در حالیکه آمریکا با بوق و کرنا در جهان جار میزند که باعث و بانی ترویج دموکراسی در اقصی نقاط عالم است و نام جمهوری اسلامی ایران را در فهرست کشورهائی قرار میدهد که میخواهد از این «نعمت» بهرهمند کند، یکی از مهمترین نگرانیهای آنان که دغدغه این مرز و بوم را در دل دارند باید این باشد که متأسفانه دستاندرکاران رسانههای کشور نه تنها پاسخ محکمهپسندی به این ادعا و موضعگیری حیلهگرانه نمیدهند و مردم را آنطور که باید و شاید از ماهیت واقعی آن آگاه نمیکنند، بلکه بسیاری از این آقایان یا خانمها، عمدا یا سهوا، آن را بسط نیز میدهند. حتی آنان که خود را حزباللهی و مدافع ارزشهای بنیادین جمهوری اسلامی نمیدانند نیز میبایست در این نگرانی سهیم باشند.
روزی نمیگذرد که در لابلای مقالات ظاهرا بیآزار روزنامهها نخوانیم که مثلا «کشورهائی چون آمریکا میخواهند... دموکراسی و حکومتهای آزاد... برای کشورها پدید آورند» (روزنامه ایران، شنبه 13 مرداد 1386 در مقالهای با عنوان «هراس اروپا و آسیا از جهانی شدن») و یا از زبان کارشناسان دعوت شده به برنامههای صداوسیما جملاتی نشنویم باین مضمون که «یکی از سه استراتژی آمریکا در خاورمیانه دموکراسیسازی میباشد» (شبکه خبر: 24 دیماه 1385 در حدود ساعت یازده و پانزده دقیقه صبح و در دقایق اولیه گفتوگوئی با کارشناسی بنام دکتر اخباری). نه تنها این وضعیت صحبت امسال و پارسال نیست و مدتی است که ادامه دارد بلکه در برخی موارد میزان غفلت و قصور دستاندارکاران رسانههای مربوطه بسی مایه حیرت است.
بعنوان مثال، چندی پیش «میان برنامه»ای با ادعای تشریح طرح «خاورمیانه بزرگ» آمریکا بطور مکرر از شبکه خبر پخش شد و در آغاز برنامه با آب و تاب فراوان شرحی به این مضمون آمده بود که: به اعتقاد آمریکا منشأ تروریزم در خاورمیانه وضع خراب اقتصادی و سیاسی کشورهای منطقه است که خود ناشی از وجود حکومتهای ناکارآمد و غیردموکراتیک میباشد و علاج این معضل نیز روی کار آوردن حکومتهای مدرن و دموکراتیک میباشد تا با ایجاد فضای مناسب اقتصادی و سیاسی ریشه تروریزم را بخشکانند. اگر ببینندهای این برنامه را با دقت تا انتها دنبال میکرد و از آگاهیهای سیاسی کافی برخوردار میبود ممکن بود متوجه شود که تنظیم کنندهگان این برنامه در نهایت این سیاست آمریکا را ناکارآمد و اهداف آن را دور از دسترس آمریکا میدانند. ولی چه حاصل؟ آیا بیننده میباید نتیجهگیری کند که آمریکا نسبت به مردم خاورمیانه حسننیت دارد و هدفش توسعه اقتصادی و سیاسی کشورهای منطقه است؟ یعنی نهایتاً آمریکا خیر این منطقه را میخواهد ولی صرفاً راهی را که برای نیل به هدف در پیش گرفته جای بحث دارد؟ چنین تحلیلی را از «سیانان» و «بیبیسی» میتوان انتظار داشت ولی از تهیه کنندگان سیمای جمهوری اسلامی ایران؟ بعنوان تنها رسانه دیداری رسمی کشور و به لحاظ برخوردار بودن از امکانات گسترده مادی و غیره، سیمای جمهوری اسلامی ایران دارای موقعیت و مسئولیت ویژهای میباشد و نیاز به توجه خاص دارد. شاید بارزترین نمونه عملکرد ضعیف برنامهسازان مهمترین رسانه کشور در ارتباط با بحث «ترویج دموکراسی» آمریکا نیز برنامه «به اسم دموکراسی» باشد که اخیرا از شبکه یک پخش شد، حتی اگر تولید این برنامه در خارج از سیما صورت گرفته باشد، پخش چنین برنامهای از این رسانه کلیدی همچنان سؤال برانگیز است.
شکی نیست که «به اسم دموکراسی» برنامه بسیار حیرتانگیزی بود. ولی نه به لحاظ آنچه که در این برنامه از اقدامات آمریکا علیه کشورهائی نظیر ایران نشان داده شد، بلکه از نقطه نظر آنچه که این برنامه از تصویر انداخته بود.
به زبان سادهتر، بر مبنای آنچه از آمریکا در این برنامه نشان داده شد، در ذهن مردم کوچه و بازار و بینندگانی که اشراف خاصی بر مسائل بینالمللی ندارند، این سؤال پیش میآید که پس آمریکا چه سوءنیتی نسبت به کشورهای جهان سوم و ایران دارد؟ مگر ترویج دموکراسی بد است؟
تا زمانی که نیت و عملکرد واقعی آمریکا در این خصوص برای بیننده تشریح نشود، آیا میتوان انتظاری جز این از وی داشت؟
متأسفانه سازندگان محترم برنامه «به اسم دموکراسی» عمدا یا سهوا زحمت چندانی بخود نداده بودند و توضیح بیشتر درباره فرمایشات نسبتا مبهم خانم اسفندیاری و آقایان تاجبخش و جهانبگلو را به یک فیلم مستند خارجی واگذار کرده بودند که بخشهائی از آن در لابلای سخنان اشخاص مذکور پخش شد. این فیلم خارجی هم فقط با آب و تابی خاص و تصاویری هیجانانگیز داستان براندازی بدون خونریزی برخی از حکومتهای جمهوریهای اسبق شوروی بدست فعالان جوانی که شعار دموکراسی میدادند را نقل میکرد. این فعالان سیاسی را آمریکائیانی که آنها هم شعارهای دموکراتیک میداند هدایت میکردند. باور کردنی نیست ولی در سراسر این برنامه کلمهای ادا نشد و تصویری نشان داده نشد که در ذهن بیننده تردیدی ایجاد کند که آنچه وی مشاهده میکند ترویج دموکراسی بدست آمریکا است.
جالب اینکه در برنامه مزبور به نزدیکی برخی از حکومتهای سرنگون شده به دولت آمریکا نیز پرداخته شده بود. پس بینندهای که در بالا به وی اشاره شد میبایست چه نتیجهای بگیرد؟ آیا میتوان وی را سرزنش کرد اگر تصور کند که دولت آمریکا آنچنان شوق و علاقهای به ترویج آزادی و حکومت مردم بر مردم دارد که حتی حکومتهای مستبد وابسته به خود را نیز قربانی آن میکند؟ برنامه مزبور کوچکترین توضیحی در این باره نداشت.
موارد اینچنین بسیار بود. زمانی هم که آقای تاجبخش از تمایل بنیاد آقای «سرس»1 به ایجاد «جوامع باز» در کشورهای هدف سخن گفت، سازندگان برنامه توضیح ندادند که «سرس» کی است و «جامعه باز»2 وی چیست؟ آیا واقعا «باز» است؟ هیتلر و موسولینی و صدام حسین و محمدرضا پهلوی هم ادعای «باز» بودن جوامع تحت حکومت خود را داشتند. مگر هیچ شخص عاقل و بالغی هم سنگ جامعه بسته را به سینه میزند؟
پس آیا لازم نبود اشاره شود که سرس یک بیلیونر صهیونیست است که مرید یک نظریهپرداز صهیونیست دیگر (و البته بسیار مهمتر) بنام «سرکارل ریموند پایر»3 است و تئوری «جامعه باز» مذکور ساخته و پرداخته پاپر میباشد؟ در ارتباط با ماهیت «جامعه باز» پاپر و در راستای رد اتهام یهودی رابیسن استدلال میکند که از نظر آمریکا «ترویج دموکراسی» صرفا ظاهر امر میباشد. به عنوان مثال وی از قول «هاورد ویاردا»11 یکی از دستاندرکاران کلیدی پروژه «ترویج دموکراسی» آمریکا نقل میکند که: «برنامه دموکراسی این امکان را به ما میدهد که... بر روی برخی از مسائلی که در غیر این صورت اسباب زحمت ما میشدند ماله بکشیم... به ما کمک میکند که فاصله بین منافع بنیادین ژئوپلیتیک و استراتژیک خود... و نیاز ما به پوشاندن لباس و ادبیات اخلاقی به این نگرانیهای امنیتی را پر کنیم... به اختصار، برنامه دموکراسی پوششی است که به اهداف سادهتر استراتژیک ما ظاهری مشروع میبخشد.»12
رابینسن تاکید دارد که نیت از این برنامه بسیار گسترده و پیچیده میدان دادن به نیازها و خواستههای مردم کشورهای هدف نیست. کاملا برعکس نیت آمریکا محدود کردن و مهار کردن تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مورد نظر آنها و در نهایت سلطه بر مردم این کشورها است.13
وی تشریح میکند که در وهله اول «قاعده کلی [سیاست خارجی آمریکا] حمایت از حکومتهای استبدادی14 است»15، پاکستان، مصر، عربستان سعودی، لیبی، تونس، مراکش، الجزایر، ترکمنستان، آذربایجان، پاناما، اتیوپی و غیره مصادیق آن میباشند. در این قبیل کشورهای «متحد» آمریکا سازمانهائی نظیر «موقوفه ملی دموکراسی»16 (که آقای جهانبگلو از عوامل آن در ایران بوده است) یا «مرکز وودرو ویلسن»17 (اسفندیاری) و یا «انستیتو جامعه باز»18 (تاجبخش) برنامه به راه انداختن «انقلاب مخملین دموکراتیک» را اجرا نمیکنند (در حالی که در کشوری مانند ونزوئلا که حکومتی کاملا مردمی دارد و فقط تن به سلطه آمریکا نمیدهد «موقوفه ملی دموکراسی» و سازمانهای همراه آن برنامه براندازی گستردهای را دنبال میکنند. تعجبآور است که سازندگان برنامه «به اسم دموکراس» پرداختن به چنین مقایسه مهمی را نیز لازم ندیدند».19
بهر صورت آمریکا از حکومتهای استبدادی مورد علاقه خود حمایت میکند تا زمانی که یکی از این حکومتهای دست نشانده با یک جنبش قابل توجه آزادیخواهانه مردمی مواجه شود و بقای آن و سلطه آمریکا بر آن کشور به خطر افتد. آن گاه دولت آمریکا به وسیله تشکیلاتی نظیر سازمانهای فوق، که تمام یا بخش عمدهای از بودجه بسیاری از آنها را خود تامین میکند،20 برنامه «ترویج دموکراسی» ساختگی خود را به حرکت در میآورد تا جنبش آزادیخواهانه بومی را خریداری، مهار و منحرف کند.
به عبارت دقیقتر در این موارد روش آمریکا این است که امکانات و کمکهای قابل توجه سیاسی و مالی و غیره خود را در اختیار آن بخش از مخالفین که حاضر به کنار آمدن با دولت آمریکا میباشند قرار دهد. تحقیقات رابینسن نشان میدهد که بخش مذکور معمولا شامل اقلیتی از «اقشار ممتاز» (elites)21 میشود که «طرفدار برقراری نظامهای سیاسی پالیارکیک (Polyarchic) و سرمایهداری مبتنی بر بازار آزاد» میباشند.22
نکته مهم اینجا است که «پالیارکی» (polyarchy) همان نظامی است که در نهایت آمریکا غالبا نوعی از آن را به جای دموکراسی در این کشورها حاکم میکند. در نظام پالیارکی به جای مردم «یک گروه کوچک حکومت میکند و شرکت کردن اکثریت جامعه در تصمیمگیریها محدود به انتخاب از میان کاندیداهائی منحصر به اقشار ممتاز است که در فرایندهای انتخاباتی به شدت کنترل شده با یکدیگر رقابت میکنند».23 در مقابل چنین نظامی رابینسن از دموکراسی واقعی یا «دموکراسی مردمی» (popular democracy) سخن میگوید که رکن اصلی آن «توزیع قدرت سیاسی در سرتاسر جامعه» میباشد. در چنین وضعیتی، برخلاف پالیارکی، اقشار مختلف جامعه قادرند «ساختارهای غیرعادلانه اجتماعی و اقتصادی جامعه را تغییر دهند».24
بحث عدالت اجتماعی و اقتصادی و مصادیق فقدان آن نظیر «نابرابری» در این خصوص از اهمیت خاصی برخوردار میباشد، چرا که پالیارکی دست در دست یک نظام اقتصادی «نیولیبرال» (neoliberal) در کشورهای هدف آمریکا پیاده میشود و نابرابری یکی از علائم مشخصه نیولیبرالیزم میباشد. پرفسور «رابین هانل»25 استاد اقتصاد دانشگاه «امریکن»26 مینویسد: «نیولیبرالیزم نه تنها به شدت [در جهان] بیثباتی اقتصادی را افزایش داده است و نتوانسته است رشد بیشتر اقتصادی را به ارمغان آورد، بلکه به نحوی قابل پیشبینی نابرابری جهانی را تشدید کرده است. علاوه بر آن نیولیبرالیزم به شدت نابرابری اقتصادی درون کشورها را افزایش داده است.»27 پرفسور «جوزف استیگلیتز» برنده جایزه اقتصاد نوبل سال 2001 و یکی از برجستهترین منتقدین نیولیبرالیزم در تحلیلی از شکست اصلاحات نیولیبرال در آمریکای لاتین مینویسد: «حتی در کشورهایی که رشد اقتصادی را تجربه کردهاند، نظیر مکزیک، بخش نامتناسبی از منفعتها نصیب 30 درصد و 10 درصد بالای جامعه شده است، در حالیکه خیلی از فقیرترین اقشار، آنان که در 30 درصد پایین میباشند، وضعشان بدتر شده است».28
در ادامه بررسی بعد اقتصادی موضوع، لازم است به نکته تاسفباری اشاره شود درباره کشورهایی که در فیلم خارجی مورد استفاده برنامه «به اسم دموکراسی» شاهد «دموکراتیک» شد نشان بودیم. آمار سازمان ملل متحد نشان میدهد که بعد از قرار گرفتن بسیاری از جمهوریهای اسبق شوروی در حوزه نفوذ آمریکا، فقر و ذلت به نحو فاحشی در این کشورها افزایش یافته است. بین سالهای 1989 تا 1996 در این کشورها تعداد اشخاص فقیر از 14 میلیون به 147 میلیون افزایش یافته است.29
ظاهرا پس از «انقلابهای رنگین» نیز که در برنامه «به اسم دموکراسی» تصاویر جذاب آن را مشاهده کردیم اوضاع این جمهوریها بهبودی نیافته است. بعنوان مثال روزنامه انگلیسی «گاردین» در مقالهای در سال 2004 درباره گرجستان مینویسد:
«گرجستان، حیاط خلوت روسیه و کشوری که چچنها از آن بعنوان پایگاه استفاده میکنند، هم اکنون مانند پاناما تحت سلطه آمریکا میباشد و (غالبا به دلایل مشترک) همانند آمریکای مرکزی، ویرانی اقتصادی در خدمت سلطه سیاسی بوده است و کشوری که زمانی ثروتمندترین جمهوری شوروی بوده است را تا حد روزگار گذراندن با ذلت ماقبل صنعتی پایین آورده است».30