سارکوزی در آغاز دوره ریاست جمهوری خود عنوان کرده بود که ترکیه کشوری بیشتر آسیایی است و جایی در اروپا ندارد. در واقع، رییسجمهوری فرانسه که یک مجاریتبار است، به نکتهای اشاره داشت که سالها عامل درگیری در منطقه بالکان شده بود. خصومت قومی در بالکان و سالها تسلط عثمانیها بر این منطقه، زخمهای فراوانی بر دیگر نژادهای بالکان بر جای گذاشته که پس از گذشت چندین دهه هنوز در رسوبات افکار اهالی این منطقه وجود دارد. به گزارش ایرنا سارکوزی که پرورش یافته جامعه فرانسه است ولی زخم اختلافات قومی پدران خود را در ذهنش دارد و هنوز آنها را فراموش نکرده است، با آسیایی خواندن ترکیه، بر دوری کردن اروپا از آنکارا تأکید کرد. اختلافات قومی، نژادی و ملی اروپاییها به ترکیه ختم نمیشود بلکه اواخر سال گذشته نیز «لخ کاچینسکی» رییسجمهوری لهستان با اجازه دادن به ظهور رسوبات ذهنی خود، بار دیگر حس انتقام لهستانیها از آلمانها را زنده کرد. لهستان که در جریان دو جنگ جهانی صدمات زیادی از آلمانها، همسایه غربی خود دیدهاند، هنوز جراحات آن دوران را با خود دارند. کاچینسکی با تأکید بر اینکه رفع اختلافات آلمان و لهستان نیاز به زمان بیشتری دارد، خواهان کاستن از قدرت آلمان در اتحادیه اروپا شد.
«یاروسلاو کاچینسکی» نخستوزیر لهستان که برادر دوقلوی رییسجمهوری این کشور است، نیز تهدید کرد که در صورت عدم توجه به خواستههای لهستان، ورشو با قوانین اروپایی مخالفت خواهد کرد. لهستانیها حتی از آشکار شدن اختلافات دیرینه با روسیه ابایی نداشته و خواهان محدود شدن مبادلات تجاری و انرژی اتحادیه اروپا با مسکو شدند. اما در نقطهای دیگر از اروپا نیز، یونان و ترکیه کماکان حالت نه جنگ و نه صلح را دنبال میکنند و ارتشهای آنها در خطوط مرزی، همواره به حالت آمادهباش بسر میبرند و هر زمان امکان برخوردی نظامی بین دو کشور وجود دارد. این اختلافات با دخالت نظامی ترکیه در سال 1973 در شمال قبرس و اشغال نظامی این منطقه شدیدتر هم شده است.
قبرس که عضو اتحادیه اروپا است و ترکیه که سعی دارد به عضویت این اتحادیه در آید، کماکان با یکدیگر اختلافات نظامی دارند و بخشی از قبرس که ترکنشین است، در اشغال نیروهای ترکیه قرار دارد. در جنوب اروپا نیز کشورهای اسپانیا و پرتغال قرار دارند که سالها از سوی دیگر کشورهای اروپایی منزوی بودند و اعضای اتحادیه اروپا جدایی این کشور از قاره و اتصال آنها به آفریقا را مطرح کرده بودند، بخصوص این دیدگاه در مورد پرتغال شدیدتر هم بود. با مرگ ژنرال «فرانکو» و شروع دوران جدیدی در اسپانیا، این کشور خود را به اروپا نزدیکتر کرد ولی همچنان احساس آفریقایی بودن پرتغال در برخی کشورهای اروپایی وجود دارد. اسپانیا و فرانسه نیز پس از قرنها هنوز نتوانستهاند جداییطلبان باسک را برای همگرایی راضی کنند و علاوه بر درگیری در آن منطقه آتش انتقام را در میان شهروندان باسکی همچنان شعلهور نگه داشتهاند.
فرانسه نیز خاطره اشغال این کشور در جنگ جهانی دوم توسط آلمان را فراموش نکرده و در عین همکاری در اتحادیه اروپا با برلین، سعی در پیشی گرفتن از آلمان در رهبری اروپا را دارد، هر چند که توان اقتصادی فرانسه اجازه این قدرتنمایی را به پاریس نمیدهد.
نزدیک شدن فرانسه در دوران سارکوزی به آمریکا تلاشی برای جلب حمایت واشنگتن از اروپا و دسترسی فرانسه به فرصتهای اقتصادی برای رهایی از وضعیت بد کنونی قلمداد میشود. از سوی دیگر، در ایتالیا که اختلافات فاحش پیشرفت در شمال و جنوب این کشور وجود دارد، استقلالطلبان شمال که از حمایت «سیلویو برلوسکنی» نخستوزیر سابق نیز برخوردارند، خواهان جدایی این دو بخش از یکدیگر هستند.
انگلیس جزیرهای در کنار اروپا نیز نزدیکی به آمریکا را همواره بر اروپا ترجیح داده و از کشورهای اروپایی حساب خود را جدا کرده و کمتر تمایلی به اتحاد با کشورهای این قاره دارد. تفاوتها و جداییخواهی شهروندان اروپایی در همهپرسیهایی که درباره قانون اساسی این قاره انجام گرفت، کاملا هویدا شد و با رای مخالف فرانسه و هلند که دولتهای آنها بشدت خواهان تصویب آن بودند، نمایان گشت. با وجود تمام تلاش سیاستمداران اروپایی در جهت همگرایی کشورهای این قاره، کماکان رسوبات انتقامجویی و خصومتهای قومی، نژادی و ملی در میان شهروندان این قاره پابرجا است. ناتوانی کشورهای اروپایی به خضوص در جنگهای دهه 90 میلادی در بالکان بسیار مشهود شد و آنان پس از چهار سال که شاهد کشتار و تسویهحسابها نژادی در یوگسلاوی سابق بودند، با دخالت آمریکا در چارچوب پیمان «دیتون» به این خونریزی خاتمه دادند. در صورتی که دخالت آمریکا در منطقه نبود، احتمال اینکه این جنگ به کشورهای دیگر اروپایی کشیده شود نیز قاره کهن را تهدید میکرد. با این وجود اختلافات قومی، نژادی و ملی در اروپا همچنان التیام نیافته و با برخوردهای انتقامجویانه سران و شهروندان برخی کشورها که ادعای رهبری نیز دارند، احتمال خونریزی مجدد آن زخمها وجود دارد.