اشاره:

«امروز ایران نسبت به دو دهه گذشته بسیار بی‌پروا شده و اعتماد به نفس آن در حمایت از شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حزب‌الله لبنان و هم‌اکنون حمایت از حماس در فلسطین افزایش یافته است. سلطه و هژمونی ایران در خاورمیانه طی چند سال گذشته به نحو قابل ملاحظه‌ای رشد یافته است». نویسندگان مقاله حاضر ضمن بیان مطلب فوق سیاست‌های دولت‌های مختلف آمریکا را در قبال ایران به نقد کشیده و به جورج بوش توصیه می‌کنند تا گزینه تهدید ایران را کنار گذاشته و به دنبال تعامل با ایران و اجرای یک سیاست برد ـ برد باشد.

چاپ این مقاله به معنای تایید راهکارهای مطرح شده در آن نمی‌باشد.

"> شکست استراتژی آمریکا علیه ایران (قسمت اول)
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۳۸۲۳۰

شکست استراتژی آمریکا علیه ایران (قسمت اول)

اشاره:

«امروز ایران نسبت به دو دهه گذشته بسیار بی‌پروا شده و اعتماد به نفس آن در حمایت از شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حزب‌الله لبنان و هم‌اکنون حمایت از حماس در فلسطین افزایش یافته است. سلطه و هژمونی ایران در خاورمیانه طی چند سال گذشته به نحو قابل ملاحظه‌ای رشد یافته است». نویسندگان مقاله حاضر ضمن بیان مطلب فوق سیاست‌های دولت‌های مختلف آمریکا را در قبال ایران به نقد کشیده و به جورج بوش توصیه می‌کنند تا گزینه تهدید ایران را کنار گذاشته و به دنبال تعامل با ایران و اجرای یک سیاست برد ـ برد باشد.

چاپ این مقاله به معنای تایید راهکارهای مطرح شده در آن نمی‌باشد.


نویسنده: لاری دایموند، عباس میلانی، مایکل مک فائول

مترجم: کیانوش کیاکجوری

ایران در مذاکرات هسته‌ای خود با سایر کشورهای جهان، استراتژی را دنبال می‌کند که براساس آن یک چیز مهم را از دست می‌دهد در عوض یک چیز کم ارزش را بدست می‌آورد. دولت ایران در پاسخ و واکنش خلاقانه و مبهم خود به قطعنامه 1696 شورای امنیت سازمان ملل ادعا کرده است که آماده مذاکرات در خصوص همه مسائل از جمله تعلیق فعالیتهای مربوط به غنی‌سازی است اما هرگونه پیش‌شرطی را در این خصوص نمی‌پذیرد.

استراتژی آنها روشن است: تاخیر، پیچاندن و طفره رفتن جهت خرید زمان برای به سرعت گذشتن زمان و کنترل روند غنی‌سازی اورانیوم. در همین حال، ایران با نشان دادن انعطاف‌پذیری خود، به چین و روسیه در ازاء جلوگیری از غرب، بویژه آمریکا از تعقیب هرگونه اقدام زورگویانه جدی که توسط سازمان ملل تحمیل شود، پیشنهاد کمک کافی داده است.

پیشنهاد رژیم ایران رهبران غرب را در یک وضعیت دشوار قرار داده است. اگر آنها هیچ کاری نکنند، ایران طی دهه آینده یا زودتر به یک قدرت هسته‌ای بدل خواهد شد. اگر غرب صبر و شکیبایی خود را در ارتباط با این قضیه از دست بدهد و به دنبال اعمال تحریم‌ها از سوی سازمان ملل باشد، استدلال مقامات ایران این خواهد بود که آنها می‌توانند میان روسیه و چین با سایر اعضای شورای امنیت سازمان ملل شکاف ایجاد کنند و از این طریق از تحمیل تحریم‌های جدی حتی اگر تصویب شود، جلوگیری کنند. آنها ممکن است درست فکر کرده باشند. افزون بر این، اگر ایالات متحده آمریکا تحمل خود را در مسیر اعمال تحریم‌های بی‌اثر از دست بدهد و درصدد اقدام نظامی پیشگیرانه باشد، مقامات ایران و همچنین اکثر کارشناسان بین‌المللی معتقدند که اروپا در این ائتلاف مشترک شرکت نخواهد داشت.

حمله پیشگیرانه سبب کشته شدن شمار زیادی از افراد غیرنظامی بی‌گناه خواهد شد، اماکن فرهنگی قابل احترام را منهدم خواهد ساخت و اکثریت جامعه ایران را در پشت سر دولت، تجدید سازمان خواهد کرد و حیات سیاسی جدیدی به آن خواهد بخشید و بهانه‌ای را برای سرکوب شدید سایر مخالفان دموکراتیک ایجاد می‌کند. بنابراین به دلیل آن که آمریکا این راهبرد را دنبال می‌کند پیروزی سیاستمداران کنونی ایران قطعی است. ما نیاز به رویکرد جدیدی داریم. اکنون زمانی است که آمریکا باید در رفتار و برخورد با ایران زیرک باشد و طرح و ساختار برد ـ برد خود را تدوین نماید که ما در اینجا پیشنهاد کنیم:

اتخاذ یک سیاست دو مسیری عالمانه که با بی‌باکی و به طور مستقیم با رژیم ایران و مردم این کشور در خصوص همه مسائل مربوط به روابط دوجانبه کنار بیاید و مصالحه نماید. با توسعه و گسترش این دستور کار و برنامه که نه تنها شامل کنترل تکنولوژی‌های هسته‌ای ایران می‌شود بلکه شامل لغو تحریم‌ها و دموکراسی و حقوق بشر و حتی روابط دیپلماتیک می‌شود؛ سیاست‌سازان آمریکا می‌توانند تغییر اساسی در بسیاری عوامل و پارامترهای محدود شده در مذاکرات به بن‌بست رسیده با ایران ایجاد کنند به اندازه‌ای که کنترل تسلیحات و دموکراسی را تامین نماید.

«شکست استراتژی کنونی آمریکا»

تدوین یک فرمول جدید برای تعامل با تهدید ایران باید با یک ارزیابی دقیق و ناب از شکستهای کنونی و گذشته همراه باشد. از زمانی که آیت‌الله خمینی و حامیانش قدرت را در 1979 به دست گرفتند چهار هدف بر دستور کار سیاسی آمریکا در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران مسلط شد: محدود ساختن اعتماد به نفس تهاجمی ایران در منطقه، آسیب رساندن به حمایت تهران از برخی گروه‌ها، ارتقا و پیشرفت دموکراسی و حقوق بشر (مورد نظر آمریکا) در ایران و بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح‌های اتمی.

پیشرفت‌ در خصوص هر یک از این اهداف به نحو شگفت‌آوری تقلیل یافته و ضعیف شده است. امروز ایران نسبت به دو دهه گذشته بسیار بی‌پروا شده و اعتماد به نفس آن در حمایت از شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حزب‌الله لبنان و هم‌اکنون حمایت از حماس در فلسطین افزایش یافته است. سلطه و هژمونی ایران در خاورمیانه طی چند سال گذشته به نحو قابل ملاحظه‌ای رشد یافته است.

طی 25 سال گذشته آمریکا تحریم‌های اقتصادی را به ایران تحمیل کرد، عراق را در جنگ با ایران مسلح نمود، از انواع گروه‌های مخالف رژیم ایران حمایت کرد و تلاش‌های بین‌المللی از جمله تلاش برای جلوگیری از ادغام ایران در سازمان تجارت جهانی را برای منزوی ساختن ایران سازماندهی کرد.

هیچ یک از این راهبردها پیشرفت ملموسی برای اهداف اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران نداشته است. از بسیاری جهات، ایران امروز در بهترین وضعیت استراتژیک خود از زمان انقلاب تاکنون قرار دارد.

«بن‌بست تحریمها»

سیاست کنونی که توسط دولت بوش دنبال می‌شود هیچ امیدی را برنمی‌انگیزد. دولت بوش با سنجش گزینه‌های سیاسی مختلف در دوره نخست خود به یک سیاست تعریف شده متعصبانه در خصوص کنترل تسلیحات در دوره دوم خود دست یافت.

اگر ایران فعالیتهای غنی‌سازی خود را به حالت تعلیق درآورد آمریکا به متحدان اروپایی خود بویژه فرانسه، آلمان و انگلیس برای ورود به مذاکره با ایران ملحق خواهد شد. اتحادیه جدید میان چین، اروپا و روسیه در مورد ایران موفقیت بزرگی برای دولت آمریکا خواهد بود. هنوز این مسئله که چگونه پیروزی سمبلیک و نمادین اتحاد جامعه بین‌المللی و انزوای ایران در نهایت منجر به تعلیق برنامه هسته‌ای ایران خواهد شد، به هیچ‌وجه روشن نیست. تهران از پیشنهاد اروپا و آمریکا امتناع ورزیده است در حالیکه اشاره و کنایه آن برای مصالحه و توافق صرفا برای تاخیر انداختن هرگونه تلاش جدی برای تحریم‌های موثر سازمان ملل کافی بوده است. از اینرو، اگر شورای امنیت سازمان ملل با اکراه به فشارهای آمریکا جهت اعمال تحریم تن در دهد نتیجه آن بعید است تحریم قاطعی باشد که اقتصاد ایران و برخی کشورهای دیگر را از کار بیندازد.

چین اخیرا یک قرارداد نفت و گاز چند میلیارد دلاری با ایران بست که همین امر پکن را یک شریک بی‌تمایل در اعمال یک رشته تحریم علیه ایران می‌کند. روسیه نیز بعید است که با تحریم‌های شدید علیه ایران موافق باشد. «سرگئی لاوروف» وزیر دفاع روسیه اخیرا اظهار داشت: ما نمی‌توانیم از اولتیماتوم‌هایی حمایت کنیم که منجر به بن‌بست شده و سبب تشدید آن گردد. منطق این قضیه در نهایت منجر به استفاده از زور خواهد شد. روسیه علاوه بر نیروگاه بوشهر که طی دهه گذشته در تلاش برای ساخت آن بود، منافع مشترک اقتصادی دیگری نیز با ایران دارد. نه این که نیروگاه بوشهر نخستین قرارداد سودآور برای روسیه باشد. حتی فرانسه و انگلیس در حمایت از تحریمی که به اقتصاد آنها ضرر وارد سازد اکراه دارند. تحریمی که شامل صادرات نفت باشد، قیمت نفت را تا سطحی بالا می‌برد که شرط‌های جمهوری اسلامی ایران برای اروپا غیرقابل تحمل خواهد شد. افزون بر این، حتی اگر یک تحریم جدید که مورد حمایت سازمان ملل هم باشد به تصویب برسد، ایران به خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هسته‌ای تهدید خواهد کرد. همانگونه که موفقیت برنامه تسلیحات اتمی هند و پاکستان ثابت کرده است، یک دولت مصمم برای دستیابی به این تکنولوژی‌ها، آن را با هر هزینه‌ای انجام خواهد داد.

در طولانی مدت، تنها راه‌حل برای تهدید هسته‌ای ایران، ظهور یک ایران دموکراتیک است. در کوتاه‌مدت، تنها راه برای کاهش تهدید هسته‌ای ایران، تعدیل و اصلاح انگیزه‌های تهران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای است. در نهایت، رنجها و آلام تحریمهای اقتصادی، به توده مردم تحمیل خواهد شد نه به نخبگان حکومت.

محدود ساختن سفرها و تحریم‌های مالی که نخبگان ایران را نشانه گرفته است در غیاب سایر ابزار و لوازم مفید است اما آنها تنها هزینه‌های اعتراض و مخالفت را افزایش می‌دهند.

روشن است که تحریمهای جدید اقتصادی نظیر توقیف واردات بنزین به بسیاری از مردم که غرب در تلاش برای اختیار دادن به آنهاست، آسیب می‌رساند؛ اشتباهی که حتی کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا به آن اعتراف کرده است.

چنین اقداماتی، رنجش‌ها و بیزاری را افزایش می‌دهد که بسیاری از آنها ممکن است علیه غرب باشد نه دولت تهران. در مقایسه با رهبران دموکراتیک آفریقای جنوبی طی دوران آپارتاید، استدلال دموکراتهای ایران این است که مردم ایران نباید به خاطر تنبیه رژیم، آسیب ببینند.

«گزینه‌های نظامی غیرواقعی»

هنگامی که تحریم‌ها به شکست منتهی شدند برخی استدلال می‌کنند که بوش به عنوان آخرین راه چاره، باید فرمان حمله نظامی علیه تاسیسات هسته‌ای ایران از جمله مجموعه غنی‌سازی نطنز، راکتور بوشهر، و شاید برخی تاسیسات دیگر در تهران و اصفهان را صادر کند. طرفداران این گزینه، حمله هوایی موفقیت‌آمیز اسرائیل علیه مجموعه هسته‌ای اوسیراک عراق در 1981 را مثال می‌زنند.

یک حمله از سوی اسراییل یا آمریکا به آمال و آرزوهای ایران خاتمه نخواهد داد، اما این روند، تجدیدنظر مقامات ایران از هزینه تلاش برای آغاز مجدد این برنامه را کند کرده و دست کم زمان را برای تغییر رژیم می‌خرد.

هزینه‌ها و امور غیرقابل پیش‌بینی از یک حمله نظامی بسیار زیاد است. یک حمله هوایی بعید است که برای انهدام تاسیسات هسته‌ای ایران موفق شود. همانگونه که برخی کارشناسان برآورد کرده‌اند تعداد این سایتها بیش از 18 مورد است که رژیم ایران آن را اعلام کرده است و در اعماق زمین پنهان شده‌اند. سایر این سایتها هنوز کشف نشده است. افزون بر این، حتی اگر عملیات نظامی برای کند کردن برنامه هسته‌ای ایران موفق عمل کند این امر تهران را ترغیب می‌کند که تلاشهای خود را برای ساخت بمب و خروج از معاهده منع گسترش سلاحهای هسته‌ای افزایش دهد. همچنین از آنجا که تاسیسات ایران در نواحی شهری مستقر هستند یک حمله نظامی پیشگیرانه، سبب کشته شدن هزاران تن از ایرانیان بی‌گناه خواهد شد و منجر به تخریب بناهای قدیمی تاریخی و مذهبی می‌شود.

اصفهان مرکز برنامه هسته‌ای ایران است اما در عین حال یکی از زیباترین شهرهای ایران نیز محسوب می‌شود و مهد آثار تمدنی ارزشمند است.

حمله گسترده هوایی علیه تاسیسات هسته‌ای ایران و دیگر پایگاه‌های نظامی ـ که عظیم خواهند بود و شانس زیادی برای موفقیت دارند ـ مردم ایران را پیرامون نظام تجدید سازمان خواهد کرد، دولت را تقویت می‌کند و تحسین و تمجید قابل ملاحظه و تمایل کنونی ایرانیان نسبت به آمریکا را تحلیل خواهد برد!.

نیازی به گفتن نیست که حمله یکجانبه به ایران آسیب بیشتری به مواضع و جایگاه ایالات متحده در جهان (پرستیژ آمریکا بیش از هر زمان دیگری در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد) وارد خواهد ساخت. در نهایت، چنین حمله‌ای دستاویزی برای افراد متعصب، در جهان اسلام، از جمله افرادی در ایران خواهد بود که آن را جنگ صلیبی کنونی بوسیله مسیحیان ـ یهودیان غرب علیه شرق تلقی کنند.

دولت ایران همواره تهدید کرده است که در پی چنین حمله‌ای، شبه‌نظامیان عراق و لبنان و سایر نقاط خاورمیانه را برای حمله به نیروهای آمریکایی و منافع این کشور در جهان و از جمله در عراق بسیج خواهد کرد. تردیدی وجود ندارد که این امر می‌تواند شامل افغانستان گردد که نشانه‌هایی از بازیگوشی ایران در آن دیده می‌شود.

برخی از طرفداران مقابله نظامی، استدلال می‌کنند که تصمیم اخیر سرهنگ قذافی رهبر لیبی برای برچیدن برنامه هسته‌ای این کشور به این معناست که استفاده از قدرت نظامی، مقامات ایران را ترغیب خواهد کرد تا برنامه هسته‌ای خود را مانند قذافی ترک کنند. این همانندی نادرست است. قذافی تسلیم برخی پیشنهادات از جمله تعهد به عدم تعقیب تغییر رژیم این کشور شد که از سوی این مسئله مورد تهدید قرار داشت.

افزون بر این، سرمایه‌گذاریهای لیبی در برنامه هسته‌ای و ظرفیت و امکانات آن برای توسعه و نگهداری این تکنولوژی، تنها بخشی از امکانات و داراییهای ایران محسوب می‌شود. قذافی همچنین دلیل خوبی برای نگرانی از حمله هوایی آمریکا داشت زیرا چنین حمله‌ای می‌توانست منجر به نابودی نه تنها برنامه سلاحهای هسته‌ای آن شود بلکه تمام نیروهای مسلح آن و حتی خود رژیم نیز ممکن بود که در معرض نابودی قرار گیرند.

به عبارت دیگر، ایران یک کشور بزرگ و پیچیده با 70 میلیون نفر جمعیت می‌باشد که بیش از 10 برابر جمعیت لیبی است و دارای رژیمی است که تنها پیرامون یک رهبر و خانواده او سازماندهی نشده‌اند.

بویژه با توجه به اینکه نیروهای آمریکایی در عراق ‌گیر افتاده‌اند، رهبران ایران ترسی از یک تهاجم در مقایس کامل ندارند و هر نوع دیگری از حمله از نظر سیاسی به نفع آنهاست.

مورد آخر، گزینه بسیار تندی است که از سوی برخی ارائه شده است و آن عبارت است از تغییر رژیم از طریق خشونت و درگیری؛ هم از طریق حمله یا حمایت از یک نیروی مبارز خارجی مانند سازمان مجاهدین خلق که از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران حمایت می‌کند. سازمان مجاهدین خلق در دهه 1960 در تهران تاسیس و بعد از انقلاب ایران اخراج شدند. ایدئولوژی این گروه ترکیبی از اسلام و مارکسیسم بود که طی دوران جنگ ایران ـ عراق در کنار صدام بوده و از دهه 1980 در عراق، مقر و مرکز فرماندهی داشتند.

سازمان مجاهدین خلق تقریبا همه حمایت‌های مردمی خود را در ایران از دست داده است و امکانات و ظرفیت‌های سازمانی و نظامی بویژه اکنون که نخستین منبع تامین مالی آنها یعنی صدام از بین رفته، ندارند. ایده احمقانه دیگر، حمایت از جنبش‌های لیبرال ملی یا اقلیتهای قومی است. این گروهها فاقد هرگونه ظرفیت برای سرنگون کردن رژیم ایران هستند.

این سناریوها نامعقول و مضحک هستند. دولت آمریکا نه تنها فاقد ابزارهای نظامی است بلکه فاقد حمایت سیاسی داخلی برای حمله به ایران است. غیرممکن است که بتوان چنین حمله‌ای را از نظر اخلاقی یا قانونی توجیه کرد.

تداوم تهدید به حمله نظامی برای سرنگونی این رژیم، تنها سبب تقویت تندروها خواهد شد. هیچ نیرویی در این کشور آماده به دست گرفتن سلاح برای این هدف نیست. در حقیقت فعالان دموکراسی و گروههای حقوق بشر از پذیرش حمایت‌های مالی از سوی دولت آمریکا، حتی از سازمانهای غیردولتی آمریکا اکراه دارند. آنها از این که به آنها برچسب آلت دست آمریکا زده شود نگران هستند.

شرایط داخلی که کمکهای خارجی را به نیروهای مخالف در صربستان، گرجستان و اوکراین طی انقلابهای رنگین سالهای 2000 تا 2004 میلادی اعطا کرد، در ایران امروز وجود ندارد.

حرکت به سمت راهبرد برد ـ برد «یک سیاست جدید برای تعامل با ایران»

با توجه به شکستهای گذشته و حال، ما به رویکرد جدید اساسی نیاز داریم. اکنون زمانی است که دولت آمریکا باید پیشنهاد تعامل را به رژیم ایران ارائه دهد.

دولت آمریکا باید به تحریم‌های اقتصادی ایران پایان دهد، همه دارایی‌های ایران را از توقیف رها سازد، روابط کامل دیپلماتیک را از سر گیرد، از ابتکار مذاکرات جهت ورود ایران به سازمان تجارت جهانی حمایت کند، سرمایه‌گذاری‌های خارجی را تشویق نماید و از سایر اقدامات جهت بهبود روابط با دولت ایران پشتیبانی کند. در مقابل تهران باید با سه شرط موافقت کند: تعلیق فعالیت‌های مبهمی که می‌تواند به سوی سلاح‌های هسته‌ای تغییر جهت یابد، از جمله فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم، به همراه حمایت از فعالیت‌ها و گروه‌های تروریستی از جمله آموزش، حمایت اطلاعاتی و مالی به حزب‌الله، حماس و شبه‌نظامیان افراطی شیعه در عراق، و تصویب اصول اساسی حقوق بشر تحت قرارداد بین‌الملل و پذیرش و تصدیق تلاش‌های داخلی و بین‌المللی برای مراقبت از این شرایط.

در روند فعالیت‌های هسته‌ای، باید ساخت سانتریفیوژها و راکتورهای آب سنگین بیشتر متوقف شود؛ گرچه در نهایت ممکن است اجازه یک برنامه تحقیقاتی غنی‌سازی را به ایران بدهند. در نتیجه براساس این قرارداد، باید تعهد دوجانبه‌‌ای میان دو طرف برقرار گردد که دو طرف از نیروی نظامی نه علیه یکدیگر و نه علیه همسایگان خود استفاده نخواهند کرد.

این مذاکرات باید با کمترین شروط ادامه یابد. از این رو، مردم ایران نباید نگران آن باشند که آمریکا به آرمان‌های آنها در مورد دموکراسی خیانت کرده است. پارامترهای عظیم پیشنهاد آمریکا باید از زمان آغاز انتشار عام یابد.

به منظور جلوگیری ایران برای طولانی کردن مذاکرات جهت متوقف ساختن زمان به منظور توسعه برنامه سلاح‌های هسته‌ای خود باید محدوده زمانی برای این مذاکرات تعیین گردد و فقط هنگامی که دو طرف به این نتیجه رسیدند که آن‌ها پیشرفت درستی در این تعامل کرده‌اند، مدت زمان موردنظر قابل تمدید است.

سوم، مذاکرات جدید باید به موازات مذاکرات جاری که توسط سه کشور اروپایی (فرانسه، انگلیس و آلمان) در جریان است هدایت و ادامه یابد.

در نهایت، اگرچه ما در اصل خواستار مذاکرات بدون قید و شرط هستیم، در شرایط کنونی دست کم تعلیق غنی‌سازی موقت باید کسب شود، تا از استفاده از این وضعیت برای ایجاد جار و جنجال در خصوص پیشنهاد مذاکره آمریکا به عنوان یک پیروزی برای مواضع سرسخت خود جلوگیری شود.

هرگونه توافق عظیم و گسترده با ایران باید شامل پیش‌بینی و آینده‌نگری جهت حفظ روابط دیپلماتیک باشد. همانگونه که جنگ سرد نشان داده است، دولت آمریکا نیازی به اعتماد یا پذیرش یک رژیم جهت تامین منافع دوجانبه در تعامل با آن و مشارکت مردم و فرهنگ آن ندارد.

با روابط دیپلماتیک، واشنگتن می‌تواند سفارت خود را در تهران باز کند و احتمالا کنسولگریهایی نیز در چند شهر ایران داشته باشد و برعکس. رسانه‌های جمعی آمریکا، دانشگاهها، و ان.جی.اوها می‌توانند در ایران دفاتر خود را تقویت نمایند. جریان آزاد اطلاعات و تعاملات فرهنگی صورت گیرد و سفرها و تحصیل ایرانیان به آمریکا افزایش یابد. دولت آمریکا باید تمایل خود را برای دادن اجازه ورود به شمار زیادی از دانشجویان و مسافران ایرانی اعلام نماید و شماری از دفاتر کنسولی مورد نیاز را برای بررسی تقاضاهای آنان مستقر سازد.        ادامه دارد...

سایت باشگاه اندیشه

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات