محمد ایمانی
ماجرای استعفای دکتر لاریجانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی و موافقت رئیسجمهور استعفا، بحثهای پردامنهای را در محافل سیاسی و رسانههای داخلی و خارجی برانگیخت. این استعفا اگر چه مربوط به 2 هفته قبل ـ قبل از نشست خزر در تهران ـ بود، اما انتشار آن برخی رسانهها را غافلگیر کرد و از آنجا که آقای لاریجانی مذاکره کننده ارشد هستهای کشورمان به شمار میرفت، استعفای وی تحلیلها را به ارتباط میان «استعفا» و «چالش هستهای» سوق داد.
در این میان تحلیل برخی محافل داخلی دست بر قضا مثل همیشه با تحلیل رسانههای اصلی جبهه معارض خارجی در اروپا و آمریکا منطبق شد و برخی افراد، سایتها و روزنامهها که در طیفی با مختصات «افراطیگری، نفاق، قدرتزدگی، ورشکستگی به تقصیر در عرصه سیاست» ـ و بعضا دارای ارتباطات ارگانیک با خارج از کشور ـ طبقهبندی میشوند، در رفتاری شتابزده و سبک به لحاظ دیسیپلینهای عمل و تحلیل سیاسی چنان عمل کردند که معارضان اصلی ملت ایران در چند کشور اروپایی و آمریکایی. در مجموعه تحلیلهای تبلیغاتی این مجموعه القا میشد: لاریجانی سمبل اعتدال و میانهروی در عرصه دیپلماسی خارجی بود و کنار رفتن وی نشانه افراطیگری در نظام است! لاریجانی تازه به واقعگرایی رسیده و به منطق برخی عناصر قبلی بازگشته بود و بنابراین کنار گذاشته شد. کنار رفتن او نشانه بنبست سیاستهای هستهای کشور، افق تیره تار آینده و وخیمتر شدن اوضاع است. سیاست هستهای نظام با تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی دگرگون و دچار بحران میشود. و... اینها مجموعه القائاتی بود که به اسم تحلیل در فضای افکار عمومی پمپاژ شد.
اما تحلیل واقعبینانه ماجرا چه میتواند باشد؟
1- واقعیت این است که اختلاف موجب این استعفا شد اما اختلاف یک واژه است با معانی، ابعاد و اعماق متفاوت. اختلاف موجود در این مورد، عمدتا سلیقهای و تاکتیکی بود ـ مثلاً چند و چون مذاکره ـ نه راهبردی. که اساساً تعیین جهتگیری کلی و سیاستهای اصلی نظام درباره «امنیت ملی» و «برنامه اتمی کشور» در اختیار شخص رئیسجمهور یا دبیر شورای عالی امنیت ملی نیست. این مسئله آن قدر روشن است که حتی برخی از همان سایتها و محافل غرضورز پس از ساعاتی هیاهو و بهرهبرداری از «سنجاق کردن هر تحلیل من در آوردی به خبری غافلگیر کننده»، مجبور شدند مورد اذعان قرار دهند. بهعنوان مثال سایت بیبیسی مجبور شد در اظهاراتی متناقض با تبلیغات قبلی اذعان کند «بعید به نظر میرسد استعفای لاریجانی به اختلاف نظر او با احمدینژاد بر سر برنامه هستهای ایران باشد چرا که در محافل سیاسی ایران تقریبا تردیدی وجود ندارد که برنامه هستهای جمهوری اسلامی با تمام جزئیات آن از سوی مقامهای مافوق دو طرف تصمیمگیری و ابلاغ میشود». همچنین رادیو آمریکایی فردا پس از بهرهبرداری اولیه مجبور شد این مسئله را مطرح کند که «هم علی لاریجانی و هم محمود احمدینژاد، همسو با دیگر مقامات جمهوری اسلامی، رهبری نظام را اصلیترین مرجع تصمیمگیری در خصوص فعالیتهای هستهای میدانند و تأکید میکنند که اقداماتشان در تمامی مراحل با آگاهی و توافق رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفته و میگیرد» و دویچه وله از قول روزنامه فرانکفورتر روند شاو تصریح کرد «هم لاریجانی و هم احمدینژاد نمیخواهند از حق ملی ایران در برنامه اتمی کوتاه بیابند و به لحاظ تاکتیکی اختلاف دارند». این واقعیت با اظهارات دیروز دکتر لاریجانی در رم آشکارتر شد.
2- واقعیت این است که این اختلافهای تاکتیکی و موردی به سادگی قابل حل بود و میتوانست منجر به استعفا نشود و اگر رخ داد، نه به خاطر سخت شدن اوضاع یا ایجاد بنبست در چالش هستهای و عرصه سیاست خارجی بلکه اتفاقا به خاطر رقم خوردن مکرر پیروزیهای بزرگ و در واقع، برآمده از «غفلت و غرور برآمده از آن پیروزیها» بود. والاّ اگر کشور در مرز شرایط اضطراری و سخت قرار داشت، طبیعتا چنین اختلافهای تاکتیکی مجال بروز عمومی پیدا نمیکرد. اما با این وجود نمیتوان ابراز تأسف و گلایه نکرد که چرا این دو شخصیت خدوم و ارزشمند، با همین غفلت خود ـ که حتی از نوع ترک اولی آن برای پیامبران الهی هم رخ داد ـ باعث شدند زبان لکنت گرفته و بسته دشمن، دراز شود تا موفقیتهای بزرگی نظیر راهاندازی کامل چرخه سوخت هستهای با قریب 3 هزار دستگاه سانتریفیوژ در عین مهار دستگاه دیپلماسی آمریکا و اسرائیل و انگلیس، نشست موفقیتآمیز خزر که اسباب سرافکندگی و تحقیر آمریکا و اسرائیل را فراهم کرد، و ماجرای افتخارآفرین دانشگاه کلمبیا و... را تحتالشعاع یک اتفاق کاملا معمولی ـ و البته قابل حاشیهسازی ـ قرار دهند؟!
همین ترکیب مؤثر احمدینژاد و لاریجانی بود که با هنرمندی و در عین شجاعت و صلابت توانست تأسیسات اتمی کشور را یکی پس از دیگری از تعلیق خارج سازد و همان سامانه تبلیغاتی جبهه دشمن اذعان کند که در برابر این دیپلماسی «فعال، تهاجمی و خردمندانه» نتوانستیم هیچ کاری بکنیم و عملا ایران با این مانور دیپلماتیک نه تنها چرخه فناوری اتمی خود را کامل و راهاندازی مجدد کرد بلکه بهعنوان یک قدرت مؤثر جهانی رسمیت یافت. یادمان نرفته سفر شتابزده اولمرت به مسکو پس از نشست موفقیتآمیز خزر را که با اعتراض در درون رژیم صهیونیستی مواجه شد و وزیر خارجه سابق رژیم از آن بهعنوان اتفاقی شرمآور و تحقیرآمیز یاد کرد. دستگاه دیپلماسی ما در این 2 سال توفیقات حیرتانگیزی را کسب کرد که حاصل زحمات احمدینژاد و لاریجانی و هدایت نهایی رهبر فرزانه انقلاب بود تا آنجا که عنصری لجوج و افراطی مانند جان بولتون سفیر سابق ـ صهیونیست ـ آمریکا در سازمان ملل مجبور میشود به ورمیانووستی روسیه بگوید «ایران بدون کمک خارجی مسائل دشوار هستهای خود را حل کرده و برای ما گزینههای بسیار اندکی باقیمانده است. سفر و اظهارات پوتین در اجلاس تهران مرا مأیوس کرد. به نظر من اظهارات پوتین از مواردی است که واشنگتن باید چشم خود را بر آن ببندد».
3- از تحلیلهای بامزه جبهه معارضان یکی هم این است که آقای لاریجانی در این دو سال به خاطر هنرمندی و جسارتش در حرکت رو به جلو در ماراتن هستهای، به افراطیگری و بحرانسازی متهم میشد اما حالا ناگهان همانها به او لقب مرد اداره بحرانها، میانهرو و معتدل میدهند. این البته بازی مضحکی است که همان جریان مغرض و معارض پیش از این در ماجرای تغییر فرمانده سپاه، انتخابات خبرگان، شوراها و ریاستجمهوری با یک شیوه ثابت و نخنما شده انجام دادند. محور این فرآیند تبلیغاتی خصمانه کاملا مشخص است؛ به دل گرفتن کینه جمهوری اسلامی به خاطر بالندگیها و پیروزی با شکوه آن و عقدهگشایی زبونانه، هر زمان که بهانهای دست داد. در همین پرونده اتمی طرفهای معارض در اروپا و آمریکا نیک میدانند که کم آورده و در دنیا هو شدهاند. آنها نیک میدانند که این ماراتن نفسگیر را ایران به خوبی مدیریت کرد و از مرحلهای سخت گذشت و پیش افتاد. تصویری سیاه و زجر دهنده دایم جلو چشم آنهاست که نشان میدهد چگونه رهبری فرزانه ایران با مدیریت منابع و جریانها چه در زمان مدیریت آقایان خاتمی و روحانی و چه در زمان آقایان احمدینژاد و لاریجانی، مرحله به مرحله حریف قدرتمند خارجی را به ناکامی و شکست نزدیکتر کرده است. این مدیریت آن قدر هوشمندانه بود که تحلیلگران ارشد جبهه دشمن را وادار به تحسینهای بغضآمیز کرد. و همین مدیریت عقلانی معطوف به مشورت جمعی است که در کنار مدیریت علی لاریجانی، با سفر حسن روحانی به بروکسل موافقت میکند و در عین حال دیدار با سولانا را منتفی میسازد. در این فرآیند پیچیده، متکثر و هنرمندانه، حریف البته حق دارد گیج و منگ باشد که در ایران و در دستگاه تصمیمسازی چه خبر است تا آنجا که «فراتو» از سخنگویان ریاست جمهوری آمریکا درباره تغییر اخیر در شورای عالی امنیت ملی گفته است «تغییر در رویکرد اتمی ایران رخ نمیدهد و غنیسازی متوقف نخواهد شد... اظهارنظر درباره رفتن لاریجانی و آمدن جلیلی مانند این است که برگهای هم شکل چای را بررسی کنیم. این امکانپذیر نیست.»
اگر دشمن خارجی و عناصر داخلی ورشکسته به تقصیر، ناچارند به توفیق دیپلماسی فعال کشور اذعان کنند بنابراین تنها چاره را در داخلی و درونی کردن بحران مییابند شاید از این طریق داغ و دردهاشان تشفی خاطری پیدا کرد. برای آنها هیچ فرقی هم نمیکند از احمدینژاد انتقام بکشند یا لاریجانی یا هاشمی و...
به همین دلیل هم بود که دویچه وله (شبکه رسمی دولت آلمان) بیطاقت شد و از قول «فیاض ـ ز» عضو شورای سردبیری روزنامه اعتماد ملی خشم خود را علیه آقای لاریجانی بیرون ریخت و گفت «لاریجانی بدترین کارها را کرد. برنامههایی مثل هویت و کنفرانس برلین را ساخت. او عضو کمیته ایکس بود و...»
گذشت زمان باز هم مانند تبلیغات پیشین نشان خواهد داد که تحلیلهای ارائه شده چقدر محتوا و انسجام داشت یا بادکنکی و بافتن رطب و یا بس به هم بود برای گفتن شعری بیقافیه. ما که میدانیم درد آنها از جای دیگری است و آن درد با جابهجایی مسئولان در نظامی مردمی، روالمند و مصمم درمان نمیشود.