مقدمه:
نویسنده: Alan Hart
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی
رژیم صهیونیستی اسرائیل، ادعا دارد نماینده تمام یهودیان جهان است. صهیونیستها برای پیشبرد مقاصد خاص خود، به جنایات فجیعی دست زدهاند ولی همواره کوشیدهاند با مظلومنمایی و توسل به حربه قدیمی یهودیستیزی، خود را از تمامی مقررات بینالمللی، معاف سازند. مساله مهمی که این مقاله به آن پرداخته، تفاوت صهیونیسم با آیین مقدس یهود و نیز خطر بالقوه صهیونیسم برای آموزههای یهودیت و معتقدان به آن است.
مقدمه:
نویسنده: Alan Hart
مترجم: یعقوب نعمتی وروجنی
رژیم صهیونیستی اسرائیل، ادعا دارد نماینده تمام یهودیان جهان است. صهیونیستها برای پیشبرد مقاصد خاص خود، به جنایات فجیعی دست زدهاند ولی همواره کوشیدهاند با مظلومنمایی و توسل به حربه قدیمی یهودیستیزی، خود را از تمامی مقررات بینالمللی، معاف سازند. مساله مهمی که این مقاله به آن پرداخته، تفاوت صهیونیسم با آیین مقدس یهود و نیز خطر بالقوه صهیونیسم برای آموزههای یهودیت و معتقدان به آن است.
هیچ چیز برای یهودیان غیراسرائیلی- اکثریت یهودیان جهان- مهمتر از این نیست که یهودیستیزی متوقف شود. سوال این است که چه کسی باید این کار را انجام دهد؟
به نظر میرسد بدون فهم تفاوت بین یهودیستیزی و صهیونیسمستیزی، نتوان به این پرسش، پاسخ داد؛ فهمی که مستلزم شناخت تفاوت یهودیت با صهیونیسم است. در اهمیت شناخت این تفاوت، جای هیچگونه اغراقی وجود ندارد، چرا که فرد میتواند بشدت ضدصهیونیسم باشد، بیآنکه ذرهای با یهودیت، دشمنی داشته باشد. از اینرو، باید اشاره کرد که سرسختترین منتقدان صهیونیسم، خود یهودیان بوده و هستند.
یکی از این منتقدان لنی برنر، نویسنده آمریکایی بود که سال 1983 در یک سخنرانی اعلام کرد که صهیونیسم، نه اکنون و نه هیچ زمان دیگری، کوچکترین قرابتی با یهودیت و یهودیان نداشته است. یکی دیگر از این منتقدان، دیپلمات آمریکایی، هنری مورگنتا بود که سال 1921 گفت: «من به عنوان یک یهودی، اعلام میکنم که صهیونیسم، بزرگترین بدعت در تاریخ یهودیت است.»
صهیون، نام یکی از تپههای اطراف اورشلیم در فلسطین باستان بوده است. سال 1897 و 2500 سال پس از سرگردانی یهودیان، صهیونیسم به عنوان جنبشی سیاسی برای بازگشت به سرزمین فلسطین، شروع به تکاپو کرد. البته باید در نظر داشت که تمامی یهودیان، بیتالمقدس را مرکز مذهبی و پایتخت معنوی خود میدانند. ولی تمامی یهودیان به دنبال تشکیل اسرائیل جدید و بازگشت به آن نیستند. به عبارت دیگر، یهودیانی که نمیخواهند در اسرائیل زندگی کنند، به معنای واقعی کلمه، صهیونیست نیستند.
صهیونیستی که از سال 1897 فعالیت خود را آغاز کرده، نوعی فلسفه آخرالزمانی یهودی است. بنیانگذاران صهیونیسم اعتقاد داشتند که غیریهودیان اروپا و آمریکای شمالی که یهودیان در میان آنها زندگی میکنند، به هیچوجه نمیتوانند رستگار شوند و از اینرو، فقط در یک کشور یهودی، امنیت، آزادی و رستگاری یهودیان، تضمین خواهد شد.
پیش از ظهور صهیونیسم، نوعی فلسفه یهودی امید در میان یهودیان وجود داشت. این فلسفه با ظهور جنبش روشنگری در قرن هجدهم، تجلی عینی یافت. راهحل روشنگری برای مساله یهودیستیزی، مهاجرت و همگونی بود. جنبش روشنگری استدلال میکرد که میتواند بهترین شیوه برای محافظت از یهودیان باشد. غول یهودیستیزی هیچگاه در غرب، از بین نخواهد رفت، ولی میتوان آن را بخوبی رام کرد، آن هم فقط در صورتی که یهودیان در جوامع غربی مشارکت کنند و وفاداری خود را به دولتهایی که شهروند آن هستند، نشان دهند. به عبارت دیگر، اگر یهودیان تلاش کنند، میتوانند سرانجام در کشورهای غربی که شهروند آن هستند، پذیرفته شده و از زندگی کامل و ایمن برخوردار شوند.
واقعیت تاریخی این است که قبل از آن که هیتلر، یهودی آزاری را شروع کند، اغلب یهودیان آگاه و اندیشمند، ضدصهیونیسم بودند، به این معنی که علاوه بر اولویت بخشی به فلسفه امید، با صهیونیسم و مفاسد استعماری آن، مخالف بودند. این مخالفت در ترس از سه چیز ریشه داشت:
نخست اینکه تاسیس دولت خاص یهودیان، مستلزم ارتکاب بیعدالتی نسبت به مردمانی دیگر- اعراب فلسطین- بوده و شرافت اخلاقی یهودیت را به خطر بیندازد. ترس دیگر این بود که تاسیس دولت یهودی در فلسطین برخلاف خواست تمامی اعراب و جهان اسلام، به منازعهای بزرگ و شاید دائمی منجر شود؛ ولی مهمترین ترس این بود که تاسیس دولت خاص یهودیان، باعث تحریک هرچه بیشتر یهودیستیزی در کشورهای غیریهودی شود.
طبق نظر یکی از اندیشمندان بزرگ یهودی، آیین یهود، بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین را ممنوع ساخته است. مطابق یکی از سوگندهای تلمود، پس از پایان دولت یهودیان باستان، خواست خداوند بر این است که هیچ جنبش عمومی برای مهاجرت یهودیان به سرزمینهای اسرائیل باستان، صورت نگیرد و از اینرو، تشکیل دولت و رستگاری یهودیان بنا به مشیت الهی به عیسی مسیح، محول شده است. این آموزه یهودیت مانع به راه افتادن جریاناتی مانند صهیونیسم میشد، سرانجام کنار گذاشته شد. 30 سال قبل از به قدرت رسیدن هیتلر، بنیانگذاران صهیونیسم تصمیم گرفتند تا دیگر منتظر مسیح نشوند. در واقع آنان، صهیونیسم را مسیح میدانستند.
بیتردید میتوان گفت تا پیش از هولوکاست نازیها، صهیونیسم برای رسیدن به اهدافش حمایت کافی یهودیان را در اختیار نداشت. اعمال نازیها برای مدتی صهیونیسم را به عنوان راه صحیح جلوهگر کرد؛ ولی این اعمال، نتایج دیگری نیز در برداشت. ادعای کشتار 6 میلیون یهودی تمامی مباحثات درباره صحت و سقم صهیونیسم را مسکوت گذاشت.
از آنجا که هولوکاست، جنایت غیریهودیان غربی بود، ترس شدیدی میان غیریهودیان شایع شد که مبادا در قلم، بیان یا در عرصه سیاسی، به یهودیستیزی متهم شوند. صهیونیسم با سوءاستفاده از این ترس اصرار داشت که هر گونه انتقاد از ماحصل این ترس، یعنی اسرائیل (کشوری که بهطور یکجانبه برای تعدادی از یهودیان ایجاد شده بود، ولی ادعا داشت که متعلق به تمامی یهودیان است) نشانهای از یهودیستیزی و نوعی حمله به همه یهودیان است. گرچه این ادعا، مهملات تبلیغاتی بوده و هست، ولی صهیونیسم بشدت از آن بهرهبرداری میکند. به این معنی که ناشران، نویسندگان و به نوعی تمامی افراد، به خاطر ترس از اتهام یهودیستیزی، از گفتن حقیقت درباره صهیونیسم و فجایع آن خودداری میکنند.
گفتنی است از آنجا که ایالات متحده بدون توجه به قطعنامههای سازمان ملل و تمامی قوانین بینالمللی، از تاسیس و توسعهطلبی اسرائیل حمایت کرده است، پس هماکنون خیلی دیر شده است تا از هر دولتی در ایالات متحده بخواهیم خواستار پاسخگویی اسرائیل هستهای شود و تنها این یهودیان سرگردان هستند که قدرت و نفوذ دارند که اسرائیل را وادار کنند خطمشی خود را عوض و با فلسطینیان و اعراب صلح کند.
ولی با این حال، چندان منطقی و واقعبینانه به نظر نمیرسد که از یهودیان سرگردان بخواهیم سهم غیرقابل اجتناب خود را در دور کردن اسرائیل از برافروختن جنگ تمدنها (تمدن مسیحی- یهودی در برابر تمدن اسلامی) ایفا کنند، مگر آنکه آنان در مورد امنیت خود در سرزمینهای غربی مطمئن شوند. با وجود این، بیشتر یهودیهای ساکن در کشورهای غربی، چندان انتقادی از عملکرد اسرائیل نمیکنند. گرچه یهودیان به طور علنی به این مساله اعتراف نمیکنند، ولی آنان از این امر وحشت دارند که سخنی بگویند که نوعی انزجار آنان از اسرائیل قلمداد شود. دلیل دیگر سکوت آنان در برابر عملکرد اسرائیل و ترسشان از ایجاد تفرقه میان یهودیان است و سومین دلیل، هراس یهودیان از عکسالعملهای خشن صهیونیستهاست.
برای برانگیختن مشارکت یهودیان در وادار کردن اسرائیل به پاسخگویی و مسئولیتپذیری، به یک میثاق جدید نیاز است؛ میثاقی میان یهودیان و ملل غیریهودی که یهودیان شهروند آن هستند. از اینرو، یهودیان باید تمام نفوذ و قدرت خود را به کار گیرند تا اسرائیل، صلح مورد پذیرش اکثریت فلسطینیان و اعراب را بپذیرد و غربیان نیز باید قول دهند یکبار برای همیشه، یهودیستیزی را کنار بگذارند.
یهودیان باید صادقانه اعتراف کنند که اسرائیل نه یک کشور یهودی، بلکه یک دولت صهیونیست است، چون اگر اسرائیل، یک دولت یهودی بود، مطابق با اصول اخلاقی آیین یهود عمل میکرد. اسرائیل از ابتدای اعلان یکجانبه تشکیل آن در 1948، وحشیانه، غیرانسانی و خودستایانه عمل کرده و ضمن مخالفت با قطعنامههای سازمان ملل و بدون توجه به قوانین بینالمللی، در واقع تمامی اصول اخلاقی آیین یهود را به سخره گرفته است.
باید در نظر داشت که عملکرد نادرست اسرائیل که موجب برانگیخته شدن اسرائیلستیزی میشود، براحتی ممکن است به برهانی برای صحت یهودیستیزی تعبیر شود. این یک تراژدی تلخ است که دولت یهودی که قصد داشت مساله یهودیستیزی را حل کند، خود باعث اوجگیری یهودیستیزی شده است. اسرائیلیها باید بدانند بهای سوء رفتار آنان را نه تنها خودشان، بلکه تمامی یهودیان سراسر جهان باید بپردازند. از اینرو، در مبارزه علیه یهودیستیزی، خط مقدم در خود اسرائیل گشوده میشود. گفتنی است رفتار متکبرانه و خودبرتربینی رژیم صهیونیستی مهمترین عامل رشد یهودیستیزی بوده است.
خانم سیسیلی سوراسکی، مدیر برنامه صدای صلح یهودیان، معتقد است دیگر نباید سکوت کرد. وی میگوید: ترس یهودیان از خصومتهای تاریخی نباید باعث شود آنان حقیقت را زیرپا بگذارند. سکوت یهودیان، باعث ایجاد این تصور شده که تمامی یهودیان با اسرائیل همدل هستند و معتقدند اسرائیل هیچ خطایی مرتکب نمیشود و رژیم اسرائیل را مبری از هرگونه جنایت جنگی میدانند. سکوت یهودیان، آنان را در معرض خطر بزرگتری قرار میدهد. یهودیان با سکوت در برابر عملکرد اسرائیل نه فقط نابودی مردم فلسطین، بلکه نابودی خود را نیز نظارهگر میشوند. اگر یهودیان هماینک موضع خود را در برابر اسرائیل مشخص نکنند- و به روشنی و به طور علنی، غم و انزجار خود از بیعدالتیهای آن را اعلان نکرده و به نقشه زمین در برابر صلح اسرائیل اعتراض نکنند- پس در آیندهای نزدیک، هیچگونه سنت یهودی باقی نخواهد ماند تا یهودیان به دفاع از آن برخیزند.
اگر یهودیان در سراسر جهان، عزم خود را جزم کرده و پیش از این که دیر شود، شجاعت ایستادگی در برابر اسرائیل را از خود نشان دهند، پاداشی بسیار بزرگ، نصیب آنان خواهد شد. اگر یهودیان به حقیقت اعتراف کنند و نشان دهند که در سیاست، جایی برای اخلاقیات وجود دارد، آنان بر زور پیروز میشوند و خواهند توانست نوری در مسیر دیگر ملل برافروزند و این معنای واقعی مردمان برگزیده خواهد بود. یهودیان با این کار میتوانند به همگان نشان دهند که ساختن جهانی بهتر و عادلانهتر، ماموریتی غیرممکن نیست.