صلاحالدین هرسنی
مقدمه:
گروه بینالملل: اوکراین در نزدیکی دریای سیاه قرار گرفته به همین خاطر خاک این کشور که از جلگههای این دریا است از حاصلخیزترین اراضی کشاورزی منطقه است. اوکراین قبل از شهرتش به خاطر مسائل سیاسی زمانی به خاطر گندمزارهای زردگونش شهره آفاق بود. میگویند پرچم (آبی و زرد) این کشور نمادی است از زردی گندمزارهای این کشور و آسمان آبییی که بر فراز این گندمزار پهنه گشوده است. اما این سرزمین چند سالی دستخوش تحولاتی از جنس انقلابهای رنگی است. مطلبی که میخوانید به بررسی این تحولات رنگی پرداخته است.
">صلاحالدین هرسنی
مقدمه:
گروه بینالملل: اوکراین در نزدیکی دریای سیاه قرار گرفته به همین خاطر خاک این کشور که از جلگههای این دریا است از حاصلخیزترین اراضی کشاورزی منطقه است. اوکراین قبل از شهرتش به خاطر مسائل سیاسی زمانی به خاطر گندمزارهای زردگونش شهره آفاق بود. میگویند پرچم (آبی و زرد) این کشور نمادی است از زردی گندمزارهای این کشور و آسمان آبییی که بر فراز این گندمزار پهنه گشوده است. اما این سرزمین چند سالی دستخوش تحولاتی از جنس انقلابهای رنگی است. مطلبی که میخوانید به بررسی این تحولات رنگی پرداخته است.
الف) رجعت به گذشته و باز تعریف تحولات اوکراین
بحران کنونی اوکراین قبل از هر چیز ریشه در تحولات اوراسیا بعد از 11 سپتامبر دارد. مرکز ثقل قدرت ایالات متحده آمریکا بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر، از آن سوی اقیانوس اطلس به خاورمیانه و اوراسیا انتقال یافت. آنچه موجد این تحول و انتقال قدرت در اوراسیا شد، حملات گاهبهگاه باقیماندگان القاعده، مبارزه با تروریسم و حفاظت از امنیت و نظم بینالملل و همچنین موضوع همسویی و پیوند کشورهای اوراسیا با منافع غرب خصوصاً آمریکا بود که چنین مسائلی دستاویز خوبی برای حضور این کشور در بخشی از اوراسیا قرار گرفت. اما آنچه در فرآیند این انتقال قدرت برای آمریکا اهمیت یافت، موضوع مباحث مهندسی، اجتماعی و سیاسی این کشورها بود. انقلابهای مخملی در سه منطقه مجاور دریای سیاه، قفقاز و آسیای مرکزی روی داد. بدون تردید کار ویژه اصلی انقلابهای مخملی در منطقه اوراسیا، تقویت و تحکیم روندهای اجتماعی و سیاسی همسو با غرب بوده است.
انقلابهای رنگی از گرجستان آغاز و در اوکراین و قرقیزستان تکرار شد. اوکراین ضلع سوم اتحاد اسلاو و در کنار دو ضلع دیگر آن (روسیه و بلاروس) و به عنوان اروپاییترین کشور بازمانده از اتحاد جماهیر شوروی، از لحاظ شرایط ژئواستراتژیک برای آمریکا واجد اهمیت فراوان است. درست یک سال پس از وقوع انقلاب مخملی در گرجستان (انقلاب گل رز) که موجب حذف ادوارد شوارد نادزه از قدرت و روی کار آمدن ساآکاشویلی شد، اینبار اوکراین در حوزه دریای سیاه دستخوش چنین تحولی شد. آنچه وقوع چنین انقلابی را در اوکراین سرعت داد، فرآیند یک انتخابات ظاهراً ناعادلانه بود که زمینهساز تحولی عمیق شد. آمریکا در حمایت و تمهید چنین انقلابی، یک اولویت راهبردی، اولویتی چون ربودن کییف از مسکو و پیوند دادن آن با ناتو را دنبال میکرد. چنین اولویتی موجد حمایت روسیه از ویکتور یانوکوویچ نخستوزیر وقت در برابر ویکتور یوشچنکو هوادار اصلاحات و مورد حمایت غرب شد. اما توجه به تمهیدات غرب، خواست مردمی را در اوکراین خلاف توقعات روسیه نشان داد. به خواست مردم و با فشار غرب، یانوکوویچ که در دور اول پیروز انتخابات معرفی شده بود، مجبور به تن دادن یک انتخابات عادلانه شد که در نهایت فرآیند برگزاری انتخابات در دور دوم با پیروزی یوشچنکو به اتمام رسید، تا انقلاب نارنجی اوکراین زمزمه تشدید روند دموکراسی را در بطن دنیای اسلاو به گوش جهانیان برساند.
ب) دومینوی انقلابی مخملی: آبی یا نارنجی
بحران کنونی اوکراین در ادامه اجتنابناپذیر فرآیند انقلاب نارنجی، جامعه سیاسی و اجتماعی این کشور را در فضایی از التهاب قرار داده است. اگر زمینهساز ابقای قدرت ویکتور یوشچنکو در دوران وقوع انقلاب برگزاری یک انتخابات ظاهراً ناعادلانه بود، بحران کنونی اوکراین نیز با برگزاری انتخابات پارلمانی 2006 رقم خورد تا برگزاری چنین انتخاباتی بتواند یک ضدانقلاب نارنجی، ضدانقلابی چون یانوکوویچ را در مقام نخستوزیری ابقا کند. چنین فرآیندی نشان داده است که بحران کنونی به لحاظ شکلی در زمینهها و عوامل، بیشباهت به دوران وقوع انقلاب نارنجی نباشد.
توجه به این نکته که در دست داشتن اکثریت کرسی در پارلمان و در اختیار گرفتن راهکاری چون وتوی اکثریت از سوی یانوکوویچ میتوانست متضمن تغییر قانون اساسی باشد، این رئیسجمهور نارنجی، دستور لغو پارلمان را صادر کرد. حامیان نخستوزیر در نخستین اعتراض به دستور انحلال پارلمان، استعفای رئیسجمهوری انقلاب نارنجی را خواستار شدند. امتناع از قبول چنین حکمی از سوی اپوزیسیون آبی به رهبری یانوکوویچ که در دوران انقلاب نارنجی در حیاط خلوت کرملین شکست خورده بود، موجب ایجاد فضایی ملتهب و تجمع اعتراضآمیز هزاران هوادار آبی در اوکراین شد، تا دگر بار این کشور را در مسیر تحولی دیگر قرار دهد. در دست داشتن اکثریت کرسی در کنار ائتلاف فراکسیون طرفدار رئیسجمهور با یانوکوویچ میتوانست زنگ خطر را برای رئیسجمهور نارنجی این کشور به صدا درآورد. چنین احساس خطری موجب به استعانت فراخوانده شدن بلوک تیموشکنو در همراه شدن و ائتلاف با جبهه نارنجی شد. اما چنین ائتلافی هم نتوانست موجب واکنش علیه اتحاد بزرگ و متضمن قرار گرفتن توپ در زمین یانوکوویچ شود. لذا به رغم مذاکرات دوجانبه ناموفق رئیسجمهور نارنجی با اپوزیسیون آبی در 3 آوریل 2007، برگزاری یک انتخابات زودهنگام پارلمانی در 27 مه 2007 مورد رضایت طرفین قرار گرفت. بدون تردید ادامه کار پارلمان اوکراین و نادیده گرفتن دستور رئیسجمهور نارنجی در انحلال آن را باید گام گذاشتن دوباره این کشور به فصل یخبندان سیاسی دانست. توجه به این نکته که آمریکا در وقوع تحولات اوکراین بعد از 11 سپتامبر اهداف درازمدت را در قالب اهداف ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک تعقیب میکند.
بدون تردید رهبران واشنگتن خواهند کوشید که در کنار توجه به پیوند و همسویی منافع خود با اوکراین، این کشور مشترکالمنافع را از حیاطخلوت کرملین به دور و اپوزیسیون آبی و کابینه آن را در سایه قرار دهند. اما توجه به معادلات اوارسیا در فاصله زمانی وقوع انقلاب نارنجی تا بحران اخیر نشان میدهد که رهبران غرب در کنار افزایش و احیای قدرت روسیه در هزاره سوم به عنوان یک بازیگر نافذ در سطح جهان، نقش خود را کمرنگ و کماهمیت تلقی کنند. لااقل یک نشان از قدرت روسیه در مناطق مرکز و پیرامونی را باید به حضور پوتین در کنفرانس مونیخ سراغ گرفت که چگونه توانست هژمونی آمریکا را با سیاستهای اعلامی و اعمالی خود دستخوش چالش و انتقاد جدی قرار دهد و شاید این استراتژی پوتین و اعلام سیاست اعمالی در اعاده قدرت این کشور بار دیگر ناظر به بازتولید و احیای جنگ سرد در آغاز اولین دهه از هزاره سوم باشد. از دیگر سو نکته قابل توجه و مجادلهانگیز در بحران اوکراین به عملکرد رئیسجمهور نارنجی بازمیگردد. اینکه رئیسجمهور نارنجی اوکراین به عنوان رهبر و نماینده انقلاب دموکراتیک با وجود نزدیکی خود با هنجارهای رایج و مسلط لیبرال و دموکرات غرب به مرزهای یک انتحار سیاسی به پیش میرود و فرمان به انحلال و تخریب فضای پارلمان میدهد، چنین عملی را قبل از هر چیز باید نشانی از افزایش قدرت مسکو و بازگشت این کشور به حیاطخلوت روسیه دانست. در حقیقت روزی که فریاد هزاران اوکراینی در اعتراض به تصمیم رهبران انقلاب نارنجی در خیابانهای کییف شنیده میشد، به راحتی این امکان میسر بود که بتوان لبخند کرملین و خشم و عصبانیت اروپا و کاخ سفید را مشاهده کرد. چنین فرآیندی نشان میدهد که نمیتوان انتظاری به موفقیت تام انقلاب نارنجی در سایه حمایت غرب در ضلع سوم اتحاد اسلاو داشت. اما آنچه موجب داستان تغییر موازنه قدرت به نفع روسگرایان در کییف شد، به اقداماتی بازمیگشت که اپوزیسیون آبی از مدتها پیش در خارج از پارلمان آن را دامن زده بود. در واقع از همان هنگامی که تیموشنکو بانوی انقلاب نارنجی، با رشوه، بازار انرژی روسیه را با خرید انرژی گرم میکرد و این بازار را در سرازیر کردن به اوکراین باز نگه میداشت، چنین عملی نتوانست موجد اقناع رهبران روسیه در فرآیند بازسازی اقتصادی باشد. این عمل بانوی انقلاب نارنجی آن هم با شائبه فریب در نکوداشت اداره اوکراین، قبل از هر چیز حمایت نامرئی از غرب بود که موجب برکناری او از مقام نخستوزیری شد. به موازات اقدام تیموشنکو، روسیه به سیاستهای تنبیهی در عرصه انرژی علیه اوکراین روی آورد، تا نقش خود و سلطه بلامنازغ خود را در تعیین معادلات قدرت منطقهیی علیه این کشور و حامیان غربیاش برجسته کند. بر این اساس هنگامی که رهبران روسیه با بستن شیرهای گاز، اوکراین را با بحران انرژی مواجه کردند، قدرت روسیه بر یوشچنکو و حامیان غربیاش بازنمایانده شد. در حقیقت به کارگیری اهرم و ابزار انرژی در بازی قدرت از سوی روسیه نشان داد که نه تنها اوکراین بلکه همه شرکای اروپایی تا چه اندازه میتوانند در بازی بیرحم انرژی آسیبپذیر باشند. با این همه در سایه چنین فرآیندی انتظار میرود که دومینوی انقلاب مخملی در انتخابات پارلمان 27 مه 2007، با پیروزی یانکوویچ و رنگ آبی تکرار شود و رئیسجمهور نارنجی را در قبول اعاده قدرت به روسگرایان با تردید مواجه نسازد. بدون تردید باید این پیروزی قریبالوقوع را برآیند و محصول سه سال کارزار پشت صحنه آبیپوشان کرملین و نارنجیپوشان کییف دانست. از نقطهنظر دیگر پیروزی جنبش مدنی و اعتراض کییف و روسگرایان آبی را باید فرآیند یک بازگشت به حیاطخلوت خود دانست که بازتاب آن پهنه دیگر حکومتهای غربگرای منطقه حکومتهایی چون گرجستان و قرقیزستان را فرا خواهد گرفت.