محمد نوری
فقط مردم فرانسه نیستند که از اتفاقات درون کاخ الیزه کلافه هستند و از پی داستان جدایی سیسیلیا و سارکوزی روزهای آرام حاکمیت ژاک شیراک را آرزو میکنند، در این سوی آتلانتیک هم تحمل رفتارهای پرنوسان رهبر جوان فرانسه برای بسیاری از افراد دشوار شده است.
بدترین اتفاق برای یک رهبر سیاسی جوان که آرزوهایی در اندازه امثال ناپلئون دارد این است که نزد افکار عمومی تصویر یک فرد غیرقابل پیشبینی را پیدا کند. این مشکلی است که رهبر جمهوری جدیدی فرانسه با آن روبهرو است.
دستکم نزد افکار عمومی منطقه ما، خاورمیانه، به گواهی نظرسنجیهایی که در جهان عرب صورت گرفته، رهبر الیزه چنین تصویری از خود برجای گذاشته است. او در حالی که فقط 5 ماه از ایام صدارتش بر فرانسه میگذرد چندین نقش و طرح در سیاست خارجی و داخلی عرضه کرده است که شاید بتوان ویژگی مشترک آنها را ناسازگاری با واقعیتهای محیط سیاست بینالملل و سنتهای سیاست خارجی فرانسه قلمداد کرد.
کسی به این فکر نمیکند که سارکوزی و وزیر خارجه همسلیقهاش از این نقشهای بلندپروازانه چه اهدافی را دنبال میکنند، و آیا هدف آنها نشاندن فرانسه گوشهگیر در کانون رهبری اروپا است یا برای جبران «تأخیر تاریخی» مشارکت فرانسه در عرصه بینالمللی به این سیاستهای شتابان روی آوردهاند، بلکه مسأله مورد توجه افکار عمومی این است که آنها تصویر جاافتاده دیپلماسی را در اذهان عمومی بههم ریختهاند.
نیکلا سارکوزی، برنارد کوشنر و نخستوزیر کابینه او، فرانسوا فیون در این 5 ماه به معنای واقعی بحر سیاست خارجی کشوری که میراثدار دموکراسی است را متلاطم ساختهاند.
تصویر دیپلماسی فرانسه از زمان شارل دوگل تاکنون تصویری آرامبخش بود که تار و پود آن با عناصر میانهروی و مستقل بودن تنیده شده بود. برای سالهای طولانی پاریس زیر بیرق چنین سیاستی میکوشید نقش محور ایجاد موازنه را میان شرق و غرب ایفا کند.
اما اکنون همه آن نگرانیهایی که در ایام انتخابات نسبت به چرخش عقربه سیاست خارجی این کشور پس از شیراک وجود داشت، به واقعیت پیوسته است. فرانسه معتدل و آرام در میادین دیپلماسی حتی بیش از 2 همتای انگلیسی و آلمانی مضطرب به نظر میرسد.
در این چرخش از شرق به سوی غرب، سارکوزی سرمایه بزرگ میراث دپیلماسی عصر شیراک را از کف داده است بدون آنکه چیز تازهای را جایگزین او سازد. اعتماد و دوستی ملل شرق با مردان الیزه از اعراب تا ایران، امتیاز منحصر به فرد دولتهای فرانسه در قیاس با دول غرب بود. اما با چرخشهایی که سارکوزی در تحکیم پیمانهای دوستی با دولتهای حریف اعراب و ایران شروع کرده است، آن امتیازهای طلایی یکی پس از دیگری در حال سوختن است.
تضاد نگاه الیزه با اعراب و کشورهای اسلامی بیش از هر جا در بحرانها و مناقشات خاورمیانه جلوه کرده است. او در مسأله صلح در فلسطین، کشمکش در عراق، انتخابات در لبنان و بالاخره موضوع هستهای ایران در نقطهای ایستاده است که جبهه نومحافظهکاران کاخ سفید قرار دارند. تفکیک میان سیاست خارجی آمریکا در این منازعات با آنچه خطمشی جورج بوش است بسیار دشوار شده است. جالب است که رهبر الیزه نه تنها این درجه از همصدایی را که در افکار عمومی جهان ضعف بزرگ پاریس تلقی شده، انکار نمیکند بلکه مغرورانه از آن دفاع میکند.
شاید یادآوری تحلیل جالبی که لوموند اخیراً از این همسویی سارکوزی ارائه کرد در اینجا خالی از لطف نباشد. تحلیلگر این روزنامه در نوشته خود که شاید سخن بسیاری از فرانسویهای نگران از مشی الیزه باشد گفته بود: معلوم نیست که دیپلماسی سارکوزی آیا سودی از ایستادن در کنار جورج بوش آنهم در بحرانهای خاورمیانه که میدان شکست آمریکا است میبرد. لوموند اضافه میکند که سارکوزی شش سال دیر به این میدان ائتلاف سیاسی گام گذاشته است زیر پیش از او مردان دیگری در این سوی آتلانتیک مانند بلر راه اتحاد با بوش را پیمودند و عاقبت چیزی هم عایدشان نشد.
واقعیت نیز جز این نیست که سارکوزی در دورهای پرچم آتلانتیکگرایی برافراشته و به یاری کاخ سفید شتافته است که متحدان دیرین آمریکا در دو جنگ عراق و افغانستان از انگلیس تا ژاپن و کره جنوبی اندک اندک عرصه را ترک میکنند.
اما گویی مدت زمانی باید به انتظار نشست تا آثار خطرهایی که دوستان دور و نزدیک فرانسه گوشزد میکنند، در الیزه لمس شود. تاکنون تیم سیاستگذار الیزه با گارد بسته با منتقدانشان روبهرو شدهاند، و انتقاد و توصیه هیچکدام از چهرههای سیاسی و رسانهای پاسخی درخور نیافته است.
اما بعید است که این وضع چندان دوام آورد، دستکم در حال حاضر که دولتها با تعهدی مضاعف منافع ملی خویش را تعقیب میکنند شانس چندانی برای سارکوزی در تداوم بازی مشترک با آمریکا دیده نمیشود. لذا انتظار نمیرود موج نارضایتی اعراب و کشورهای اسلامی نسبت به رفتارهای زیانبخش دیپلماسی سارکوزی به نقد و نصایح محدود بماند. سارکوزی در سیاستهای جدید خویش منافع آشکار کشورهای اسلامی و عربی را به تهدید انداخته است. اگر مواضع وزیر خارجه او در مسأله هستهای ایران، دیپلماسی پاریس را در آماج خشم تهران قرار داده است اعراب و بویژه جهان اسلام از ضیافت اخیر او برای دولتمردان صهیونیست و پیمان همکاری که با اولمرت بست، بوی همدستی با دشمن را استشمام کردهاند.
اتفاقهای اخیر در سفر اولمرت به پاریس برای جهان عرب این پیام تلخ را مخابره کرد که سارکوزی انتخابها و اولویتهای دیپلماسی خاورمیانهای فرانسه را تغییر داده است. سخنان اولمرت و سارکوزی در شام ضیافت الیزه به وضوح گویای همه واقعیت بود. اولمرت گفت که تلآویو دوست تازهای در اروپا یافته است و سارکوزی و نخستوزیرش فیون گفتند که امنیت اسرائیل برای آنها نیز حیاتی است و بر سر منافع این رژیم با هیچکس معامله نخواهند کرد.
بیسبب نبود که روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» در بحبوبه این دیدار ایهود اولمرت به فرانسه نوشت: این برای نخستینبار در چهل سال گذشته است که پاریس همانند لندن سیاستهایی اینچنین دوستانه و نزدیک نسبت به اسرائیل اتخاذ میکند.
برای جهان عرب شاید مرحله نخست چرخشهای سارکوزی در نزدیک شدن به کاخ سفید قابل تحمل بود اما تغییر نگاه او به سوی تلآویو قطعاً حادثهای فاجعهبار است. سارکوزی با این تصمیم کفه دیپلماسی اروپایی را بهطرز بیسابقهای علیه مسلمانان و اعراب تغییر میدهد و این تفسیر همان سخنی است که هاآرتص با خرسندی به زبان میآورد. بنابراین لازم نیست برای درک زوایای اندیشه و رفتار شگفت ساکن جدید الیزه در تبار و نسب یهودی او یا کارنامه ایام وزارت کشورش در ضدیت با مهاجران عرب فرانسه غور شود. امروز همه چیز درباره تمایلات این سیاستمدار لیبرال و ماجراجو روی مونیتور رسانهها نمایان شده است.
به یقین ورود اولمرت به فرانسه یک نقطه عطف در سیاست الیزه به حساب میآید اما تغییر نگاه سارکوزی مدتها پیش از این آغاز شده است. لابی اعراب که در 12 سال دوران حاکمیت شیراک در ساختار اقتصادی و سیاسی فرانسه فعال بود اکنون به شدت منزوی شده. این اتقاق بیش از هر جا در چینش مدیران دیپلماسی فرانسه مشهود است جایی که برنارد کوشنر به اندازه خود سارکوزی سیگنالهای ضدعربی در تصمیمهای خویش آشکار کرده است. مهمترین میدانی که در آن میتوان چهره جدید سیاست خارجی «کوشنر ـ سارکوزی» را به تماشا نشست بیروت و مناقشه حساس انتخابات ریاست جمهوری لبنان است.
سیاست کاربردی مردان پاریس در بیروت که توسط دیپلماتی به نام ژان کلود کوسه ران رهبری میشود ظن و تردید بسیاری از محافل و فعالان این کشور را برانگیخته است. همراهی خط دیپلماتهای فرانسه در بیروت با جفری فیلتمن نماینده سیاسی آمریکا در لبنان به گونهای است که به گفته یک تحلیلگر لبنانی هیچ آثاری سیاست شرقگرایانه شیراک در نقطهای که حوزه سنتی فرانسویها بوده است نمیبینی، این مطلب را بسیاری از رهبران بیروت به فرستادگان الیزه گوشزد کردهاند که چنانکه پاریس موضع خویش در بیروت را از آمریکا جدا نکند در آیندهای نه چندان دور فرانسه باید از ایستگاه بیروت به عنوان مهمترین تکیهگاه دیپلماسی خویش خداحافظی کند.
این هشدار را مردان الیزه میتوانستند به روشنی در انعکاس وسیع ضیافت سارکوزی با اولمرت در رسانههای بیروت درک کنند. اغلب گزارشگران لبنانی حادثه ضیافت الیزه برای دولتمردان تلآویو را قمار سیاسی سارکوزی تعبیر کردند. برخی از آنها نیز این اتفاق را دستپخت سیاسی کوشنر کهنهکار برای رهبر جوان الیزه تعبیر کردهاند. این دست از ناظران لبنانی که اتفاقات سیاسی پاریس را با وسواسی بیش از ملتهای دیگر تعقیب میکنند ریشههای این چرخش سارکوزی علیه اعراب را در حضور تیم مشاوران لیبرال و ضدعرب او جستوجو میکنند که از زمان انتخابات به رهبری کوشنر رشته تنظیم مواضع بینالمللی سارکوزی را در دست گرفتند. به گفته این منابع، تیم لیبرالهایی که در ارکان دیپلماسی سارکوزی حاکم شدهاند در 5 ماه گذشته به یک جابهجایی و تسویه گسترده در وزارت خارجه دست زده و بسیاری از دیپلماتهای دوستدار اعراب و مرتبط با پایتختهای خاورمیانه را کنار زدهاند. از جمله برنامههای این تیم در نخستین روزهای صدارت سارکوزی بر الیزه حضور ناگهانی سارکوزی در مجمع یهودیان و ایراد سخنرانی معروف وی در ستایش از رژیم صهیونیستی و طرح اتهام تروریستی علیه حزبالله بود.
بنابراین نگرانی محافل عرب و کشورهای اسلامی درباره آنچه در کاخ الیزه میگذرد، فراتر از رفتارهای جانبدارانه سارکوزی یا گفتارهای مناقشهانگیز کوشنر است، منتقدان برنامههای الیزه در جهان عرب و نیز خود فرانسه نسبت به تغییر در ساختار دیپلماسی نگران هستند و به جد معتقدند که پاریس برای احیای اعتبار از دست رفته خویش باید تجدیدنظری در نقش عوامل پشت صحنه این بازیهای مخرب به عمل آورد.