عطاءالله بیگدلی
درآمدی تاریخی
اسفند سال 1357 دانشگاهها پس از وقفهای کوتاه فعالیت از سر گرفتند. اما شاخه سیاسی بسیاری از جریانات و احزاب در دانشگاهها به صورت فعال حضور داشتند. آن روزها دانشگاهها به صورت شورایی مدیریت میشد. سرپرست شورای سرپرستی دانشگاه تهران در آن دوران میگوید: «به اصرار مهندس بازرگان 12 اسفند سال 1357 مسئولیت سرپرستی را گرفتم. دانشگاه در اختیار گروههای سیاسی بود، چند تانک عظیم چیفتن در محوطه دانشگاه پارک شده بود و دو سازمان چریکی مجاهدین خلق و فداییان خلق یکی در دانشکده علوم و دیگری در دانشکده فنی به مردم تعلیمات نظامی میدادند. و مسجد دانشگاه مرکز کمیته و انبار اسلحه و وسایل بود که از خانه طاغوتیان به دست مردم فتح میگردید...»
این وضع تا پایان سال 1358 در دانشگاهها میخروشید و جنجال میآفرید. در پایان سال 58 طرح استقبال و تأسیس دانشگاههای کشور در زمان وزارت دکتر علی شریعتمداری به تصویب رسید و به موجب آن رئیس دانشگاه نماینده و مدیر دانشگاه شد که از سوی شورای دانشگاه نمایندگی میکرد، ورود نیروهای مسلح به دانشگاهها ممنوع شد و اساتید در بیان عقاید خود آزادی یافتند. حضرت امام(ره) در پیام افتتاح دانشگاهها پاکسازی مراکز علمی و فرهنگی از اساتید و دانشجویان فاسد و سرسپرده رژیم سابق را امری لازم دانسته بودند. «شورای انقلابی تزکیه دانشگاهها» آغاز به کار کرد و گاهی خبری از اخراج استاد یا دانشجویی به گوش میرسید. البته بسیاری از اساتید نیز از کشور رفته بودند و دانشگاهها با خلأ استاد مواجه بود. روزنامه اطلاعات از همان ابتدا از در مخالف درآمد و اخبار مخالفین این حرکت را پوششی وسیع میداد، گروهی این تزکیه را عجولانه و گروهی از مسئولین آن را خطرناک ارزیابی میکردند و برخی اخراج بعضی از اساتید را بدون دلیل و سیاسیکاری تلقی میکردند.
بودجه دانشگاهها نیز کاهش یافت. و علیرغم 200 هزار نفر داوطلب بیشتر، 15 هزار نفر از ظرفیت دانشگاهها کاسته شد. هر 30 دانشجو یک استاد داشتند. در آبان سال 58، 61 هزار دانشجوی ایرانی در آمریکا مشغول به تحصیل بودند. اما دانشجویان خود رغبتی به تحصیل نداشتند، تا جایی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی طی بیانیهای خواستار تعطیلی دانشگاهها و اعزام دانشجویان برای فعالیت جهاد سازندگی شد.
در سال 1358 فضای دانشگاهها با ورود نیروهای انقلابی مانند شورای انقلاب و نهادهای انقلابی در سطح مسئولین و حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و تشکیل انجمنهای اسلامی در سطح بدنه پیچیدهتر شد. 13 آبان 58 سفارت آمریکا به دست همین بدنه انقلابی تصرف شد. 14 آبان مهدی بازرگان استعفا کرد. جو دانشکدهها ملتهب شد و درگیریهای وسیعی در دانشگاهها به وقوع پیوست. موعد انتخابات مجلس اول نزدیک میشد. برای آرام نگه داشتن فضای دانشگاهها با هماهنگی معاون سیاسی ـ اجتماعی وزارت کشور مراسم گروهها و احزاب به محلی غیر از دانشگاه منتقل شد ولی دفاتر در دانشگاهها ماند. اما دانشگاهها از بیرون و درون هماره مورد تهدید و هجوم بود. درگیری میان تودهایها، لیبرالها، آزادیخواهان با اسلامخواهان و طرفداران حذف اساتید غربزده اوج میگرفت.
دانشگاهها سنگربندی شده بود و دانشگاه تهران عملاً به محلی برای خوراکدهی و معاندین تبدیل شده بود. مسئولین نظام نیز به این مسأله توجه خاص داشتند. آیتالله بهشتی میگفت: گروههای ضدانقلاب ممکن است از تجمع در دانشگاهها و مدارس در جهت اهداف خود بهرهبرداری کنند، طبعاً باید پیشبینی لازم در این امر را داشت، اما بنیصدر را رأیی دیگر بود: اگر دانشگاهها تعطیل شود در دست چپیها قرار میگیرد، قطبزاده نیز میگفت که چپیها طرح وسیعی را برای دانشگاهها و مدارس دارند و میخواهند در هفته اول شروع سال درسی به اعتصاب و شورش بکشانند. هاشمیرفسنجانی نیز تاکید داشت، جلوی شلوغی دانشگاهها را میتوان گرفت فقط کافی است عده زیادی از بچه مسلمانهای تهران باشند. آنگاه از انقلاب دفاع خواهند کرد. اکثریت اعضای شورای اعتقاد دارند دانشگاهها کاملاً در دست گروهکهاست این خطرناک است... بگذارید شلوغ کنند جلوی مردم آنها را تخطئه میکنیم امروز شروع شود بهتر از سه ماه دیگر است.
عید 59 آمد، در سالی که روح خدا پیامی نوروزی را به مردم هدیه میداد: «باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای ایران به وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرب هستند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.» ایام تعطیلی نوروز برای دانشجویان مذهبی خط امام ایام پر کاری میشود. آنان طرحی را برای وقوع این «انقلاب اسلامی» آماده میکنند. با آغاز هفته کاری ملاقاتهایی با آیتالله خامنهای و آقای هاشمی از سوی آنان انجام میپذیرد. آیتالله خامنهای با تأکید بر مهم بودن و دشوار بودن و کمبود نیرو قول همکاری میدهد و البته آقای هاشمی با اصرار فراوان قول میدهد همکاریهای بعدی خود را مبذول دارد. دانشجویان از او میخواهند نظر امام(ره) را جویا شود. آقای هاشمی با احمد آقا سخنی به تفصیل میگوید، که ایکاش ایشان متن این سخنان را روزی به تفصیل بگویند و موافقت امام اعلام میشود. همزمان شورای انقلابی تزکیه دانشگاه تهران تصمیم میگیرد اساتید و دانشجویان وابسته به ساواک را اخراج کند. مرتبطین با مجلسین و دربار نیز شامل این حکم بودند سپس هیأت سه نفری، جانشین هیأتهای امنای دانشگاهها شد و تا سال 69 باقیماند.
در همان فروردین سال 1359 وزارت کشور هرگونه برگزاری مراسم سیاسی را در دانشگاهها ممنوع کرد. اما شاید هاشمی خود نمیدانست که جرقه این انبار باروت خواهد شد. او به تبریز رفته بود تا در تالار اجتماعات دانشکده پزشکی از مبانی اسلامی انقلاب سخن بگوید. پرسش و پاسخ به آشفتی گرایید. مجاهدین و کمونیستها درگیری آغاز کردند و درهای سالن شکست، هاشمی عطای سخنرانی بعدی را نیز به لقایش بخشید و تبریز را ترک کرد. اعتراضات بچههای مسلمان تبریزی به این واقعه بالا گرفت. بازار تعطیل شده و راهپیماییهای مردمی به راه افتاد. تبریز باز پیشگام شد، همچنان که در مشروطه بود. انجمن اسلامی ساختمان مرکزی دانشگاه تبریز را تصرف کرد و کارمندان آن را بیرون ریخت و اعلام کرد تا تکمیل انقلاب فرهنگی و پاکسازی در سطوح دانشجویی و هیأت علمی ساختمان را ترک نمیکند. دانشگاه تبریز تعطیل شد اغتشاش در سخنرانی 26/1/59 هاشمی آغاز اغتشاشات سراسری در دانشگاههای ایران شد. دانشجویان تبریز نخستین هدف خود را در راستای «اجرای پیامهای پاییزی و نوروزی امام امت» پاکسازی دانشگاه از عوامل ضدانقلاب و انحلال سیستم فعلی دانشگاه از سیستم امپریالیستی و ایجاد سیستم اسلامی از لحاظ اداری و آموزشی میدانستند.
باهنر به عنوان اولین موضعگیری رسمی پس از حمایت از حرکت انقلابی دانشجویان گفت: «زمزمههایی بود که گروههای اسلامی دانشگاهها معتقدند که دانشگاهها باید متناسب با نیازهای انقلاب اسلامی تغییر کند... در این مدت تغییری داده نشد و این هدف را به دنبال پیام امام تعقیب میکنند و هدف این است که نظام دانشگاهها را مطابق با انقلاب اسلامی عوض کنند...» او معتقد بود: «گزارشهای رسیده نشان میدهد که مردم شهر تبریز این اقدام دانشجویان را تأیید کردهاند و خواستار عملی شدن درخواستهای دانشجویان مسلمان ـ دگرگونی بنیادی دانشگاهها و تعویض سیستم آن هستند.» حسن حبیبی که وزیر فرهنگ و آموزش عالی بود، اما میگفت: «در هر حال دانشگاهها تا آخر سال باید به کار خود ادامه دهند. کمیتههایی هم در وزارت فرهنگ و آموزش عالی کار خود را در زمینههای تغییر بنیادی نظام آموزشی عالی از چندی قبل آغاز کردهاند و به نتایجی هم نایل آمدهاند.» اما دانشجویان خروشیدند و به قصد تصرف و پاکسازی دانشگاهها به آنجا هجوم بردند، دانشجویان کمونیست و چریکهای فدایی در مخالفت با این مسأله دست به مقاومت زدند تحصن و درگیریهای مسلحانه ادامه یافت. انجمن اسلامی علم و صنعت لانه شرقزدگان و غربزدگان را زود تصرف کرد، دانشگاه تربیت معلم قربانی داد، پرویزی ستاری به ضرب گلوله از پا افتاد. بعدها معلوم شد چریکهایی فدایی او را کشتند. شورای انقلاب وارد صحنه شد و در 29/1/59 مقرر داشت امتحانات دانشگاهها و مدارس عالی کشور باید تا 14 خرداد پایان یافته و از 15 خرداد همه دانشگاهها تعطیل میگردد.
سه روز نیز به گروهک برای برچیدن ستادهای خود در دانشگاهها مهلت داد. امام بیانیه را تأیید فرمود. در بیانیه آمده بود اگر تا سه روز دیگر تأسیسات مذکور برچیده نشود شورای انقلاب قسم میخورد همه با هم رئیسجمهور و اعضای شورا، مردم را فراخوانده و همراه با آنان در دانشگاهها حاضر شوند و این کانونهای اختلاف را برچینند... درگیریها ادامه مییافت. در دانشگاه شیراز 30 نفر جراحت سنگین برداشتند. آخر فروردین، 30 مرکز مهم دانشگاهی با زدوخورد تصرف شد و مقدار فراوانی سلاح در دانشگاهها پیدا شد. 31 فروردین شورای انقلاب بیانیهای دیگر صادر کرد و به علت کندی روند تخلیه خواستار تخلیه سریعتر دانشگاهها شد. حسن حبیبی که سخنگوی شورای انقلاب نیز بود تأکید کرد دوم اردیبهشت دانشگاهها فعالیت معمول را از سر خواهند گرفت. شورای انقلاب خواستار بازگشت آرامش به دانشگاهها و آغاز اصلاح و تغییر بنیادین در آموزش محتوای برنامهها و جهتگیری نظام آموزشی شد.
روز اول اردیبهشت به دعوت انجمنهای اسلامی دانشگاهها، دهها هزار تن از طبقات مختلف مردم و هزاران تن از دانشآموزان و دانشجویان از مقابل حسینیه ارشاد، به سوی اقامتگاه پیر مراد، سیلآسا خروشیدند. پیر فرزانه قوم در این اقیانوس مواج فرمود: «دانشگاه باید تغییر بنیادی کند و از نو ساخته شود... ما از حمله نظامی نمیترسیم ما از دانشگاه استعماری میترسیم...» گروهی دیگر نیز به سوی دانشگاه تهران روانه شدند. ساعت دو بعدازظهر گروهی وارد دانشگاه تهران شده خواستار برچیده شدن دفاتر باقیمانده شدند. این درگیریها در خیابان 16 آذر و داخل دانشگاه تا ساعت 7 روز اول اردیبهشت ادامه یافت. پیام امام از رادیو پخش شد. تا ساعت 10 شب 1/2/59، 150 نفر مجروح و 2 جانباخته برجای بود. گروه «پیشگام» وابسته به مجاهدین خلق، حاضر به تخلیه دفتر خود نبود. سرانجام با ورود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته منطقه 8 ساعت یک بامداد 2/2/59 جمعیت متفرق و با تخلیه دفتر دانشجویان پیشگام و اعلام داوطلبانه ترک دفاتر از سوی انجمنهای دانشجویان مسلمان وابسته به مجاهدین خلق و تصرف کامل دانشگاهها انقلاب فرهنگی آغاز شد.
در این برهه یک هفتهای تاریخ معاصر ایران افراد و گروههای فراوانی اظهارنظرات قابل توجهی داشتند: جنبش مسلمانان مبارز اقدامات اخیر در دانشگاهها را در جهت یک انقلاب مکتبی ندانستند.
جاما به مدیریت دکتر سامی به شدت «اشغال» دانشگاهها را محکوم کرد. محمدتقی شریعتی، طاهر احمدزاده و شیخ علی تهرانی در بیانیهای مشترک این عمل را محکوم کردند و اغتشاش در دانشگاهها را مناسب ندانستند. مجاهدین خلق آشوب و هرجومرج در محیطهای آموزشی را آب در آسیاب دشمن دانستند و آن را مخالف وحدت، ضربه به کشور در شرایط بحرانی و مخالف سخنان امام دانست. آنان تصرفکنندگان را فتنهجو و فرصتطلب دانستند. کمونیستها هم این حرکت را توطئه رژیم، تحکیم استبداد و دیکتاتوری فاشیستی قلمداد نمودند.
اما حزب جمهوری اسلامی از طرفداران مهم این حرکت بود: نظام دانشگاهی ما باید فرهنگهای وابسته حاکم بر محیطهای فعلی دانشگاهها و وابستگان به این فرهنگ را از دانشگاه ریشهکن کند. در پی رهنمودهای امام بار دیگر دانشجویان مسلمان دانشگاه به پاخاستند تا با یاری تودههای روشنبین و بیدار امت برقراری این نظام اسلامی در دانشگاهها به مستضعفان جهان بشارت دهند و بر ماست که چون همیشه به یاریشان بشتابیم... سازمان مجاهدین انقلاب و روحانیت مبارز نیز از این حرکت دفاع کردند.
اما نکته جالب در این میان موضع خود بچههای تحکیم وحدت بود. سفارتنشینان که پیش از این با پیروی از خط امام سفارت را تصرف کرده بودند مخالف این روند تصرف دانشگاهها بودند، آنها انقلاب فرهنگی را نوعی اصلاحات تدریجی میدانستند، در مقابل تحکیم علم صنعت حامی انقلاب فرهنگی بودند و بر انقلابی بودن این حرکت تأکید داشتند. امروزه برخی با دستمایه قرار دادن این اختلاف سعی دارند انقلاب فرهنگی را بر مبنای این اختلاف تحلیل نمایند و آن را عملاً واکنشی به تصرف سفارت آمریکا از سوی گروههای منتقد ارزیابی نمایند.
به هر حال پس از اعلام انقلاب فرهنگی سیلی از راهکارهای اجرایی آن ارائه شد. امام در سال 24 خرداد 1359 فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر نمودند. محمدجواد باهنر، املشی، حسین حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آلاحمد، جلالالدین فارسی و علی شریعتمداری مسئول تشکیل شوراهای برنامهریزی رشتههای مختلف شدند. هدف آنان تحول در مجموعه آداب و رسوم، دانستهها و... روشهای زندگی و ارزشهای حاکم بر اذهان و عقول مردم در جانب اسلامیتر شدن اعلام شد. جهاد دانشگاهی و نشر دانشگاهی تأسیس شد.
دانشگاهها از دو اردیبهشت 59 تا 17 آذر 61 تعطیل شد. هرچند امام در پیام نوروزی سال 60 بر بازگشایی دانشگاهها تأکید کردند اما اعضا این امر را منوط به ایجاد تغییرات اساسی در ارکان تشکیلدهنده دانشگاهها دانستند، در اوایل سال 61 انجمنهای اسلامی به جمع خیل مخالفان عملکرد ستاد و آموزش عالی پیوست و اذعان نمود اینان در انجام وظائف محوله ناتوان و کند هستند. به هر حال دانشگاهها بازگشایی شد. در 19 آذر سال 1363 حضرت امام با توجه به اهداف کلان و نقائص ستاد، فرمان تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی صادر نمودند و انقلاب فرهنگی را در تمام شئون کشور لازم دانستند و رؤسای قوای سهگانه و شخصیتهای حقیقی و حقوقی دیگری همچون آیتالله مهدویکنی، سیدکاظم اکرمی، رضا داوری، نصرالله پورجوادی و محمدرضا هاشمی و... به آنان اضافه شدند.
بدین ترتیب نهاد فرهنگ انقلابی در کنار نهاد فرهنگ دینی یعنی حوزهها و مساجد و فرهنگ ایرانی یعنی رادیو، تلویزیون و... متولد شد تا با استفاده از ظرفیتهای خود و ظرفیتهای نهادهای اسلامی و ایرانی فرهنگ انقلاب را نهادینه و صادر نمایند. کاری که سپاه در عرصه نظامی به سرانجام رساند در عرصه فرهنگی برعهده شورای عالی انقلاب فرهنگی نهاد شد. به عبارتی قرار بر آن بود که این شورا شورای عالی فرهنگ انقلابی باشد. امام در ششم اسفند سال 1363 نیز مصوبات این شورا را مؤثر و در حد قانون دانستند. مقام معظم رهبری در تاریخهای 9/9/69، 28/9/74، 14/9/75، 15/10/77 و 13 دیماه 1384 بر نقش دفاعی این شورا در حفظ فرهنگ انقلابی تأکید کردند. اما شورای عالی انقلاب فرهنگی کار به جایی نرساند. جلالالدین فارسی در پی کار سیاسی یا شکار بود. شهید باهنر در غالب جلسات از فرط خستی خوابآلوده بود. شمس آلاحمد غالباً مریض بود. او به سروش میگفت من و تو در ستاد تنهاییم. اینها همهشان سیاسیکارند. آیتالله مهدوی اندکی در ستاد بود و اصولاً قائل به کار طولانیمدت بر سر انقلاب فرهنگی نبود، ستاد دائم با وزارت علوم مشکل داشت. حاصل همکاری مدرسه باقرالعلوم با اساتید بیش از 5 جلد کتاب نبود، اعضای جامعه مدرسین حاضر به نوشتن کتابهای معارف اسلامی نبودند، غالب مصوبات راجع به مسائل دست چندم و تعیین رئیس دانشگاهها بود، چند مصوبه مفید نیز بایگانی شد. در دوران اصلاحات نیز که تکلیف واضح است که آنان از ابتدا دل در گرو انقلاب و فرهنگ انقلابی و انقلاب فرهنگی نداشتند، معین به صراحت بارها گفته بود شما کار خودتان را بکنید و من کار خودم را. خاتمی و کروبی نیز به قول خودشان روی شورا حساب نمیکردند. کل مصوبات این دورههای شورا بایگانی قطوری دارد!
1ـ هر اندیشه و فرهنگی نهادها و ساختارهای ویژهی خودش را میطلبد، سرمایهسالاری، حکومت، اقتصاد و رسانهی خویش را طلب میکند. سوسیالیزم نهادهای لیبرالیسم را برنمیتابد و اسلام نهادهای هر دو را.
2ـ در سالیان پیش و پس از انقلاب هماره تفکیک سه حوزهی اسلام، انقلاب و ایران مورد چالش و گفتوگو بوده است. اسلام با نهاد روحانیت همراه بوده است. مرجعیت به عنوان رهبر این نهاد، نظام آموزشی معیشتی مخصوص خود را در طول سالیان دراز تجربهی تاریخی شیعه ایجاد کرد و سعی کرد استقلال خود را از حکومت و سلطان حفظ کند تا در مواقع لزوم، قدرت اعمال فشار را بر حکومتهایی که از اساس نامشروع میدانست، داشته باشد. از سویی ایران قبل از انقلاب نیز نهادهای خاص خود را ساخته بود و به خصوص پس از مشروطه با گرتهبرداری گسترده نظام تقلیدی از نهادهای مدرن فراهم آورده بود که به سبب ناهمگونی با ساختهای سنتی ـ دینی چالشانگیز مینمود. (مخصوصاً دستگاه دادگستری از چالشهای نظری بیشتری رنج میبرد)
انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد. رهبر الهی آن دریافت که نهادهای ایران برای ادارهی انقلاب ناکار آمدند؛ از طرفی نهادهای اسلامی بهتر است در جایگاه نظارتی باقی بماند و وارد ادارهی عملی انقلاب و ایران نشوند. از این رو به تأسیس نهادهای موازی «انقلابی» برای اداره و بسط و صدور انقلاب مبادرت ورزید.
پس از مدتی ناکارآمدی نهادهای ایرانی ایجاد بحران نمود و از دست رفتن ایران و به تبع آن تضعیف انقلاب و اسلام جدی شد. نهاهایی که اصولاً قرار نبود در کار یکدیگر داخل شوند مجبور به برعهده گرفتن کارهای یکدیگر شدند. نهاد روحانیت عهدهدار نهادهای انقلابی و ایرانی شد و نهادهای انقلابی وظایف نهادهای ایرانی را بعهده گرفت. این روند با ناکارآمدی دولت موقت آغاز و با جنگ به اوج خود رسید.
3ـ هر تفکری برای بقا ناچار باید در سه حوزه خود را حفظ کند و بازتولید کند. سیاست (رهبری)، اقتصاد و فرهنگ، تفکر اسلام شیعی با مرجعیت بازار و فقه، خود را بازتولید مینماید. تفکر ایرانی نیز با ریاست جمهوری (و به تبع مجلس و قوۀ قضائیه و ارتش)، وزارت اقتصاد (نفت) و صدا و سیما و وزارت فرهنگ خود را حفظ نموده است. انقلاب نیز خود را با ولیفقیه، نهادهای اقتصادی انقلابی (مانند بنیاد شهید و...) بسط میدهد.
اما اصلیترین بخش این سه فرهنگ مبتنی بر این تفکر است. امام(ره) با دریافت این خلأ و خالی بودن دست انقلاب در نهاد فرهنگی انقلاب، شورای عالی انقلاب فرهنگی را تأسیس کردند. قرار بود همانگونه که سپاه، حافظ چهارچوبهای فیزیکی انقلاب است این شورا (البته به همراه صدا و سیما) حافظ چهارچوبهای نظری و فرهنگی انقلاب باشد.
4ـ بعد از جنگ روند این تفکیک بین نهادهای اسلام، انقلاب، ایران در روند آرامی تقویت شد. اما با روی کار آمدن تفکر اصلاحطلبانهی متجدد و آشکار شدن آن در نیمههای دولت هاشمی و ظهور عینی آن در دوم خرداد و ایجاد نگرانیهای گسترده بین انقلابیون در گسترش نفوذ آنان که اسلام و انقلاب را «درنیافته» بودند و در بدنهی مدیریتی ایران، دوباره این تفکیک رنگ باخت و نهادهای اسلام و انقلاب و ایران به چالش دچار شدند.
5ـ بنا به آنچه گذشت این شورا بیشتر به وظایف فرهنگی ایران مشغول شد (مانند عزل و نصب رئیسان دانشگاهها و تصویب مقررات و...) وجود رئیس روشنفکر ایرانی نیز در تشدید این روند مؤثر بود و عملا از ایفای نقش موثر در هدایت فرهنگی کشور ناکام ماند.
6ـ روزگار اما روزگار گرانبهایی است، محمود احمدینژاد رئیسجمهور سرباز انقلاب اسلامی و مقلد مخلص ولایت است. بهترین روزگار برای ایجاد نهادی که متولی واقعی فرهنگ انقلاب و صدور این اندیشه به سراسر جهان باشد، هماکنون است. اعضای این نهاد باید جهادگران و رزمندگان فرهنگی باشند و تا جایی که ممکن است مستقل از دولت ایران باید تعریف شوند، امروز فضای خوبی برای بازگشت به تفکیک است. ادارهی فرهنگ ایران و دانشگاههای ایران و عزل و نصب اساتید و... باید به عهدهی دولت (وزارت علوم، فرهنگ) باشد و شورای اصلاح شدهی انقلاب فرهنگی یا نهادی که به زودی باید تشکیل شود عهدهدار کارهای بسیار مهمتری در سطح جهانی و به وسعت دید انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) باشد. این مهم به دست حکیم فرزانه و رهبر انقلاب و شاگرد امام عزیز(ره) تبیین شده. و اکنون گوی و میدان در اختیار اعضای جدید قرار گرفته است.
اما آیا هدف از انقلاب فرهنگی محقق شد و ما باز در همان نقطه اولی که در بیانیه دانشجویان آمده بود نیستیم، آیا وقایعی همچون حمله به تشییع شهدا در دانشگاه شریف و به سخره گرفتن امام و اسلام و حجاب و آنچه در امیرکبیر گذشت نشان از ضرورت انقلابی واقعاً فرهنگی نمیدهد. راههای انقلاب فرهنگی واقعی و غلبه فرهنگ انقلابی در دانشگاهها و کلا جامعه چیست؟ و چرا تا به حال در آن کوتاهی کردهایم؟ انقلاب فرهنگی به سوی کدام فرهنگ است، مؤلفههای آن چیست؟ آیا با دامن زدن به اقتصاد و سیاست مدرن امروز و تولید ناخوآکاه نیازهای مدرن، انقلاب فرهنگی معنایی دارد؟ انقلاب یا «اصلاح»؟! آیا در این انقلاب به نهادهای موجود و به خصوص شورای عالی انقلاب فرهنگی امیدی هست؟ سربازان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی کجا و کیستند؟ و آیا نسل جدید انقلابیون جوان را در میان آنان جایی هست؟
باید رفت، به سوی فرهنگ انقلابی، شیوه آن نیز انقلابی و ورای ساختارها مخصوصاً شورای عالی انقلاب فرهنگی صوری فعلی است امروز بار دیگر جوانان دانشجو باید بخروشند و طرحی نو در اندازند.