رحیم مقدم
بیژن نوباوه، رییس سابق دفتر صدا و سیما در نیویورک و مدیرکل اخبار شبکه جامجم
1ـ بارها گفتهام که غربیها دروغها و سیاستهای غلطشان را به شکل شعر و آهنگین معینی مورد مقبول افکار عمومی بیان میکنند در حالی که در کشورهای جهان سوم به دلیل وجود ساختارهای اصولاً میلیتاریستی البته نه به معنای نظامیگری صرف بلکه در حال عبور از یک مرحله میلیتاریستی (نظامیگری) به یک مرحله دموکراسی هنوز در بعضی از افکار و اندیشههای دولتمردان وجود دارد که فکر میکنند، با نگفتن موضوعات میتوانند افکار عمومی را قانع کنند. در حالی که در کشورهای غربی از این مرحله گذر کردهاند و میدانند که باید موضوع را بگویند اما با تزریق مقداری تعبیرات و توجیهات اغنایی و اغوایی، به طوری که بتوانند با خطدهی، افکار عمومی را به سمت سیاستهای دروغ خودشان سوق دهند به طوری که شما به راحتی میتوانید شاهد باشید که وقتی یک خبر در ارتباط با تعداد کشتههای ارتش آمریکا در عراق در روزنامه نیویورک تایمز منتشر میشود در حالی که عکسی از 10 عدد تابوت در کنار هم را به همراه دارد چگونه این روزنامه توبیخ و با آن برخورد میشود! در حالی که اگر آزادی در غرب به آن معنای بیحدوحصری که شعارش داده میشود وجود دارد پس معنای این برخورد قاطع چیست؟
2ـ آمریکاییها برای خودشان یک تئوری دارند و آن اینکه اگر قرار باشد همه نوع اطلاعات به مردم داده شود پس اگر قرار بر این شود که به یک کشور دارای تمدن و فرهنگ و استقلال حمله بشود، معلوم است که عکسالعمل نشان خواهند داد بنابراین هرچه میزان اطلاعات مردم نسبت به آن کشور و یا آن تاریخ و تمدن پایینتر باشد میزان عکسالعملشان هم ضعیفتر خواهد بود. مثلاً خیلی زمان میبرد تا این که شما بتوانید به دانشآموز آمریکایی بفهمانید که ایران و عراق با همدیگر تفاوت دارند!
برعکس آنچه تصور میشود که در کشورهای غربی میزان مطالعات مردم زیاد است، اصلاً یک چنین تصوری از ریشه غلط است. اگر هم میگویند میزان مطالعه مردمی در این کشورها بالاست، باید بلافاصله پرسید، در چه زمینههایی؟! و حال آنکه آمار انتشاراتیهای کشورهای غربی نشان میدهد که بیش از 60 درصد مطالعات در زمینه رمانهای جنایی و عشقی است نه سیاسی و نه تاریخی. به همین دلیل اطلاعات مردم کشورهای غربی نسبت به کشورهای در حال توسعه بسیار پایین است، به طوری که شما میتوانید این را امروز در المپیادهای بینالمللی به راحتی ملاحظه کنید. البته این به این معنا نیست که تکنولوژی ما قویتر از آنهاست بلکه به این معناست که بچههای ما اطلاعات بیشتری نسبت به آنها دارند و دلیل آن هم ارائه بسیار زیاد اطلاعات در کشور و جای گرفتن این اطلاعات در ذهن جوانان ماست بنابراین، اینکه ادعا میشود، تئوری ارائه اطلاعات دقیق و درست در کشورهای غربی بیش از کشورهای جهان سوم است از نظر من صددرصد منتفی است و به راحتی قابل اثبات است. نمونههایش اتفاقات بسیار مهم تاریخی است که در حال حاضر در کشورهای غربی صورت میگیرد از ماجرای 11 سپتامبر گرفته تا جنگ عراق، افغانستان و حتی جنگ ویتنام. واقعیات جنگ ویتنام به هیچ عنوان در داخل آمریکا به آن حد که خارج از حوزه غرب مطرح است به مردم خودشان ارائه نشده، نمیشود و نخواهد شد. این یک مسئله مهمی است، چون نمیخواهند که حساسیت مردم خود نسبت به این حوزههای فرهنگی برانگیخته شود.
3ـ دو، سه سال گذشته خبری داشتیم مبنی بر این که کتاب مولانا مثنوی پر فروشترین کتاب آمریکا بوده است و از آن به عنوان دلیلی از دلایل اهل مطالعه بودن مردم آمریکا یاد میکردند و به آن میبالیدند، ولی با یک تحقیق ساده به راحتی میشد به توطئه جدید آنها پی برد و دریافت که اطلاعات عرفانی مردم آمریکا و یا تمایلات عرفانیشان این قدر زیاد نیست که آنها به حوزه فرهنگ اسلامی روی آورده باشند و آن هم کتاب مولوی! بله، با این تحقیق معلوم شد که کشورهای غربی با این نوع تبلیغات برای توسعه این نوع تفکر در اسلام که اسلام همان تفکر مولوی و مولاناست یک تلاش بسیار آگاهانه انجام میدهد و سیاستمداران آمریکایی برای جا انداختن آن از هرگونه همت و تلاشی دریغ نمیکنند.
در زمانی که حتی قبل از 11 سپتامبر که براساس گفتههای «هانتینگتون» و «فوکویاما» و دیگر جامعهشناسان غربی قرن 21 قرار بود، که قرن فعلی قرن مواجهه آمریکا و حوزه تمدنی اسلام باشد، آمریکاییها برعکس کشورهای جهان سوم که معمولا تلاش میکنند، برای نابودی آن تفکر قدم بردارند، آنها اصلا چنین تلاشی نمیکنند بلکه صحبت از اسلام پیشرو میکنند اما اسلامی در قالب یک تفکر «صوفیزم»! وقتی که گرایش به اسلام و گرایش به خواندن قرآن زیاد شد آمریکاییها به جای برخورد با آنها تلاش کردند تا تفکر اسلامی که پیشرو است و آن تفکری را که مبارزه با ظلم و ظالم را تجویز میکند و برای زندگی بهتر تلاش میکند را در محاق سایه نگهدارند و به جای آن تفکر «صوفیزم» را که یک چنین تفکری واقعی هم نیست اما به نوعی میتوان تبلور آن را در آثار مولانا پیدا کرد، ترویج کردند، به طوری که موجب گرایش مردم آمریکا برای خرید کتاب مولانا و مطالعه آن شد. بنابراین به نظر من، امروز مهمترین مسئلهای که در برخورد رسانهای کشورهای غربی به شدت با حوزه اسلام واقعی مطرح است تلاش برای ایجاد انحراف از فرهنگ اسلام واقعی است.
به همین دلیل و به دلیل فراوان دیگر، مطمئنا برخوردهای رسانهای کشورهای غربی با کشورهای جهان سوم یا کشورهای در حال توسعه یک برخورد از بالا به پایین است و سعی میکنند به نحوی ما را حالی کنند که ما صلاح شما را بهتر از شما میفهمیم.
4ـ ما به جد نخواستیم و نتوانستیم پیگیر حقوق حقه رسانهای خودمان در غرب به ویژه آمریکا باشیم این واقعیتی است که باید با گوشت و پوستمان بپذیریم و نسبت به آن تأسف بخوریم. در این رابطه دو تا وظیفه است، تنظیم چگونگی و نحوه استقرار سیاست رسانهای ما در کشورهای غربی و دوم تغییر نگرش کشورهای جهان سوم نسبت به رسانه است که به نظر میرسد هر دو مورد قابل نقد است. در آمریکا هزاران رسانه صوتی و تصویری وجود دارد که براساس تئوری «اشباع و اغنا» آنقدر اطلاعات بیرون میدهند تا آنجا که شما اغنا و بینیاز از آن شوید، حالا فرقی نمیکند که این اطلاعات ضعیف، غلط و یا راست باشد، مهم این است که فراوانی اطلاعات باشد در لذا در چنین فضاییست که حضور رسانهای کشورهای شرق در میان انواع رسانههای کشورهای غربی بسیار سخت و دشوار میشود.
پس اولین مانع نبود تنوع است یعنی شکل ارایه اطلاعات و نمایش خبر از سوی کشورهای شرقی در کشورهای غربی خیلی ابتدایی و ضعیف است یعنی ما نمیتوانیم خودمان را در کشورهای غربی به عنوان یک بازیگر خوب در عرصه رسانه نشان بدهیم. البته ناگفته نماند که با وجود اینترنت حدود 20 الی 30 درصد از این مشکل حل شده و فرصتی برای رسانههای کشورهای شرقی به دست آمده تا بتوانند با استفاده از این تکنولوژی تا اندازهای هیجان و نیاز بیشتر برای دانستن اطلاعات درست در افکار عمومی کشورهای غربی ایجاد بکنند. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که رسانههای ما در صورت تصمیم بر حضور جدی در غرب با دو مشکل فنی و دیپلماسی روبهروست البته مشکل فنی که مدنظر است سختافزار نیست بلکه بیشتر مشکل نرمافزاری است، و جالب اینجاست که در همین غرب بویژه آمریکا که طرفدار دموکراسی و آزادی است اجازه حضور هیچ رسانه خارجی در دستگاه ماهوارهایاش داده نمیشود، الا شبکههای «بیبیسی» که آن هم همسو با سیاستهای آمریکا فعالیت میکند. شاید باورتان نشود که اگر هم برخی برنامههای ایران در آمریکا قابل دریافت باشد به خاطر دیشهایی است که مردم خودشان در پشت بامهای خود تعبیه میکنند!
5ـ الان دیپلمات ما آقای شرقی توسط ربایندگان شکنجه واقعی شده ولی ما نمیتوانیم این واقعیت مسلم را به همه جهانیان بگوئیم، هیچکس هم حاضر نیست که فیلم ما را پخش کند و مردم غرب هم نمیفهمند ولی در حالی که آنها، سربازانشان آمدند اینجا و واقعاً از زندگی در اینجا لذت میبرند کردند (تصاویرش هم موجود است)، 15 روز میهمان ما بودند و به جرأت میتوان گفت که بهترین دوران زندگیشان را در اینجا گذراندند اما میبینیم از اینجا که رفتند آنچنان دروغهایی گفتند و واقعیت را آنچنان وارونه جلوه دادند و هزاران رسانه غربی هم دست به دست هم داده و این دروغ را راست جلوه دادند که همهشان محبوبیت پیدا کردند در حالی که موارد نقدش وجود دارد. پس ببینید اینجا حوزه فنی است در واقع، ما قدرت این را نداریم که در آنجا فیلمی را پخش کنیم که مردم ببینند و مجاب شوند اگر هم در بعضی مواقع موفقیت به دست میآوریم به دلیل به اصطلاح موفقیت نسبی در حوزه دیپلماتیک است، یعنی در برخی مواقع دیپلماسی ما طوری عمل میکند که بعضی از تلویزیونها مجبور میشوند تصاویر ما را پخش کنند.
6ـ عدم استقبال دستگاههای دیپلماتیک ما از حضور یک رسانه قوی در آمریکا یکی دیگر از موانع ماست. یعنی دستگاه دیپلماتیک ما در آمریکا هیچوقت از من به عنوان یک خبرنگار حمایت لازم را نکرده و حاضر نشده است که حتی یک نامه به وزارت خارجه بنویسد از حق من دفاع کند که فکر میکنم این ایراد بزرگ از نوع تفکر دیپلماتیک ماست. یعنی دیپلماسی ما هم نسبت به برخوردش با کشورهای غربی دچار یک ضعف تاریخی و نوعی خود کمبینی است، این نظر من است، به طوری که بهترین سفیر ما هم در آمریکا حاضر نشد قدمی در حمایت از خبرنگار رسانه رسمی کشورمان در کشورهای غربی به ویژه آمریکا بردارد چه برسد به اینکه تلاشی در جهت تمدید ویزای من خبرنگار کند!
خبرنگاری که برای کار خبری به آمریکا رفته از کجا باید بداند که برای رفع مشکل ویزا با چه کسی باید صحبت کند و یا در شرایطی که نامههای ما به عنوان خبرنگار از نظر آنها به رسمیت شناخته نمیشود چگونه میتوانیم وارد وزارت امور خارجه آمریکا شده و از حق حرفهای و صنفی خود دفاع کنیم آیا غیر از این است که نمایندگی وزارت امور خارجه باید این موضوع را به عنوان یکی از حداقلترین وظایف خود پیگیری کند و حال آنکه در کشورهای غربی برخلاف ایران، دستگاه دیپلماتیک آنها به استقرار رسانهای خود در کشورها به ویژه کشوری مثل ما به جد با خبرنگارانشان همکاری میکند ولی دستگاه دیپلماتیک ما اصلا یک چنین تلاشی را ندارد به خصوص در داخل آمریکا، این یک واقعیت است. در اینباره موارد و مصادیق زیادی برای گفتن وجود دارد که یک نمونه آن بنده هستم.
اصلا حاضر نیستند که مثلا بیایند کنکاش کنند و تحقیق بکنند که از کجا باید وارد شوند تا ما بتوانیم حق خودمان را در این مبارزه و جنگ نابرابر رسانهای بگیریم؟! دستگاه دیپلماسی ما کجا و کی مانند کشور چین این التیماتوم را به آمریکا داده که اگر خبرنگار جمهوری اسلامی به عنوان یک رسانه رسمی ایران نمیتواند جایگاه شایستهای در سیستم رسانهای آن کشور داشته باشد پس چنین جایگاهی برای خبرنگاران آن کشور در ایران هم نباید وجود داشته باشد. آیا شده که یک بار خبرنگار آمریکایی را به همین دلیل به ایران راه نداده باشند؟! در این رابطه ما فقط با شعار کار کردهایم. اگر در این چند سال گذشته از پیروزی انقلاب یک چنین اقدامی صورت گرفته بگویند تا مطرح شود. چرا که چون نمیخواستند دستگاه دیپلماسی را آلوده یک سری برخورد دیپلماتیک به خاطر یک خبرنگار کنند و متاسفانه واقعیت دیگری هم در این رابطه به وضوح دیده میشود و آن اینکه نمایندگان کشورمان در خارج از کشور معمولا دستگاه رسانهای را مزاحم حضورشان میدانند، لذا یکی از عواملی که نمیتوانند و یا نمیخواهند در این رابطه اقدام انقلابی صورت دهند همین است.