اسماعیل همدانلو
یکی دیگر از متغیرهای رشد تولید ملی شاخص توسعه نیروی انسانی است. در یادداشت قبلی ذکر شد که یکی از معیارهای شاخص و مهم برای اندازهگیری رشد و توسعه کشورها، میزان تولید ملی و درآمد سرانه است این شاخص به تنهایی توسعهیافتگی را نشان نمیدهد ولی باتفاق سایر متغیرها و شاخصها در توسعهیافتگی نقش اساسی دارد و نتیجه گرفته شد که درآمد سرانه و تولید ملی در هر حال بیانگر ارزشمندی تلاش و فعالیت یک ملت محسوب میشود. در یادداشت حاضر به یکی از عوامل موثر دیگری در توسعه و تولید میپردازم که آن چگونگی و توانمندی، مهارت، کارآفرینی، خلاقیت، صداقت، کاردانی، اثربخشی، مسؤولیتپذیری و سالم بودن نیروی انسانی است و با شاخص(human development index) HDI یا ضریب توسعه نیروی انسانی اندازهگیری میشود. هر سال توسط مراجع بینالمللی همانطور که تولید ملی، درآمد سرانه، ضریب جینی اندازهگیری میشود، این شاخص نیز برای همه کشورها اندازهگیری و کشورها براساس آن درجهبندی و در چهار ربع یک دایره قرار داده میشوند. کشورهای مندرج در ربع اول، کشورهایی هستند که در آنها رنج مفهوم ندارد. کشورهای مندرج در ربع دوم، کشورهایی هستند که رنج در آنها وجود دارد ولی قابل تحمل بوده و آزاردهنده نیست. کشورهای مندرج در ربع سوم، کشورهایی هستند، رنج و رنجوری شدید دارند و تلخی و سختی زندگی عمومیت دارد. کشورهای ربع چهارم، کشورهایی هستند که رنجبری و مصیبتزدگی به قاعده تبدیل شده و در شدیدترین و سختترین شرایط به سر میبرند. گفته میشود در این قبیل کشورها مرگ نعمتی است که نصیب هر کس نمیگردد. خیلی دوست داشتم و افتخار میکردم جایگاه ایران عزیزمان را در ربع اول ببینم و بیان کنم چرا که نگرش و اعتقادات ما، انسان را خلیفه و جانشین خدا در زمین میداند و احترام و جایگاه ملکوتی او جز این ربع دایره نباید باشد ولی افسوس فرصتهای زیادی از دست دادهایم اما قرار گرفتن در این ربع ممکن و میسر است و با یک عزم ملی و تلاش همگانی و استفاده بهینه از منابع راه را هموار میسازد. حال باید دید چرا این شاخص در کشور ما زیبنده ملت و کشور ما نیست و چه باید کرد تا این نقیصه بزرگ رفع گردد. برخی عوامل موثر و قابل بیان به شرح زیر به نظر میرسد:
1ـ نظام آموزشی و سپس پرورشی ما از دیرباز نه تنها با ضعفهای اساسی و ساختاری روبهرو بوده و هرگز قادر به تربیت نیروی انسانی صادق، فهیم، مسؤولیتپذیر و کاردان نبوده بلکه بعضا خود مانع رشد و توسعه نیروی انسانی نیز بوده است نه تنها خلاقیتسازی نکرده بلکه بعضا خلاقیتکشی و "سربریز"سازی را نیز در شناسنامه خود جای داده است. 2ـ در فرهنگ ما کار و تلاش محور اساسی زندگی نبوده است و بدین جهت است که شاعر از وضع موجود به تنگ آمده و گفته:
برو کار میکن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانی است کار
ولی دغدغه شاعر در فرهنگ ما موثر نیفتاده و کار و تلاش سرمایه محسوب نشده و در مقابل تجارت و دلالی و خدمات غیرمولد و واسطهای جای تلاش نشسته است شاهد این عرایضم این است که با بارش برف و یخبندان و یا هر اتفاق دیگری که منجر به تعطیلی کار و تلاش و تحصیل میگردد همگان خوشحال میگردند. 3ـ در نظام آموزش عالی ما که وظیفه عالمسازی و قادرسازی را باید میداشت مدرکگیری و مدرکدهی و به تبع آن در نظام اداریمان نان مدرکخوری به یک قاعده تبدیل شده است. گذشته از برخی رشتههای علمی عملی، در اغلب رشتههای تحصیلی که تولید و هدایت جامعه را باید به عهده داشته باشند ناتوانی غوغا میکند. فارغالتحصیل رشته مدیریت همان قدر توان مدیریت مییابد که فارغالتحصیل رشته اقتصاد. توان اداره اقتصادی یک مجموعه را پیدا میکند هر دو ناتوان از تطبیق خواندهها و شنیدهها و پسدادهها با واقعیتهای جامعه چون درآمدهای هنگفت نفت دست دولتها بوده از هر سوراخی و به هر شکل راهیابی به سفر گسترده در میز پذیرایی دولتها هدف نیروی انسانی بوده و پشت میزنشینی جای کار و تلاش را گرفته است و این چنین است که هر کس بیشتر کار کند بیشتر در معرض خطر قرار میگیرد. 4ـ نیمسیر بودن بر سر سفره دولتها سالها است که گریبانگیر نیروی انسانی ماست و این اتفاق مخصوص این دولت و آن دولت نیست. نارضایی و کمکاری و بدکاری از زیر کار درروی معترض و مدعی بودن به جای کار و تلاش نهادینه شده است. 5ـ نشاط و شادابی محور اساسی توسعه است. حذف و تقلیل نشاط فردی و جمعی در جامعه موجب بروز و رشد و تقویت غم و اندوه و ترس و لرز و یاس و ناامیدی میگردد. با این همه حدیث و روایت برای شادی و شادابی مناسب در زندگی، متاسفانه غمگینی و مصیبتزدگی دامن نیروی انسانی را گرفته و فضا طوری شکل گرفته که نیروی انسانی نه تنها فردا را بهتر از امروز نمیبیند بلکه ترس از فردا او را زمینگیر و زندگی را بر او تلخ کرده است در صورتی که واقعیت چنین نبوده و نیست. 6ـ گفته میشود بیش از 85 درصد تولید ملی دولتی است و این بدان معنی است که کارکنان و کارگران دولت تولید ملی را بر دوش دارند. در جوامع معمولا کارکنان دولت قشر متوسط جامعه را تشکیل میدهند ولی در جامعه ما به خاطر تورمهای سنگین و افسارگسیختهای که سالها در اقتصاد ما لانه کرده به قشری ضعیف و نحیف تبدیل و به دهکهای جمعیتی پایینتر سقوط کرده و ناتوان از اداره زندگی خود گردیده است. 7ـ کارکنان و کارگران دولت آینده خود را در سیمای بازنشستگان میبینند. وضع رقتبار و اسفناک زندگی بازنشستهها تابلوی بسیار رنجآوری است که تولیدکننده امروز خود را در تابلو به وضوح مشاهده میکند. به رغم تلاش دولت و مجلس برای افزایش حقوق بازنشستهها آیا میشود با دویستهزار تومان در ماه خانوار اداره کرد؟ 8ـ مادام که نیروی انسانی معیشت شرافتمندانه و بیدغدغه نداشته باشد. انگیزه و مهارت و رغبت باطنی برای کار و تلاش در او ایجاد نمیگردد و مادام که تامین اجتماعی اصولی برای فردا را لمس نکند، او سرمایه انسانی شمرده نخواهد شد، کیفیت تولید بالا نخواهد رفت و واردات محصول جایگزین تولید داخل گردیده و دولتها را گرفتار خواهد ساخت.