اردشیر زارعیقنواتی
موضوع جهانیسازی اقتصاد و به تبع آن اجلاسهای سازمان تجارت جهانی و گروه 8 کشور صنعتی همواره مورد چالش گروههای مدنی، سیاسی، فرهنگی و محیطزیستی بوده است. رهبران قدرتهای بزرگ صنعتی هر کجا که به دور هم جمع شوند هزاران تن از فعالان سیاسی ـ اجتماعی بنا بر اعتراض به مباحث مورد نظر و تصمیمات آنان، نارضایتی خود را نشان میدهند. به همین دلیل طی سالهای اخیر حداقل در خصوص اجلاسهای تحت پوشش سازمان تجارت جهانی مسوولان ترجیح دادهاند که مکان چنین نشستهایی را در کشورهای بسته و غیردموکراتیک انتخاب کنند تا گردهمایی و اعتراضات فزاینده نهادهای منتقد را به حداقل برسانند. اجلاس سالانه رهبران 8 کشور صنعتی اینبار در فاصله روزهای 6 تا 8 ژوئن قرار است در شهر هایلیگندام آلمان به ریاست «انگلا مرکل» صدراعظم این کشور برگزار شود. از هماکنون در برلین بحثها و چالشهای بین احزاب سیاسی و نهادهای مدنی در این خصوص به موضوع اصلی مبارزات سیاسی و مدنی تبدیل شده است. یورش پلیس آلمان در طی یک ماه اخیر به منازل فعالان ضدجهانیسازی به بهانه جلوگیری از شورشهای احتمالی در این خصوص خشم منتقدان و نهادهای حقوقبشری را برانگیخته است. احزاب سبز و چپ آلمان دولت این کشور را به سرکوب غیرقانونی مخالفان متهم کرده و صدراعظم را آنچنان به چالش گرفتهاند که وی در هر نشست و اجلاسی سعی در تبرئه خویش دارد. روز 24 مه مرکل در پارلمان آلمان ضمن اعلام دستور کار اجلاس 8 کشور صنعتی در مقابل انتقاد احزاب مخالف گفته است که جهانی شدن آشکارا افزایش فرصتهای بشریت است نه تشدید کننده تهدیدها. وی همچنین ضمن برشمردن دلایل توجیه این اجلاس از لیبرالیزه کردن اقتصاد، استمرار رونق کنونی در اقتصاد جهانی، سرمایهگذاریهای فرامرزی، کمک به توسعه آفریقا و اقدام برای بهبود شرایط اقلیمی به عنوان محورهای اصلی این اجلاس یاد کرد.
خانم مرکل در شرایطی از نشست آینده 8 کشور صنعتی در پارلمان آلمان سخن میگفت که خود وی نیز اقرار میکرد که در بسیاری از زمینهها کشورهای بزرگ به مسوولیت خویش عمل نکردهاند. بحث تغییرات اقلیمی اتفاقاً یکی از مباحث مورد چالش در این خصوص تلقی میشود و همواره مورد توجه منتقدان از جمله هواداران محیطزیست بوده است. در شرایطی که سالها از انعقاد پیمان کیوتو در مورد رعایت و حفظ محیطزیست میگذرد تاکنون ایالات متحده به عنوان آلودهکنندهترین و کشوری که بیشترین استفاده از سوختهای فسیلی میکند به این پیمان بیتوجه بوده و حاضر به امضای آن نشده است. این در حالی است که به زعم تمام کارشناسان ایده جهانیسازی بیش از همه برآورده کننده منافع دولت و لابیهای اقتصادی در درون ساختار اقتصادی ـ سیاسی این کشور بوده است. بحث جهانیسازی اقتصاد زمانی وارد مرحله اکتیو خود شد که نظام لیبرال غرب از فروپاشی بلوک سیاسی رقیب در دهه نود میلادی مطمئن شد. در چنین شرایطی هجوم به نهادهای کنترلی حامی طبقات فقیرتر در دستور کار صاحبان سرمایههای بزرگ و نهادهای سیاسی غرب قرار گرفت. هماینک در همه کشورهای غربی دولتها سعی در کاهش مالیات، حذف نقش دولت در زمینه آموزش، بهداشت و بیمههای تامین اجتماعی دارند چنانچه به عقیده بسیاری اقتصاد رفاه کینزی در غرب آخرین نفسهای خود را میکشد. هرچند که حامیان جهانیسازی اقتصاد همواره مدعی مواهب آن برای حتی کشورهای فقیر و در حال توسعه نیز شدهاند ولی واقعیت نشان میدهد که به غیر از معدود کشورهایی که نقش واسطههای منطقهیی قدرتهای بزرگ را ایفا میکنند، اکثریت مطلق این کشورها از این روند و پروژه نولیبرال زیان دیدهاند. حتی در درون کشورهای پیشرفته صنعتی نیز طبقات و لایههای پایین جامعه طی سالهای اخیر بسیاری از امکانات و امتیازات خود را از دست رفته میبینند که به همین دلیل هماکنون جهان و ساختارهای ملی به سمت شکافهای بزرگ اجتماعی حرکت میکنند. به عکس ادعای سردمداران این پروژه شکاف و فاصله طبقاتی بین لایههای اجتماعی نهتنها کاهش پیدا نکرده است که حتی به جرات میتوان ادعا کرد که گسترش نیز یافته است در صورتی که با دستیابی به تکنولوژیهای مدرن امید آن میرفت که این سیکل روند متفاوتتری را به خود بگیرد. اعتراضات گروههای اجتماعی از جمله کارگران، کشاورزان، جوانان، مهاجران و به طور کلی همه طبقات پایین جوامع بهروشنی گویای اهداف متفاوت و منافع متضاد اقلیت برخوردار و اکثریت نابرخوردار در این خصوص است. چنانچه اجلاس بزرگ پورتوالگره برزیل در چند سال پیش اکثریت نهادهای مدنی و احزاب سیاسی معتقد به حداقل عدالت در نظام بینالمللی را به سمت تئوریزه کردن تز «جهانیشدن اجتماعی» با شعار جهانی دیگر ممکن است، در مقابل حامیان جهانیسازی اقتصاد قرار داد. سخنان آنگلا مرکل در پارلمان آلمان اعتراض احزاب سبز و چپ این کشور را برانگیخت و عکسالعمل «گرگور گیزی» رئیس فراکسیون طیف چپ بهترین پاسخ به صدراعظم دست راستی آلمان بوده است که در بطن خود حامل دو رویکرد کاملاً متفاوت از این موضوع است. به گفته آقای گیزی تصمیمات گروه 8 به منزله دور زدن سازمان ملل متحد و ضربه به اقتدار آن است و سپس میافزاید که به شیوه گروه 8 نمیتوان برای جهان سیاستهایی اتخاذ کرد که از مشروعیت دموکراتیک برخوردار باشد. به هر حال اجلاس اخیر این گروه در شهر هایلیگن دام نیز همچون دیگر اجلاس این گروه هیچ دستاورد مثبتی را برای نظم منصفانه جهانی به ارمغان نخواهد آورد و همچنان باید انتظار اعتراضات مخالفان این پروژه اقتصادی را طی برگزاری آن داشت. به باور بسیاری از صاحبنظران معضلات کنونی جهان ریشه در نگرشی دارد که همه ارکان و مسائل جهانی را تحتالشعاع سودمندگرایی اقتصادی قرار میدهد. به همین دلیل این عده جهانیسازی اقتصاد را در راستای مرحلهیی از امپریالیسم اقتصادی ـ سیاسی میدانند که بنا دارد به جای ایجاد موقعیت انبساطی در نظم همگانی بینالمللی به سوی انقباض هر چه بیشتر در این خصوص حرکت کند.