مقدمه:
با وجود گذشت 4 سال از سرنگونی صدام، عراق همچنان به ثبات نسبی و قابل اتکایی دست پیدا نکرده است. رهبران سیاسی عراق نیز بهطور مبنایی در مورد کشوری به نام عراق با یکدیگر اختلافنظر دارند. در مدت بعد از اشغال، فقدان توافق در مبانی نظری همچون تعریف عراقی بودن و چگونگی حکومت، شرایط سیاسی مناسبی را برای انسجام، آشتی ملی و همکاری به وجود نیاورده است. در واقع به دلیل عدم اجماع، گروههای سیاسی به عملکردهای خودسرانه و غیرقانونی روی آوردهاند. در چنین شرایطی هر آنچه آمریکا برای افزایش امنیت و بهبود شرایط اجتماعی انجام میدهد خود منجر به افزایش تضادها میشود.
">مقدمه:
با وجود گذشت 4 سال از سرنگونی صدام، عراق همچنان به ثبات نسبی و قابل اتکایی دست پیدا نکرده است. رهبران سیاسی عراق نیز بهطور مبنایی در مورد کشوری به نام عراق با یکدیگر اختلافنظر دارند. در مدت بعد از اشغال، فقدان توافق در مبانی نظری همچون تعریف عراقی بودن و چگونگی حکومت، شرایط سیاسی مناسبی را برای انسجام، آشتی ملی و همکاری به وجود نیاورده است. در واقع به دلیل عدم اجماع، گروههای سیاسی به عملکردهای خودسرانه و غیرقانونی روی آوردهاند. در چنین شرایطی هر آنچه آمریکا برای افزایش امنیت و بهبود شرایط اجتماعی انجام میدهد خود منجر به افزایش تضادها میشود.
ملائک حسین پژوهشگر موسسه مطالعات آسیای نوین
1- بسیار واضح است که دولت فعلی آمریکا به خاطر فشار داخلی ناشی از پیروزی دموکراتها در انتخابات پارلمان و آغاز دوران رقابتهای ریاست جمهوری از یک طرف و مقاومت گروههای معارض خارج حکومت عراق یا به تعبیر دیگر «ناامنی»، در موقعیت ویژهای گرفتار آمده است که اجازه میدهد نیروهای مؤثر در عراق - مثل ایران، سوریه و کشورهای عربی (به رهبری عربستان و مصر) – بتوانند سیاستها و شرایطی را مطرح و برای تحمیل آن کوشا باشند. برخی برآنند که ناامنی در عراق نتیجه اشغال و حضور نیروهای آمریکایی نبوده بلکه ناشی از جنگ نیابتی گروههای سیاسی برای حفظ منافع کشورهای خارجی مثل عربستان و ایران بوده است. آیا تشکیل دولت مرکزی مقتدر مثل گذشته (با حضور نظامیان خشن) در عراق نتیجه ناآرامیها خواهد بود؟ آیا عراق به طرف چند پارچگی و تجزیه حرکت میکند؟
همه صاحبنظران توافق نظر دارند که وضعیت فعلی عراق حاصل 3 اجماع بینالمللی، منطقهای و داخلی است، بنابراین هر اقدام موفقی در جغرافیای مزبور باید بتواند خود را به تایید این بخشها برساند و الا امکان توفیق دور از دسترس مینماید.
2- بهنظر میرسد با هر شاخصی، عراق درگیر یک جنگ داخلی است که برای آن به سادگی پایانی قابل تصور نیست. بدون شک، خصومتهای داخلی قابل گسترش بوده و باید انتظار داشت چند صدهزار نفر کشته و چند برابر آن معلول و زخمی شوند. در جنگهای داخلی 20 سال گذشته جهان، رقم پناهندگان سر به چند میلیون نفر زده است، در مورد عراق تا به حال بیش از 2 میلیون عراقی به سوریه و اردن پناهنده و یک میلیون و 200 هزار نفر در داخل جابهجا شدهاند. به گفته صلیب سرخ عراق 53 درصد جابهجاشدگان بهخاطر تهدید جانی و 26 درصد آنها به زور مجبور به این اقدام شدهاند. شیعیان 64 درصد و اهل تسنن 32 درصد و مسیحیان 4 درصد از این آمار را به خود اختصاص دادهاند. روند جابهجایی شیعیان از مرکز به طرف شمال تغییر محل دادهاند. شهرهایی مثل بغداد و بعقوبه به محلههایی کاملا همگون از نظر مذهبی تقسیم شدهاند.
3- از نظر آمریکا و کشورهایی که سرگرم جنگ داخلی هستند، مرکزی برای رشد نیروهای افراطی و به تعبیری تروریسم هستند. پناهندگان و جابهجاشدگان معمولا امکان جذب فوری به گروههای سیاسی و نظامی را دارند. القائده در افغانستان، گروههای سلفی در الجزایر و حزبالله در لبنان یا حتی گروههای فلسطینی نتیجه محیطهای ناامن و درگیریهای داخلی هستند. تا به حال حداقل 2 مورد اقدامات خشونتآمیز (بمبگذاری هتل هیلتون «امان» در سال 2005 و تحرک فتحالاسلام در لبنان) از منشا عراق بوده است. تجربه گذشته نشان میدهد که کشورهای میزبان پناهندگان، خود در مقابل جنگ داخلی آسیبپذیر میشوند. عراقیهای مقیم اردن بالغ بر 20 درصد جمعیت این کشور را شامل میشوند که به همراه فلسطینیان، معضل حاکمیتی بزرگی برای اردن هستند.
با ذکر این مقدمات، در این نوشته تلاش میشود که موقعیت فعلی عراق و روندهایی که احتمالا در پیش راه است، دستهبندی و جایگاه و محل تأثیرگذاری ایران را نیز مشخص کنیم.
موقعیت آمریکا
آمریکا بهعنوان اشغالگر و کشوری که توانسته آرای شورای امنیت سازمان ملل را به نفع خود منعطف کند، با داشتن بیش از 150 هزار نیروی نظامی با سختافزارهای پیچیده سرکوبگرانه، در دست داشتن کنترل و هدایت نیروهای امنیتی و قدرت اتخاذ تصمیم نهایی، دارای وسیعترین حوزه نفوذ و قدرت در عراق است. طبیعی است که هرگونه تغییر در استراتژی و تاکتیک آمریکا، تاثیر مستقیم بر انتخابهای سایر قدرتهای مؤثر در داخل عراق از جمله دولت این کشور دارد.
به رغم سرمایهگذاری فوقالعاده از نظر مالی و جانی، شرایط عراق به آرامی و بدون هیچگونه چشمانداز روشنی به طرف بحران پیش میرود. هیچیک از محافل علمی و مراکز تحقیقاتی آمریکا تا 5 سال آینده اعتقاد به تحول مثبت ندارند. حضور گسترده نظامی تا به حال نتوانسته امنیت را تأمین کند و احمقانه است اگر فکر شود کاهش نیروهای آمریکایی یا تعریف ماموریت محدود، جلوی خشونتها یا جنگ داخلی را خواهد گرفت. از طرف دیگر، تعداد زیاد سربازان آمریکایی باعث جذب گروههای افراطی شده است و به همین دلیل این کشور مجبور به اختصاص منابع مالی زیادی برای مقابله با آنها شده است. با توجه به پیچیدگیهای بهوجود آمده در تعامل گروههای نژادی و دینی عراق با یکدیگر و وارد آمدن خسارات مالی و جانی بر ارتش آمریکا و شرایط سیاسی داخلی این کشور، مسئولان دولت فعلی آمریکا در مقابل 2 سؤال قرار گرفتهاند؛
1) آیا آمریکا میتواند روابط داخلی و مسائل عراق را با هر نوع ابزار و سیاست در جهت مطلوب مدیریت کند؟
2) اگر نمیتواند، آیا میتوان شرایطی را بهوجود آورد که کمترین آثار منفی و خسارت بر امنیت ملی آمریکا داشته باشد؟
میتوان نتیجهگیری کرد که استراتژی آمریکا در بین «حفظ، مدیریت و یکپارچگی عراق» یا «محدودسازی تاثیرات یک شکست در سیاست خارجی بر امنیت ملی آن کشور» سر گردان است.
برای آمریکا 3 انتخاب وجود دارد که با توجه به تحولات سیاسی موجود در عراق و کیفیت تعامل هویتهای کردی، عربی، شیعه و سنی با یکدیگر بهطور کلان برای این کشور تبعاتی خواهد داشت که در انتهای هر بند آورده میشود:
1) آمریکا مسیر فعلی سیاستهای خود را در به کارگیری بیشتر نیروهای نظامی با این امید که سیاستهای ضدآشوبگری در مدت قابل قبولی نتیجه دهد دنبال کند. ادامه و تشدید حملات نظامی ضدآمریکایی در ماههای اخیر، حاکی از آن است که سیاستهای اتخاذ شده با واقعیتهای موجود به مقدار زیادی فاصله دارد. شدت اقدامات «تروریستی» - و افزایش خسارات جانی و مالی بر آمریکاییها – و این موضع ژنرال «پترائوس» فرمانده نیروهای آمریکایی که برای برقراری آرامش در عراق باید چند سال مجدانه تلاش کرد، نشان میدهد که این گزینه حداقل نمیتواند مورد استفاده جمهوریخواهان – برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا در انتخابات پیشرو – قرار بگیرد.
در این وضعیت، یکپارچکی ظاهری عراق باقی میماند اما امنیت دست نایافتنی میشود. دولت عراق متزلزل و فاقد قدرت اساسی تصمیمگیری خواهد بود. در میان بخشهای عراق، کردستان مسیر توسعه را با سرعت زیاد طی خواهد کرد در حالی که دیگر بخشها درگیر خشونت و ناآرامی خواهند بود.
2) خروج فوری و کامل از عراق: دولت بوش معتقد است که با خروج کامل از عراق، این کشور تبدیل به صحنه دهشتناک جنگ داخلی شده و نهایتا دولت مرکزی ساقط خواهد شد. عراق در این وضعیت به مرکزی برای تولید تروریسم و رشد القاعده و درگیری تمایلات سیاسی کشورهای همسایه برای نفوذ در عراق خواهد شد. در مقابل، گروهی دیگر از سیاستمداران آمریکایی و بیشتر دموکراتها (احتمالا بیشتر به خاطر جو انتخاباتی) معتقد هستند که علت و منشا آشوبها، اشغالگری و حضور ارتش آمریکاست و در صورت خروج آمریکا، شیعیان و اهل تسنن سعی در تعامل با یکدیگر داشته و روابط داخلی و متعاقبا شرایط خارجی عراق، بهبود پیدا خواهد کرد.
میتوان تصور کرد که نیروهای آمریکایی از عراق به کویت، بحرین یا حتی عمان عقبنشینی کنند اما آیا آمریکا اهرمهای خود را در عراق رها کرده یا از دست خواهد داد؟ در هر شرایط، حضور آمریکا در عراق نه بهخاطر جلوگیری از خشونتها در این کشور بلکه بهخاطر حوزه وسیع تاثیرگذاری عراق در منطقه خاورمیانه است.
به عبارت سادهتر، بعید است که هر دولتی در آمریکا، خلیجفارسی را – با آن ذخایر عظیم نفتی و گازی – در ذهن داشته باشد که در آن عراق خارج از نفوذ آمریکا و ایران به وضوح مخالف آمریکا باشد.
در این وضعیت، بهنظر میرسد عراق به سرعت به طرف تجزیه پیش خواهد رفت. دولت کردستان در شمال خود را از سایر نقاط منفک کرده و منتظر نتیجه درگیریهای جنوب خواهد ماند. پیشبینی درگیریهای خونین در مرکز و غرب تا بهوجود آمدن توازن سیاسی در این مناطق، دور از ذهن هیچکس نیست. تشکیل یک هویت شیعی مستقل در کنار خیل آوارگان در غرب عراق بسیار محتملتر از دیگر احتمالات است؛ با این فرض که درگیری بین شیعیان به وقوع نپیوندد.
3) سومین انتخاب آمریکا میتواند شامل استقرار نیروهایش در چند پایگاه بزرگ خارج از شهرهای بزرگ و مراکز جمعیتی و رها کردن این شهرها و مراکز به حال خود باشد. با این انتخاب، درگیریهای درون شهری باعث کاهش توجه نسبت به حضور آمریکا شده و از طرف دیگر از خسارات انسانی به سربازان آمریکایی به مقدار قابل توجهای کاسته خواهد شد. به گفته یکی از مسئولان نظامی آمریکا، میتوان با اتخاذ سیاست تفرقهبینداز و حکومت کن، حتی گروههایی را به ضرر طرف دیگر تقویت کرد یا حتی از امکانات نظامی برای ایجاد توازن سود برد. در مجموعه جمهوریخواهان این نظر تقویت شده است که کاهش مرحلهای چند دههزار نفری سربازان – که به نوبه خود باعث کاهش تلفات جانی به سربازان است – میتوان بهعنوان تاکتیک این حزب برای کاهش فشار افکار عمومی علیه جنگطلبان شده و در صورت حضور یک کاندیدای با وجاهت حزب جمهوریخواه میتواند رقابت شانه به شانهای با دموکراتها داشته باشد. هماکنون مذاکره مستقل آمریکا با شیوخ قبایل و ژنرالهای بعثی که در قبایل سکونت اختیار کردهاند، در راستای استفاده از نیروهای داخلی علیه یکدیگر و حمایت از یک گروه در قبال اجرای یک «ماموریت» به نفع ارتش آمریکا، صورت میگیرد. به گفته فرمانده ارتش آمریکا، با این کار نه تنها میتوان جنگ را ادامه داد بلکه میتوان به آن شکل و جهت داد.
خروج سربازان انگلیسی از بصره و تصمیم به کاهش یک لشگر توسط آمریکا در این راستا ارزیابی میشود.
البته آمریکا به این نکته اذعان دارد که به هر صورت، حضور ارتش این کشور در هر حد و اندازه در عراق، عامل تحریک و تقویت انگیزه بسیاری از «جهادگران مسلمان» برای «اقدامات تروریستی!» است؛ «جهادگرانی» که براندازی رژیمهای فعلی در خاورمیانه را جزء برنامههای مقدس خود میدانند. مخالفان آمریکا به درستی میدانند که اگر سیاست و ارزشهای آمریکا را در عراق شکست دهند، او را از منطقه بیرون کردهاند.
در این گزینه، از بخشهای عراق، کردستان از آشوبها به دور و منطقهای امن در حال توسعه خواهد بود. دولت عراق در شکنندهترین حالت خود قرار خواهد داشت و از حجم درگیری شیعه و سنی و وجود ناامنی، چیزی کم نخواهد شد.
در ارزیابی از هر یک از گزینههای فوق با محاسبه تاثیراتی که مستقیما بر منافع و شرایط ایران میگذارد، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که حداقل در سالهای آینده باید خود را برای مواجهه با عراقی آماده کنیم که در آن، بخش کردستان به منطقهای توسعهیافته و تاثیرگذار بر سایر بخشها و احیانا منطقه خواهد بود. سنجش تبعات داخلی چنین وضعیتی از هماکنون میتواند برای کشور بااهمیت و مفید باشد. محتملترین گزینه در موارد یک و سپس 3 است و در هفتههای جاری، گرایش به طرف گزینه آخری بسیار بیشتر از قبل شده است.
موقعیت دولت و رهبران سیاسی عراق
با گذشت بیش از 4 سال از سرنگونی رژیم بعث در عراق، هنوز این کشور به ثبات نسبی و قابل اتکایی دست پیدا نکرده و در برههای از زمان، دگرگونیهای اساسی دور از انتظار نیست. رهبران سیاسی فعلی عراق بهطور مبنایی در مورد کشوری به نام عراق با یکدیگر اختلاف دارند و شرایط گذار هم این شکافها را ترمیم نکرده است. فقدان چنین اجتماع سیاسی در این گونه مفاهیم را اکثر تحلیلگران عامل اصلی درگیریهای فرقهای و کوششی برای کسب قدرت میدانند. در مدت بعد از اشغال، فقدان توافق در مبانی نظری تعریف عراقی بودن و چگونگی حکومت، شرایط سیاسی مناسبی را برای انسجام، آشتی ملی و همکاری بین گروهها به وجود نیاورده است. گروههای سیاسی بهجای توجه به دولت و توافقات انجام شده برای چگونگی توزیع درآمد نفت، بازسازی ارتش و برنامه اقتصادی سراسری، به این نتیجه رسیدهاند که از طریق کنترل «خودسرانه» و «غیرقانونی» نیروهای نظامی وابسته خود میتوانند اهداف مرحلهای خویش را تحقق بخشند. منصفانه باید گفت در این شرایط، هرآنچه آمریکا برای افزایش امنیت و بهبود شرایط اجتماعی انجام میدهد، در چشم اهل سنت کمک به شیعیان و از چشم شیعیان برنامه آمریکا برای حمایت از اهل تسنن محسوب میشود. در این وضعیت، از نظر آمریکا کمک به ارتش و تامین تسلیحات نتیجهای جز کمک به شبهنظامیان متخاصم ندارد. به هر صورت با هر شاخصی عراق درگیر یک جنگ داخلی است و وسعت این جنگ با نحوه حضور و خروج نیروهای آمریکایی، ارتباط مستقیم دارد.
3 هویت مطرح در عراق هر یک مشخصاتی دارند:
اهل تسنن
1) سابقه طولانی مدت در حکومت دارند.
2) از سوی کشورهای عربی به لحاظ مالی – سیاسی و ... حمایت میشوند.
3) بعد از اکراد، دومین گروه سازماندهی شده و آموزش دیده در عراق هستند.
4) استانهای محل سکونت آنان، استانهای مرکزی و غرب عراق بوده که فاقد منابع نفتی یا درآمدی مناسب است.
5) بعثیها را باید بخشی از طیف اهل تسنن محسوب کرد که تشکیلات و تخصص را در این بخش ساماندهی میکنند.
6) سوریه منافع خود را در قدرت گرفتن بعثیون در عراق میبیند تا سلطه حزب بعث سوریه در منطقه را تحکیم بخشد. بعث عراق نیز خود را به دلیل کمکها و حمایتهای انجام شده، وامدار بعث سوریه میداند.
شیعیان
گروههای شیعه به 6-5 گروه که هر یک دارای واحدهای شبهنظامی هستند، تقسیم میشوند تعدادی از آنها به اندازه یک دشمن سنی از یکدیگر تنفر دارند.
1) استانهای محل اسکان آنان جنوب، مرکز و شرق عراق است که جزء مناطق نفتخیز کشور محسوب میشود.
2) حامی اصلی آنان ایران است.
3) احتمال پشتیبانی شیعیان منطقه از آنان وجود دارد.
4) با مخالفت کشورهای عربی بهطور عام روبهرو بوده و پشتیبانی جامعه جهانی از آنان بسیار ضعیف ارزیابی میشود.
5) در حال حاضر، ستون اصلی سیاستهای آمریکا در عراق بوده اما کویت، اردن، ترکیه و عربستان علاقهای به حمایت از آمریکا در این خصوص ندارند.
اکراد
1) با نظام بینالملل هماهنگ هستند.
2) رویکرد سکولاریسم در آنها قوی و از نقاط قوت بینالمللی آنها محسوب میشود.
3) تجربه 17 سال اداره حکومت در منطقه خود را داشته و برخوردار از سرویس امنیتی قابل توجهی هستند.
4) دارای کادرهای سیاسی و آموزشدیده قوی با قدرت رسانهای جهانی هستند.
5) رابطه قابل تأملی با اسرائیل برقرار کردهاند.
6) بهطور اصولی، کردها عامل اصلی تجزیه عراق هستند و پیش از آنکه دنبال قدرت در عراق باشند با صبر تحسین برانگیزی به دنبال جغرافیا هستند. آنها در مسیر تجزیه حرکت میکنند ولی تا زمان تامین ملزومات آن (جغرافیا، اقتصاد، توان نظامی و مقبولیت داخلی و بینالمللی) اعلام استقلال نخواهند کرد.
تقسیمات احتمالی پیشروی کشور عراق عبارتند از:
۱) تقسیم عراق براساس هویت و قومی و دینی به 3 منطقه، با فرض افزایش درگیریهای داخلی و استمرار فرار به خارج و جابهجا شدن سنیها در داخل و کنار رفتن [گذاشتن] سنیها از حکومت و ناتوانی آمریکا در کنترل آن، تعارضی بین شیعه و کرد در جغرافیای تقسیم مناطق و منابع زیرزمینی عراق نیست و کردها خود به تنهایی بیشترین انگیزه را برای تقسیم عراق دارند.
2) تقسیم عراق براساس مناطق اقلیمی، به صورت متمرکز در کردستان و متکثر در مناطق شیعی که با فرض درگیری درون جبهه شیعیان صورت میپذیرد منافع سنیهای عراق و کشورهای عربی در تکثر مناطق شیعی است که خود میتواند به صورتهای زیر باشد:
* استقلال نسبی کردستان و یکپارچگی سایر مناطق با روی کار آمدن جریان لائیک شیعی، با این فرض که حساسیت کشورهای عربی به حاکمیت شیعه دینی مرتبط با ایران است و نه شیعه لائیک، لذا به هر میزان که از حکومت عراق دینزدایی شود، فاصله آن از ایران بیشتر و رضایتمندی کشورهای عربی افزایش مییابد. در این وضعیت، کردها با استقبال از استقرار پایگاههای دائمی نظامی آمریکا در منطقه خود، به جغرافیای فعلی بسنده نکرده و تسلط بر کرکوک (بلحاظ نفت) و بخشی از موصل (برای همسایگی با سوریه) را دنبال خواهند کرد.
* استقلال نسبی کردستان و روی کارآمدن حکومت نظامی، استمرار جنگ داخلی و عدم توانایی آمریکا در برقراری امنیت از یک طرف و ناکارآمدی دولتهای برآمده از سیستم دموکراسی میتواند زمینهساز پذیرش حکومتی اقتدارگرا و بیقانون را در مناطق جنوبی عراق توجیه کند.
عوامل اصلی درگیری در بین گروههای عراقی که به صورت ناامنی جلوه میکند عبارتند از:
الف) فدرالیسم:
فدرالیسم شکلی از سازمان سیاسی دولت است که بر حاکمیت دوگانه مرکز و مناطق استوار است و در چهارچوب آن هر یک از 2 سطح حاکمیت حدود و اختیارات مشخص خود را داشته و در حوزه صلاحیت خود، اعمال اقتدار میکنند. فدرالیسم در گام نخست بر میزان قابل توجهی از تفاهم و ادراک متقابل میان واحدهای شکلدهنده نظام فدرالی مبتنی است.
بر مبنای قانون اساسی جدید عراق، ساختار سیاسی این کشور به صورت فدرالی تعریف شده است اما هنوز موانع متعددی بر سرفدرالی شدن عراق وجود دارد. درحال حاضر هم کردها و هم شیعیان به دنبال فدرالیسم هستند. اهل تسنن تا حدی روی فدرالیسم استانی منعطف است، درحالی که کردها و شیعیان به دنبال فدرالیسم منطقهای هستند. در تعریف گروههای عراقی منافع ناشی از نفت، آموزش و پرروش و پروژههای ملی علاوهبر ارتش، سیاست خارجی و ساختار امنیتی از موضوعات مربوط به فدرالیسم است. در این تقسیمبندی، آیتالله حکیم بر این نظر است که محدوده بغداد – که حوزه اختلاف خواهد بود – باید بهعنوان فدرال چهارم و بیطرفی برگزیده شود و نیروهای اداره کننده آن ائتلاف و ترکیبی از تمامی نیروها باشد.
رویکرد گروهها در مورد فدرالیسم
1) اکراد
کردها منطقه فدرال خود در شمال عراق را تشکیل دادهاند و در تلاش برای الحاق تمام مناطق کردنشین از جمله کرکوک به آن و انطباق مرزهای فدرال با جغرافیای مناطق کردنشین هستند.
2) شیعیان
در میان گروههای شیعی، مجلس اعلا طرفدار منطقه فدرال گسترده (یک منطقه) در جنوب عراق است.
حزبالدعوه مخالف فدرالیسم نیست اما همچون مجلس اعلا بر آن تاکید ندارد. برخی گروههای کوچکتر شیعی چون حزب فضیلت، خواستار چندین منطقه فدرال شیعی در جنوب عراق هستند.
گروههای وابسته به مقتدی صدر به طور کلی با فدرالیسم، مخالف هستند.
3) اهل تسنن
گروههای سنی، فدرالیسم کردی را تقریبا پذیرفتهاند اما با فدرالیسم شیعی به شدت مخالفند.
رویکرد قدرتهای بیرونی نسبت به فدرالیسم عراقی
1) آمریکا: این کشور به دلیل اداره آسانتر مسائل عراق و جلوگیری از تمرکز قدرت در این کشور، مهمترین حامی فدرالیسم در عراق است.
2) کشورهای عربی: اغلب کشورهای عربی از جمله عربستان و مصر با فدرالیسم بهعنوان عاملی برای کاهش قدرت اعراب سنی مخالف هستند.
3) ترکیه: نسبت به فدرالیسم از خودش واکنش منفی نشان داده است.
4) ایران: در سطوح مختلف، نظرات متفاوتی شنیده میشود. بهطور اصولی ایران نباید با فدرالیسم در عراق مشکل داشته باشد.
تحقق فدرالیسم با هر درجهای در عراق گام اول و غیرقابل بازگشت برای تجزیه مرحلهای در عراق است.
ب) ساختار حکومت بهعنوان نماینده کشور عراق
وجود رئیسجمهور و وزیر خارجه کرد را در عراق واحد باید فرض گرفت. آمریکا و اسرائیل مادامی که عراق در اشغال و تحت کنترل است، اجازه نخواهد داد که هویتی عربی داشته باشد این وضعیت مطلوب کشورهای عربی و ناسیونالیستهای عرب نبوده و برای تغییر آن تلاش خواهند کرد تغییر قانون اساسی بهطوری که در صورت سهمیهبندی قومی و مذهبی نقش اهل تسنن در آن به صورت چشمگیری تغییر کند نیز از برنامههای سیاسی گروههای اهل تسنن و حامیان خارجی آنها است.
جنگهای نامعقول موجود که از طرف گروههای سیاسی اهل سنت علیه شیعیان برپا شده با هدف امتیازگیری از این بخش است؛ در حالیکه کردها در شرایط نسبتا امنی به سر میبرند. شیعیان میتوانند با پیشنهاد تغییر رئیسجمهور از کرد به سنی و رئیس مجلس از سنی به کرد، قدری این فشار را به اکراد منتقل کنند. با این پیشنهاد عکسالعملهای زیر محتمل است:
1) آمریکا با آن مخالفت خواهد کرد.
2) کشورهای عربی نسبت به آن موضع مثبت خواهند داشت.
3) ترکیه موافق خواهد بود.
4) و در صورت تحقق آن، قوه مجریه به عراق بهخاطر درگیری نخستوزیر و رئیسجمهور بیش از گذشته تضعیف میشود.
اگر ایران خود را عنصری بازیساز و کنشگر و سازنده در عراق میداند، برای تحقق سیاستهایش باید به 2 سؤال اساسی که پیشروی سیاستمداران قرار میگیرد، پاسخی درخور دهد:
الف) چگونه میتوان در خارج از عراق ائتلاف کرد؟
کشورهای تاثیرگذار در عراق هر یک فاصله زیادی از ایران دارند آیا ایران میتواند جبهه بهوجود آمده از کشورهای عربی را متزلزل کرده و با عربستان و مصر و امارات ائتلافی قابل اتکا برای حمایت از عراق در راستای سیاستهای خود بهوجود آورد؟! آیا اقدام به چنین کاری در مسیری غیر از مسیر موردنظر آمریکا امکانپذیر است؟
ب) چگونه میتوان در درون عراق ائتلاف کرد؟
ایران چه راهحلی برای نزدیکی گروههای سنی و شیعه و کرد دارد؟ آیا ایران میتواند خود را موافق کاهش سهم طبیعی شیعیان و افزایش قدرت غیرمنصفانه اهل تسنن نشان دهد و این پروسه را مدیریت کند؟
شرایط کنونی عراق را میتوان فروپاشی نظم انگلیسی - که مبتنی بر حکومت نخبگان، اشراف و گروههای منتخب است – و گذار به نظم آمریکایی – که مبتنی بر مردم و دموکراسی است - توصیف کرد که به صورت ناامنی بارز شده است. در شرایط فعلی، امنیت قابل حصول بهنظر نمیرسد مگر اینکه جریان ورود وهابیت از منطقه به عراق متوقف شود یا بعثیها در این کشور قدرت زیادی پیدا کنند و در نهایت آنکه شیعیان سکولار – که ایران با آنها مخالف است - به قدرت برسند. راهحل برقراری امنیت، تلفیقی از اقدامات امنیتی و تصمیمات سیاسی است. تفاهم سیاسی داخلی و توقف صدور تروریسم به عراق، راهحل واقعی است. تا به حال هیچ مدلی برای ترسیم کردن سهم بعثیها، مذهبیون و سکولارها از یک طرف و سهم ایران، سوریه، ترکیه از طرف دیگر از جانب آمریکا و انگلیس مشخص نشده است و در غیاب این تفاهم، هر یک از گروههای مزبور یک حداقلی را برای خود به هرقیمت محفوظ داشتهاند.
شیعیان – از مذهبی گرفته تا سکولار – علاقهای به تجزیه عراق ندارند، اهل سنت نیز به شدت با تجزیه مخالف است، عربستان و ترکیه حاضرند برای جلوگیری از تجزیه عراق هزینه کنند و تنها کردها در یک پروسه که تحرک زیادی برنینگیزد، تجزیه را در ذهن خود دارند و اسرائیل علاقهمند به این فرایند است. در این فضا اما هیچ کشوری حاضر نیست سهمی به عهده بگیرد چون حد آن روشن نیست. باید گذاشت میزان و تبعات به هم ریختگی آنقدر واضح شود تا گروها با طیب خاطر سرمیز مذاکره بنشینند. در این مسیر، اعراب توانستهاند معادله توازن قدرت بین ایران و آمریکا را در عراق با به بنبست رساندن امنیت به معادلهای سه جانبه تبدیل کنند و میطلبد که ایران با درک این عقبنشینی، مذاکره فعالی را با اعراب برنامهریزی کند. در غیر این صورت اگر ایران بتواند پیامدهای تجزیه عراق یا جدایی کردستان در عراق را مدیریت کند، بهنظر میرسد بهترین گزینه برای ایران، تجزیه عراق است. برخی از تحلیلگران معتقدند که ایران ظرفیت استراتژیک لازم برای تجزیه و تحلیل برآیند بهوجود آمده از کردستان را ندارد و اگر چنین باشد، ایران راهی جز همکاری و شرکت و در نظر گرفتن منافع آمریکا و اعراب در عراق ندارد.