد.
نظریه‌پردازان نومحافظه کار اعمال قدرت آمریکا را یک هژمونى خیرخواهانه در جهان می‌دانند که از قدرت خود خردمندانه استفاده می‌کند و به طور قطعى بامشکلاتى مانند تروریسم، اشاعه سلاح‌هاى هسته‌اى، کشورهاى شرور و سوءاستفاده از حقوق‌بشر برخورد خواهد کرد. این ناکامی‌ و شکست براى عبرت گرفتن از عراق در مباحثات نومحافظه کاران براى چگونگى برخورد با رشد قدرت منطقه‌اى ایران و برنامه هسته‌اى آن آشکار شده است.
ایران امروز، چالش‌هاى عظیمی‌براى آمریکا و به همان نسبت براى دوستان آمریکا در خاورمیانه ایجاد کرده است. برخلاف القاعده ایران یک کشور است که ریشه‌هاى تاریخى عمیقى دارد (برخلاف عراق) و در نتیجه افزایش قیمت انرژى از وضع مالى خوبى برخوردار شده است. آمریکا به طور ناخواسته با حمله به صدام و نابود کردن رژیم بعثى به عنوان یک وزنه تعادل و به قدرت رساندن احزاب شیعى طرفدار ایران به خیزش منطقه‌اى ایران کمک کرده است.
طرح نقشه‌اى، جهت مذاکره به منظور پایان دادن به برنامه ایران آسان است اما دشوارتر از آن اتخاذ یک استراتژى جایگزین است. استفاده از قوه قهریه به نظر خیلى‌ها نامطبوع و ناپسند است. آمریکا به طور جدى بر موضع خود جهت حمله و اشغال کشور دیگرى بویژه کشورى که سه برابر عراق می‌باشد ایستاده است. اعتماد به این مسئله دشوار است که اطلاعات آمریکا درباره تاسیسات هسته‌اى ایران بهتر از مورد عراق باشد. یک حمله هوایى احتمالا سبب حمایت از رژیم ایران خواهد شد تا سرنگونى آن و منجر به تحریک تروریست‌ها و حمله به تاسیسات آمریکا و دوستانش در سراسر جهان می‌گردد.
در نتیجه آمریکا به همراه تنها متحد خود یعنى اسرائیل حتى بیش از جنگ عراق منزوى خواهد شد. نه این ملاحظات و نه شکست کامل در عراق، مانع نومحافظه‌کاران براى عدم حمایت از اقدام نظامی ‌علیه ایران نخواهد شد. برخى تاکید می‌کنند که ایران تهدید بزرگترى از عراق را تحمیل می‌کند، غافل از این حقیقت که حمایت پرشور آن‌ها از تهاجم به عراق منجر به تخریب اعتبار آمریکا و تضعیف توانایى آن براى انجام اقدامات قوى‌ترى علیه ایران شده است. من معتقدم که دلایلى براى اینکه کمتر رعب‌آور و ترس‌آفرین باشیم وجود دارد. ایران یک کشور با حق دفاع از خود است. لذا ایران باید به وسیله سایر کشورهایى که داراى سلاح‌هاى هسته‌اى هستند بازداشته شود. ایران یک قدرت منطقه‌اى است نه جهانى.
به نظر من چیزى که سند قابل توجه در بحث نومحافظه کاران در قبال ایران می‌باشد این است که فرضیات و لحن کلى بحث آن‌ها در مقایسه با بحث‌هایشان در خصوص عراق در سال ۲۰۰۳ تغییرى نکرده است و این امر با توجه به تحولات لحظه به لحظه در پنج سال گذشته ناشى از ناکامی ‌سیاست‌هاى مورد حمایت خود نومحافظه‌کاران است. آنچه ممکن است تغییر کند تمایل مردم به گوش دادن به سخنان آنان است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات