چنانچه نگاهی به فرازهای نطق ایشان در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل نیز حاکی از تکرار همان نطقهای قبلی و نامههای ایشان به سران یکی دو کشور جهان است. ادبیات خاص حاکم بر این نطقها شامل نقد نظام ظالمانه حاکم بر جهان، دوگانگی غرب در برخورد با چالشهای جهانی، تناقضات موجود در تمدن غربی، ستمی که بر مردم فلسطین روا داشته شده و سایر نکاتی که پیرامون تعارضات کشورهای قدرتمند با جوامع اسلامی و جهان سوم قابل طرح است، کم و بیش در تمام گفتارها و نوشتههای رئیسجمهور روندی مشابه دارد.
به نظر میرسد بخشی از ادبیات خاصی که در چارچوب فرهنگ اسلامی و با استناد به آیات قرآن از طرف ایشان ابراز میشود بیش از آنکه با هدف تاثیرگذاری بر جامعه جهانی و به ویژه مردمان مغرب زمین طراحی شده باشد نگاهش به مخاطبین کشورهای اسلامی و داخل ایران معطوف است. به این لحاظ اگر از حواشی خاصی نظیر آنچه در دانشگاه کلمبیا رخ داد (و احتمالاً میتوانست در جریان دیدار احمدینژاد از محل برجهای ویران شده حادثه 11 سپتامبر نیز رخ دهد) بگذریم، بعید به نظر میرسد متن سخنرانیهای رئیسجمهور در این سفر دارای آنچنان محتوای تکاندهنده و هیجانانگیزی ارزیابی شود که قادر به تغییری در روند رخدادهای ایران و منطقه باشد.
شاید نخستین حضور احمدینژاد در نیویورک در سال 1384 به دلیل کنجکاوی افکار عمومی جهان در شناسایی ایدههای وی میتوانست هیجان خبری خاصی به دنبال داشته باشد. اما بدون شک امسال مطالب عنوان شده و نطقهای آقای احمدینژاد حاوی مطلب دگرگون کنندهیی در عرصه سیاسی موجود نبود. شاید به همین دلیل بود که برنامهریزان سفر آقای احمدینژاد از قبل تلاش داشتند تا برنامههای سفر اخیر ایشان به نحوی متفاوت از برنامههای گذشته باشد. به همین لحاظ اصرار خاصی وجود داشت که در کنار نطق رسمی و مصاحبههای معمول، بازدید از محل فاجعه 11 سپتامبر و سخنرانی در دانشگاه کلمبیا حتماً در برنامههای سفر آقای احمدینژاد گنجانده شود. ظاهراً یاران و مشاوران رئیسجمهور علاقه و تاکید خاصی دارند که وی همیشه جزء چهرههای خبرساز و سوژه آنتنهای خبری باشد و به همین دلیل نمیتوانند به برنامههای معمول و دیپلماتیک بسنده کنند.
و اما آنچه در دانشگاه کلمبیا رخ داد و خطابه تحقیرآمیزی که رئیس آن دانشگاه از موضعی متبکرانه و تحقیرآمیز بر ضد ایران و نماینده رسمی آن ایراد کرد بسیار تاسف برانگیز بود. نمیتوان به عنوان یک ایرانی شاهد این رخداد بود و از اینگونه برخورد و هتاکی نسبت به یک مقام رسمی ایرانی ناخشنود و اندوهگین نشد. هرگز اختلافات داخلی ما را در موضعی قرار نمیدهد که از توهین و تحقیر نماینده رسمی کشورمان در یک مجمع رسمی جهانی و گردهماییهای پیرامون آن شادمان شویم. بدون تردید رفتاری که میزبان احمدینژاد کرد دون شأن یک شخصیت دانشگاهی بود و نمیتوان آن را نشانه شجاعت و صراحت در انتقاد دانست. آمریکاییها تلاش زیادی کردند تا دعوت از احمدینژاد برای سخنرانی در یک دانشگاه معتبر کشورشان را نشاندهنده الگویی از وجود آزادی بیان در آن سرزمین نشان دهند. اما رفتار غیرمودبانه و غیرمدنی رئیس آن دانشگاه به شدت تاثیری معکوس بر جای گذاشت که احتمالاً در ذهن مخاطبان آمریکایی به نفع گردانندگان آن برنامه تمام نشده است.
اما این امر یک سوی ماجرا است و ما نمیتوانیم طبق معمول به محکوم کردن دیگران و ذکر کارهای بد آنان بسنده کنیم.
در سوی دیگر ماجرا برنامهریزان سفر رئیسجمهور قرار دارند که باید در مقابل تحقیر دور از انتظاری که در حق ملت ایران روا داشته شد پاسخگو باشند. روشن بود که در چنان صحنهیی حلوای نذری خیرات نمیکنند. چندان دور از انتظار نبود که در قلب جامعه یهودی آمریکا و جایی که طرفداران اسرائیل نفوذ کتمانناپذیر دارند، از طرحکننده ایده تردید نسبت به هولوکاست چندان استقبال دوستانهیی نمیشود. شاید آقای احمدینژاد به عنوان یک فعال سیاسی و دارنده طرز فکر خاص فرهنگی این حق را داشته باشد که در هر محفل و جلسهیی متهورانه حضور یابد و اندیشههای خویش را بدون دغدغه از واکنشهای حاشیهیی بیان دارد، اما بدون تردید کسوت نمایندگی مردم ایران مسئولیتی خطیر بر عهده صاحب آن فرو میافکند و دست و بال او را برای حضور در هر محل و مجمعی باز نمیگذارد. آبروی ملت ایران بیش از اینها ارزش دارد و هیچ کدام از ما نمیتوانیم بیمحابا از مخاطراتی که در پیش است صرفاً بر مبنای گرایشات سلیقهیی آن را به خطر اندازیم.
فراموش نکنیم در ماجرای کنفرانس برلین که با آن آب و تاب در ایران منعکس شد، شرکتکنندگان ایرانی به خاطر حرفها و اظهاراتشان محاکمه نشدند. اتهام آنها این بود که چرا در آن جلسه که به نظام توهین شده است شرکت کردهاند. اتفاقاً بخش عمده گفتههای شرکتکنندگان نیز در دفاع از ایران بود که هیچ گاه از رسانههای داخلی پخش نشد. بر عکس، آنچه آن زمان بزرگنمایی شد برخی صحنههای زننده و رفتارهای هتاکانه دیگر شرکت کنندگان در آن کنفرانس بود.
بدون تردید هتاکی و توهینی که در جلسه دانشگاه کلمبیا نسبت به ایران و نظام سیاسی آن صورت گرفت و حتی لحظهیی از آن از رسانهها پخش نشد، به مراتب جدیتر و بیپردهتر از رویداد برلین بود و تمام این سخنان در حضور رئیسجمهور ایران صورت گرفت. اگر نمیخواهیم بگوییم که سعه صدرمان نسبت به گذشته بسیار بالاتر رفته است، باید اعتراف کرد که در این برنامه خطای اساسی صورت گرفته است. به نظر میرسد برنامهریزان کار بر روی توان کلامی رئیسجمهور برای پاسخگویی متقابل و به دست گرفتن فضای جلسه حسابی غیر واقعبینانه باز کردهاند یا تصور کردهاند استدلالهایی که از این سو ارائه میشود طرف مقابل را در جا میخکوب میکند. چنین نیست؛ اصولاً در این قبیل فضاها نمیتوان با تکهپرانی و سنگ قلاب کردن مخاطب فضا را به نفع خویش تغییر داد و خوشبختانه چنین کاری نیز انجام نشد. از سوی دیگر در مقام یک دیپلمات برجسته که سر سوزنی نمیتواند از موضع رسمی نظام فاصله گیرد نیز نمیتوان در بسیاری از موارد سخنی شفاف و بیپیرایه گفت. در چنین شرایطی که حصارهای رفتار دیپلماتیک نیز مانع سخن گفتن رقیب و پرسشگران و گردانندگان جلسه نیست معمولاً شرایط دشوار میشود و ممکن است نتوان در مقابل تحقیر صریح و رفتار توهینآمیز حاضران کاری کرد.
ای کاش آقای احمدینژاد پس از آن سخنان عتابآمیز رئیس دانشگاه کلمبیا به حضور معمولی خود در آن جلسه ادامه نمیداد. ارزش آن تربیون برای بیان مطالبی که مشابه آنها قبلاً بارها گفته شده آن چنان نبود که رفتار تحقیرآمیز آمریکاییها بیپاسخ بماند.
آقای رئیسجمهور میتوانست پس از سخنرانی رئیس دانشگاه با ادب و آرامش پشت جایگاه قرار گیرد و در سخنان کوتاهی از اینکه گوینده قبل از او فضای دیالوگ و گفتمان متقابل را به بیان جملات توهینآمیز تقلیل داده ابراز تاسف کند و با پوزش از شنوندگانی که برای شنیدن نظرات وی آمده بودند، جلسه را ترک کند. چنان رفتاری میتوانست آمریکاییها را بیش از آنچه اکنون صورت گرفت، خجالت زده کند و از این سو احساس غرور را در جامعه ایرانی برانگیزد.
گذشته را نمیشود باز گرداند، اما امیدواریم برای آینده این درس فرا گرفته شود که هر تربیونی به هر قیمتی ارزش استفاده ندارد.