نویسنده: لاری دایموند/عباس میلانی/مایکل مکفائول
مترجم: کیانوش کیاکجوری
در حالیکه ایالات متحده به دنبال تعامل با رژیم ایران در یک مذاکره مستقیم است باید در پی تعامل با مردم ایران نیز به صورت مستقیم باشد. ما باید تمجید خود نسبت به فرهنگ و تاریخ ایران، احترام خود به مردم ایران و تمایل اصیل و واقعی خود را برای داشتن یک روابط دو جانبه پر رونق و سودمندانه بیان کنیم. به منظور مذاکرات مستقیم، دولت بوش باید خطوط اصلی این طرح را روشن سازد که دورنمای این تعامل صراحتاً در راستای منافع مردم ایران است که تحولات و توسعه اقتصادی، سرمایهگذاری خارجی، افزایش استخدام، دورنمای تحصیلی جدید در کشور و خارج از کشور، و پایان بخشیدن به انزوای بینالمللی ایران را به ارمغان میآورد.
در همین حال، دیپلماسی عمومی ما باید بر مزایای چنین توافقی برای امنیت منطقه و صلح و به همان نسبت خطرات تعقیب سلاح هستهای توسط ایران تاکید کند.
شگفت این که اقدامات کمی برای ابلاغ خطرات عملی و ژئوپولتیک و هزینههای واقعی اقتصادی ناشی از برنامه هستهای به مردم ایران صورت گرفته است.
اگرچه روسیه در حال کمک به ساخت نیروگاه نسبتاً امن بوشهر است، دموکراتهای ایرانی ادعا میکنند که افشای اخیر برنامههای پنهانی وابسته به تجهیزات دست دومی است که از بازار سیاه خریداری شد که گاهی اوقات با کمک مهندسان شوروی سابق مونتاژ میشد. افزون بر این، برنامه هستهای برای تولید برق ضروری نیست و منابع مالی چشمگیری که میتواند به نحو سازندهای صرف مدرنسازی زیربناهای اقتصادی کشور شود را میبلعد.
اضافه بر این موارد، اشتباه است که فکر کنیم برنامه هستهای امنیت بیشتری به مردم ایران خواهد داد. در عوض تقاضای ایران برای کسب توان هستهای سبب آغاز تلاشهای رژیمهای عرب سنی مانند مصر و عربستان سعودی برای کسب تکنولوژی هستهای میشود.
بنابراین، ایران با دورنمای زندگی در منطقهای با چندین کشور دارای سلاحهای هستهای مواجه خواهد بود که برخی از آنها فاقد ثبات سیاسی هستند و در نهایت تحت سلطه تندروها قرار خواهند گرفت.
در این صورت، ناگهان رژیمهایی که از نظر سرزمین و جمعیت خود به طور غیرقابل قیاسی ضعیفتر از ایران هستند به مقام برابری از طریق قدرت بازدارندگی دست خواهند یافت، درست همان کاری که پاکستان در قبال هند انجام داد.
آمریکا باید از ایجاد یک سازمان امنیت منطقهای در خاورمیانه که بتواند ضمانتهای امنیتی را در میان کشورها تضمین کند، مانند کنفرانس امنیت و همکاری اروپا طی جنگ سرد، حمایت نماید.
دولت ایران شدیداً خواستار چنین ضمانت امنیتی از جمله یک بیانیه عدم تجاوز صریح از جانب دولت آمریکا میباشد. اگر این امر در یک شرایط چند جانبه تهیه شود، این ضمانتهای امنیتی میتواند بخشی از چارچوب فرمایشی و قانونی جامع باشد که بر مسائل حقوق بشر نیز تاکید میکند. از این نظر بسیار شبیه روند پیمان هلسینکی در دهه 1970 است که به مذاکرات موازی و همسو اجازه داده شد تا در «سبد یک» مسائل امنیتی و در «سبد سوم» مسائل حقوق بشر مورد بررسی قرار گیرد.
مهمتر این که، این نهاد بینالمللی جدید باید قانونی گردد و مکانیزمهایی را برای مراقبت از اوضاع حقوق بشر و تعهدات میان کشورهای عضو فراهم نماید همانگونه که 30 سال پیش در مورد هلسینکی روی داد. بدون تاکید پایدار بر روی مسائل حقوق بشر و حمایت از آرمان دموکراتیک مردم ایران، امتیازات و مشوقها به اطلاع مردم نخواهد رسید.
«حماقت شگفت یا تصور مشخص»
این پیشنهادهای سیاسی به طور دقیق در میان بحثهای دو قطب مخالف در واشنگتن در خصوص ایران جا نیفتاده است. برای ساده کردن مطلب، کنترلکنندگان تسلیحات معمولاً به دنبال مذاکرات با رژیم ایران درباره موضوع غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری آن هستند. انها آگاهانه از دیگر مسائل مانند دموکراسی، حقوق بشر و تروریسم پرهیز میکنند. برخی افراد در این اردوگاه معتقدند که مذاکرات دو جانبه بین آمریکا و ایران میتواند منجر به آشتی مجدد و روابط باثبات گردد. طرفداران تغییر رژیم ایران معمولاً به هیچوجه دنبال ارتباط با رژیم تهران نیستند بلکه به جای آن از اقدامات زورگویانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران طرفداری میکنند.
برخی افراد این اردوگاه حتی معتقدند که استفاده از نیروی نظامی علیه ایران سقوط حکومت دینی روحانیون را تسریع میکند.
دیدگاه ما در میان دو اردوگاه قرار میگیرد. آنهایی که به دنبال حفظ وضع موجود هستند و آنهایی که خواهان تغییر میباشند.
دیدگاههای ما کاملاً در قالب گروه اخیر قرار دارد. معهذا، راهبر توصیهای ما، برای ترویج و ترفیع چنین تغییری تهاجم، حمله نظامی یا حتی تحریم نیست. بلکه به جای آن تعامل کامل با رژیم و ارتباط با جامعه ایران است که در نهایت ایجاد دموکراسی را تسهیل مینماید.
این رویکرد بر پایه سه مفروض پیشبینی شده است: نخست، یک ایران دموکراتیک سیاستهای امنیت ملی و خارجی متفاوتی از رژیم کنونی دنبال خواهد کرد، سیاستهایی که سودمند است یا دستکم آسیب جدی به آمریکا و متحدانش و در نهایت مردم ایران وارد نمیسازد.
دوم، دورنمای دموکراتیزه شدن ایران عظیمتر از مفروضات عامیانه است.
سوم، تعاملات سازنده سبب پیشرفت در اهداف خلع سلاح و دموکراتیزه کردن خواهد شد. همه این سه مفروض بحثانگیز و نیازمند شرح و بسط بیشتر هستند.
برخی معتقدند که یک ایران دموکراتیک، سودای هستهای شدن را در سر خواهد داشت. آمال و آرزوهای ایران برای سلاحهای هستهای قدیمیتر از جمهوری اسلامی و توسعه این تکنولوژی به دوران شاه متحد آمریکا در دهه 1970 برمیگردد. چرا یک رژیم دموکراتیک تهدید کمتری از رژیم کنونی برای آمریکا و متحدانش است؟
البته سیاستهای خارجی و امنیت ملی یک ایران دموکراتیک را نمیتوان با هرگونه قاطعیتی پیشبینی کرد. با وجود این، دیگر نمونههای دموکراتیک کردن سبب پایان بخشیدن به برنامه سلاحهای هستهای در کشورهایی نظیر برزیل، اوکراین و آفریقای جنوبی شده است. تاریخ روابط ایران و غرب دلیلی برای خوشبینی برای یک تفاوت اساسی در محیط امنیتی منطقه ارائه میدهد.
در سطح گسترده رهبران ایران، به دنبال سلاحهای هستهای به منظور جلوگیری از حمله آمریکا هستند. تاکید ایران در خصوص «حق لاینفک» برای تکنولوژی هستهای زیر عنوان پیشرفت علمی غیرواقعی است. در همین حال، عنصری از پرستیژ با الحاق به باشگاه هستهای جهان و تمایل برای تبدیل شدن به قدرت مسلط در خلیج فارس نیز وجود دارد. این عوامل تا اندازهای در ایران دموکراتیک مورد تاکید قرار خواهند گرفت اما یک ایران دموکراتیک از سوی آمریکا یا اسراییل تهدید تلقی نمیگردد و میتواند حتی متحد شود.
افزون بر این، یک ایران دموکراتیک یک کشور بیشتر مسوول و عقلانی خواهد بود و پیش از آن که خواهان تسلط بر منطقه از طریق سلاحهای باشد از طریق اقتصادی و همگرایی اجتماعی با غرب توصیف میشود.
«دورنمای ایران دموکراتیک»
طی چند سال گذشته، تندروهای ایران چه از طریق انتخابات و چه شیوههای دیگر توانستند کنترل و تسلط خود را بر منابع عمده نهادهای قدرت تحکیم بخشند. افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز به رژیم ایران این امکان را داد تا بر چالشهای محلی فائق شود. همه دشمنان عمده خارجی رژیم امروزه بیش از سالهای گذشته ضعیفترند. به لطف آمریکا دو دشمن سرسخت ایران یعنی صدام حسین و طالبان نیز سقوط کردهاند. از نظر ساختاری، وضعیت درآمد متوسط ایران، سطح بالای تحصیلات و اطلاعات و هویت ملی نسبتاً قوی آن، یک تاریخ پنج هزار ساله، همه نشانی از دورنمای دموکراتیک ایران دارند به شرط آنکه یک انتقال و گذار صورت گیرد.
آمریکا نمیتواند وقت گرانبهای خود را برای تعقیب یک سیاست محدود جهت تاکید بر تهدید هستهای ایران قرار دهد. به جای ابتکارات و نوآوریهای تاکتیکی، ایالات متحده نیاز به پذیرش یک راهبرد اساسی و متفاوت است که به دیپلماتهای آمریکایی اجازه میدهد تا کنترل تسلیحات و دموکراتیزه کردن را در همان حال تعقیب کند. راهبرد برنامهریزی شده ما به روحانیون ایران در بازی آنها ضربه میزند.
«چرا تعامل، نه انزوا، کار»
برای بسیاری از حامیان تغییر رژیم که خارج از ایران زندگی میکنند کنش متقابل با حکومت دینی تهران نتایج معکوسی در پی خواهد داشت. گرچه تمایل هنجاری آنها علیه این تعامل قابل درک است اما این امر به عنوان یک تاکتیک نه بهرهبرداری و بکارگیری باارزش است. مخالفان بهبود روابط تاکید میکنند که هرگونه ارتباط مستقیم با دولت ایران سبب مشروعیت و پایداری رژیم خواهد شد و به دموکراتهای ایران خیانت خواهد شد. این یک نگرانی مشروع است.
تنشزدایی آمریکا و شوروی در دهه 1970 تشویش و نگرانی طولانیمدت شوروی را در پی داشت. گرچه افزایش بسیار زیاد قیمت نفت در همان دهه دلیل مستقیم بردباری رژیم گشت. روابط دیپلماتیک آشکار و صریح با جمهوری خلق چین در سه دهه گذشته هنوز اثر واقعی برای افول تسلط حزب کمونیست نداشته است. نیازی به گفتن نیست که آمریکا روابط دیپلماتیک خود را با بسیاری از دیکتاتوریهای جهان بدون اعمال فشار برای تغییر رژیمهای آنان حفظ کرده است. استقبال دولت بوش از «دیپلماسی تغییر» در قبال مصر سبب برداشتن برخی گامهای کوچک در این خصوص شده است.
عادیسازی روابط میان ایران و آمریکا و ادغام و الحاق عمیقتر ایران در اقتصاد جهانی از هر دوره تاریخی مشابه، متفاوت خواهد بود. ساختار اقتصادی ایران تفاوت آشکاری با اقتصادهای چین و شوروی دارد. بازارها، مالکیت خصوصی و طبقه متوسط سرمایهداری وجود دارند و سنت تجارت و تعامل با غرب طولانی است و به نحو خوبی میتواند استقرار یابد. پتانسیل یافتن شرکای توانای ایرانی برای تجار آمریکایی در بخشهای خصوصی ایران بیشمارند.
علیرغم تنش عمیق میان دو دولت، هنوز ذحایر عظیم از تمایل مردم ایران نسبت به آمریکا وجود دارد. حضور و ورود شهروندان، تجار و کالاهای آمریکایی اثر عمده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران خواهد داشت. افزون بر این، جامعه ایرانی ـ آمریکایی بزرگ طرفدار دموکراسی است. آنها میتوانند نقش قدرتمندی را در تقویت و تحکیم بخشهای اقتصادی ایران بازی کنند که یکی پس از دیگری به ماهیت جامعه مدنی ایران کمک خواهد کرد. قوانین سازمان تجارت جهانی ایران را ملزم به پرداخت اجارهبها و دادن سوبسید فعالیتهای اقتصادی به همپالکیهای خود میکند. برای این که این مساله موفق شود روابط آمریکا در قبال ایران باید به دقت ساختارمند و با تیزهوشی به اجرا درآید.
طرف گفتگوی اصلی ایران رهبر عالیقدر ایران است نه مقامات وی و نه احمدینژاد.
هنگامی که مذاکره آغاز و ادامه پیدا کرد دیپلماتهای آمریکایی باید به طور شفاف و مکرر بیان کنند که آنها از نگرانی خود در خصوص نقض حقوق بشر در عوض توافق کنترل تسلیحات چشمپوشی نخواهند کرد. به جای آن، باید بر هر دو موضوع به طور همزمان تاکید شود. اگر مذاکرات در نهایت موثر واقع شد و به آمریکا اجازه تاسیس سفارت در تهران داده شود، مقامات وزارت امور خارجه باید در مقابل همه تلاشهای دولت ایران برای ممانعت از تعامل با مردم ایران مقاومت کنند. روحانیون تهران نیاز به درک این موضوع دارند که با روابط دیپلماتیک رسمی تحت تعهدات مسلمی از جمله جریان آزاد و برابر شهروندان ایران و آمریکا قرار میگیرند.
دیپلماتهای آمریکایی در تعامل با همتایان ایرانی خود باید سازمانهای غیردولتی آمریکا در ایران را به ثبت و فعلیت برسانند و این مساله باید اولویت اصلی آنان باشد. مطمئن باشید استقرار چنین سیاستی سبب اختلافنظر در روابط دو جانبه خواهد شد اما هدف از روابط دو جانبه نزدیکتر کردن ارتباطات با مردم و مقامات است اما نه لزوماً روابط دوستانه با رژیم.
دموکراتیزه شدن ایران از درون آن آغاز میشود. معهذا، ایالات متحده میتواند کمک مهمی را از طریق ایجاد شرایط مطلوب نماید.
این نوع جدید از روابط دیپلماتیک با تهران و توافق و سازش با روحانیون نخواهد بود بلکه یک گام به سوی گشایش، لیبرالیزه کردن و در نهایت دموکراتیزه کردن ایران است.
پایان این حمایت و ترغیب توام با همکاری دیپلماتهای آمریکایی حاضر در ایران اجازه ارتباط وسیعتر میان تجار، رهبران مدنی، دانشگاهیان و مقامات منتخب متعهد به تعییرات دموکراتیک دو کشور را خواهد داد.
یک ایران آرام و توام با امنیت و آرامش شرایط بهتری را برای ظهور طرفداران غرب، صلح و جنبشهای دموکراتیک در داخل کشور ایجاد خواهد کرد. کابوس درگیری مسلحانه با آمریکا تنها قدرت احمدینژاد را تحکیم میبخشد. دولت آمریکا در تلاش برای تعقیب یک توافق گسترده با ایران چیزی را از دست نخواهد داد.
«این پیشنهاد کلیدی است»
اگر منطق استدلال ما روشن است پس چرا رهبران ایران و پیروان آن آن را درک نمیکنند و از این رو هرگونه اشاره آمریکا را رد میکنند؟ در هر حالت، منافع امنیت ملی آمریکا و منافع جنبش دموکراتیک ایران تامین خواهد شد.
اگر آنها این پیشنهاد را رد کردند، رژیم تهران هزینه فراوان داخلی را باید بپردازد. اکثر قابل توجهی از مردم ایران آرزوی تعامل با غرب و بویژه آمریکا را دارند. اقتصاد ایران نیازمند سریع سرمایهگذاری خارجی، تکنولوژیهای جدید و فرصتهای تجاری بزرگ برای بخشهای غیر انرژی است.
رژیمی که آشکارا چنین موضوعاتی را رد میکند با شورش بالقوه مردمی مواجه خواهد شد.
بعد از پیشنهاد همه آن چیزهایی که مطرح شد اگر از سوی تهران پاسخ مثبتی دریافت نگردید، واشنگتن از موقعیت بینالمللی بهتری برای تعقیب سیاستهای خشن مثل تحریمهای جدی علیه رژیم ایران برخوردار خواهد بود. رهبران کنونی ایران ممکن نیست که این پیشنهاد را رد کنند، آنها ممکن است معتقد باشند که قادر به مدیریت تعامل گسترده با آمریکا و غرب هستند.
آنها ممکن است استدلال کنند که چنین گفتگوی مستقیمی با آمریکا، ممکن است سیاستهای قبلی و مشروعیت رژیم آنها را در داخل و خارج از کشور موجه جلوه دهد. آنها ممکن است درصدد منافع عملی قابل ملاحظه ایران از قبل همه آنچه که پیشنهاد میشود، باشند. به عبارت دیگر ، آمریکا چه ایران این توافق جامع را بپذیرد یا نپذیرد، بهرهمند خواهد شد. در طولانیمدت نتایج یک ایران دموکراتیک عظیمتر خواهد بود. لئونید برژنف رهبر شوروی گمان میکرد که وقتی دولت وی قرارداد هلسینکی را در 1975 امضا کند مشروعیت و زندگی طولانی را برای شوروی میتواند حفظ کند. زیرا غرب سرانجام در قرارداد هلسینکی مرزهای پیش از جنگ دوم جهانی از جمله سرزمینهایی که توسط شوروی سابق کسب شده بود را به رسمیت خواهد شناخت. برژنف و مخالفان غربی این قرارداد آن را به عنوان یک سازش و مصالحه بزرگ غرب برای رشد قدرت شوروی تلقی کردند. اما هم برژنف و هم مخالفان غربی، اشتباه کردند.
مشابه آن، هیچکس نمیتواند زمان دموکراتیزه شدن ایران را یا نقشی که یک سیاست جدید آمریکا ممکن است در قبال ایران در تسریع این روند بازی کند را پیشبینی نماید.
شاید بهترین راهنما برای آنچه که ممکن است به دموکراتیزه شدن ایران کمک کند ایدههای رهبران دموکراتیک ایران است. راهبرد ما دقیقاً حمایت از طریق رهبران جنبش دموکراتیک داخل ایران است.
براساس اظهارات گنجی، با توجه به حمایت بسیار نیرومند اخلاقی از دموکراسی، اکثر رهبران دموکراتیک ایران معتقدند که بهبود روابط با آمریکا و هماهنگی و همگرایی بیشتر ایران در نهادهای بینالمللی دلیل دموکراتیک آنها را تقویت خواهد کرد. بعداز یک ربع قرن شکست سیاسی، آیا زمان آن فرا نرسیده که ما به توصیههای مردم ایران برای دموکراتیزه کردن کشورشان توجه کنیم؟
«تهران را زیر فشار قرار دهید»
آمریکا نمیتواند وقت گرانبهای خود را برای تعقیب یک سیاست محدود جهت تاکید بر تهدید هستهای ایران قرار دهد. به جای ابتکارات و نوآوریهای تاکتیکی، ایالات متحده نیاز به پذیرش یک راهبرد اساسی و متفاوت است که به دیپلماتهای آمریکایی اجازه میدهد تا کنترل تسلیحات و دموکراتیزه کردن را در همان حال تعقیب کند. راهبرد برنامهریزی شده ما به روحانیون ایران در بازی آنها ضربه میزند.
اگر آنها این چانهزنی را بپذیرند، آنها برنامه هستهای خود را ترک خواهند کرد یا از طریق یک رژیم جامع و فعال بازرسی، افشا خواهند شد. این رژیم بدون سلاحهای هستهای، دشمن فاقد قدرت برای دموکراتهای ایران است. در ضمن در صورت ادغام ایران در اقتصاد جهانی و روابط آزاد با غرب شرایط برای انتقال صلحآمیز به دموکراسی ریشه میگیرد.
تقریباً همه رهبران برجسته دموکرتیک ایران موافق این موضوع هستند که انزوای ایران تنها به روحانیون ایران کمک میکند تا به آرمانهای دموکراتیک ضربه بزنند. بنابراین، اگر روحانیون ایران آشکارا با این معامله مخالفت کنند آنها مشروعیت خود را تضعیف خواهد کرد.
چاپ مقاله فوق به منظور تایید شکست استراتژی آمریکا علیه ایران بوده است و اگر نظر نویسندگان این مقاله در زمینه ارائه راهکارهای تعامل با ایران در ادامه مطلب نیز چاپ شده است صرفاً بخاطر روشن ساختن ماهیت نویسندگان و نیز نادرست بودن نگاه ایشان به جمهوری اسلامی ایران و نادرست بودن شیوههای پیشنهادی آنها در زمینه تعامل آمریکا با ایران میباشد.
سایت باشگاه اندیشه