حسین شریعتمداری
بعد از حضور حماسی و افتخارآفرین آقای دکتر احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نگارنده طی یادداشتی با عنوان «مجسمه سنگی» آورده بود:
«... چند روز پیش دکتر احمدینژاد نیویورک را منفجر کرد! این انفجار با سروصدای فوقالعادهای همراه بود اما برخلاف انفجارهای دیگر، صدای آن مهیب نبود. این انفجار همه چیز را زیر و رو کرد، بیآن که خانهای یا ساختمانی را ویران کند و جانی را بستاند. انفجار عظیمی بود، اما در آن از بمبهای چندتنی موسوم به مادر بمبها ـ نوع آمریکایی ـ و پدر بمبها ـ نوع روسی آن ـ و هیچ ماده منفجره دیگری استفاده نشده بود. اصلا این انفجار از نوع انفجارهایی که یک مشت بیپدر و مادر در گوشه و کنار جهان ایجاد میکنند و جماعتی از مردم بیپناه و مظلوم را به خاک و خون میکشند نبود. احمدینژاد اگرچه دل پُری داشت، اما دست خالی به نیویورک رفته بود، صدای انفجاری که او پدید آورد، در سراسر دنیا شنیده شد...»
اشاره به بخش فوق از یادداشت مورد اشاره به وضوح نشان میدهد که کیهان نیز مانند تمامی مردم ایران و سایر ملتهای مسلمان، حضور اخیر رئیسجمهور محترم کشورمان در نیویورک و مواضع اعلام شده ایشان را حرکتی حماسی و افتخارآفرین میداند، بنابراین آنچه در پی خواهد آمد نمیتواند به مفهوم نادیده گرفتن اهمیت و یا کاستن از عظمت آن حماسه تلقی شود، بلکه سخنی دوستانه با برخی اطرافیان ریاست محترم جمهوری است.
اخیراً مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری ـ نشر جمهور ـ کتابی با عنوان «تجلی هویت ایرانی در نیویورک» منتشر کرده است که به شرح اظهارات، مواضع و حواشی حضور اخیر ایشان در دانشگاه کلمبیا و مجمع عمومی سازمان ملل متحد اختصاص دارد. در مقدمه این کتاب از حضور حماسی آقای احمدینژاد در نیویورک با عنوان «فتحالفتوح»! یاد شده و آمده است «از حیث آثار، شاید بتوان گفت این فتحالفتوح به مراتب فراتر از ابعاد نبرد فیزیکی ایرانیان در فتح فاو بود. در کلمبیا وضع به گونهای دیگر بود. در فاو راهکارهای علوم طبیعی و علوم نظامی غلبه داشت اما در اینجا علوم انسانی و پیچیدگیهای غیرقابل پیشبینی حکم میراند. نخبگان ایرانی فتح فاو، برای مسخر کردن زمین در علمیات آبی ـ خاکی والفجر 8، علاوه بر کاربست اصول پیشدستانه غافلگیری به اندازهگیری جریان جزر و مد آب تا 40 سال قبل مبادرت کردند، اما در کلمبیا رفتارهای میزبان هرگز قابل پیشبینی نبود، حتی اگر خود ایشان از میهمان دعوت هم کرده باشند... میتوان گفت همه چیز گویای جریان داشتن نبردی حقیقی و به مراتب دشوارتر از فتح فاو و نبردهای حزبالله در مارونالرأس بود که در نیویورک به وقوع میپیوست.»
مواضع انقلابی ریاست محترم جمهوری در نیویورک اگرچه همانگونه که اشاره شد، حماسهای بزرگ بوده است ولی مقایسه و حتی برتر دانستن آن! از عملیات رزمندگان جانبرکف اسلام در والفجر 8 و فتح فاو که هنوز هم حیرتانگیز و در تاریخ جنگها ـ اگر بینظیر نباشد ـ به یقین کمنظیر است، قبل از آن که دفاع از آقای احمدینژاد باشد، نوشتهای اغراقآمیز درباره ایشان است و نگارنده با شناختی که از روحیات رئیسجمهور دارم بسیار بعید میدانم که ایشان از اینگونه تعریف و تمجیدها دلخوشی داشته باشند و باید از نویسنده مقدمه کتاب پرسید، از این مقایسه و برتر دانستن حرکت ریاست جمهوری در نیویورک از فتح فاو و فداکاری و جانبازی بینظیر رزمندگان اسلام در آن عملیات، چه منظوری داشته و اساساً این مقایسه چه ضرورتی داشته است؟! و چرا با اینگونه مقایسهها، ارزش و عظمت حرکت حماسی رئیسجمهور را پایین میآورید؟! «مشک آن است که خود ببوید» و بحمدالله ریاست محترم جمهوری چنین بوده و هست، نه آن که عطار بگوید، که معمولاً عطارها اندازه نگه نمیدارند!