تاریخ انتشار : ۰۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۳۸۲۰۵

سه نکته حول یک مساله


کاظم ودیعی

ایرانیان با ایرانیان، نه علیه ایرانیان

گروه سیاسی: مدعیان دموکراسی در اپوزیسیون برون‌مرزی بی‌هیچ‌گونه اعتبارنامه، رفته‌رفته خود را به مقام رهبری بی‌چون و چرا ارتقا داده‌اند. شعار واقعی و ننوشته ولی گفته‌ی آنها نهفته در فرضیه‌هایی است از جمله این‌که: اگر غرب (اروپا و آمریکا) چند ماهی از منافع آنی خود در رابطه با ایران چشم بپوشد و بر روسیه و چین هم فشار وارد آورد کار نظام ساخته است.

از سوی دیگر غرب از زبان رسانه‌های خود گاه درجه‌ی مخالفت خود را با همان نظام می‌کاهد و به شعار "نیمه تغییری در نظام فعلی ایران" اکتفا می‌کند و این حتی به معنای تجویز نوعی "انقلاب مخملی و یا رنگین" از آن‌گونه که در اوکراین صورت گرفته و بانی آن را از کرده پشیمان هم کرد نیست، بلکه در حد تعدیلاتی است در سیاست ایران در عراق، همسایه "جغرافیای، تاریخی و فرهنگی" و نرمشی در سیاست آمریکا در عراق اشغالی، که فعلاً در همین حد هم غربی‌ها شکرگزار بوده و بدان قانع‌اند. در زمینه‌های دیگر از جمله نگاه رییس‌جمهور ایران اسلامی به اسرائیل خلاف آنچه حضرت نتانیاهو در مصاحبه خود با آقای ژیل ویلیام گلد نادل G.W.Goldnadel گفته است امری است غیرفوری و در حد مساله سلمان رشدی است. یعنی تحریک عمدی طرفین متخاصمین.

گرچه آمریکا پیوسته تکرار می‌کند که در مورد ایران "هیچ گزینه‌ای را کنار نمی‌گذارد". با این حال همین آمریکا به دلیل گرفتاری‌هایی که در عراق دارد حاضر است نه تنها با ایران (محور شرارت) مذاکره کند بلکه دل به تغییر کم و کوتاه ببندد. و با این همه در انتهای ملاقات با ولادیمیر پوتین از ایران حرف می‌زند و به نتیجه هم نمی‌رسد و تهدیدها ادامه می‌یابد.

در چنین شرایط جهانی، اپوزسیون برون‌مرزی باید نخست ببیند که براساس کدام حق و حقوق و بر مبنای کدام اصل آرمانی یا جز آن، متوقع غرب است که نه تنها از منافع خود چشم پوشد بلکه دو قدرت سرسخت (چین و روسیه) را هم تحت فشار قرار دهد. (ن ک: از جمله مقاله نویسنده محترم بانو شهدخت جوان در فیگارو 28  ژوئن 2007 و نیز مقاله رضا پهلوی در همان جریده به تاریخ 30/5/2007).

برخی از مردم با نظام فعلی ایران مشکلاتی دارند و این نظام‌زاده یکی از خونبارترین انقلاب‌های جهان است که در ظهور آن همه مخالفان نظام آن زمان همت به خرج دادند و در آن زمان همه این گروه‌ها هر کدام سازمان خود و شعار خود و برنامه خود را داشتند ولی روحانیون به سبب قدرت تاریخی دست رد بر سینه همه نهادند.

اینک بعد از قریب سی سال همان‌ها که فریاد آزادی و استقلال می‌زدند به همراه جماعاتی کاسب سیاسی به بهانه و تحت عنوان اپوزیسیون برون‌مرزی حرمت امر استقلال را زیر نعلین غرب به اضافه چین و شوروی می‌نهند و از خود می‌پرسند که آیا اتکا به غرب مساوی لطمه زدن به استقلال هست یا نه؟ و با کمال تاسف می‌نویسند که به سود مادی غرب هم است که به ما کمک کند. یعنی تحویل سود قبل از انجام معامله.

اپوزیسیون واقعی قبل از هر چیز باید به آرمان خود متکی باشد و بعد به سازمان خود و نیز به اقتصاد مبارزاتی خود. انصاف دهید کدام آرمان جاذب و جلب‌کننده و کدام سازمان منضبط و کدام منبع مالی صد در صد ایرانی و بالاخره کدام شیوه رفتاری دموکراتیک وجود دارد تا در سایه‌ی آن بشود نیرویی را ارایه داد و احتمالاً تحت شرایط با این و آن معامله کرد؟

این‌که ما صرفاً در جراید فرنگی و فارسی، غرب را مخاطب قرار دهیم که بیا و برو و بزن و ببند و بده دست من پهلوان، ‌کمترین اثری در استراتژی غرب ندارد. پس به مدد غیرت کاذب تنور دیگران را گرم می‌کنیم که البته مغایر شؤون ایرانی ما است. باری در غالب نوشته‌هایی از این قبیل چنان بیان مطلب می‌شود که گویی همه چیز فراهم است و مختصر کسری داریم از باب عدم حمایت غرب. و این نوع بی‌لگامی در توقعات است که حتی در رویای دون کیشوتی نیامده است.

غربی‌ها سود و زیانند، وقتی سود و صرفه آنها حتمی باشد، چشم بر هر خوب و بد می‌بندند. حتی اخلاق سیاسی آنها چنین است بر اقتصادی بودن هر امر. ما ایرانیان اهل خوب و بد هستیم و هر کاری را بر آن پایه می‌نهیم. این گرایش در ستایش غرب برای جلب کمک به قصد پیروزی بر نظام حاکم از مقوله اتکا به غیر است و با روحیه استقلال‌طلب ما منافات دارد. ما حق داریم با هر قدرت کوچک و بزرگ معامله کنیم اما نخست باید خود نیرویی باشیم. اگر نیرومند شدنمان را موقوف و مشروط به حمایت غرب یا شرق کنیم، مردم آن را نمی‌پسندند. نباید اولویت را به حمایت غرب داد. برعکس باید نخست خود خود باشیم و یک مخالفت باب دندان غرب را به جای یک مخالفت سازنده به مردم قالب نکنیم زیرا همین روش ایرانیان را به جان ایرانیان می‌اندازد. آنها که در درون مرزهای ایرانند به ما به دیده تردید می‌نگرند. یکی از علل مشکلات ایرانیان خارج‌نشین همین است که پیوسته کوشیده‌اند تا خود را باب طبع مغرب زمین جلوه دهند و برای جلب‌نظر قدرت‌های کوچک و بزرگ غربی به تکرار سخنان رسانه‌های آنها در باب ایران بپردازند. بسیار اتفاق افتاده که در ایران جوانان به سبب یک باور سطحی از کم و کیف و تار و پود اپوزیسیون برون‌مرزی با مشکلاتی مواجه شده‌اند. ما نباید از سر دل‌پری و خشم و درد دوری از وطن باور کنیم که هر رسانه‌ای که از ایران انتقاد کند الزاما دوست ماست. و فراموش کنیم که اینها رسانه‌های دوست مربوطه‌اند و صدای ما را تنها تا آن‌جا که به سود دولت متبوع است پخش می‌کنند. حرمت غرب به جا اما حساب دول غرب هم باید رسیدنی باشد.

ایرانیان با ایرانیان و نه علیه ایرانیان

این است شعار واقعی برای برقرار کردن ارتباط حسی و عاطفی در رابطه با فرهنگ خودمان تا همدیگر را دریابیم و به ایجاد جبهه‌ای سالم و متکی به خویش و رها از اشتباهات گذشته نایل شویم. اینها که رفت، نه پند سیاسی است نه اندرز مبارزاتی. حرف اصلی در این نوشته باز آمدن به خود و رجعت به اصل و دوری از اتکا به غیر در راستای قوی‌ترین غریزه فرهنگ سیاسی تاریخی ایرانیان یعنی حراست از استقلال ذاتی است و لاغیر. این است که از بودن ایرانیان با ایرانیان و نه علیه ایرانیان حرف می‌زنیم. زیرا ما با آن همه ارادت که در دویست سال گذشته به غرب ورزیدیم، هیچ عنایت در حد کمترین آن به هنگامی که سود ایران مطرح بوده است از غرب ندیدیم.

اگر در دوستی با غرب تاجر ما هم موضعی تاجرمابآنه اتخاذ می‌کردیم، اگر در رابطه با غرب به شیوه "عاشق و فارغ" عمل نمی‌کردیم، محال بود آنها قادر شوند این همه دخالت در بود و نبود ما کنند. ما چنان از سر شیفتگی گاه به شعار برابری، برادری و آزادی اروپا و یا به مواد حقوق بشر می‌نگریم که گویی در غرب این امور تحقق پذیرفته‌اند. چنین نیست. اما آنچه واقعا در غرب جاافتاده است اصول اقتصادی و بحث سود و زیان است. انسان غربی قبل از آن که دموکرات باشد، تاجر است و ما بی آن که تاجر خوبی باشیم شیفته ظواهر ویترین‌های سیاسی آنها می‌باشیم. ایرانیان میراث بزرگی از جهانگشایی دارند و کمی از جهانداری.

رسانه‌های غربی در بهره‌برداری از گفته یا نوشته‌های ما، ماهرانه به سود خود بهره می‌برند. ولی وقتی آنها به وسیله خود ما به هدف خود برسند به سادگی ما را فراموش می‌کنند، تنها راه جلوگیری از این زیان و ضرر آن است که با آنها نه براساس عاطفه کشور به غرب بلکه براساس خرد مبارزاتی داد و ستد کنیم.

جهت‌گیری اپوزیسیون نباید عین سیاست دولت آمریکا باشد

از قرار، پایتخت اپوزیسیون برون‌مرزی از آمریکا به اروپا منتقل شده است. زیرا دفاع از حقوق بشر "‌اولویت اول دیپلماسی فرانسه در جهان است" پس اجلاس گروه همبستگی ایرانیان مرکب از فعالان سیاسی و نمایندگان اقوام ایرانی در 16 و 17 ماه ژوئن در پاریس برگزار شد و نخستین بازتاب آن مقاله حایز اهمیت است. ولی از آن‌جا که همبستگی گروهی بود و هست به دبیرکلی آقای دکتر نصر اصفهانی به سبب تشابه اسمی مورد تایید ایشان نیست. جدا سری‌ها به جاست. در عین حال به سبب وجود اعضای مشترک در این و در آن، امید به همدلی تا روزی که همبستگی تحقق یابد به جاست. در خبرها تکرار شده است که طی دو نشست که تمام روز طول کشید "‌فعالان سیاسی و نمایندگان اقوام ایرانی"... که از کشورهای مختلف به پاریس آمده بودند. پیرامون سرنوشت ایران گفت و شنود کردند. نکته مهم مشترک "نمایندگان اقوام ایرانی" است. این نشست قدری محافل سازمان نیافته بروی‌مرزی‌‌ها را به تامل واداشته است. چرا که همیشه رسانه‌های وابسته به گروه‌های چپ‌زن راست‌رو بیشتر از "اقوام ایرانی" حرف می‌زنند تا "همبستگی ایرانیان". رسانه‌ها و جراید فارسی بنویس و بگوی برون‌مرزی در آمریکا که به قول "آقای علیرضا میبدی حرفه‌ای‌اند و کار رسانه را با تحزب عوضی گرفته‌اند"‌ درباره اجلاس پاریس بعضا دست بالا را گرفته‌اند. مثلاً نوشته‌اند "بزرگترین گردهمایی" "بر مبنای اصول جهان شمولی"! "طیف بالقوه..." یا نوشته‌اند که "در این‌جا کسانی جمع می‌شوند که بازی دموکراسی را پذیرفته‌‌اند".

با آن‌که از ابعاد این جلسه و مکانیسم تشکیل آن، همه به قدر کافی باخبر هستند شنیده می‌شود که بین این اجلاس و "ملاقات رضا پهلوی و دو سه تن دیگر با پرزیدنت بوش و خط و جهتی که در مقاله رضا پهلوی به مبارزان برون‌مرزی داده شده ربطی است به وضوح؟! و شوق حرکتی تازه، کار را به شایعاتی از جمله تشکیل "پارلمان ایران در تبعید" ‌و یا تشکیل "دولت آزاد" کشانده که اذهان متمایل به سیاست آمریکا در عراق و خاورمیانه به یاد چلبی‌گری می‌افتند.

رضا پهلوی در مقاله خود می‌نویسد: هیچ ملت محرومی نتوانسته است حاکمیت خود را بدون حمایت جامعه جهانی به دست آورد. این سخن تامل بسیاری طلبید؛ زیرا بر فرض آن که عین حقیقت باشد، راه را برای سر نهادن سبکسران سیاسی به دامان صیادان سیاسی بیگانه به آسانی باز می‌دارد و بعید نیست که رقابتی هم از آن‌گونه که در سال‌های 1980 به بعد در اپوزیسیون روی داد و کار به تقرب بر آستان صدام حسین‌ها کشید پدید آید. که اگر چنین شود باید تصدیق کنیم که اپوزیسیون برون‌مرزی از تجارب خود درس نگرفته و از اشتباه به اشتباه دیگر کشیده می‌شود.

به هر صورت که بنگریم در کار اپوزیسیون برون‌مرزی مدعی انواع گردهمایی و کنفرانس و کنگره و اجلاس و غیره هرگز شفافیت از باب عمل به دموکراسی و بیلان مالی وجود نداشته است و به قول ظریفی شاید هر دو منشایی یگانه دارند یعنی که کمک مالی از همان‌جا باید بیاید که دموکراسی می‌آید و چون به تجربه، دموکراسی در سرزمین‌های اسلامی به این سادگی جایی نمی‌افتد پس حضرات به همان کمک مالی قناعت می‌کنند.

در شرایطی که پرزیدنت بوش می‌گوید و تکرار می‌کند که "در مورد ایران هیچ گزینه‌ای را کنار نمی‌نهیم" اپوزیسیون ایرانی و نمایندگان محترم اقوام ایرانی که بدون اعتبارنامه این عنوان را نصیب خود کرده‌اند باید هوشیار وضع جهانی باشند و نه در خدمت "وضع به وجود آورده شده جهانی".

نظر به این هر کس هر وقت زبان به مخالفت می‌گشاید حقوق بشر را عنوان می‌کند و نه حقوق اولیه ملت در چارچوب ملی، بد نیست یک‌بار هم به گزارش‌های عفو بین‌الملل رجوع کنند تا ببینند چه کسری از باب حقوق بشر نزد آن هشت کشور بزرگ صنعتی از باب رعایت همان حقوق بشر وجود دارد "بخصوص آخرین گزارش‌های آن سازمان" برگردیم به اپوزیسیون برون‌مرزی، روزی نیست که در جراید وابسته به اپوزیسیون برون‌مرزی نویسنده‌های دلسوز و حتما میهن‌دوست ننویسند که چرا نمی‌توانیم متحد شویم و هرگز نرسد به معایب و ایرادهای به جایی که ناشی از کور بودن بر اصول یک حرکت اجتماعی و غرق شدن در منافع ناچیز آنی. اپوزیسیون برون‌مرزی صدایش و ندایش در جامعه امروزی ایران جاری و ساری نیست. زیرا متکی به خود نیست به آرمان و سازمان و اقتصاد سالم مبارزه هنوز پای‌بند نیست. کدام رهبر اپوزیسیون را می‌شناسید که خود خود باشد؟ کدام جلسه را دیده‌اید که براساس دموکراتیک اداره شود؟ کدام روزنامه وابسته به اپوزیسیون جهان‌شمول! را می‌شناسید که قدری در صحت راه بوش تردید کند؟ شکر که گاهی ال‌گور هست تا بنویسد "انحطاط خرد و دموکراسی در آمریکا، شکر که هنوز کالین پاول هست تا بگوید "اگر دست من بود فردا صبح نه همین امروز بعدازظهر گوآنتانامو را می‌بستم" کار به آن‌جا کشیده که بعضی‌ها خوشوقتند که ایران در محاصره نظامی آمریکاست. آقایان هیچ به عوارض یک برخورد نظامی بین ایران و آمریکا می‌اندیشند؟ ظاهراً حساب آمریکا و حساب اپوزیسیون یکی شده است در ذهن بعضی در میز ایران با این تفاوت که آمریکا مخالف خود را در کشور خود ندرتا سانسور می‌کند و ما در داخل اپوزیسیون برون‌مرزی خودسانسوری وسیعی داریم.

چهار نفر از نامزدان حزب جمهوری‌خواه آمریکا رسماً اعلام کرده‌اند که در صورت انتخاب شدن از نثار کردن بمب اتمی بر ایران مضایقه نخواهند کرد و پنجمی می‌گوید: "من دستور استفاده از سلاح‌‌های هسته‌ای تاکتیکی را صادر خواهم کرد."

یقین است که غالب ایرانیان برون‌مرز مقاوم و وطن خوانده‌اند ولی همان  اپوزیسیون بی‌آرمان بی‌سازمان متکی به غیر، مانع تظاهرات واقعی آنهاست. با این بی‌سر و سامانی باز خواهیم آمد.

آقای ریچارد پرل که ناشران افکارش در اپوزیسیون برون‌مرزی بسیارند. روزی می‌گفت: آمریکا که به عراق برود مردم عراق هزار هزار و میلیون میلیون از ما استقبال می‌کنند. او اخیراً گفت حمله به عراق اشتباه بود.

 این مرد هنوز مرجع منفورالفکر بعضی سران اپوزیسیون برون‌مرزی ماست. خداوند ما را از شر خودمانی‌ها حفظ کند. زیرا در دفاع از سیاست دولت آمریکا که ایران را مانعی برای رفتن چین می‌بیند، این حضرات از پاپ هم کاتولیک‌ترند. سیاست آمریکا درباره ایران نباید الهام‌بخش صددرصد اپوزیسیون برون‌مرزی باشد. اینها دو مقوله مستقلند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات