گروه سیاسی ـ محمدی: اسلام سیاسی با ترور بیگانه است.
سیاستهای نومحافظهکاران آمریکایی که با رویکرد پیشبرد و گسترش لیبرالیسم در خاورمیانه طراحی شده، در عمل گروههای مذهبی را به قدرت رسانده است.
ویلیام دالریمپل، خبرنگار روزنامه بریتانیایی گاردین در تحلیلی با عنوان «دموکراسی ـ و نه ترور ـ نیروی محرکه اسلام سیاسی است» به بررسی نتایج وارونه طرحهای نومحافظهکاران برای ایجاد تغییر در خاورمیانه پرداخته است.
دالریمپل مینویسد: 6 سال پس از حادثه 11 سپتامبر، اسلام سیاسی در سراسر دنیای اسلام در حال توسعه و پیشرفت است. جای شگفتی دارد که خیزش اسلام سیاسی نه با بمب بلکه به صورت دموکراتیک و از طریق صندوقهای رأی در حال انجام است. مدتها نومحافظهکاران سادهلوحانه بر این باور بودند دموکراسی پادزهر اسلامگرایی است اما با گذشت زمان نادرسی این تصور ثابت شد.
از هنگام تهاجم ایالات متحده به افغانستان و عراق، شاهد واکنش هماهنگ تمامی مسلمانانی بودهایم که حق رأی داشتهاند. مردم لبنان، ایران، عراق، فلسطین، پاکستان، مصر، ترکیه، الجزایر در حرکتی دستهجمعی که پیش از این هرگز سابقه نداشته است، به احزاب مذهبی رأی دادند و بدین ترتیب در کشورهایی که دولتهای آنها پیوندهای نزدیکی با ایالات متحده داشتهاند، خیزش اسلام سیاسی چشمگیر و کاملاً آشکار است.
در 6 سالی که از حادثه 11 سپتامبر میگذرد توجه بیشتر روزنامهنگاران غربی معطوف گروههای تروریستی و بمبگذاران انتحاری بوده است. جامعه جهانی همچنان در معرض خشونت قرار دارد، با این وجود تردیدی نیست تحلیلگرانی که در اقدامی نابخردانه عبارت «فاشیسم اسلامی» را سکه زدند و آن را با نازیسم مقایسه کردند، مرتکب رفتاری جنونآمیز شدهاند زیرا تفاوتهای این دو مقوله به لحاظ قدرت نسبی و نیز توانمندی نظامی آنچنان فاحش است که در کنار هم قرار دادن و مقایسه آنها را غیرممکن و نامعتبر میسازد. در این راستا، نادرستی همانندسازی و مقایسه شرایط کنونی دنیا با اوضاع جنگ جهانی دوم که توسط نومحافظهکاران انجام شده نیز آشکار است.
... قرار نیست اروپا مورد تهاجم قرار گیرد و یا به لحاظ ترکیب جمعیتی دستخوش تغییرات عمدهای شود؛ چنانکه تحلیلگر آمریکایی، مارک استیسی گفته است: تا سال 2020 میلادی، جمعیت مسلمانان اروپا بیشتر از 10 درصد نخواهد بود.
تمرکز بیش از اندازه بر روی تحرکات گروههای خشن جهادی که در اقلیت به سر میبرند، سبب میشود مسأله اصلی مورد غفلت واقع شود. تهدید کودتای اسلامی در اروپایی غربی تنها در حد یک افسانه است، با این وجود نباید فراموش کرد که احتمال وقوع چنین مسألهای در دنیای اسلام جدی است. سیاستهای ناشیانه و بیرحمانه ایالات متحده با ایجاد تغییرات بنیادی در خاورمیانه سبب شده حتی معتدلترین دیدگاهها، افراطی جلوه کند.
مصر یکی از این نمونههاست. در آخرین انتخابات این کشور که در سال 2005 برگزار شد، اعضای جمعیت توقیف شده اخوانالمسلمین که به عنوان «مستقلها» در انتخابات شرکت کرده بودند، پیروز شدند و با وجود ادعاهای حزب حاکم و متبوع حسنی مبارک (حزب اتحادیه دموکراتیک ملی) مبنی بر تقلب در انتخابات، تعداد کرسیهای آنها در مجلس 444 نفری «مجلس مردم» مصر، به یکباره 5 برابر شد و از 17 به 88 کرسی افزایش یافت. اخوانالمسلمین که مدتهاست مخاصمه را کنار گذاشته، اکنون به مهمترین گروه سیاسی مخالف مصر تبدیل شده است.
اوضاع پاکستان نیز دست کمی از مصر ندارد و شباهتهای چشمگیری بین رویدادهای سیاسی این دو کشور میتوان یافت. تا پیش از حمله ایالات متحده به افغانستان، سهم احزاب مذهبی از آرای مردم بسیار محدود بود اما پس از آن تغییرات قابل توجهی روی داد. در اکتبر سال 2002، ائتلاف دست راستی احزاب مذهبی موسوم به «مجلس متحد عمل» 6/11 درصد آرا را به خود اختصاص داد که این بیش از دو برابر سهم گذشته اعضای آن بود. پیروزی این ائتلاف در دو استان بلوچستان و سرحد شمالی که هم مرز افغانستان بوده و در آنها دولتهای محلی اسلامگرا در رأس قدرت هستند، چشمگیرتر از دیگر مناطق بود. در انتخابات گذشته، «مجلس متحد عمل» به صورت یک نیروی انتخاباتی جدی ظاهر شد و اکنون که پاکستان به بنبست سیاسی رسیده، بیم آن وجود دارد برنده اصلی شرایط جاری، این ائتلاف باشد.
حکومت بوش در سال 2004، اصلیترین رویکرد سیاست خارجی دولت آمریکا را در دور دوم زمامداری رئیسجمهور این کشور، پیشبرد دموکراسی در خاورمیانه اعلام کرد. اینک نه تنها در واشنگتن بلکه در عرصه جهانی نیز چنین تلقی میشود که این سیاست راهبردی دولت بوش شکست خورده است.
اکنون جای شگفتی است ـ بر خلاف پیشبینی نومحافظهکاران ـ مسلمانان خاورمیانه به جای گرایش به سوی احزاب سکولار ـ لیبرال، پشت سر احزابی صف کشیدهاند که در برابر مداخلات ستیزهجویانه ایالات متحده قد علم کردهاند.
به عبارت دیگر، احزاب مذهبی که بر خلاف شیوه مسالمتآمیز مشرف، مبارک و محمود عباس، به مخالف صریح و آشکار بر سیاست خاورمیانهای ایالات متحده برخاستهاند از خشم بر حق مسلمانان منتفع شدهاند؛ خشم از کشته شدن هزاران نفر در افغانستان و عراق، خشم از چشم بستن ایالات متحده بر روی زرادخانه هستهای اسرائیل و تصرف ساحل غربی، خشم از زندان مخوف ابوغریب و به زندان فرستادن هزاران مسلمان بدون محاکمه و آزردن آنها در شکنجهگاههای زنجیرهای ایالات متحده در سراسر دنیا، خشم از لحن اسلام ستیزانه بوش و گروه واشنگتن نشین او ... از سویی، احزاب مذهبی ـ درست یا نادرست ـ کوشیدهاند تا در نظر تهیدستان به عنوان نماینده عدالت، صداقت و توزیع عادلانه منابع جلوه کنند و هم از این روست که مثلاً حماس در انتخابات 2006 فلسطین در برابر گروه فتح که فساد آن آشکار است، به پیروزی رسید. همچنین خیزش چشمگیر حزبالله در لبنان، نه به دلیل دلبستگی ناگهانی مردم به قوانین شریعت که به سبب پایگاه اجتماعی سیدحسن نصرالله، رهبر حزبالله به عنوان مردی بود که اسرائیل را به زانو در آورد و برای مردم جنوب لبنان خدمات اجتماعی و پزشکی فراهم کرد؛ این همان کاری است که حماس در غزه انجام داد.
ایالات متحده در واکنش به روی کار آمدن احزاب مخالف این کشور، همواره سیاست عقبنشینی از تلاش برای برقراری دموکراسی را در پیش گرفته است. این رویه نه تنها در پیروزی انتخاباتی حماس که در مصر نیز مشاهده میشود. از هنگام نمایش انتخاباتی قدرتمند اخوانالمسلمین به این سو، ایالات متحده فشار بر حسنی مبارک را برای انجام اصلاحات دموکراتیک کنار گذاشت و در نتیجه آن هم اکنون بسیاری از فعالان برجسته اخوانالمسلمین و حامیان تجاری آنها و نیز مخالفان مبارک در انتخابات ریاست جمهوری در زندان به سر میبرند، بیآنکه واشنگتن در محکومیت این روند کلمهای بر زبان آورد.
تحلیلگر گاردین در پایان مینویسد: واقعیت آن است که غرب باید به دنبال یافتن راهی برای سازش با اسلام سیاسی باشد زیرا جلوگیری از تولد اسلامگرایان یا رویگردانی از گفتگو با آنها، راهحل مسأله نیست.