مقدمه:
13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام آنقدر مهم بود که امام خمینی(ره) از آن به عنوان انقلاب دوم یاد کردند. این واقعه با توجه به ابعاد و پیامدها و همچنین بازتابهای وسیع ملی و بینالمللی آن از اهمیت و جایگاه ویژهای در تاریخ انقلاب اسلامی برخوردار است، به طوری که با گذشت نزدیک به 3 دهه از آن، همچنان مرورش آموزنده است. مناسب دیدیم تا همزمان با بیست و هشتمین سالگرد این واقعه تاریخی با دکتر معصومه ابتکار عضو شورای اسلامی شهر تهران و یکی از چهرههای فعال تسخیر لانه جاسوسی به گفتگو بنشینیم. ابتکار در این گفتگو چگونگی آشنایی خود با همسرش که وی نیز یکی از دانشجویان پیرو خط امام شرکتکننده در راهپیمایی تسخیر لانه جاسوسی بود صحبت به میان آورد. متن کامل مصاحبه را میخوانید.
">مقدمه:
13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام آنقدر مهم بود که امام خمینی(ره) از آن به عنوان انقلاب دوم یاد کردند. این واقعه با توجه به ابعاد و پیامدها و همچنین بازتابهای وسیع ملی و بینالمللی آن از اهمیت و جایگاه ویژهای در تاریخ انقلاب اسلامی برخوردار است، به طوری که با گذشت نزدیک به 3 دهه از آن، همچنان مرورش آموزنده است. مناسب دیدیم تا همزمان با بیست و هشتمین سالگرد این واقعه تاریخی با دکتر معصومه ابتکار عضو شورای اسلامی شهر تهران و یکی از چهرههای فعال تسخیر لانه جاسوسی به گفتگو بنشینیم. ابتکار در این گفتگو چگونگی آشنایی خود با همسرش که وی نیز یکی از دانشجویان پیرو خط امام شرکتکننده در راهپیمایی تسخیر لانه جاسوسی بود صحبت به میان آورد. متن کامل مصاحبه را میخوانید.
فاطمه تیمورزاده
* شما از جمله کسانی بودید که در تسخیر سفارت آمریکا در 13 آبان 58 حضور داشتید. این اقدام دانشجویان پیرو خط امام(ره) با چه هدفی صورت گرفت و چرا تصمیم به این کار گرفتید؟
** برای این که درک خوبی از این اقدام دانشجویان داشته باشیم ناگزیر هستم به فضای سال 58 مراجعه کنم. درک این واقعه بدون درک آن شرایط زمانی و تاریخی مقداری دشوار است و امکان دارد درک آن در فضای کنونی سخت باشد و این سوال مطرح شود که دانشجویان چه حقی داشتند که مبادرت به این کار کردند؟ فضای 13 آبان 58 به گونهای بود که انقلاب اسلامی در دوران کودکی خود به سر میبرد و کشور آسیبپذیریهای زیادی داشت و در حقیقت کشور وضعیت تثبیت شده، قدرتمند، قوی و دارای نیروهای نظامی و امنیت و نیروهایی را که از جهات مختلف حافظ کشور باشند، نداشت و حتی خود دولت موقت بود و مجلس هنوز شکل نگرفته بود، یعنی شرایط آسیبپذیری بسیار بالایی داشت.
در آن فضا اتفاق دیگری که کاملا مشهود بود، آمریکا نمیخواست انقلاب اسلامی ایران را به رسمیت بشناسد، البته تعاملاتی را با دولت موقت شروع کرده بود، اما در تبلیغات خود و در رویکردهای خود با ایران نمیخواست بپذیرد که انقلابی شکل گرفته و آن را ژاندارم و حکومتی را که در اختیارش بود از اختیارش خارج و به مردم واگذار کرده است.
آمریکا بشدت در حال از دست دادن منافع خود در منطقه بود. فضای باز دانشگاهها، آزادی بیان، اجتماعات و آزادی سیاسی خیلی مشهود زمان انقلاب این امکان را فراهم کرده بود که دانشجویان با این مباحث و مفاهیم آشنا شوند و ورزیدگی فکری پیدا کنند و تجربه کشورهایی مانند شیلی، کشورمان خودمان را که به لحاظ تاریخی برایشان اهمیت داشت، همواره در تریبونها و جلسات، مطرح و مورد بحث قرار دهند.
زمانی که به این مرحله رسید آمریکا به شاه اجازه ورود داد. دانشجویان به این نتیجه رسیدند که اتفاقاتی در حال شکلگیری است و مساله ورود شاه به آمریکا فقط نمادی از آن وقایع بزرگی است که پشت پرده در حال رخ دادن است.
دانشجویان وقتی مواضع و تحلیلهای امام را شنیدند، متوجه شدند امام نیز همان نگرانیها را دارند و احساس میکنند آمریکا به هیچوجه با انقلاب اسلامی ایران کنار نیامده و آن را به عنوان واقعیت نپذیرفته و به شیوههای مختلف به دنبال آن است که انقلاب اسلامی ایران را به زمین این باعث شد دانشجویان به فکر بیفتند که در شرایط فعلی رسالتی فراتر دارند و باید اقدامی کنند.
این بود که دانشجویان پس از جلساتی به این نتیجه رسیدند که علیه سفارت آمریکا در ایران اقدام کنند و نام خود را نیز دانشجویان مسلمان پیرو خط امام گذاشتند تا نشان دهند به هیچ گروه سیاسی وابستگی ندارند و صرفا یک گروه دانشجویی مستقل هستند و به امام اعتقاد دارند.
* این حرکت کاملا خود جوش بود یا در آن فضا و شرایط چهرههای شاخص و مطرح نظام نیز تاثیرگذار بودند؟
** دیدگاههای حضرت امام تاثیرگذار بود و دیدگاههای دیگران نیز ممکن است که اثرگذار بوده باشد؛ اما تصمیم، کاملا تصمیمی خودجوش بود و تنها آقای موسوی خوئینیها در جریان تصمیم قرار گرفت و هیچ کس نمیدانست که در جمع دانشجویان چنین تصمیمی گرفته میشود و این تصمیم کاملا دانشجویی و مستقل بود و تاکید هم داشتند که از ارکان دولت و قدرت مستقل باشند، چون آن موقع گرچه دولت موقت و نوپا بود، اما عواقب سیاسی و بینالمللی آن به شکل دیگری میشد و باید پاسخگو میبود.
* چرا از میان همه شخصیتها آقای موسوی خوئینیها را انتخاب کردید؟
** آقای موسوی خوئینیها ارتباط خوبی با دانشجویان داشتند و نماینده امام در هیات 5 نفره تحکیم وحدت بودند و نیز اعتماد متقابل خوبی هم میان دانشجویان با ایشان برقرار بود و در آن زمان دسترسی به افراد نبود و آقای موسوی خوئینیها با توجه به ارتباط مستقیمی که به واسطه حاجاحمد آقا خمینی با امام داشتند، بهترین فرد بود.
* چه هدف مهمی را از این اقدام خود دنبال میکردید؟
** پیشبینی اصلی این بود که رشته توطئه آمریکا علیه انقلاب اسلامی که انقلابی نوپا بود، قطع و آسیبپذیری انقلاب کم شود، در واقع نهال تازه انقلاب محافظت شود و این تحلیل و هدف دانشجویان از تسخیر سفارت آمریکا بود، ضمن این که چنین حرکتی موج تبلیغاتی را راه میانداخت که به دنیا مظلومیت مردم ایران را نشان میداد.
* آیا گروگان گرفتن کارمندان سفارتخانه نیز در برنامه شما بود؟
** بله، تقریبا چنین پیشبینی میشد و دانشجویان عقیده داشتند چنین شرایطی پیش میآید و کسانی که آنجا هستند دستگیر یا گروگان گرفته شوند.
* پس از طولانی شدن تسخیر و به طول انجامیدن 444 روز، نوع خواستهها و اهداف این کار تغییر کرد چطور شد که این نوع نگاه تغییر کرد؟
** خواستههای دانشجویان به آن شکل تغییر نکرد، زیرا از همان ابتدا شرایط خود را اعلام کرده بودند، ولی مقاومت آمریکا و مخالفتش با آن شرایط، قطع رابطه با آمریکا و وضعیت به وجود آمده که باعث طولانیتر شدن مساله شد و با تاکید مردم و امام بر مقاومت و اعتقادی هم که دانشجویان به مقاومت اشتند. شرایط به گونهای دیگر شد. ضمن این که امام از یک برههای به بعد هم پس از شکلگیری مجلس، کار را به مجلس واگذار کردند و ماموریت دادند که مجلس تصمیم بگیرد و شرایط از جانب مجلس مطرح شد و دانشجویان در نگهداری افراد و مجموعه با مجلس همکاری کردند.
* پس از آزادی گروگانها، آنها هنوزم که هنوز است مدعی هستند شکنجه شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفتهاند. در این مدت چه نوع رفتاری با آنها شد؟
** آن زمان این اتهامات خیلی مطرح بود. فیلمهای زیادی هم آن زمان از سوی دانشجویان درباره رفتارشان با گروگانها پخش شد که آمریکاییها نیز از این اقدام آنها خوششان نیامد. رفتار دانشجویان با آنها رفتاری انسانی بود و نیازهای آنها را رفع میکردند تا بتوانند این شرایط سخت را پشت سر بگذرانند، اما واقعیت این بود که آنها گروگان بودند و برای آنها سخت بود.
اما آنچه به عنوان واقعه نمونه و مثالزدنی میتوان از آن نام برد یک واقعه گروگانگیری و یک واقعه انقلابی بود. به هر حال حرکت غیرمتعارفی بود ولی طی این مدت هیچ کدام از این 52 نفر آسیبی ندیدند و یکی از آنها بیمار شد و حضرت امام بلافاصله دستور دادند که به آمریکا منتقل شود. فراز و نشیبهای زیادی این جریان داشت. بعد از جریان طبس این دانشجویان را به شهرستان بردند و در راه خطرات زیادی برای آنها رخ داد، اما هیچ کدامشان آسیب ندیدند و همه صحیح و سالم بعد از 444 روز آزاد شدند.
از نظر روانی ممکن است همهشان ناراحت شده باشند و این طبیعی است زیرا گروگان بودند؛ با این وجود اگر بخواهیم استانداردهای رفتار دانشجویان را در آن زمان با استانداردهای رفتار آمریکا در گوانتانامو و زندان ابوغریب مقایسه کنیم، اصلا قابل مقایسه نیست. دانشجویان نشان دادند که دنبال انتقامجویی، اذیت و آزار نیستند و صرفا حرکتی انقلابی است که میخواهند اعتراض خود را به دنیا اعلام کنند.
* یکی از مهمترین اتفاقاتی هم که در آن دوره پیش آمد، استعفای دولت موقت بود. آیا دولت صرفا به خاطر تسخیر سفارت آمریکا استعفا داد؟
** مطمئنا متاثر از این اقدام بود و احساس کردند که خیلی با این مساله نمیتوانند کنار بیایند و خیلی نمیتوانند ادامه دهند. ضمن این که تحلیلهای متفاوتی داشتند و به ایجاد رابطه با آمریکا خوشبین بودند و اما این خوشبینی در امام و سایر مجموعه دولت نبود و ترجیح دادند استعفا داده و کنار بروند.
* عاملان اصلی تسخیر سفارت آمریکا چه کسانی بودند؟
** شورای مرکزی این حرکت آقایان میردامادی، بیطرف، اصغرزاده، سیفاللهی و باطنی بودند و بعد هم حدود 15 نفر به آنها پیوستند و در مجلس ششم بسیاری از دانشجویان آن زمان نماینده مجلس بودند و در دولت هفتم و هشتم در بین وزرا و معاونین رئیسجمهور حضور داشتند و این اتفاقی یگانه بود و دیگر اتفاق نیفتاد. بحثهای زیادی وجود دارد که تاکنون ناگفته باقیمانده و یکی از علتهای آن هم تابویی است که در مورد بحث رابطه با آمریکا و 13 آبان به وجود آوردیم و این مانع شده که نسل دوم و سوم به مساله پی ببرد. دیگر این که ارتباط این قضیه با اصلاحطلبان در هالهای از ابهام است و به دلیل وجه سیاسی دانشجویانی که این جریان را راهبردی کردند امروز نمیتوانیم پیوند درستی برقرار کنیم و باید خیلی کار کنیم و رابطه درستی با دنیا و هم نسل دوم و سوم خود برقرار کنیم و من حتی خاطرات خودم درباره این مساله را به زبان انگلیسی نوشتم.
* بسیاری از چهرههای شاخص اصلاحطلب و اصولگرا در مقطع کنونی در تسخیر سفارت آمریکا حضور داشتند. چه شد که جمع دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با آن همه انسجام و یکپارچگی خط مشیهای جدایی را اتخاذ کرده و نوع نگاهشان تغییر کرد؟
** در ابتدای شکلگیری این حرکت از سوی دانشجوی مسلمان عضو تحکیم وحدت به طور محرمانهای از دانشگاهها دعوت به عمل آمد و همگی جمع شدند و همان جا دو دانشگاه علم و صنعت و فکر کنم تربیت معلم بشدت با مساله مخالفت کرده و جدا شدند. بخشی از این انشعاب فکری و سیاسی از اینجا شکل گرفت.
بخش دیگر انشعاب برمیگردد به مقطع بعد از این ماجرا و نحوه بهرهبرداریهایی که از آن صورت گرفت. ما تا جایی که منافع ملی، استقلال و هویت ما را در بربگیرد و جنبه کلیدی داشته باشد مساله را دنبال میکنیم، اما در جایی که برسد به یکسری برخوردهای شعاری و تکراری دنبال نمیکنیم.
جریان 13 آبان حاصل فضای آزاد دانشگاه بود. امکان نداشت ما یک دانشگاه بسته و انسدادی در دانشگاه داشته باشیم و یک دانشجوی پیرو خط امام از دل آن بیرون بیاید. دانشجوی پیرو خط امام از دل دانشگاهی بیرون آمد که در آن تمامی گروههای معاند و چپ و کمونیست و ... حضور داشتند. در دانشگاه تربیون بود تا بحث کنند و دانشجوی مسلمان برای این که بتواند از عقایدش دفاع کند، مجبور بود برود کار کند و مطالعه کند، چون آنها هم کار میکردند. چپیها بهترین نمرات معارف را میگرفتند و ما چون درگیر فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و... بودیم کمترین نمرات معارف را بچههای انجمن اسلامی میآوردند.
فضا چون فضای تضارب آراء بود خود را تجهیز میکردند و دانشجوی مسلمان پیرو خط امام چطور از دل این شرایط بیرون آمد و به این معرفت و بصیرت رسید که چنین گامی بردارد و کشور را به سمت استقلال پیش ببرد و عزتش را حفظ کند.
اعتقاد راسخ اصلاحطلبان این بود که قوت نظام در دست آزادیهای اساسی است. البته کار سختی است، اما میتوان با هوشیاری عمل کرد و اجازه نداد بنا به گفته رهبری اغواگری صورت بگیرد. حال این به مماشات، انفعالی بودن متهم میشود. گفتگوی تمدنها نیز ماهیتی همانند حرکت 13 آبان دارد که در دو مقطع متفاوت رخ داده است.
گفتگوی تمدنها نیز مطرح شد برای حفظ عزت و مصلحت کشور و دقیقا در ذیل سپر گفتگوی تمدنها بود که کشور بیشترین پیشرفت، رشد اقتصادی، فنی و علمی خود را تجربه کرد و مقداری این انشعاب زمانی شکل گرفت که دانشجویان احساس کردند که ما از داخل از آن مسیر اصلی انقلاب جدا نشویم و احساس کردند مستمرا نیاز به اصلاح دارند.
نترسیم از این که بخواهیم خود را از درون اصلاح کنیم و اصول خود را نیز حفظ کنیم. این امر صرفا در درون دانشجویان شکل نگرفت و در تمامی طیفها این تفاوت فکری به وجود آمد، اما امروز متاسفانه آلوده شده به اتهامات ناروا و امروز اصلاحطلبان که بسیاری از آنها در 13 آبان نقش داشتند متهم میشوند که نسبت به آمریکا و ارتباط با آن کرنش داشته و یکسری کلمات متداول شده و کاملا مشخص است که میخواهند چهره این طیف خدوم را که در برهههای مختلف نقشهای مهمی را ایفا کردهاند خدشهدار کنند که این اصلا به نفع کسی نیست.
* علت مخالفت دانشجویان مسلمان دو دانشگاهی که از شما منشعب شدند، چه بود؟ ضمن این که برخی از شخصیتهای برجسته در آن زمان نیز مخالف حرکت شما بودند.
** آن دو دانشگاهی که منشعب شدند معتقد بودند که باید سفارت شوروی را گرفت و کاملا تحلیلشان از اوضاع متفاوت بود و مخالف تسخیر سفارت آمریکا و تحلیل اکثریت دانشجویان بودند و این باعث انشعاب شد.
برخی از آقایان نیز با این مساله بنا به تحلیل خود مخالفت کردند، اما فصل الخطاب همه اینها مواضع امام بود و از مساله بسیار محکم و قاطع حمایت کردند و البته بنیصدر به انحا، مختلف مخالفت کرد.
* یکسری اسناد در آن مقطع زمانی منتشر شد که در مورد سندیت آن ابهاماتی است؛ زیرا عنوان میکنند آن اسناد قبلا توسط دستگاه کاغذ خرد کن به صورت رشتهرشته در آمده بود و با انتشار همین اسناد بود که رابطه برخی از افراد داخل کشور با آمریکا نیز فاش شد.
** اسناد به وسیله دستگاه به صورت رشته رشته در آمده بود و در بشکه عظیم روی هم انباشه شده بود و دانشجویان به دنبال راهحلی بودند که این اسناد را به گونهای بهم وصل کنند و هنگامی که میخواستند ترکیب داخل بشکهها را به هم بریزند، من مانع شدم و گفتم احتمال این که این رشتهها به همین شکل بوده و به هم ریخته نشده باشد، زیاد است. بنابراین شکلی را تعبیه کردیم و کاغذها را براساس نوع کاغذ، رنگ، اندازه، نوع فونت و رنگ فونت طبقهبندی کردیم که تقریبا 30 تا 40 طبقهبندی شکل گرفت که هر چه که مشابه بود کنار هم قرار میگرفت و این کار 3 ماه به طول انجامید و بعد سند بسیار ارزشمندی هم شد و چون بعضا اسناد فوق سری بودند به شکل رمز بودند و بعد رمزگشایی شد.
* گفته میشود زمینههای ازدواج شما با همسرتان آقای دکتر هاشمی در مدت تسخیر سفارت آمریکا فراهم شد. آیا این گونه بود و چطور اتفاق افتاد؟
** البته من آقای هاشمی را دور را دور میشناختم. من در آن مقطع 19 سالم بود و دانشجوی سال دوم مهندسی شیمی بودم که بعدا تغییر رشته دادم. آقای هاشمی هم دانشجوی مهندسی مکانیک در دانشگاه پلیتکنیک بودند و آن زمان 22 سالشان بود.
من در روز اشغال نبودم و بعد از 3 روز که از ماجرا میگذشت، دانشجویان دعوتم کردند و گفتند چون زبان انگلیسیام خوب است. به آنها کمک کنم. آقای هاشمی مدعی هستند که عامل این قضیه بودند. البته من خیلی ایشان را نمیشناختم و در طول تسخیر سفارت نیز بیشتر درگیر کار بودم و مسوولیت آن هم خیلی سنگینتر از توان یک جوان 19 ساله کمتجربه بود. البته همه ما کمتجربه بودیم و مسنترین و باتجربهترینمان 23 ساله بود. البته غیر از آقای موسوی خویینیها که نقش راهبری را داشتند.
ماجرای خواستگاری آقای هاشمی یک سال پس از جریان 13 آبان صورت گرفت و در سال 1360 هم ازدواج کردیم و آقای میردامادی و خانمشان و آقای شمس وهابی و خانمشان از جمله افرادی بودند که تسخیر سفارت زمینهساز ازدواجشان بود.
البته دانشجویان سرنوشتهای متفاوتی پیدا کردند، اما بسیاری از آنها شهید شدند و خیلی از آنها شخصیتهای فوقالعادهای داشتند؛ مانند آقایان هادیپور، صدوقی و ورامینی که ایشان فرمانده عملیات دانشجویان بودند. خاطره جالبی از آقای ورامینی دارم که برایتان تعریف میکنم.
آقای ورامینی مسوول توزیع سلاح میان دانشجویان در جریان تسخیر سفارت بودند و بنده علاوه بر فعالیت در بخش روابط عمومی و بخش اسناد بر طبق علاقه در محوطه سفارت نیز نگهبانی میدادم. در عصری که نوبت من بود، یک سلاح ژ3 هم به من داده شد و سلاح را باید به نفر بعدی که پاس داشت، تحویل میدادم.
در همین حین خانمهایی که آنجا بودند، از من خواستند از درخت توت بالا بروم و برای آنها توت بچینم، آنها مرا فریب دادند، اسلحه را پایین درخت گذاشتم و رفتم بالای درخت که توت بچینم. در همین حال آقای ورامینی با ماشین در حال کنترل محوطه و پاسها بود و من از ترس آبروریزی از درخت پایین نیامدم اسلحه را پایین درخت دید و بعد از کسب اطلاع که نوبت کیست، با عصبانیت اسلحه را برداشت و رفت، خانمهای دیگر هم پنهان شده بودند.
پس از آن توتها را به خانمها دادم و رفتم به یکی از اتاقها که دفتر عملیات بود و با شرمندگی جریان را تعریف کردم. البته نگفتم رفته بودم بالای درخت، ایشان بسیار انسان شریف، فوقالعاده وارسته و اهل فکری بودند. خدا کند بتوانیم دین خود را نسبت به شهدا ادا کنیم.
* پس از این همه سال رویکرد آمریکا درباره ایران تغییری نکرده. با توجه به تجربیاتی که کسب کردهاید فکر میکنید راهحل مقابله با این دولت چیست؟
** شکی در خصومت، دشمنی و سلطهجویی آمریکا نیست. آمریکا، انقلاب اسلامی را به عنوان یک واقعیت نپذیرفته است. ما باید هوشمندانه حرکت کنیم، قطعا نباید فرصتها را از دست بدهیم و کشور را به رودررویی خطرناک برسانیم. باید از توانمندی و نفوذمان در معادلات دیپلماتیک و اقتصاد استفاده کرده و با روش دیپلماتیک عزتمندانه مساله را حل کنیم. باید سعی کنیم منطقی برخورد کنیم. هیات حاکمه آمریکا رفتار خود را در خصوص جهان اسلام نشان داده که فوقالعاده منفی و خصمانه است و افکار عمومی در آمریکا هم نسبت به این دیدگاهها بدبین است. باید در این شرایط راهحل منطقی و خط مشی عزتمندانه اتخاذ کنیم.
آمریکا هم باید دست از تهدید و تحریم و زور بردارد و باید بپذیرد با ایران مذاکره کند تا راهحلی پیدا شود.