[آنتوان باسبو/ ترجمه: حسین قنبری گرمی]
6سال از حادثه 11 سپتامبر میگذرد. حادثهای که نقطه آغاز جنگ با تروریسم لقب گرفت. اما در عمل به بهانهای برای برخورد با اسلام و اسلامگرایان تبدیل شد. اما اکنون پس از گذشت چند سال از این تقابل، نه تنها اسلامگرایی تضعیف نشده است بلکه روز به روز نیز در حال گسترش و پیشرفت است.
تنها پیامد این جنگ، تشدید پدیده اسلامگرایی است که بویژه با وجود ارتباطات اینترنتی و شبکههای ماهوارهای، امروزه نسبت به قبل از 11 سپتامبر بسیار گستردهتر و عینیتر شده است.
این رویارویی نه فقط از لحاظ جغرافیایی بسیار گسترش یافته است بلکه از نظر اعتقادی و نظری نیز بسیار عمیقتر شده است. البته باید در میان خیزشهایی که به نام اسلام راه افتاده است مرز جریاناتی که به نام این مذهب علیه غرب ستیز میکنند و مسلمانان اصیل و معقول فرق قائل شد. اسلام اصیلی که خود نیز افراطیها را طرد میکند.
متأسفانه عملکرد جبهه آمریکایی به گونهای بوده که طیف افراطیون با نام مذهب رشته جنبش تروریستی را در دست بگیرند و حملات بسیار شدیدی را در مناطق تازه، از آسیا گرفته تا اروپا و بویژه در خاورمیانه صورت داده و مواضع قدیمی و جدید خود را که در پاکستان، افغانستان، الجزایر و عراق قرار دارد تثبیت کنند.
این شبکههای افراطی از مفاهیم مقدس مسلمانان فراوان سوء استفاده میکنند، بویژه از مفهوم شهادت. مسلمانان اصیل بر این باورند نه تنها با شهادت، زندگیشان پایان نمییابد بلکه از این راه به وعدههای خداوند نیز میرسند و این اعتقادات در طول تاریخ موجب شده جریان مقاومت در میان عامه مسلمانان در برابر قدرتهایی که سرزمین آنان را اشغال میکردند، شکل بگیرد اما اکنون این عقاید مورد دستبرد افراطیون قرار گرفته است.
با این حال، رهبران و نهادهای جبهه افراطیون مانند القاعده دیر یا زود از صحنه مبهم اسلامگرایان کنار خواهند رفت و پویایی و ایدئولوژی راستین اسلامی به مسیر خود ادامه خواهد داد.
کارنامه جنگ با تروریسم به اصطلاح ایدئولوژیک هنوز کارنامهای بسیار مبهم و غیرشفاف است. حال این سؤال مطرح است که با وجود هزینه 600 میلیارد دلاری آمریکا، چه کسی فکر میکرد تعقیب و گریز سران تروریسم تا این اندازه به درازا بکشد و تا این حد نیز بینتیجه باشد و این که 6 سال پس از شکست طالبان و انهدام مواضعشان، کابل هنوز روی امنیت و آرامش را به خود ندیده باشد و اعضای گروه طالبان بار دیگر بتوانند نفوذ خود را بازیابند.
بدتر از همه موارد این که این گروهها در پاکستان نیز تقویت شده و رژیم نظامی ژنرال مشرف را با تهدید مواجه ساختهاند؛ ژنرالی که به ابزار نیرومندی که رؤیای اسامه بنلادن بود یعنی سلاح هستهای مجهز است. اما درباره غرب عراق چه میتوان گفت. منطقهای که به پایگاه جدی القاعده تبدیل شده و تکفیریها، شیعیان و سنیها و اخیراً زیدیها را با صدور فرمانها و فتواهای سلفی به صورت جمعی به قتل میرسانند. قساوت و خشونت در صحنه عراق، امروزه با ورود مواد شیمیایی و منفجره از حد تصور فراتر رفته است و اعضای القاعده برای این که به طور موقت کنترل برخی شهرهای مهم عراق را در دست بگیرند دست به پاکسازی فرقهای زدهاند.
تحولات جنگ در عراق، آشکارا حاکی از شکست آمریکاست که پس لرزههای این شکست، احتمال بیثباتی تمام منطقه تهدید امنیت انرژی و در نتیجه تهدید اقتصاد جهانی را بیشتر میکند.
با این حال اگر نبرد با تروریسم با تعریفی درست و به صورت ریشهای انجام پذیرد، آثار مثبتی میتواند داشته باشد که از آن جمله میتوان به افزایش هوشیاری بینالمللی برای تحت فشار قرار دادن تروریستها و جلوگیری از آموزش گسترده آنان، جلوگیری از موفقیت اقدامهای تروریستی و بویژه تشویق مسلمانان اصیل و میانهرو برای برعهده گرفتن سهم خود در مبارزه علیه تروریسم اشاره کرد و بدین ترتیب است که میتوان نبود تلفات گسترده انسانی را در حملات تروریستی اخیر مغرب و لندن توجیه کرد. از سوی دیگر حوادث 11 سپتامبر موقعیت ژئوپلتیک خاصی را به خاورمیانه و مخصوصا ایران داده است که به عنوان سمبل پویایی اسلامی به شمار میرود و حتی استقرار نیروهای نظامی آمریکا در مرزهای این کشور با افغانستان در سال 2001 و با مرزهای عراق در سال 2003 نتوانسته است تأثیری بر پیشرفت این کشور داشته باشد که رأی مردم ایران به رئیسجمهوری ضدامپریالیست در سال 2005 نشان از ناکامی طرحهای آمریکا در ارعاب مسلمانان دارد.
فرورفتن آمریکاییها در باتلاق عراق نیز این امکان را در اختیار مقامهای ایران قرار داده است تا از این فرصت تاریخی برای گسترش نفوذ خود در منطقه یعنی از دریای خزر تا مدیترانه استفاده کنند به طوری که به قدرت رسیدن شیعیان در عراق نشان از این محبوبیت در میان عراقیها دارد. همچنین نقش خاورمیانهای ایران که وارد باشگاه هستهای جهان شده است و تأثیرات آن بر تحولات عراق، سوریه، حزبالله لبنان و جنبش حماس نیز میتواند قدرت مسلمانان را در خاورمیانه به اوج برساند و شیخنشینان خلیجفارس را که اغلب طرفدار غرب هستند برای پیوستن به این اتحاد به تحرک وادارد.
اما ادامه حیات القاعده که به نظر میرسد خواست مقامهای کاخ سفید نیر چنین باشد، میتواند با تحریک برخی از سلفیهای افراطی و تندرو باعث بروز هرج و مرج و اغتشاشات فراوان در سراسر جهان شود و اگر این گروه تروریستی بتواند دولتی همانند حکومت سابق طالبان در نقطهای از جهان تشکیل دهد، شاید مقابله با آن مأموریتی غیرممکن برای جامعه بینالملل به حساب آید.
آمریکا که بشدت تحت تأثیر حملات 11 سپتامبر قرار گرفته بود با برداشتی نسنجیده از ایدئولوژی نبرد، نتوانست پاسخی مناسب برای شبکه تندروهای ایدئولوژیک پیدا کند و در عراق و افغانستان در باتلاقی فرو رفت که حتی برآورد میزان مشکلات ناشی از آنها نیز بسیار مشکل است. هم اکنون چشمانداز و شرایط موفقیت در عراق روزبهروز در حال افول است و جبهه واشنگتن به صورت آشکارا در برابر جبهه افراطیون تضعیف شده است. درگیریهای موجود میان جامعه بینالمللی و تروریستهای افراطی موجب ترسیم ژئوپلتیکی تازه از فضای خاورمیانه شده است و بیثباتی موجود در این منطقه به نظر میرسد حداقل تا 2 دهه آینده ادامه خواهد یافت.
اگر در نبردهای کلاسیک، قدرت اسلحه برای غلبه بر حریف لازم و ضروری بود اکنون 2 مفهوم انگیزه و ایدئولوژی در درگیریهای فعلی در برابر دشمنی که نشانی شناخته شده ندارد، بسیار تعیین کننده است و کلید گریزناپذیری برای پایان این نبردها، پیروزی در نبرد ایدهها و ایدئولوژیست نه اسلحه.