چهگوارا 14 ژوئن سال 1928 میلادی در شهر روزاریو آرژانتین متولد شد. اسم اصلی او ارنستو را فائل دولا سرنا بود. او سنین نوجوانی را در شهر کوردوبا سپری کرد سپس در دانشگاه بوئنوس آیرس در رشته پزشکی فارغالتحصیل شد.
در سال 1951 میلادی، ارنستو پس از اخذ مدرک پزشکی دست به سفری در کشورهای آمریکای لاتین زد. این سفر که چندین ماه به طول انجامید به دلیل شرایط فقر و فلاکتی که در منطقه حکم فرما بود تأثیر زیادی روی این مبارزه گذاشت. ارنستو با وجود داشتن خانواده و زندگی مرفه با مشاهده فقر و فلاکت منطقه آمریکای لاتین به زندگی راحت و مرفه پشت کرد و خود را وقف تلاش برای تغییر زندگی مردمی که در بند دیکتاتوری بودند، کرد. مردم او را فقط «چه» یا «الچه» مینامیدند.
چهگوارا از سنین جوانی، خود را فردی تشنه عدالت نشان داد و با انتخاب راه مبارزه برای نجات محرومان، نام خویش را در تاریخ جاودانه ساخت.
بزودی آوازه مبارزه او در خطه آمریکای لاتین که در این برهه تحت سلطه نظامهای دیکتاتوری بودند، پیچید. او و همرزمانش درست در برههای پرچم مبارزه چریکی را برافراشتند که حکومتهای میلیتاریستی آمریکای لاتین به واسطه حمایت ایالات متحده جوی از رعب و وحشت در منطقه حکمفرما ساخته بودند.
سال 1955 میلادی وی در شهر مکزیکو با فیدل کاسترو ملاقات کرد. کاسترو در آن هنگام جنبش 26 ژوئیه یا M۲۶ با الهام از خوزه مارتی را تدارک میدید.
ارنستو جزو 82 نفری بود که در سال 1956 میلادی با فیدل کاسترو به کوبا رفتند و فقط 12 نفر آنها موفق به بازگشت شدند. از آن پس آنها جنگ چریکی علیه رژیم دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا حکومت دستنشانده آمریکا در کوبا را آغاز کردند. در این نبرد نابرابر از نظر تعداد و تجهیزات سرانجام آنان پیروز شدند. پس از سقوط رژیم دیکتاتوری باتیستا و قبل از ورود کاسترو، چهگوارا و یارانشان به شهر هاوانا، باتیستا فرار کرد و به جمهوری سن دومینگو پناهنده شد.
در ابتدای انقلاب کوبا چهگوارا یکی از مقامات اصلی دولت کوبا بود: سفیر ویژه رئیس بانک مرکزی، وزیر صنایع. اما چنان که یارانش توصیف کردهاند از آنجا که چهگوارا علاقهای به پشت میزنشینی و فرمان دادن نداشت در سال 1965 میلادی، با تعدادی داوطلب کوبایی برای اشاعه انقلاب، کوبا را ترک کرد. او ابتدا به کنگو رفت و در آنجا با لوران دزیره کابیلا آشنا شد اما کابیلا چندان اعتماد او را جلب نکرد.
چهگوارا سپس به بولیوی رفت و علیه دیکتاتوری وقت بولیوی دست به یک جنگ چریکی زد. اما در اثر یک توطئه که همرزمان «چه» به سازمان سیا در سال 1967 میلادی نسبت میدهند توسط نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و پس از تحمل شکنجههای فراوان که حتی گفته میشود دست چپ او را قطع کردند (زیرا عکسهایی که از جسد او تهیه شده از زاویهای گرفته شدهاند که دست چپ او غیر قابل مشاهده است) در روز 9 اکتبر سال 1967 میلادی به قتل رسید.