* به نظر شما پس از پیروزیهایی که ابتدای جنگ، ایران به آنها دست پیدا کرد، اساسا چرا جنگ ادامه یافت و پس از گذشت 8 سال قطعنامه 598 توسط ایران پذیرفته شد؟
** در منطق امامره، اصل بر جنگ نبود. اصل بر حفظ آرمانها، ارزشها و صیانت از انقلاب اسلامی و نظام دینی بود. دلیل آغاز جنگ این بود که دشمن از فرصت انقلاب و شرایطی که ابتدای پیروزی هر انقلابی به وجود میآید، سوءاستفاده کرد و در جهت تامین اهداف خود کشور ما را مورد تهاجم قرار داد. ما هم برای مقابله با متجاوز این جنگ را ادامه دادیم، تا آن اهداف اصلی ما تامین شود، یعنی حفظ آرمانها، حفظ انقلاب و تمامیت ارضی و استقلال کشور که در منطق امامره اصالت داشت. نکته دوم این که هنر رهبری این است که همواره تهدید را به فرصت تبدیل کند. جنگ هم یک تهدید جدی بود علیه نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و در راستای تبدیل کردن این تهدید به فرصت، امامره حداکثر درایت و هنر مدیریت را به خرج داد، یعنی مجموعه کشور را در این مساله بسیج کردند و ملت ما یکپارچه در برابر متجاوز قد علم کرد و از نظر بنیه دفاعی توانستیم از اقتدار لازم برخوردار شویم و به دستاوردهای بسیار ارزشمندی دست یابیم.
* پذیرش قطعنامه نیز تبدیل کردن تهدید به فرصت بود؟
** بله. این که امامره قطعنامه 598 را پذیرفتند. این هم در همان راستا قرار داشت؛ یعنی تبدیل کردن تهدید به فرصت. امامره احساس کردند که ما اهدافمان در دفاع تامین شده است. یعنی خرمشهر آزاد شده و یک وجب از خاک ما در اختیار دشمن نیست و خدشهای هم به نظام و استقلال کشور وارد نشده و تمامیت ارضی ما حفظ شده است. از سوی دیگر، دشمنان داشتند شرایط جنگ را به یک نبرد فرسایشی تبدیل میکردند.
طبیعتا هنر رهبری این است که اگر احساس کرد فرسایش نبرد باعث فرسایش نیروها میشود و این فرصتهایی که ما دنبالش بودیم در حال تبدیل به تهدید دیگری است، تاکتیک را عوض کند و از بروز یک تهدید بیشتر جلوگیری کرده، انقلاب را از یک خطر جدی نجات دهد.
* آیا با توجه به انگیزههایی که در مردم به منظور ادامه جنگ وجود داشت، میتوان گفت تداوم جنگ میتوانست دستاوردهای جدیدی برای انقلاب داشته باشد؟
** ببینید، احساس امامره این بود که برای پاسداری از انقلاب و تمامیت ارضی انگیزه جدی در مردم ما بود، اما اگر از این بیشتر میخواستیم جنگ را ادامه دهیم، انگیزه جدی در مردم ما نیست؛ همچنین اگر میخواستیم در جنگ وارد عرصههای بعدی شویم، شرایط کشور ما اعم از امکانات مالی، لجستیکی و تسلیحاتی به ما این اجازه را نمیداد که بیشتر از این پیش برویم. در آن شرایط دشمن هم دنبال تبدیل کردن جنگ به یک نبرد فرسایشی و خستهکننده بود، بنابراین امامره از هنر مدیریت خود استفاده کرده، یک بار دیگر تهدید جدی موجود را به فرصت تبدیل کردند و قطعنامه 598 را پذیرفتند که پذیرش این قطعنامه دقیقا توطئه و تهدید دشمن را خنثی کرد.
* چرا پس از فتح خرمشهر که پیروزی بزرگی محسوب میشد، جنگ ادامه پیدا کرد؟
** شرایط ایران در آن زمان برای پایان جنگ فراهم نبود؛ یعنی همه خواستههای ما تامین نشده بود و بسیاری از مشکلات همچنان به قوت خود باقی بود. بخشهایی از کشور هم در اختیار دشمن و دشمن همچنان درصدد تهاجم بود، اما در زمان پذیرش قطعنامه 598، دشمن دیگر از حالت تهاجمی خارج شده و تنها به دنبال فرسایشی کردن نبرد بود.
پس از فتح خرمشهر همه شرایط داخلی ما برای تداوم جنگ آماده بود. به طوری که نیروهای مسلح ما بویژه سپاه پاسداران اعلام کرده بودند که ما میتوانیم نبرد را همراه با رفع فتنه ادامه دهیم.
اما در زمانی که امامره قطعنامه 598 را پذیرفتند، کاملا شرایط عوض شده بود، یعنی دشمن به این نتیجه رسیده بود که هیچ امکانی برای این که به آن اهداف تهاجمی دست پیدا کند، ندارد و فقط دنبال فرسایش بود. امامره در این شرایط تاکتیکی را به خرج دادند و قطعنامه را پذیرفتند که البته این اقدام هزینههایی هم برای امامره با توجه به شعارهایی که از قبل طرح شده بود، در بر داشت.
پس از پذیرش قطعنامه گام به گام اوضاع به نفع ما برگشت تا این که سازمان ملل متجاوز بودن صدام را پذیرفت و بخصوص با حمله به کویت معلوم شد همه حرفهای ما و اظهارات امامره درست بوده و صدام انسانی ناسالم و نامتعادل، جاهطلب و متجاوز بوده است، بنابراین بسیاری از خواستههای ما در طول زمان تامین شد.
* با توجه به این که صدام به عنوان عامل اصلی آغاز جنگ 8 ساله شناخته شد و عراق نیز به دلیل تجاوز به ایران به پرداخت غرامت محکوم شد، آیا با اعدام صدام و تشکیل دولت جدید، دریافت غرامت از سوی ایران پیگیری میشود؟
** پرداخت غرامت جنگ به ما از نظر اصل موضوع به قوت خود باقی است و ما هرگز از دریافت غرامت صرفنظر نکردیم و هیچ جایی مسئولان و مراکز تصمیم گیرنده در جهت بخشش این غرامت بحثی نکردند؛ اما باید توجه کرد که شرایط عراق امروز با گذشته بسیار متفاوت است. همانطور که میدانید ما طرفمان در این قضیه دولت آمریکا نیست، بلکه طرف ما دولت مردمی عراق است که در حال حاضر با مشکلات بسیار عدیدهای دست به گریبان است. حتی ما در بخش بازسازی عراق، کمکهایی به عراق کردیم که هنوز این کمکها ادامه دارد، یعنی ما خودمان را در بازسازی عراق سهیم میدانیم.
مقصر خسارات جنگ رژیم گذشته عراق است، البته دولت فعلی عراق به مرور زمان وقتی مستقر شد و توانست ساماندهی مناسبی را به بوجود بیاورد و به منابع درآمدی خود دست پیدا کند، آن گاه زمینه برای تقسیط یا دریافت غرامتها مهیا میشود و از نظر حقوقی، ایران همچنان مدعی دریافت غرامت است و دولت عراق هم در این زمینه استنکاف ندارد؛ اما به طور قطع در شان جمهوری اسلامی نیست که اکنون در شرایطی که دولت عراق با مشکلات بسیار جدی و شدیدی مواجه است و بحرانهای جدی در عراق وجود دارد، ما برای دریافت غرامت، به این کشور فشار وارد کنیم.
*تا به حال در زمینه دفاع مقدس صحبتهای فراوانی شده، اما یکی از نکات قابل توجه طولانی شدن این جنگ است که ایران طی این مدت، مقاومتی بینظیر از خود نشان داده است، آیا میتوانید مقایسهای از جنگ ایران و عراق با دیگر جنگهای جهانی از نظر زمان داشته باشید؟
**جنگ تحمیلی یکی از طولانیترین نبردهای تاریخ به شمار میرود که 5/1 برابر جنگ جهانی اول زمان برد و دو برابر جنگ جهانی دوم و 3 برابر جنگ کره با آمریکا به طول انجامید، در حالی که نسبت ما با دشمن بسیار نابرابر بود.
از یک طرف، انقلابی رخ داده بود با کمترین امکانات و بدون سازماندهی مناسب و از سویی دیگر، دو ابر قدرت شوروی و آمریکا و بیشتر کشورهای غربی و اروپایی و بیشتر کشورهای عربی با اتحاد یکدیگر یک نبرد نامتقارن را علیه ایران شکل داده بودند که چنین نبردی را با دستاورهایی که داشت میتوان معجزهآسا و بیسابقه دانست.
گستره این جنگ به حدی بود که ظرف مدت کوتاهی دشمن در وسعت 1300 کیلومتری در خط مرزی ما پیشروی کرد و ظرف 9 ماه، 2 هزار کیلومتر از خاک ما از سوی دشمن تصرف شد و دشمن در عمق 60 کیلومتری وارد کشور شده بود. براساس معادلاتی که خود دشمن داشت، میباید ظرف 3 روز و یک هفته به پیروزی کامل دست پیدا میکرد، ما چنین چیزی نشد و به رغم این که خرمشهر را تصرف کردند. و آبادان را به محاصره درآوردند و پیروزی قطعی را در مغز خود میپروراندند، چنین اتفاقی رخ نداد. و رهبری حضرت امام(ره) و یاران حضرت امام موجب شد، مردم قهرمان و نیروهای مردمی بتوانند در برابر این دشمن بایستند و سرانجام آن را وادار کنند به تسلیم و پذیرش تجاوز و محافل بینالمللی هم به حقانیت ما را اعتراف کردند. در جنگ 8 ساله، ما در 2887 روز با دشمن جنگیدیم و در طول زمان این مدت 94 ماه نبردهای بسیار زیادی رخ داد که در بیشتر آنها پیروز شدیم.
در نهایت دستاورد این مقاومت دلیرانه 8 ساله پاسداری از انقلاب اسلامی، دستاوردهای انقلاب و استقرار و تثبیت نظام جمهوری اسلامی بود.
* تغییرات در سیستم فرماندهی سپاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
** در زمینه تغییر فرمانده سپاه برداشت من این است که این تحول در چارچوب مصالحی بود که آن مصالح به طور قطع در ذهن مبارک فرمانده کل قوا این گونه شکل گرفت که در پایان دو دوره 5 ساله مسئولیت سردار صفوی، زمینه تغییر مدیریت سپاه فراهم شود.
از نظر من، این تحول برکاتی را به دنبال خواهد داشت. در این تحولات هم شان و شؤون فرمانده سابق حفظ شده و در سطح دستیار و مشاور عالی رهبر معظم انقلاب ارتقا یافته و هم زمینه یک نوآوری و تحول و نشاط بیشتر را در مجموعه سپاه فراهم آورده که به طور قطع باید آثار این تحولات را در آینده شاهد بود.
* با توجه به این که بسیج به عنوان مردمیترین نیروی سپاه فعالیت میکند، آیا از این تحولات بیبهره است؟
** بسیج تبلوری است از فرهنگ بسیجی و مجموعهای است از آرمانها و ارزشهای ویژه معنوی.
فرهنگ بسیجی ترکیبی از عناصر چندگانه خدامحوری، وراستگی، عشق به انقلاب، شهادطلبی، ایثارگری و مهارت است.
توجه به اساس انقلاب و نظام دینی و شاخصههای فوق، چنانچه در مجموعهای باشد آن را میگویند فرهنگ بسیجی و بسیج توانسته به آن شاخصههای اصلی خودش دست یابد.
بسیج حقیقتا ظرف است برای کل سپاه نه فقط برای نیروی مقاومت، یعنی پنج نیروی سپاه باید برای ساماندهی بسیج 20 میلیونی ایفای نقش کنند.
رسالت سپاه هم همین است. انتظارات رهبری همین است که کل سپاه باید متولی بسیج باشد و اگر چنین اتفاقی رخ داد، زمینه ارتقای بسیج فراهم میشود. اگر ما بسیج را فقط متعلق به نیروی مقاومت بدانیم، این تنزل دادن جایگاه بسیج است. لذا یکی از گامهای تحول این است که بسیج ارتقا پیدا کند. این ارتقا مستلزم استفاده از مجموعه تخصصها و تواناییهای جامعه است که سپاه در قالب 5 نیرو دارد.
در واقع بسیج دریایی است که خط اتصالی با سپاه دارد؛ اما این دریا برای خودش جایگاه و ظرفیت دارد که ساماندهی آن به عهده سپاه است.
* پس میتوان گفت که در تحولات جدید بسیج تقویت شده و فعالیتهای آن تخصصیتر میشود؟
** به طور قطع، این طور خواهد بود. شناسایی تخصصها، تمایلات، تواناییها و ساماندهی آنها در نیازهایی که جامعه ما دارد از جمله وظایف بسیج است. سازندگی هم از جمله وظایف مورد انتظار از بسیج است.
بنابراین یکی از عوامل تحول در سپاه تقویت و توجه به بسیج و ایجاد تحول در آن بوده است که قطعا در برنامههای فرمانده جدید میگنجد.
* در مجمع فرماندهان سپاه، رئیس مجلس خواستار ورود اعضای سپاه در انتخابات شد که برخی رسانهها از آن به عنوان اعمال نظر سپاه در انتخابات یاد کردند؛ در حالی که اساس این اظهارات ایفای نقش سپاه در افزایش مشارکت مردم در انتخابات بود. شما بفرمایید که سپاه در امر انتخابات و مسائل سیاسی چه نقشی میتواند داشته باشد؟
** البته تعبیر آقای حداد عادل این بود که سپاه متعلق به انقلاب است و برای انقلاب.
سپاه صرفا یک نهاد نظامی نیست، بلکه حافظ کیان انقلاب است. سپاه در قلمرو سازمانی خود حق دخالت در انتخابات را ندارد و اعضای سپاه هم حق حضور در احزاب و گروههای سیاسی را ندارد.
گروهها هم نباید با سپاه برخورد حزبی کنند. این مجموعه از همه بازیهای سیاسی مبراست و در خدمت نظام و بازوی فرمانده کل قوا برای پاسداری از نظام و دستاوردهای آن است.
طبیعی است هر پاسدار و بسیجی که احساس کند وجود او برای پاسداری از انقلاب و نظام لازم است، ایفای نقش کند. یکی از مهمترین عرصههای پاسداری از انقلاب هم حضور فعالانه و آگاهانه و هدفمند در عرصه انتخابات است و رای هدفمند سپاه و بسیج با توجه به پتانسیلی که دارد میتواند در ورود افراد اصلح به مجلس و دیگر مراکز مهم نظام تاثیرگذار باشد.
هر سپاهی و بسیجی میتواند در انتخابات شرکت کند و به نیروهای متدین، انقلابی، دیندار، دینمدار، اهل علم و سادهزیستی رای دهد که در این صورت به طور قطع انقلاب اسلامی صیانت میشود و آنچه آقای حداد عادل میگویند این است که هر پاسدار خودش را متعلق به نظام بداند و در انتخابات ایفای نقش کند. ما این را دخالت در انتخابات نمیدانیم، بلکه این وظیفه شرعی و اخلاقی هر پاسدار است که در انتخابات شرکت کند و به نامزدهای اصلح رای دهد که همسو و همگرا با آرمانهای انقلاب اسلامی گام بر میدارند. این اقدام دخالت در انتخابات محسوب نمیشود و وظیفه هر ایرانی مسلمان است.
* نقش نمایندگی ولی فقیه در این میان چیست؟
** به پرسش خوبی اشاره کردید رسالت نمایندگی ولی فقیه شفافسازی است یعنی حوزه نمایندگی ولی فقیه دستهبندیها و گروهها را به بدنه سپاه و بسیج میشناساند. ما همه این دستهبندیهای سیاسی حاضر در جامعه را نمیتوانیم خط امامی بدانیم و نمیتوانیم بگوییم اینها با انقلاب، آرمانهای امام و منویات رهبری همگرا هستند.
بالاخره طیفبندهای سیاسی را ما تبیین میکنیم، اما مصداق را تعیین نمیکنیم و تشخیص مصداق را به خود پاسداران واگذار میکنیم.
* یکی از ماموریتهایی که در چند ساله اخیر به سپاه واگذار شده، ورود به فعالیتهای سازندگی و اقتصادی است، به نظر شما ورود سپاه به مسائل اقتصادی تاکنون چه دستاورهایی را به همراه داشته است؟
** یکی از راههای پاسداری از انقلاب مشارکت فعال نهادهای انقلاب در تامین نیازهای مردم است، بویژه این که اگر دولت این مطالبه را داشته باشد، اما این که نیروهای 5 گانه سپاه مستقیما وارد مسائل اقتصادی شوند، چنین کاری امکانپذیر نیست و این آفت است.
تدبیر فرمانده معظم کل قوا این بود که نیروهای 5 گانه باید به ماموریت اصلی خود بپردازند و بخشی از توان مازاد سپاه در زمان صلح از سوی یک مجموعه مستقل از نیروهای 5 گانه در قالب قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا در انجام طرحهای عمرانی و سازندگی به کار گرفته شود که این در واقع جز و وظایف عمومی سپاه است و سپاه در کنار پاسداری از انقلاب، باید در سازندگی کشور هم ایفای نقش کند. بالاخره اگر بنیه اقتصادی، زیرساختهای اقتصادی و نیاز مردم برطرف شود خود به خود آرامش، امنیت و رضایتمندی مردم بالا میرود. اقتدار نظام هم بالا رفته و تهدیدات دشمن هم تاثیر کمتری را خواهد داشت. در این زمینه سپاه وارد عمل شده و مثل بقیه ماموریتهای دیگر در انجام آن سرفراز بود.
تا به حال سپاه انجام بالغ بر 1500 طرح عمرانی را به عهده گرفته و در حال حاضر بیش از 250 طرح در دست اجرا دارد که یکی از این طرحها احداث خط لوله از عسلویه به چابهار است که طرح بسیار سنگینی به شمار میرود و بسیاری از طرحهای عمرانی پایتخت هم مربوط به قرارگاه خاتمالانبیا است. حضور سپاه در طرحهای عمرانی به این شرط است که به بنیه اصلی سپاه آسیبی وارد شود و این جزو ماموریت اصلی آن نیست و یک بخش مستقل است.
* تحولی که رهبر معظم انقلاب از آن یاد میکردند، مدتی است که در حوزه نمایندگی ولی فقیه سپاه رخ داده و بخشی از آن محسوس است، این حوزه مهم اکنون با چه تحولاتی روبهرو است؟
** نمایندگی ولی فقیه در 27 سال گذشته، ساختار، سازمان، چشمانداز و سیاست مدونی نداشته است؛ اگرچه فعالیتهای ارزشمندی را با برخورداری از روحانیون وارسته و عناصر فرهیخته انجام داده است. اما پس از گذشت نزدیک به 3 دهه از تشکیل نمایندگی میطلبید که یک نگاه تحولی به این مجموعه از سپاه داشته باشیم و در جهت تئوریزهسازی و نهادینهسازی حوزه نمایندگی و افزایش و ارتقای توان و مهارتها گامهایی را برداریم. لذا از زمانی که بنده مجددا وارد حوزه نمایندگی شدم، با تجربهای که از بیرون به دست آوردم و تجربه گذشته من از کار سپاه، این کمک را به من کرد که در دورانی که جانشین نماینده ولی فقیه سپاه بودم، طرح تحول را در 5 فاز فرآیندی تعریف کنیم.
بحث چشمانداز در تبیین فلسفه وجود نمایندگی ولی فقیه که در واقع دکترین این حوزه بسیار مهم است، در این دوران مشخص شد.
* فلسفه وجودی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه چیست؟
** موضوع مورد بررسی من در طرح تحول حوزه نمایندگی هم همین امر بود و آیا این که نقش روحانیت در سپاه مثل خدماتی است که یک روحانی در یک شهر ارائه میکند یا فراتر از ماموریتی است که بهعهده ماست. مسلما رسالت و فلسفه وجودی نمایندگی ولی فقیه پاسداری از پاسداران و مجموعه سپاه است، همانطور که رسالت سپاه، پاسداری از انقلاب است.
پس فلسفهنگاری، تدوین دکترین و فلسفه وجودی اولین گامی بود که برداشته شده و ما اکنون از چشمانداز روشنی برخوردار هستیم و میدانیم که در یک فرآیند چند مرحلهای میخواهیم که به کجا برسیم. تعیین سیاستها، تدوین نظامها شامل نظام آموزش، خدمت و شایستهسالاری از جمله اقدامات انجام شده در این مدت بوده است.
گام بعدی ما هم بحث ساختار بود و سازمان که ساختار و سازمان نمایندگی از چه شاخصههایی باید برخوردار باشند، بنابراین این 5 فاز تعریف شد و شروع کردیم و پیشرفتهای بسیار خوبی را داشتیم، امروز حوزه نمایندگی ولی فقیه در بهترین شرایط خود به سر میبرد.
از این رو که جایگاه حقیقی و حقوقی نمایندگی در حال روشن شدن است، در حالی که قبلا خیلی روشن نبود و نقش حوزه نمایندگی ولی فقیه تئوریزه و نهادینه نشده بود.
* از 5 فازی که اشاره کردید، چند فاز از طرح تحول اجرایی شده است؟
** ما تقریبا 3 فاز را انجام دادیم و اکنون در حال ساختار نوینی هستیم. نظامها هم در حال نوشتن است و بعد از آن نوبت به سازمان میرسد.