ناصر بهرامیراد
1- دولت آمریکا از دست دولت جمهوری اسلامی بشدت عصبانی است.
2- دولت آمریکا توان انجام دادن اقدامات خصمانه فراوان- از انزوا تا تحریم و تا اقدام نظامی- علیه دولت جمهوری اسلامی ایران را دارد.
عبارتهای بالا، دو گزینه مهم مطرح در سپهر سیاسی امروز ایران هستند، به گونهای که در کنار موضوعات بسیار مهم و حیاتی داخلی همچون رشد اقتصادی، گسترش عدالت اجتماعی و پیشرفت علمی و اخلاقی، از سوی بعضی جریانهای سیاسی به عنوان عناصر تاثیرگذار در انتخابات پیش رو- هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی- مورد توجه قرار گرفتهاند و به اتکای جمع دو گزینه مزبور تلاش صورت میگیرد تا اوضاع کشور «ویژه و بحرانی» جلوه داده شود و طبعاً مقصر این وضع هم، جریان رقیبی که در حاکمیت قرار دارد، معرفی گردد.
این نوشتار در مورد صحت گزینه نخست، بحث چندانی ندارد و علاوه بر پذیرش، آن را از بزرگترین افتخارات نظام جمهوری اسلامی میداند که در دوران سیاه حاکمیت بر قدرت آمریکا و ستم بیحسابی که از ناحیه آن بر کل بشریت و بویژه ملتهای مسلمان رفته است- و همچنان میرود- همواره اسباب نارضایتی و خشم فرعونهای مستقر در کاخ سفید بوده است. یاد شهید مظلوم دکتر بهشتی به خیر باد که جمله جاودانهاش را از کتاب هدایت وام گرفت و فرمود: ای آمریکا، از دست ما عصبانی باش و از عصبانیت، بمیر.
عصبانیت آمریکاییهای زورگو از نظام اسلامی در ایران دو وجه دارد: یکی، خارج ساختن بخشی از حساسترین و غنیترین سرزمینهای جهان در قلب جهان اسلام و محل اتصال سه قاره جهان از دسترس منافع نامشروع سلطهگران بینالمللی؛ و دیگر، ویژگی الگوسازی ملت بزرگ ایران برای ملتها و دولتهای دیگر، اعم از مسلمان و غیرمسلمان در تمام نقاط دنیا. اوضاع جهان اسلام، خاورمیانه، آمریکای لاتین، آفریقا، آسیای میانه و جنوب آسیا، و حتی بخشی از اروپای امروز در جهت خلاف مطامع کاخ سفید رقم میخورد و سردمداران آن، این همه را از چشم جمهوری اسلامی میبینند. کافی است به عنوان مثال، رخدادهای پرونده فعالیتهای هستهای ایران و ادعاهای گزاف کاخ سفید را تا مرحله تغییرات گسترده در متن پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای مرور کنید و سپس به یاد بیاورید کشورهایی همچون عربستان سعودی و امارات متحده عربی هم امروزه از حرکت به سوی کسب فناوری صلحآمیز هستهای سخن به میان میآورند.
اما درباره گزینه دوم که لب لباب ادعاهای مدعیان شرایط ویژه و بحرانی برای کشور و ملت ایران است، حرفهای جدی وجود دارد. پذیرش چنین داعیههایی در دو دهه قبل شاید ممکن مینمود و نمونههای عینی قابل ارائهای وجود داشت تا اثبات کند که مثلاً آمریکا میتواند علیه نظام نوپا و انقلابی ایران، اجماع جهانی سامان دهد و یا تحریم اقتصادی اعمال کند و یا دست به اقدام نظامی- گسترده یا محدود- بزند، و همه اینها به هر تقدیر برای ملت ایران زحمت و دردسر درست خواهد کرد؛ اگرچه در همان زمان هم مردان مردی به رهبری خمینی بزرگ(ره) بودند که آن هیمنه را به هیچ بگیرند و به مدد شجاعت و بصیرت برخاسته از ایمان فریاد سر دهند: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند و بر این واقعیت تاکید بورزند که آمریکا هرچه از دستش بر میآمد علیه ایران انجام داده است و آنچه انجام نداده به دلیل آن است که قادر به انجام آن نبوده است.
اما در شرایط امروز صحت این گزینه از اساس زیر سؤال است. به این معنا که اگرچه از زاویه دید هوشیاری ویژه یک ملت و نظام پیشرو و صاحب حیطه نفوذ و پیام جهانی مانند ایران، حتماً میبایست مراقبت از تمامی تحرکات و دسیسهچینیهای آمریکا و صهیونیسم در همه صحنهها بدون سستی و تعطیلی در دستور کار باشد، اما در مقام یک تحلیل واقعبینانه و متکی بر عینیات باید دانست و توجه داشت که دولت آمریکا قادر به انجام هیچگونه رفتار خصمانه موثر علیه ایران نیست.
ناتوانی کاخ سفید در این زمینه، دو دلیل دارد:
دلیل اصلی و عمده، قدرت روزافزون و رو به گسترش ملت و نظام اسلامی ایران است. مولفههایی همچون رهبری واجد بالاترین صلاحیتهای بشری، اتحاد کمنظیر ملی و مذهبی میان اقوام و گرایشهای مختلف ملت ایران، جمعیت فراوان با اکثریت جوان و شاداب، سطح بالای توان علمی و تکنولوژیک، ذخایر خدادادی غنی، قدرت بالای لجستیکی و تاکتیکی در نیروهای دفاعی، اقتصاد رو به رشد و قوی، موقعیت بینظیر ژئواستراتژیک، و نفوذ گسترده معنوی و سیاسی در سطح منطقه و جهان از جمله عوامل قدرت ایران اسلامی هستند که بیان نمونههایی از هر یک، بیرون از حوصله این نوشتار است.
اما دلیل دوم، ضعف مقرطی است که بر تمامی ساختارهای امنیت آمریکا غلبه کرده و مانند سرطانی بدخیم، پیکره این غول دوران مدرن را با شتاب ذوب میکند. بیداری و مقاومت ملتها و دولتهای مستقل و تصمیمگیریهای غلط و ابلهانه حاکمان کاخ سفید و عوامل فراوان دیگری در این پروسه دخیلند و برای هر یک درجهای از تاثیر را میتوان را در نظر گرفت اما اصل ماجرا قابل انکار نیست.
به صحنههای مربوط به پرونده هستهای ایران نگاه کنید تا همین سه چهار سال قبل آمریکا براحتی قادر بود در گزارشات و تصمیمات همه ارکان آژانس بینالمللی انرژی اتمی تاثیرات سرنوشتساز بگذارد و امروز تنها میتواند علیه مدیر کل آن تبلیغات رسانهای راه بیندازد؛ طی یکی دو سال گذشته کاخ سفید این اندازه از توان چانهزنی و امتیازدهی را داشت که اجماعی- ولو نیمبند- علیه ایران در شورای امنیت شکل بدهد و قطعنامهای- ولو بیخاصیت- از آن بیرون بکشد. اما در ایام اخیر، درست زمانی که برای قطعنامه سوم دست و پا میزند، رئیسجمهور روسیه و وزیر خارجهاش آمریکا را از تهدید ایران برحذر داشتهاند، در همین ایام، چین وزیر خارجهاش را راهی ایران کرده تا درباره موضوعات- عمدتاً اقتصادی- مورد علاقه دو طرف به رایزنی بپردازد، و این همان چیزی است که گلایه شدید و علنی نیکلاس برنز معاون رایس را به دنبال داشت.
در سطح اروپا، این ساموئل بودمن وزیر انرژی آمریکا بود که چند روز پیش در مصاحبه مشترک با وزیر صنایع ایتالیا، از تداوم روابط تجاری ایران و ایتالیا و اینکه ایتالیا در میان اتحادیه اروپا شریک تجاری شماره یک ایران است. ابراز نگرانی کرد. پاسخ این گلایه را پائولو اسکارونی مدیر عامل شرکت نفت و گاز «انی اسپا» یکی از فعالترین شرکتها در حوزههای نفتی ایران به نحوی داد که به تمسخر بیشتر شبیه بود. اسکارونی به فایننشال تایمز گفت: ما به هر تحریم که سازمان ملل علیه ایران اعمال کند احترام میگذاریم اما قصد خروج از ایران را نداریم و به قراردادهایمان با این کشور عمل خواهیم کرد.
و در داخل آمریکا مایکل مک کانل رئیس سازمان اطلاعات ملی این کشور در جمع خبرنگاران هشدار داد که اگر هر کسی یا هر نهاد دولتی [مثلاً دیک چنی] بخواهد از گزارش محرمانه او درباره وضعیت امنیتی ایران سوءاستفاده کند، استعفا خواهد کرد.
اوضاع وخیم امروز کاخ سفید در میان همپیمانان نزدیک، دوستان قدیمی و مطیع و حتی کارمندان خودش، بیشباهت به آن افعی بیدندانی نیست که شاعر ایرانی به بازیچه دست کودکان تشبیه میکند.