ترسیم مسئولیت جهانی انقلاب اسلامی و تعهد در قبال تمامی مسلمانان جهان و تمامی محرومان و پابرهنگان از هر دین و ملت و مبارزه دائم با ابرقدرتهای مستکبر و دشمنی رو در رو و علنی با دو محور اصلی شرک و کفر جهانی، صهیونیسم و آمریکای جهانخوار وظیفه بنیادین ولی فقیه در نظام جمهوری اسلامی در دنیای کنونی است؛
«... حکومت، فلسفه عملی برخورد با شرک و کفر و معظلات داخلی و خارجی را تعیین میکند..»(1)
حضرت امام براساس تعهد ولایت فقیه به اسلام ناب محمدی(ص) دامنه این مسئولیت جهانی را نه فقط به زمان حیات طیبه خویش بلکه به تمامی دورانها و نسبت به تمامی مردم جهان تسری داده و در وصیت سیاسی، الهی خویش میفرمایند:
« ... آنچه لازم است تذکر دهم آن است که وصیت سیاسی، الهی اینجانب اختصاص به ملت عظیمالشأن ایران ندارد، بلکه توصیه به جمیع ملل اسلامی و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب میباشد.»(2)
یک بار حضرت امام با تحلیل برداشتهای غلطی که درباره انتظار فرج حضرت حجت ابن الحسن عسگری(عج) روحی فداه از زبان عدهای از منحرفین از جمله انجمن حجتیه در جامعه القاء میگردید فرمودند:
«... اما مسئله اینست که دست سیاست در کار بود، همانطوری که تزریق کرده بودند به ملتها، به مسلمین، به دیگر اقشار جمعیتهای دنیا که سیاست کار شماها نیست، بروید سراغ کار خودتان و آن چیزی که مربوط به سیاست است بدهید بدست امپراطورها، خوب آنها از خدا میخواستند که مردم غافل بشوند و سیاست را بدهند دست حکومت به دست ظلمه، دست آمریکا، دست شوروی، دست امثال اینها و آنها که اذناب اینها هستند و اینها همه چیز ما را ببرند همه چیز مسلمانها را ببرند، همه چیز مستضعفان را ببرند و ما بنشینیم بگوییم که نباید حکومت باشد این یک حرف ابلهانه است. منتها چون دست سیاست در کار بود، این اشخاص غافل را، اینها را بازی دادند و گفتند شما کار به سیاست نداشته باشید حکومت مال ما، شما هم بروید توی مسجدهایتان بایستید نماز بخوانید! چه کار دارید با اینها ... اینها یک چیزهایی است که اگر دست سیاست در کار نبود ابلهانه بود لکن آنها میفهمند دارند چی میکنند. آنها میخواهند ما را کنار بزنند. بله- البته پرکردن دنیا از عدالت، آن را ما نمیتوانیم پر بکنیم. اگر میتوانستیم، میکردیم، اما چون نمیتوانیم بکنیم ایشان باید بیاید. الان عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم، عالم پر از ظلم است ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم تکلیفمان است، ضرورت اسلام و قرآن است. تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، چون نمیتوانیم بکنیم. باید او بیاید تا بکند اما ما باید فراهم کنیم کار را، فراهم کردن اسباب این است کار را نزدیک بکنیم، کار را همچون بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت- سلاماللهعلیه- در هرصورت، این مصیبتهایی که هست که به مسلمانها وارد شده است و سیاستهای خارجی دامن بهش زدهاند برای چاپیدن اینها و برای از بین بردن عزت مسلمین است و باورشان هم آمده است خیلیها، شاید الان هم بسیاری باور بکنند که نه حکومت نباید باشد، زمان حضرت صاحب باید بیاید حکومت و هر حکومتی در غیرزمان حضرت صاحب باطل است، یعنی هرج و مرج بشود. عالم به هم بخورد تا حضرت بیاید دستش بکند. ما درستش میکنیم تا حضرت بیاید.»(3)
اگرچه مسئله زعامت و ولایت فقیه در عصر غیبت امام معصوم(ع) همواره توسط علمای متعهد و پاسدار اسلام ناب محمدی(ص) عملا تحقق پذیرفته است. ولی در دنیای کنونی و ارائه حکومتی در جهان برمبنای رهبری ولایت فقیه، بخصوص در دنیای اسلام، از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این شرایط است که ولی فقیه میبایست از تمامی قدرت حکومتی رسولالله و ولایت بر مسلمانان برای ارائه یک الگوی موفق در صحنه جهانی برخوردار گردد.
«... احکام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی تا روز قیامت باقی و لازمالاجرا است هیچ یک از احکام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب میکند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهدهدار ارجرای آنها باشد چه اجرای احکام الهی جز از رهگذار برپایی حکومت اسلامی امکانپذیر نیست.(4)
اصرار معمار انقلاب اسلامی در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر باز بودن دست ولی فقیه در راستای اختیارات حکومتی انبیاء و اولیاء معصومین در جمهوری اسلامی بزرگترین هدیه و میراث گرانقدر و ماندگار ایشان به جمهوری اسلامی، مسلمانان جهان و محرومان و پابرهنگان بوده تا علاوه بر برملا نمودن بیهویتی و غیراسلامی بودن حکومتهای مزدور و طرفدار اسلام آمریکایی، عطش انتظار حکومت موعد جهانی اسلام را هرچه بیشتر نماید. چرا که قدرتمندی ولایت فقیه رسیدن به تمامی آرمانهای سیاسی و الهی اسلام را تسریع مینماید.
«لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهای کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان از بدیهیترین امور است بیآنکه بین زمان حضور و غیبت امام و این کشور و یا آن کشور فرق باشد...»(5)
و در کتاب ولایت فقیه مینویسند:
«... احکام اسلام محدود به زمان و مکان نیست تا ابد باقی و لازمالاجراء است. تنها برای زمان رسول اکرم(ص) نیامده تا پس از آن نیز متروک شود. این حرف که قوانین اسلام تعطیلپذیر و یا منحصر و محدود به زمانی یا مکانی است برخلاف اصول اعتقادی اسلام است...»(6)
وسعت و جامعیت مسئولیت بیبدیل رهبری در جمهوری اسلامی بحدی است که به نظر حضرت امام(ره) اختیارات تفویض شده در قانون اساسی بخشی از آن میباشد:
«... اینکه در قانون اساسی هست، این بعض شئون ولایت فقیه هست. نه همه شئون ولایت فقیه و از ولایت فقیه آنطوری که اسلام قرار داده است به آن شرطی که اسلام قرار داده است هیچ کس ضرر نمیکند.»(7)
ایشان همین مقدار اختیارات ولی فقیه را متوقیتر از سایر مواد دانسته و میفرمایند: «... آن قدر به ولایت فقیه اثر مترقی بار است که در سایر این موادی که شما ملاحظه میکنید معلوم نیست مثل آنجا باشد.»(8)
و در پاسخ به کسانی که قدرت ولی فقیه را بعلت عدم آشنائی با ملاکها و معیارهای حاکمیت اسلامی موجب دیکتاتوری میدانند میفرمایند:
«... اینها اصلاً اطلاعی ندارند که ولایت فقیه چی هست. اصلاً از ولایت فقیه سر در نمیآورند که اصلاً چه هست، در عین حالی که سر درنمیآورند، مینشینند میگویند اگر بنا باشد که ولایت فقیه بشود دیکتاتوری میشود، کذا میشود، مگر امیرالمومنین(ع)، که ولی امر مردم بود، دیکتاتور بود؟ مگر خود پیغمبر(ص) که ولایت داشت دیکتاتور بود؟ مگر بگویند ولایت برای پیغمبر هم نیست، پیغمبر هم مثل سایر مردم! و از اینها بعید نیست این را بگویند. لکن جرأت نمیکنند بگویند. دیکتاتوری کدام است؟ در اسلام همچون چیزی مطرح نیست، اسلام دیکتاتور را محکوم میکند. اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش میکند، چطور دیکتاتوری میگویید میکند، اسلام، و این حرفها را میزنید؟ اگر میدانید و میگویید، چرا باید در مخالفت مسیر ملت سیر بکنید و این مسائل را بگوئید؟ اگر نمیدانید، چرا انسان ندانسته یک حرفی بزند؟ همین بیخود بدون اینکه بفهمد چی هست مسئله بیاید بک همچو مسائلی را بگوید...»(9)
امام راحل(ره) در همین راستا میفرمایند؛ «... ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است، همان ولایت رسولالله است و اینها از ولایت رسولالله میترسند! شما بدانید که اگر امام زمان- سلاماللهعلیه- حالا بیاید، باز این قلمها مخالفند با او. آنها هم بدانند که قلمهای آنها نمیتواند مسیر ملت را منحرف کند. آنها باید بفهمند اینک ملت ما بیدار شده است و مسایلی که شما طرح میکنید ملت میفهمد، متوجه میشود، دست و پا نزنید! خودتان را به ملت ملحق کنید...»(10)
«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت.»