تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۷  ، 
کد خبر : ۳۸۵۱۴
نزدیک شدن فتح به کشورهای غربی

خطای بزرگ


صلاح‌الدین هرسنی

از همان هنگامی که اسرائیل، متعاقب جنگ 1967 توانست بلندی‌های جولان، نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و صحرای سینا را تصرف کرده و به خاک خود ضمیمه کند، مناقشه اعراب و اسرائیل وارد مرحله تازه‌ای از کشمکش‌های سیاسی شد. تردیدی نیست که مناقشه اعراب و اسرائیل، از بحران‌های مزمن توام با جنگ دنیا به حساب می‌آید.

واقعیت این است که حیات سیاسی فلسطین در فرایند مناقشه اعراب و اسرائیل، نقش قابل ملاحظه‌ای را ایفا کرده است که هدفی جز دفاع سرزمینی و جلوگیری از توسعه‌طلبی‌های اسرائیل و مداخلات آن در حیات سیاسی فلسطین نداشته است. بر این اساس، فرایند اخیر حیات سیاسی فلسطین در بستر چنین مناقشه و فرایندی ارزیابی می‌شود که از فاصله 2002 تا حال حاضر، تحولات چشمگیری را پشت‌سر گذاشته است.

1-‌ نوار غزه و واقعیت استراتژیک حاکم بر آن در تحولات فلسطین

غزه ـ موطن هنیه ـ نقش قابل ملاحظه‌ای را در تحولات اخیر فلسطین ایفا کرده است. تردیدی نیست که غزه به لحاظ موقعیت استراتژیک حاکم بر آن، برای اسرائیل و همچنین برای نیروهای سیاسی موجود فلسطین از اهمیت فراوانی برخوردار است. آریل شارون ـ نخست‌وزیر پیشین اسرائیل ـ در آوریل 2002 عملیات بازدارنده‌ای را برای دفع حاکمیت نیروهای فلسطینی در این منطقه به انجام رساند.

اما در سال 2005 با اجرای طرح یکجانبه برای عقب‌نشینی از نوار غزه، یک تغییر نسبی در استراتژی شارون به وجود آمد. تردیدی نبود که در پس استراتژی شارون در اجرای طرح یکجانبه، سیاستی فریبکارانه موجود بود تا منویات دولت او در حیات سیاسی فلسطین عملی شود. با بیماری شارون که منجر به کناره‌گیری او از عرصه سیاست شد، معاون او ایهود اولمرت به نخست‌وزیری رسید، لذا حاصل استراتژی شارون خود را در صدارت اولمرت نشان داد.

2-‌ پیروزی حماس در حیات سیاسی فلسطین

حماس از ابتدای شکل‌گیری در حیات سیاسی فلسطین، نقش قابل ملاحظه‌ای در ترسیم سیاست‌های این کشور در حوزه‌های داخلی و خارجی ایفا کرده است. نقش این جنبش در دوران اخیر بدان جهت برجسته می‌نماید که این جنبش ایدئولوژیک بعد از 40 سال حاکمیت بلامنازع فتح بر فلسطین، توانست زمام امور را در فرایند برگزاری انتخابات پارلمانی 2006 به دست گیرد. دو عامل اصلی را می‌توان برای پیروزی حماس اقامه کرد که موجب شد جنبش فتح در فراگرد حیات سیاسی فلسطین به حاشیه گراید. تردیدی نیست که عملکرد نامطلوب جنبش فتح در عرصه داخلی، عامل اصلی پیروزی حماس بود. از دیگرسو از نگاه رهبران حماس، ‌استراتژی فتح در گردش حیات سیاسی فلسطین به دلیل همسویی و مماشات نیم‌بند با برنامه‌های غرب و هم‌پیمان استراتژیک آن یعنی اسرائیل، به تخطئه و به عدول از هنجارها و آرمان‌های سیادت فلسطین دچار بود که عاملی دیگر برای پیروزی حماس به شمار می‌رود.

3-‌ عملکرد حماس در تحول حیات سیاسی اخیر فلسطین

عملکرد حماس در تحولات دوران اخیر فلسطین غیرقابل انکار بوده. لذا کارنامه این جنبش ایدئولوژیک در دو حوزه عملکرد داخلی و خارجی قابل ارزیابی است. اولین فعالیت حماس در حوزه داخلی با تفویض پست‌های کلیدی به سران حماس و دور نگه‌داشتن رهبران فتح از سیاست‌های جاری دولت فلسطین تعریف شد. این فعالیت، نقد عملکرد رهبران فتح و افشای مفاسد اقتصادی آن را در کنار استراتژی سعید صیام ـ وزیر کشور فسطین ـ در اقدام به تشکیل نظامی تحت حاکمیت با خود به همراه داشت. در حوزه خارجی، ‌عملکرد فتح در تعریف تازه‌ای از سیاست‌های ضداسرائیلی خلاصه شد و حماس کوشید تا با گسترش دامنه روابط دیپلماتیک خود با برخی کشورهای اسلامی خاورمیانه از شناخت و به رسمیت شناختن اسرائیل سر باز زند.

4-‌ تاثیر عواقب استراتژی حماس در تحولات فلسطین

اولین نتیجه استراتژی حماس در حوزه داخلی با اقدام رهبران حماس برای در اختیار گرفتن پست‌های کلیدی فلسطین خود را نشان داد. چنین اقدامی باعث شد تا رهبران حماس از پذیرش خواسته‌های جنبش فتح سر باز زنند که این اقدام، موضع‌گیری شدید رهبران فتح علیه حماس را به همراه داشت و موجب شد تا فتح در تدارک کنار زدن رهبران حماس باشد. متعاقب اقدام حماس،‌ موجی از درگیری‌های داخلی، ‌حیات سیاسی فلسطین را دربر گرفت. اقدام سعید صیام در تشکیل نیروی امنیتی هم که به توطئه و انگیزه‌ای برای سقوط و به محاق فرستادن کامل فتح در گردونه حیات سیاسی فلسطین تلقی شد، نتوانست از سیاست‌های تقابلی فتح در واکنش به استراتژی رهبران حماس جلوگیری کند. لذا نتیجه حاصله چیزی جز تشدید بحران در حیات داخلی فلسطین نبود.

اما نتیجه شفاف حاصل از اعمال استراتژی حماس در حوزه خارجی ـ آن هم بعد از به رسمیت نشناختن اسرائیل ـ آن بود که فشارها و تحریم حمایت‌های بین‌المللی بر حماس وارد آمد تا فلسطین در عرصه افتصادی فلج و دچار رکود و بحران‌های حاصل از آن شود و اوضاع این کشور در کنار درگیری و مناقشات داخلی فتح و حماس، به وخامت گراید. اما مهم‌ترین نتیجه حاصله از اعمال استراتژی حماس در حوزه سیاست خارجی، حملات اسرائیل به غزه در تابستان گذشته و تداوم آن در بهار امسال بود. تردیدی نیست که استراتژی حماس در غزه، بخشی از برنامه‌های سیاست داخلی این جنبش به حساب می‌آید که سیاست تقابلی با اسرائیل را نیز به دنبال داشته است. به موازات چنین سیاستی از سوی حماس، اسرائیل با نقض مکرر آتش‌بس، به غزه حمله کرده و با یورش خود، آرامش ساکنان آن را برهم زد.

5-‌ سیاست‌های پشت صحنه حمله به غزه و تاثیر آن در تحول حیات سیاسی فلسطین

هنگامی که حماس در فرایند انتخابات پارلمانی، قدرت در حیات داخلی فلسطین را به دست گرفت، حیات سیاسی رهبران فتح به حاشیه رانده شد. در حقیقت در سایه تمهیدات به عمل آمده، ‌کنترل کامل غزه به دست حماس افتاد و اسماعیل هنیه ـ رهبر این جنبش ـ به منظور صیانت از هنجارها و آرمان فلسطین، توان عمده سیاست خارجی خود را بر مبارزه با اسرائیل متمرکز کرد. هنیه در صورتی می‌توانست اسرائیل را به رسمیت بشناسد که این کشور بتواند خود را به مفاد قرارداد صلح اسلو متعهد و ملتزم کند.

 از آنجا که این فرایند نمی‌توانست مطلوب رهبران فتح تلقی شود، غزه از کانون توجه ابومازن به دور ماند تا هنیه بتواند به حاکمیت بی‌دغدغه و بلامنازع خود بر غزه ادامه دهد. مواضع انفعالی ابومازن در توجه به غزه و واگذاری کامل آن به هنیه نشان می‌داد که او در اتخاذ چنین رویکردی، اهداف استراتژیک را در این منطقه دنبال می‌کند تا مقاصد رهبران فتح در سایه اعمال این استراتژی حاصل آید. تمهید این مقدمات با حمایت شیمون پرز از یک‌سو و حملات مکرر اسرائیل به غزه از سوی دیگر سبب شد تا فلسطین در کانون یک تحول بزرگ قرار گیرد.

اسرائیل در حمله به غزه اهدافی را تعقیب می‌کرد که از جمله آنها می‌توان به سرپوش گذاشتن بر نتایج حاصل از گزارش کمیته وینوگراد درباره جنگ 33 روزه لبنان، تحکیم موقعیت اولمرت در حیات سیاسی اسرائیل، یافتن گلعاد شالیت سرجوخه اسرائیلی که به اسارت نیروهای حماس در آمده بود، اجرای برنامه‌ها و طرح‌های بخش دوم حزب کادیما و شناسایی و تخریب تونل‌های انتقال سلاح از نوار غزه به داخل فلسطین و جلوگیری از حملات موشکی حماس به اسرائیل اشاره کرد. همه اهداف اسرائیل به منظور در انزوا قرار دادن حیات سیاسی حماس و مخدودش کردن وجهه این جنبش صورت گرفت که این اهداف می‌توانست روند کودتای اعضای فتح علیه حماس را تسهیل کند.

6-‌ استراتژی تقابلی فتح در تحول حیات سیاسی فلسطین

شرایط به وجود آمده ناشی از بحران اقتصادی، استراتژی رهبران فتح و در راس آنها ابومازن را علیه حماس به دنبال داشت. آنچه موجد اتخاذ این استراتژی از سوی ابومازن (محمود عباس) شد حمله اسرائیل و خطرات آن برای جامعه رنج‌دیده فلسطین به ویژه رهبران فتح و همچنین اوضاع متشنج داخلی حاصل از تنش‌های فتح و حماس بود. تکاپو و تلاش برای استقرار صلح، بزرگ‌ترین استراتژی رهبران فتح بود که به پندار ابومازن، در مقابله با توسعه و زیاده‌خواهی‌های جریان حماس به اجرا درآمد.

7-‌ از صلح اسلو تا تشکیل دولت وحدت ملی

نگرشی به حیات سیاسی فلسطین نشان می‌دهد که تلاش برای صلح و بازستادن حقوق از دست رفته ملت فلسطین به‌رغم همه اختلافات سلیقه‌ای رهبران آن، از اهمیت اساسی برخوردار بوده است. روند صلح در حیات سیاسی فلسطین با مساعی عرفات آغاز شد. عرفات به‌رغم چهره سازش‌ناپذیر و انقلابی‌اش، اندیشه‌ای صلح‌طلب داشت و بر همزیستی مسالمت‌آمیز تاکید می‌کرد. صلح اسلو و نشست مادرید، حاصل تلاش مصالحه‌آمیز او در حیات سیاسی فلسطین است اما این تلاش او در نگاه رهبران حماس نتوانست دستاوردهای درخشانی برای ملت فلسطین به بار آورد و مقدمه‌ای برای بازستاندن حقوق از دست رفته ملت فلسطین باشد. با وفات عرفات، نوعی خلأ قدرت در حیات سیاسی فلسطین به وجود آمد.

 رهبری ابومازن در جنبش فتح ـ آن هم بعد از وفات عرفات ـ این رهبر صلح‌طلب را دنباله‌رو عرفات نشان داد. در نگاه رهبران حماس ابومازن همچون سلف خود چهره‌ای متعادل و صلح‌طلب و اهل همزیستی مسالمت‌آمیز بود، اما صفات کاریزماتیک عرفات را نداشت. لذا وجود وی به‌رغم به کارگیری دیپلماسی شاخه زیتون نمی‌توانست ضامن وحدت فتح و وحدت مردم فلسطین شود. در این راستا اظهارات خالد مشعل ـ رئیس حماس در دمشق ـ که ابومازن را مجری برنامه‌های غرب و اسرائیل می‌دانست، وجهی از این سیاست‌های تقابلی رهبران حماس با فتح بود که موجبات شکاف در وحدت فلسطین را فراهم آورد و حتی سبب شد که فتح، اپوزیسیون حماس تلقی شود.

 اما باید خاطرنشان کرد که از زمان به قدرت رسیدن این رهبر صلح‌طلب، فلسطین تحولات عمده‌ای چون طرح نقشه راه را تجربه کرد که در ادامه سیاست‌های عرفات بود. مسلم بود که دیدگاه ابومازن با دیدگاه‌های موجود در جامعه فلسطین متفاوت باشد. شاید قدرت ابومازن برای گروه‌های فلسطینی قابل هضم نبود چرا که این گروه‌ها طرح ابومازن را در راستای سیاست‌های آمریکا تلقی می‌کردند و استراتژی این رهبر صلح‌طلب را مقدمه‌ای برای انزوای حیات سیاسی حماس می‌دانستند که انتهای آن به جنگ و تنش ختم می‌شد. در این راستا استراتژی ابومازن که با واگذاری بلندمدت غزه به حماس شکل عملی به خود گرفت، در کنار حملات اسرائیل به غزه، توپ را در زمین حماس قرار داد. لذا استراتژی حماس علیه اسرائیل و سران فتح تحرک گرفت و شروعی برای جنگ‌های داخلی شد.

 ابومازن نشست مکه را که مقدمات آن به وسیله پادشاه عربستان فراهم شده بود، ‌فرصتی مناسب برای صلح دانست و خواستار تشکیل دولت وحدت ملی فلسطینی با تمام گروه‌های سیاسی فلسطین شد. اگرچه طرح پادشاه عربستان با استقبال هنیه و سایر گروه‌ها مواجه شد اما قضایای پیدا و پنهان حاکم بر طرح، نتوانست آرامش از دست رفته را به حیات پرتنش فلسطین باز آورد. دولت خودگردان فلسطین در تشکیل دولت وحدت ملی، دو هدف را تعقیب می‌کرد که پایان دادن به نزاع داخلی و بازگرداندن شرایط طبیعی به حیات سیاسی فلسطین از نشانگان چنین اهدافی بود.

8-‌ شکاف در صف طراحان صلح عربی

شکاف در صف طراحان صلح عربی دلایل متعددی داشت. دلیل اصلی این شکاف تشدید جنگ در غزه و مماشات رهبر فتح در همراهی با غرب برای به حاشیه راندن حماس بود. در بحبوبه طرح تشکیل وحدت ملی، حملات اسرائیل، غزه را به یک کانون دائمی برای خطر مبدل کرده بود. حملات اسرائیل به غزه در پاسخ به حملات حماس بود که چندی با تلاش گردان عزالدین قسام و حملات مکرر آن گردان، اسرائیل را آماج حملات قرار داده بود لذا تلاش دولت و تشکیلات خودگردان نتوانست آتش‌بس فراگیر با اسرائیل را برقرار کند. دلیل دیگر را باید در التزام به مفاد قراردادهای صلح مطروحه دانست که در یک سناریوی دراز آهنگ و از نشست اسلو شروع شده و به طرح تشکیل دولت وحدت ملی پیوند خورده بود.

اگرچه بخشی از مفاد صلح از تل‌آویو می‌خواست که با بازگشت به پشت مرزهای جنگ 1967 و‌ آزادی اسرا و به رسمیت شناختن دولت مستقل فلسطین با مرکزیت بیت‌المقدس اجازه بازگشت آوارگان فلسطینی را صادر کند، اما این امر به جهت آنکه متضمن برهم زدن ساختار اجتماعی اسرائیل بود، با مخالفت تل‌آویو مواجه شد. اما آنچه به دلیل اصلی در ایجاد شکاف در طرح صلح عربی مبدل شد، جدایی فتح و حماس در آستانه تشکیل دولت ملی بود که از عوامل متعددی ناشی می‌شد. دلایلی که منجر به جدایی حماس از فتح شد به شکست فتح از حماس در نزاع داخلی و به عقاید ایدئولوژیک فتح و حماس بازمی‌گشت که دو جریان داخلی را روبه‌روی هم قرار می‌داد. به این ترتیب، شکاف در صف طراحان صلح پدید آمد و پیامد آن، موجد نوعی دگردیسی در حیات سیاسی فلسطین شد.

9-‌ فلسطین در فرایند گذار از بحران مشروعیت سیاسی

پیروزی حماس و به‌دست‌گیری قدرت فلسطین از سوی این جنبش، برای رهبران فتح که خود را مستظهر به حمایت غرب می‌دانستند، فاقد مشروعیت سیاسی بود. از هنگامی که ابومازن به قدرت رسید، نوعی همکاری و مماشات با غرب در رفتار این رهبر خودگردان ـ آن‌هم به انگیزه صلح و به رسمیت شناختن اسرائیل ـ هویدا بود. سفرهای وزرای خارجه آمریکا و برخی رهبران عرب منطقه که همسو با سیاست‌های آمریکا هستند، مؤید این واقعیت است؛ ضمن آنکه عقاید ایدئولوژیک حماس در برابر عقاید لائیک فتح، مهر تائیدی بر فقدان چنین مشروعیتی است. بعد از آنکه حماس کنترل کامل غزه را به دست گرفت و حیات سیاسی فتح در نبرد غزه به انزوای نسبی گرایید، رهبر خودگردان برای اعتلای وجهه سیاسی خود مبادرت به انحلال دولت هنیه کرد تا به‌زعم خود، فلسطین را در عبور از بحران مشروعیت سیاسی یاری دهد. پیداست که این اقدام ابومازن با حمایت غرب، مبارزه با انتخاب ملت فلسطین تلقی می‌شود که نرم‌ها و هنجارهای دموکراسی را به چالش می‌طلبد.

تردیدی نیست که اقدام رهبران فتح با مماشات غرب، حیات سیاسی فلسطین را وارد مرحله جدیدی کرده است که خطرات مضاعف و بیشتر از گذشته را بر ملت فلسطین تحمیل می‌کند. آنچه این خطرات و اعمال این استراتژی از سوی رهبران فتح درصدد تامین آن است، چیزی جز تشدید جنگ‌‌های داخلی و دخالت قدرت‌هایی چون اتحاد اروپا، روسیه، شورای امنیت و آمریکا (کوآرتر) در حیات سیاسی فلسطین نیست. شاید این اقدام رهبران فتح ناشی از عقاید آنان باشد که هژمونی حماس را در اداره حیات بحران‌زده فلسطین رنگ باخته و بی‌کفایت می‌پندارند که نشانه‌های آن با تشکیل کابینه از سوی سلام فیاض خود را نشان داده است. هم‌اینک با تمهید چنین مقدماتی، ‌زمینه‌های بازگشت فتح به راس قدرت فلسطین آماده شده که قبل از هر چیز ناشی از مصالحه نامرئی رهبران فتح و در راس آنها ابومازن با رهبران غرب بوده است.

 شاید ابومازن بهتر از هر رهبر دیگر فلسطینی بتواند از عهده اداره فلسطین برآید و این تمهیدی است که غرب بر سر حیات فلسطین قرار داده است که تشکیل نشست شرم‌الشیخ نیز نمود درخشان آن است. اینکه رهبران فتح با به کارگیری و تقویت دیپلماسی شاخه زیتون در اداره حیات فلسطین و با مساعدت کشور عربی مصر نشست شرم‌الشیخ را آغازی برای همگرایی با دولت‌های غرب دانسته‌اند، نشان می‌دهد که حیات سیاسی فلسطین در به دست آوردن آرامش از دست رفته قبل از آنکه به چنین تمهیدی نیازمند باشد، محتاج به رعایت قواعد دموکراسی است تا حقوق ملت فلسطین در پی آن حاصل آید. اگرچه نشست شرم‌الشیخ با وساطت برخی رهبران منطقه متضمن آرامشی برای حیات ملت ستم‌دیده فلسطین نشد، اما شاید این مهم بتواند ابومازن را در نشست‌های دیگر یاری رساند و چون گذشته، او را به خطای استراتژیک دیگری مبتلا نکند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات