تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۳۸۳۹۹

آمریکا و بحران‌های هدایت شده در خاورمیانه


فرامرز اصغری

سران کاخ سفید که در سالهای آغازین کارشان بر اصل دموکراسی و مردم‌سالاری در جهان تاکید داشتند و براساس آن به اشغال عراق و افغانستان پرداختند اکنون با چالش‌های بسیاری مواجه شده‌اند. بررسی سیاست‌ها و طرح‌های اخیر آمریکا که بر گرفته از ناکامی‌های آنها در اجرای اهدافشان در عراق و اجرای دموکراسی به سبک آمریکایی در سایر کشورهای منطقه برای حذف گروه‌های اسلام‌گرا و مردمی می‌باشد، از رویکرد آنان به استراتژی ایجاد بحران‌های هدایت شده در خاورمیانه حکایت دارد. در این راستا کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا به صراحت اعلام می‌دارد که استراتژی آمریکا در خاورمیانه ایجاد بحران‌های هدایت شده است که براساس آن ایالات متحده می‌تواند به اهداف دموکراتیک دست یابد. با نگاهی بر تحولات خاورمیانه ابعاد این استراتژی را اکنون در چند بعد می‌توان مشاهده کرد:

الف) سران کاخ سفید در سال 2001 استراتژی حمله پیش‌دستانه را سرلوحه برنامه‌های خود قرار دادند. این سیاست از دو محور تحرک نظامی و ایجاد درگیری‌های دینی و قبیله‌ای تشکیل شده بود. حمله آنها به افغانستان و عراق بعد نظامی این سیاست را شامل شد. در بعد دوم آنها با ایجاد جبهه‌های شیعه و سنی، مسلمان افراطی و میانه‌رو، اعراب تندرو و میانه‌رو، ایجاد درگیری‌های فرقه‌ای و... برای این مهم گام برداشتند. اکنون تحولات داخلی عراق به عنوان مرکز فعالیت‌های آمریکا به صراحت بیانگر طرح واشنگتن است. آنها از یک سو به حمایت از دولت شیعه مالکی می‌پردازند و از سوی دیگر گلایه‌هایی از عملکرد دولت در برابر اهل سنت را مطرح می‌کنند. این تحرکات در کنار تخریب مراکز مقدس شیعیان و اهل سنت به استراتژی واشنگتن در عراق برای استمرار اشغالگری و عدم وحدت عراق علیه آنها مبدل شده است. در لبنان نیز آنها با حمایت از دولت سینیوره در برابر خواست مردم بیش از 8 ماه است که بحران را در لبنان حفظ کرده‌اند. در بخش دیگر این استراتژی چالش‌های ایجاد شده میان گروه‌های فلسطینی و تشکیلات خودگردان مشاهده می‌شود. آمریکایی‌ها با حمایت یک جانبه و غیردموکراتیک از ابومازن در نهایت تقسیم فلسطین و ایجاد جنگ فلسطینی ـ فلسطینی را ایجاد کردند در حالی که تلاش دارند تا با همکاری ابومازن دولتی همسو با اهداف خود و صهیونیست‌ها ایجاد کنند. نکته مهم آنکه این بحران‌های هدایت شده اکنون در درگیری‌های داخلی افغانستان و پاکستان که ایالات متحده آنها را بخشی از خاورمیانه می‌داند نیز اجرا می‌شود. یمن و بحرین عربستان نیز از قاعده مستثنی نبوده و این درگیری‌ها در آن کشورها نیز مشاهده می‌شود. در نهایت آمریکایی‌ها با ایجاد جوی از تقابل و ناامنی دینی و عقیدتی در این کشورها برای حفظ موقعیت و تحقق اهداف توسعه‌طلبانه در منطقه فعالیت می‌کند در حالی که مسلمانان قربانی این طرح‌ها می‌باشند.

ب) در حالی که ایالات متحده با سیاست تفرقه‌افکنی و استفاده از گروه‌های القاعده برای ایجاد بحران در خاورمیانه فعالیت می‌کنند، مرحله دوم استراتژی خود را آغاز کرده‌اند. در این راستا آن کنار نهادن اصل ارسال دموکراسی خاورمیانه و جایگزینی رویکرد و تقویت توان نظامی متحدان سنتی را در دستور کار قرار دادند. کاندوریزا رایس و رابرت گیتس وزرای خارجه و دفاع آمریکا به منطقه با مشوق‌های نظامی را سرلوحه این سیاست دانست. آنها پذیرش قراردهای 20 میلیارد دلاری برای عربستان، 20 میلیارد برای سایر کشورهای حوزه خلیج‌فارس، 13 میلیارد برای مصر و 30 میلیارد برای رژیم صهیونیستی انبار باروت خاورمیانه را بیش از پیش به مرحله انفجار نزدیک ساختند. استراتژی آنها در این زمینه چنانکه بوش اعلام کرده بود تقویت انبار باروت خاورمیانه تا مرحله اشباع است که با هدف تقابل کشورهای منطقه و جلب رضایت اعراب صورت می‌گیرد نکته مهم آنکه آنها با این اقدام تقابل ایران را با اعراب و حتی اعراب و اعراب را در دستور کار دارند از سوی دیگر این تحرک در قبال افغانستان و پاکستان نیز اجرا شده تا طرح توسعه‌طلبانه و بحران‌خیز آنها تکمیل‌تر گردد.

ج) مرحله بعدی سیاست بحران‌های هدایت شده را می‌توان در جنگ‌های تبلیغاتی آمریکا مشاهده کرد. آنها در حالی به تجهیز اعراب پرداخته‌اند که در بعد رسانه‌ای آنها در حالی به تجهیز اعراب پرداخته‌اند که در بعد رسانه‌ای آنها را عامل تروریسم دانسته و حتی از اینکه سلاح‌های مذکور در اختیار القاعده قرار نگیرد ابراز تردید کرده‌اند. آنها در ادامه راه برآنند تا در نهایت بار دیگر اعراب را تجهیزکننده القاعده معرفی نمایند که استمرار بحران در مناطق مختلف خاورمیانه گواه آن خواهد بود. مهم آنکه همزمان با واگذاری این سلاح‌ها در داخل آمریکا به نام افزایش تهدید القاعده که از کشورهای عربی آغاز شده، تدابیر ویژه امنیتی اتخاذ می‌گردد و اروپا نیز در حالت آماده‌باش قرار می‌گیرد این اقدامات نشان می‌دهد که تجهیز اعراب که بعضا محور تروریسم بوده‌اند، استراتژی بحران‌آفرینی است که هدف آن توجیه سیاست‌های آینده کاخ سفید در عرصه داخلی و خارجی است این امر حتی توجیهی بر اجرای طرح سپر موشکی آمریکا به بهانه امنیت بین‌الملل است.

بر این اساس می‌توان گفت اکنون آمریکا استراتژی خود را از طرح خاورمیانه بزرگ به بحران‌های هدایت شده در خاورمیانه تغییر داده است در حالی که در نهایت از آن برای تحقق همان اصل خاورمیانه بزرگ بهره‌برداری می‌کند. آنها برآنند با استمرار این روند دولت‌های منطقه را وادار سازند تا با برای پایان بحران و بهبود چهره‌اشان در جهان به پذیرش طرح خاورمیانه بزرگ با محوریت اصلاحات سیاسی و حل بحران فلسطین به نفع رژیم صهیونیستی به همکاری آمریکا روی آورند. البته تشدید فعالیت‌های نهضت‌های اسلام‌گرا و آزاداندیش در کنار بحران عراق چالش‌هایی هستند که آمریکا را در اجرای طرحش با چالش مواجه می‌سازد لذا آنها نیز با تردید به این طرح روی آورده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات