مقدمه:
دکتر محمدهادی همایون استاد و عضو هیأت علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلام است. وی هم اکنون رئیس پژوهشکدۀ ارتباطات و رسانه است. آنچه میخوانید متن ویراستاری شده، مصاحبهای با دکتر همایون دربارۀ نقش تغییرات نسلی در سوم تیر است. این گفتگو در روزهای تابستان 85 انجام شده است.
">مقدمه:
دکتر محمدهادی همایون استاد و عضو هیأت علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلام است. وی هم اکنون رئیس پژوهشکدۀ ارتباطات و رسانه است. آنچه میخوانید متن ویراستاری شده، مصاحبهای با دکتر همایون دربارۀ نقش تغییرات نسلی در سوم تیر است. این گفتگو در روزهای تابستان 85 انجام شده است.
دکتر محمدهادی همایون
به طور کلی هر تحلیل سیاسی بخشی از واقعیات را پوشش میدهد چه آن تحلیل درست و یا اشتباه باشد. در این جا بدون این که منکر حضور دیدگاههای دیگر باشیم از زاویه «تغییرات نسلی» به بررسی حماسه سوم تیر میپردازیم. البته این تحلیل سایه روشنهایی دارد و نمیخواهیم با یک خطکشی سفت و سخت به سمت جبرگرایی حرکت کنیم. و قطعا ما «اختیار انسانها» را مفروض میدانیم و میگوییم شرایط و تغییرات نسلی و زمانی لزوماً بر انسانها تعیینکنندهای ندارد اما اگر انسانها «خودساخته» نباشند قطعا تغییرات شرایط اجتماعی بر آنها تاثیرگذار خواهد بود.
با همه این پیشفرضها و احتیاطها تحلیل من از حماسه سوم تیر به تغییرات نسلها در جامعه ایرانی وابسته است.
معمولا اندیشمندان مردمشناسی تغییرات نسلی را هر 30 سال یک بار در نظر میگیرند ولی به نظر میرسد پس از انقلاب اسلامی در 1357 به دلیل شدت و توالی تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نسلها بسیار زودتر از 30 سال تغییر میکنند. به عنوان مثال دو نفر با 20 سال تفاوت سنی از لحاظ تسلط به کار با اینترنت تفاوت بسیار زیادی با هم دارند، در حالی که قاعدتا با تعاریف گذشته، این دو نفر باید متعلق به یک نسل باشند. به همین دلیل در ایران مشکل تفاهم بین نسلها وجود دارد چرا که تحولات آنقدر سریع رخ میدهند که با فاصله کمی انسانها دگرگون میشوند.
به نظر من نسلها در ایران با فواصل 10 ساله از یکدیگر متمایز میشوند. و همین تغییرات نسلی را میتوانیم مبنای تحلیل تحولات سیاسی در ایران پس از انقلاب اسلامی قرار دهیم. اولین نسلی که در انقلاب ایفای نقش کردند نسل رهبران انقلاب بودند. این نسل فعالان سیاسی که متولدین پیش از 1320 هستند کسانی بودند که پیش از همه متوجه مسایل سیاسی شدند و نسل اول مبارزین لقب گرفتند. این نسل بدون این که چشمانداز روشنی از آینده داشته باشند برای تحقق انقلاب اسلامی متحمل زحمات و رنجهای بسیاری شدند. این نسل افرادی مقاوم بودند که مهمترین امتیازشان درک محضر امام خمینی(ره) از نزدیک بود. به این معنا که آنها بیواسطه شاگرد امام بودند و ایدئولوژی انقلاب اسلامی را مستقیما از امام خمینی(ره) گرفتند. این نسل درک بسیار خوبی از انقلاب دارد و ابعاد آن را خوب میشناسد. این نسل تاکنون در هر گرایشی که باشد زمانی که پای مصالح انقلاب به میان میآید محکم ایستاده و حاضر به فروش مفاهیم انقلاب به هیچ قیمتی نیست.
نسل بعدی دهه بیستیها هستند، به این معنا که متولد سال 1320 تا 1329 میباشند. این نسل به طور طبیعی پیش از انقلاب وارد دانشگاه شده است. بخشی وارد دانشگاههای داخلی در زمان پهلوی شدند و بخشی دیگر به خارج از کشور رفتند و در دانشگاههای غربی تحصیل کردند. در نتیجه این نسل از لحاظ آموزشی با یک متد و روش غربی تعلیم دید. این نسل از لحاظ سیاسی در سن جوانی وارد مبارزه شد. بخشی از این نسل به مبارزات روحانیت و بخشی دیگر به گروههای کمونیستی و مارکسیستی پیوست. بخشی دیگر هم از طریق انجمنهای اسلامی خارج کشور وارد جریان مبارزه شدند.
اینان به صورت مستقیم و بیواسطه با امام خمینی(ره) ارتباط نداشتند و با واسطه از شاگردان امام عقاید رهبر انقلاب را دریافت میکردند. از سوی دیگر این نسل به هر حال تحت آموزشهای غربی قرار گرفته بودند و دیدگاههایشان بیشتر برخاسته از یک دیدگاه دینی و سیاسی بود تا برخاسته از یک نگاه علمی متناسب با شرایط دینی.
ویژگی دیگر این نسل، زمان ورود آنها به مبارزه بود. این نسل در سالهای دهه 50 به بعد وارد مبارزه شدند ولی فرصت مبارزه همچون نسل ماقبل را پیدا نکردند. اما مهمترین ویژگی این نسل آمادگی برای به دست گرفتن مناصب پس از انقلاب بود.
این نسل بعد از انقلاب با همه سختیهایی که داشت متصدی مسئولیتهای اجرایی در کشور شد. (هرچند حتی در بسیاری از حوزهها تخصص نداشت.)
با این حال مهمترین اتفاقی که برای نسل دهه 20 رخ داد این بود که این نسل از یک طرف شعار «تئوری اسلام برای اداره جامعه» را شنیده بود و اجمالاً به آن معتقد بود و میدانست که باید در چارچوب این تئوری کار کند و از طرف دیگر بدون تجربه در مرحله اجرا قرار گرفته بود و مسایل اجرایی را به صورت ملموس حس کرده بود. و این در حالی بود که هنوز الگوهای اجرایی اسلامی تولید نشده بود و در عین حال چون این نسل در یک متد غربی آموزش دیده بود الگویهای غربی را آماده میدید. به این ترتیب یک تیپ از مدیران مثل کارگزاران سازندگی شکل گرفت. به این ترتیب نسل دهه 20، نسلی بود که مناصب اجرایی داشت ولی الگوی اسلامی نداشت. این نسل در مطابقت الگوی غربی با مبانی اسلامی میکوشید مسائلی که با مبانی اسلامی مخالفت صریحی دارد را حذف کند و بعد الگوهای غربی را پیاده کند. البته قرار بر این بود که این نسل پس از یک دهه مدیریت تدابیری بیاندیشد که مدیریت را به نسلهای بعدی یعنی نسل دهه 30 واگذار کند که این اتفاق نیفتاد.
اما نسل دهه 30 کاملا یک نسل میانه است. به این معنا که این نسل در حدود 20 تا 30 سال سن داشت که انقلاب پیروز شد. بخشی از این نسل که به اصطلاح زرنگتر بودند خود را به نسل دهه 20 ملحق کردند و وارد سمتهای اجرایی شدند، اما بخش اعظم این نسل نتوانست وارد بدنه مدیریتی شود.
یک اتفاق مهم این نسل به چند بخش تقسیم شدند و این اتفاق مهم حضور جدی این نسل در حوزههای علمیه و رشتههای علوم انسانی دانشگاهها بود. چون این نسل پس از پیروزی انقلاب یا سالهای اول دانشگاه را تجربه میکردند و یا میخواستند وارد دانشگاه شوند. در این نسل شاهد تغییر گرایش از رشتههای فنی و مهندسی به علوم انسانی و حتی حوزههای علمیه هستیم. بنیان تحول در علوم انسانی و حوزههای علمیه هم از سوی این نسل گذاشته شد. اکثر اساتید متعهد کنونی دانشگاههای ما از این نسل هستند. بخشی از این نسل وارد جریان جنگ شد. اکثر فرماندهان جنگ، از نسل دهه 30 هستند. چه فرماندهان شاخصی که در جنگ تحمیلی شهید شدند و چه کسانی که ماندند و پس از جنگ وارد سیستم اجرایی یا آموزشی شدند.
اما مهمترین بخش نسل دهه 30 کسانی بودند که در آستانه انقلاب گرفتار نظریات غربی و نظرات دانشگاهی آن میشدند. آنان باورشان شد که باید مفاهیم اسلامی را مورد تحلیل و تجزیه علمی قرار داد و قرائتی جدید از آنها ارائه داد.
نسل بعدی نسل دهه 40 است. مهمترین فرصت این نسل گذراندن سنین بلوغ با امام خمینی(ره) بود. این نسل همان نسلی بود که امام در سال 42 دربارهشان گفته بود: «سربازان مردم یا در شکم مادرانشان هستند و یا در کوچهها بازی میکنند» در واقع سال 42 آغاز شکلگیری این نسل و سال 57 سن بلوغ اولیه این نسل است. این نسل در جوانی امام را درک کردند بدون آن که تجربه آموزشی خاصی داشته باشد.
این نسل مهمترین آموزشهایش را از امام گرفت و در نتیجه به یک معنا شاید روشنتر از نسلهای قبل با امام آشنا شد و انقلاب مردم را فهمید.
ویژگی بعدی این نسل عدم ورود به مسئولیتهای اجرایی بود. چون اصولا نسل دهه 30 یعنی نسل قبلی هم با تمهیدات خاص وارد مسئولیت اجرایی شده بود. و در مجموع درب چرخشهای نسلی در مسئولیتهای اجرایی بسته شده بود.
اما فعالیت نخبگان این نسل به چند بخش تقسیم میشود. یک گروه از نسل دهه 40 وارد حوزههای علمیه و دانشگاهها شدند و جریان محدودی که از نسل دهه 30 شروع شده بود را به صورت تکثیر شده و واقعی ایجاد کردند، یعنی با توجه به علم برخاسته از انقلاب اسلامی و ایجاد تحول در حوزه و دانشگاه. البته باید گفت که پیش از آن که این نسل وارد دانشگاه شود داستان «دفاع مقدس» پیش آمد. در جنگ هم این نسل، نسل سربازان انقلاب بود. در واقع کسانی که به عنوان سرباز و بدنه اصلی جنگ عازم جنگ شدند، نسل متولد دهه 40 بودند.
اگر به قطع شهدا در بهشت زهرا بروید و سال تولد شهدا را نگاه کنید به جرات میتوان گفت که هشتاد درصد شهدای جنگ از این نسل هستند. نسل دهه 40 در جنگ پخته شد و تجربیات جنگ آنها را نسبت به پیام انقلاب آشناتر کرد. و آنها ایثارگرانهتر حاضر شدند پای انقلاب اسلامی بایستند. یک قسمت از نخبگان دهه 40 هم چه در زمان جنگ و چه پس از ان وارد نهضت علمی شدند. در واقع اولین نسل جدی علمی برخاسته از انقلاب اسلامی نسل دهه 40 بود که دغدغههای انقلابی و اعتقادات بنیادین به اسلام داشت و مثل بیشتر مدیران متولد دهه 20 غربگرا نبود.
این نسل آرمانش این بود که جامعه باید اسلامی شود و در عین حال دور از مناصب اجرایی بود. شاید دوری از اجرا از یک جهت نقطه منفی تلقی شود و از این جهت که بدون دغدغه اجرایی دنبال درس و توسعه علمی میرفت، این نقطهی قوت نسل دهه 40 بود.
نسل بعدی نسل دهه 50 است. یک نکته توضیحی این است که در بررسیها، اختلاف سن برای تاثیرگذاری یک نسل بر نسل دیگر حدود 20 سال است. یعنی اختلاف سن معلم و دانشآموز. پس نفرات تاثیرگذار بر روی یک نسل را باید در دو نسل قبل بررسی کرد. نسل دهه 50 در حالی به عرصه رسید که جنگ را نگذرانده بود و انقلاب اسلامی را ندیده بود. مسایل و حوادثی که نسلهای قبل دیده و پخته شده بودند را درک نکرده بود و تا چشم باز کرد جنگ پایان یافته بود. این نسل جنگ را ندید ولی تبعات بعد از جنگ را دید. پس پایان جنگ و در اثر ادامه حضور تفکر دهه 20 در مدیریت اجرایی، این تفکر به وجود آمد که باید ارزشهای جنگ را فراموش کنیم، سازندگی کرد و... که این تفکر بحران عظیم اقتصادی در کشور ایجاد کرد. بیکاری و تورم که معمولا پس از جنگ پیش میآید بر روی نسل دهه 50 محاط شد. در واقع این نسل در معرض بحرانهای پس از جنگ قرار گرفت بدون آنکه پیوندش را با پایههای انقلاب محکم کند.
در نتیجه این نسل تقریبا یک نسل بیهویت شده بود که از انقلاب اسلامی فقط دردسرها و مشکلاتش را دیده بود. این وضعیت سبب شد که آن گروه دهه 30 که تحت تاثیر تفکر غربی بودند فرصت پیدا کردند تا این نسل را در اختیار بگیرند و این گونه دوم خرداد 76 به وجود آمد. با این نسل دهه 50 و آن گروه دهه 30، حادثه دوم خرداد 76 شکل گرفت. البته در میان نسل دهه 50 درختان تکی نیز در این کویر روییدند که نخبگان بسیار ارزشمندی هستند ولی به صورت کلی بخش زیادی از افراد نسل دهه 50 مخاطب ارزشهای دیگری بودند.
در واقع نسل دهه 50 بازیگران اصلی دوم خرداد 76 بودند. به نظر من دوم خرداد 76 پیروزی یک جناح از جناحهای درگیر در انقلاب نبود بلکه پیروزی سیاسی یک ایده بود که از ابتدا انقلاب اسلامی براساس آن بنا شده بود، اما این ایده اداره امور کشور را در دست گرفت و به طور روشنی احساس شد که دولت از مبانی اصلی انقلاب اسلامی فاصله گرفته است.
در دوم خرداد 76 رقیب ائتلاف نسل 30 و 50 یک جبهه شکننده بین نسلی بود. در واقع رقیب خاتمی، ناطق نوری بود که میخواست پس از هاشمیرفسنجانی نماینده نسل دهه 20ها باشد. دهه 20 با همان ویژگیهای مختلط خاص خودش.
در واقع در دوم خرداد 76 همه به این نتیجه رسیده بودند که نسل دهه 20 کارایی ندارد و این تحولخواهی نسل دهه 50 بود که کار را تمام کرد. اما اگر دقیقتر بخواهیم بررسی کنیم با این که نسلهای دهههای 30 و 50 پیروز میدان دوم خرداد بودند اما مدیریت کلان همچنان علیرغم میل مردم در دست نسل دهه 20 باقیماند.
اما دلیل شکست ائتلاف نسلهای دهه 30 و 50 این گونه تحلیل میشود که در واقع مجموعهای که از آنها به عنوان خلقکنندگان دوم خرداد 76 یاد میکنیم مجموعهای نبود که از لحاظ نفری قوی باشد و بتواند در همه جای کشور سفرهاش را پهن کند و در نتیجه کار دوباره دست نسل دهه 20 افتاد که نسل مدیران محبوبی نبودند.
مسئله دیگر این بود که مبانی تئوریک نسل دهه 30 برخاسته از ارزشهای انقلاب نبود و به هر حال معلوم بود که یک جایی به مشکل برخواهد خورد و در نهایت این اتفاق افتاد. به این معنا که نظریات آن بخش نسل دهه 30 میتوانست در حد الگوپردازی بماند و همچنان در کتابها و نظریهها به حیاتش ادامه دهد اما یک مرتبه به منصه ظهور رسید و قرار شد در صحنه عمل و اجرا قرار گیرد. در واقع اشکال اصلی این بود که تمام یافتههای علمی آنان فرصت ظهور و اجرا پیدا کرد و چون این نظریات استحکام نداشت بلافاصله فروریخت و معلوم شد که قدرت تئوریک پشت جریان دوم خرداد وجود ندارد که بتواند یک دولت را برای پیشبرد یک کشور در یک دوره هشت ساله پشتیبانی کند.
اما سوم تیر چگونه به وجود آمد؟
با وقوع دوم خرداد 76 کسانی که به ارزشهای انقلاب پایبند بودند ضربه محکمی خوردند و متوجه شدند که نسل دهه 50 را از دست دادهاند. بنابراین بلافاصله این جریان شروع به بازخوانی خود کرد. اگر جریان ارزشگرا میخواست به گونه پیش از دوم خرداد رفتار کند. نتیجه این میشد که همانگونه که نسل دهه 50 انقلاب سیاسی کرد، نسل دهه 60 به خاطر شرایط جهانی و گسترش جهانیسازی قطعاً ریشه انقلاب اسلامی را از بیخ و بن میکند. اما پس از دوم خرداد دو حرکت اصلی نسلی به وقوع پیوست یکی آن بود که نسل دهه 40 که بیشتر به بحث و تحقیق علمی پرداخته بود با ضربهای که در دوم خرداد 76 خورد متوجه شود که باید حواسش به جوانان و نوجوانان باشد بنابراین به تربیت نسل دهه 60 پرداخت.
اما حرکت دوم بلوغ دهه 60 بود که این بلوغ با تحولات عظیم جهانی مثل یازده سپتامبر و... مصادف شده بود و از این نظر نسل دهه 60 شباهتهای فراوانی با نسل دهه 40 داشت. یعنی همانگونه که نسل دهه 40 بلوغ خود را با انقلاب اسلامی جشن گرفته بودند و تحت تاثیر ارزشهای انقلاب اسلامی بودند، نسل دهه 60 بلوغش را با تحولات عظیم جهانی مصادف دید. اما نکته مهمی که درباره تحولات جهانی وجود دارد این است که قطعا این تحولات در آن سوی مرزها ایجاد نشده بلکه این تحولات در واقع پیام انقلاب اسلامی است که از سال 57 پیشروی کرده و دنیا را درنوردیده و اکنون به درون کشور بازگشته است.
تحولاتی که آمریکا و صهیونیستها در منطقه ایجاد کردند سبب شد که نسل دهه 60 در درک پیامهای انقلاب چیزی کم نداشته باشد، در حالی که پس از انقلاب به دنیا آمده و انقلاب را ندیده است.
شاید دلیل این درک و فهم شرایط مشابهی است که نسل دهه 60 آن را تجربه میکنند و در نتیجه میتواند معنی ارزشها و حرفهای انقلاب اسلامی را بفهمند.
ویژگی دیگر نسل دهه 60 این است که جهانی فکر میکند که این ویژگی را فقط رهبران اصیل انقلاب یعنی نسل قبل از دهه 20 داشت. و کمتر کسی از نسلهای بعدی 20 تا 50 جهانی فکر میکرد. بنابراین نسل دهه 60 یک نسل پر تحرک و روشن است که جهانی فکر میکند و به ارزشهای انقلاب هم پایبند است. اما نسل دهه 60 در چه شرایطی به سن رای دادن رسید؟
از یک طرف کسانی که چند دوره اخیر دولت را دیده بودند سرخورده شده بودند. سرخورده از این که فاصله زیادی با آنچه ما برای انقلاب کردیم به وجود آمده، در واقع همه شرایط فراهم بود که برای یک بار از خود بپرسیم که انقلاب چه بود و چه ویژگیهایی داشت.
شاید احیای ارزشهای دفاع مقدس خیلی به ارزشگرایان کمک کرد، مثلاً تشییع زنجیرهای پیکرهای شهدای جنگ تحمیلی در شهرهای مختلف و یا راهاندازی کاروان راهیان نور نقش مهمی در یادآوری ارزشهای انقلاب داشت. این عوامل دست به دست هم داد و سبب شد که نسل دهه 60 آن انقلابی را که غربیها فکر میکردند علیه انقلاب اسلامی به وجود خواهند آورد، دقیقا در جهت تحکیم پایههای انقلاب اسلامی عمل کرد و حماسه سوم تیر 84 را به وجود آورد. اما اگر بخواهیم کاندیداها را تقسیم کنیم باید بگوییم که نسل دهه 30 این بار دکتر معین را کاندیدا کرده بودند اما چون از یک سو اینها بنیه تئوریک خودشان را از دست داده بودند و از یک سو نسل دهه 50 هم سرخورده شده بود و حاضر به همکاری نبود خیلی زود از میدان به در شدند. اما نسل دهه 20 به عنوان مدیران 27 سال گذشته نظام پشت سر آقای هاشمی جمع شدند و آقای هاشمیرفسنجانی در واقع احیاکننده نسل دهه 20 و آقای احمدینژاد هم نماینده ائتلاف نسل دهه 40 و 60 بود که به دلایل که گفتیم با اختلاف زیادی پیروز صحنه انتخابات شد.