اشاره :

در شرایطی که قیمت نفت سیر صعودی به خود گرفته است، در گفت‌وگو با دکتر ابراهیم رزاقی استاد اقتصاد دانشگاه تهران به بررسی تاثیرات افزایش درآمدهای حاصل از فروش نفت پرداختیم. بحث با دکتر رزاقی ابتدا از تعریف درآمد آغاز شد:

درآمد در واقع یک‌جور ارزش افزوده تولید کردن است، در واقع با توجه به عوامل تولید و ترکیبی که کالایی را تولید ‌می‌کند و هزینه‌هایی که صرف تولید کالا شده، این هزینه‌ها کمتر از درآمدی است که حاصل می‌گردد. یعنی در واقع در اثر این حرکت ارزش اضافی تولید می‌گردد. هزینه‌هایی روی تولید انجام گرفته ولی فروش بیشتر از هزینه‌ها می‌باشد. از این مورد برمی‌آید که درآمد متصور شده و کسب شده دائمی می‌باشد، چون ما دائما ارزش افزوده ایجاد می‌کنیم و این ادامه دارد.

"> فروش نفت فروش سرمایه است
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۳۸۵۶۶
بررسی عواید حاصل از فروش نفت در گفت‌وگو با دکتر رزاقی استاد اقتصاد دانشگاه تهران

فروش نفت فروش سرمایه است

اشاره :

در شرایطی که قیمت نفت سیر صعودی به خود گرفته است، در گفت‌وگو با دکتر ابراهیم رزاقی استاد اقتصاد دانشگاه تهران به بررسی تاثیرات افزایش درآمدهای حاصل از فروش نفت پرداختیم. بحث با دکتر رزاقی ابتدا از تعریف درآمد آغاز شد:

درآمد در واقع یک‌جور ارزش افزوده تولید کردن است، در واقع با توجه به عوامل تولید و ترکیبی که کالایی را تولید ‌می‌کند و هزینه‌هایی که صرف تولید کالا شده، این هزینه‌ها کمتر از درآمدی است که حاصل می‌گردد. یعنی در واقع در اثر این حرکت ارزش اضافی تولید می‌گردد. هزینه‌هایی روی تولید انجام گرفته ولی فروش بیشتر از هزینه‌ها می‌باشد. از این مورد برمی‌آید که درآمد متصور شده و کسب شده دائمی می‌باشد، چون ما دائما ارزش افزوده ایجاد می‌کنیم و این ادامه دارد.


*با توجه به تعریف درآمد آیا مبالغی که از فروش نفت حاصل می‌گردد، می‌تواند به عنوان درآمد تلقی گردد؟

**در مورد نفت یک نظریه وجود دارد که برخی نویسندگان مطرح کرده‌اند و آن اینست که این فعالیت مثل فعالیت‌های دیگر صنعتی نیست. بیشتر آن را به شکل معدن می‌توان متصور شد. یعنی اینکه نفت پایان‌‌پذیر است، وقتی که ما از آن استخراج کردیم، به نسبتی که استخراج کرده‌ایم، معدن تهی می‌شود. حال  این سوال پیش می‌آید که هزینه‌هایی که صرف استخراج می‌کنیم، هزینه تمام شده این کالای تولیدی است که بعد با فروش آن مقایسه می‌کنیم و از آن ارزش افزوده تولید شده به دست می‌آید، یا خیر. اگر این به صورت طبیعی نبود و ما می‌خواستیم نفت را استخراج کنیم یا تولید و ایجاد کنیم، مثلا نفت مصنوعی از زغال‌سنگ تولید کنیم، یا بنزین را از متانول یا نیشکر به‌ دست آوردیم،‌ هزینه تولید آن به چه میزانی خواهد بود. یا برقی که ما تولید می‌کنیم از نیروگاه‌های گازیمان یا نیروگاه‌های نفتیمان، خوب حال اگر این برق را می‌خواستیم از خورشید تولید کنیم هزینه تولید آن چه‌قدر می‌شد؟ این بحث دیگری است و ما آمده‌ایم به زمانی فکر کرده‌ایم که نفت تمام می‌شود. حال در اینجا ما با دو فرآیند روبه‌رو هستیم: 1- هزینه استخراج 2- این بحث که هزینه استخراج در کدام کشور مطرح می‌باشد. مثلا در مورد آمریکا با توجه به مالکیت‌ها و غیر آن‌که بحث‌های فنی خود این مساله است، برخی مواقع حدود 19تا 20 دلار، بسته به اینکه کدام یک از منابع است، منابع دریایی خیلی بیشتر در هر بشکه هزینه تولید دارد. در مورد ایران، عربستان، کویت و عراق، این هزینه‌ها را محاسبه می‌کنیم حدود 5/2 تا 5 دلار و مواردی که می‌رود در بحث‌های زیرزمینی به مقدار ناچیزی بیشتر است. حال زمانی که می‌گوییم ارزش افزوده، کدام یک از این مقادیر هزینه را به حساب می‌آوریم، منابع خودمان را یا اینکه نفت را به عنوان یک کالای بین‌المللی در نظر می‌گیریم؟ یک ویژگی بسیار مهم نفت همین است. نفت کالایی نیست که در ایران قیمت آن تعیین شود و مصرف‌کننده آن هم مصرف کند و تمام. به این شکل نیست و با توجه به اینکه نفت یک کالای بین‌المللی است و در سطح بین‌المللی و عرضه و تقاضا است که قیمت آن را تعیین می‌کند و انحصارات بزرگ که همیشه وجود داشته است، از ابتدا انحصارات بزرگ در اینجا وارد عمل می‌شوند و قیمت تعیین می‌کنند، معمولا این انحصار به نفع بازارهای آمریکا است و معمولا‌ این کار را انجام می‌دهند،‌ چون‌که آمریکا و انحصارگراهای آمریکا نقش اصلی را در بازار بین‌المللی نفت دارند و آنها هستند که تعیین می‌کنند و باز یک بحث دیگر پیش می‌آید، که نفت ایران یک مقدار هزینه دارد،‌ ولی بازار بین‌المللی به گونه‌ای عمل می‌کند که قیمت نفت بالای آمریکا و انگلستان هم سودآور باشد. یعنی در واقع هزینه تولید نفت آمریکا و انگلستان است که در واقع کف بازار به حساب‌ می‌آید و اگر از این پایین‌تر باشد استخراج منابع نفتی آنها تعطیل می‌شود، پس قیمت آنقدر باید باشد که استخراج منابع نفتی آنها تعطیل نگردد. ولی اگر معنی واقعی مانند سایر کالاهای رقابتی وجود داشت، همه تولیدکنندگان غیر از اوپک و برخی کشورهای خارج از خلیج فارس، همه ورشکست و نابود می‌شدند و می‌بینیم با حمایتی که صورت می‌گیرد این اتفاق نمی‌افتد و وقتی اتفاق نمی‌افتد یعنی ما انحصار فروش داریم، انحصار توزیع در سطح بین‌المللی. خیلی از مسائل دیگر وجود دارد که مثلا آمریکا براساس سیاست‌های خاصش می‌خواهد قیمت نفت برود بالا،‌ یا بیاید پایین و می‌تواند چنین عمل نماید. مثلا زمانی که ایران با عراق در جنگ بود، آمریکا تمایل داشت که قیمت نفت پایین بیاید و با استفاده از ذخایر عربستان و غیره سعی کردند که قیمت پایین آورده شود و قیمت آمد پایین و به زیر 10 دلار رسید وقتی آمریکا تمایل دارد قیمت نفت برود بالا، طبیعتا شرایطی را به وجود می‌آورد، که این عمل اتفاق بیفتد، مثلا ذخایر استراتژیکش را کم می‌کند و وقتی کم کرد،‌ چون آمریکا همیشه برای 4 تا 6 ماه خود ذخیره دارد، حال وقتی این ذخایر شود 2 ماه، یعنی علامتی است که کم است و نفت آمریکا نمی‌تواند روی بازار اثر بکند و در نتیجه شروع می‌شود به عملیات سفته‌بازی، کشورهای در حال توسعه‌ای هم که نفتی هستند مثل ما وارد این بازار می‌شوند. البته اوپک در حد توان خود کنترل می‌کند‌، ولی این هم حدی دارد و قیمت‌ها می‌رود بالا. در واقع به مجرد اینکه عرضه و تقاضا به هم می‌ریزد و از تعادل خارج می‌شود، قیمت‌ها می‌تواند بالا برود و سفته‌بازی بین‌المللی شروع شود. اگر این باشد، زیر سوال است.

حال وقتی که ما نفت ایران را می‌فروشیم 90 دلار، این مابه‌التفاوت هزینه تولید که حداکثر 5 دلار می‌باشد با 90 دلار فروش صورت گرفته شده، سود خالصی بالغ بر 85 دلار را به ما نمایان می‌کند. حال آیا واقعا این مبلغ ارزش افزوده تولید است؟‌ یا خیر این نمی‌تواند ارزش افزوده باشد و نفت یک کالای خاص است که تمام می‌شود و وقتی تمام شد، حال چه کنیم و چه اتفاقی می‌افتد؟

از دید بازار این 80 دلار ارزش افزوده‌ است، ولی یکسری نظریه‌پردازها می‌گویند این مالیاتی است که کشورهای دارای نفت از کشورهای صنعتی می‌گیرند و می‌گویند این مالیات است و البته طبیعت چنین چیزی را نمی‌توان قبول کرد و نفت کالایی است که کشورهای نفتی دارند و می‌توانند نفروشند و اگر نفروشند تمام اقتصاد کشورهای صنعتی و حمل و نقل آن‌ها و همه چیزشان به باد می‌رود،‌ پس این کالایی است که کشورهای صنعتی مورد تقاضایشان است و به‌وسیله آن تولید می‌کنند و در بازارهای بین‌المللی و به قیمت بین‌المللی می‌فروشند،‌ حال این چه مالیاتی است؟ پس در این صورت اگر مالیات هم باشد مالیات دو طرفه است.

*یک نکته دیگر که بسیار مهم است، این است که وقتی ما نفت را می‌فروشیم و درآمدش به دست می‌آید، حال اگر این نفت را نگه داریم و مثلا 30 سال دیگر بفروشیم که منابع نفتی دنیا تمام می‌شود، قیمت نفت به چه میزان خواهد بود؟

**یک نظریه وجود دارد که هیچ قیمتی نخواهد داشت، چون تکنولوژی‌هایی هست که انسان را به نفت بی‌نیاز می‌کند، پس بنابراین نفت بی‌ارزش می‌شود. نظریه دیگر این‌ گونه بررسی نمی‌کند و می‌گوید نفت انرژی است که برای جایگزین کردن آن هزینه‌های هنگفتی باید صورت گیرد. انرژی‌های خورشیدی یا ماسه‌های نفتی آمریکا و انرژی‌های اتمی اگر بخواهد استفاده شود، هزینه تولید بیش از اندازه افزایش خواهد یافت و زمانی که این هزینه‌ها بسیار بالاست، نفت می‌تواند با آن رقابت کند، ضمن اینکه نه تنها از نفت سوخت تولید می‌شود، بلکه مواد اولیه بسیاری از صنایع نیز از نفت تولید می‌گردد، به‌طوری که حتی می‌توان از نفت پروتئین نیز تولید کرد. حال این پروتئین در 30 سال آینده چه قیمتی خواهد داشت‌، پروتئینی که باعث بقای انسان خواهد شد. از این دیدگاه نمی‌توانیم بگوئیم که پس هرچه زودتر ذخایر نفتی خودمان را خالی کنیم بهتر است و می‌بینیم که هرچه این ذخایر را نگهداری کنیم ارزش آن بیشتر خواهد شد. حال وقتی بدین‌صورت است این سوال مطرح می‌گردد که، اگر 30 سال آینده هر بشکه نفت به رقمی بالغ بر 1000 دلار رسید، که احتمال آن نیز با توجه به روندی که طی شده در این چند سال از 20 دلار 1376 و در عرض 10 سال 4 برابر شده، دور از انتظار نیست و علاوه بر  این استخراج ممکن است هزینه‌هایش بیاید پایین به دلیل تکنولوژی‌های بالاتر و صرفه‌جویی‌ها در یک‌سری مسائل. بنابراین با این دیدگاه نفت، یک نوع سرمایه است و اگر امروز آن را به قیمت 90 دلار نفروشیم در 30 سال آینده با قیمتی بالغ بر 100 دلار از ما خواهند خرید. ضمنا با توجه به اینکه در حال حاضر بالغ بر 70 میلیون جمعیت داریم و در 30 سال آینده،‌ جمعیتی بالغ بر 100 میلیون نفر خواهیم داشت، نیازهای ما خیلی خواهد شد و هزینه وارداتی ما بسیار بالا خواهد رفت.

در واقع به این سادگی نمی‌توان گفت که چون ما 5 دلار هزینه کرده‌ایم برای تولید و می‌فروشیم 90 دلار پس 85 دلار سود است و این درآمد است. بنابراین برخی می‌گویند که این امر تبدیل سرمایه است. ما سرمایه در اختیار بازار بین‌المللی قرار می‌دهیم و درآمد به دست می‌آوریم. حال که فروش نفت فروش سرمایه است پس درآمد محسوب نمی‌شود.

*حال چگونه از درآمدهای نفتی استفاده کنیم تا امکان حرکت چرخه تولید، و باز تولید وجود داشته باشد و نسل‌های آینده نیز از آن بهره ببرند؟ و حال که فروش نفت فروش سرمایه است و درآمد محسوب نمی‌شود چه فلسفه‌ای در پی این نگرش وجود دارد و چه مزایایی می‌تواند برای ما داشته باشد؟

**مزایایش این است که وقتی درآمد شد،‌ ما مرتباً بازتولیدش می‌کنیم، پس مهم نیست که چطور استفاده می‌کنیم از نفت،‌ چون بازتولید می‌کنیم و نسل‌های بعد هم بازتولید می‌کنند. در صورتی که ما گفتیم بازتولید نمی‌شود. خوب حال چگونگی مصرف نفت در اینجا مطرح می‌شود، چون نفت بازتولید نمی‌شود و به دلیل اینکه منابع ما تهی می‌شود باید به گونه‌ای عمل بکنیم که فروش نفت را به عنوان درآمد تلقی نکنیم، بلکه به عنوان سرمایه تلقی کنیم و سرمایه را به سرمایه تبدیل کنیم برای نسل آینده. سرمایه را تبدیل نکنیم به کالای مصرفی. ولی وقتی می‌گوئیم درآمد نفت، این‌گونه نیست. برای همین است که در واردات ایران یک چیزی حدود 80 درصد کالاهای مصرفی است، یا آماده مصرف است یا کالای مصرفی است برای صنایع تبدیل یا صنایع واسطه 20 درصد آن سرمایه‌ای است که حال آن هم معلوم نیست چگونه استفاده می‌شود و نتیجه آن چیست؟ یعنی ما از نفت طوری استفاده می‌کنیم که انگار تا ابد وجود دارد و هر چقدر هم جمعیت ما اضافه می‌شود، واردات ما هم از محل فروش نفت تعیین شده و اضافه می‌گردد. خوب این یک دید انحرافی است در استفاده از این سرمایه‌ای که موقت است و نسل موجود حق ندارد از نفت استفاده بکند، صرفا برای افزایش مصرفش و بهبود زندگیش، بدون اینکه پایه‌های تولیدی در داخل داشته باشد. نکته‌ای که در اینجا خیلی مهم است این است که وقتی ما مصرفمان خیلی بالا می‌رود، تا به رفاه بیشتری برسیم و صرف‌نظر از بحث کلی صورت گرفته در قبل، این کالاهای مصرفی از کجا تامین می‌شود؟ اگر از داخل تامین می‌شود و در داخل تولید می‌گردد، پس عناصر تولید با یکدیگر ترکیب شده‌اند و ماشین،‌ ابزار، مواد، کارگر و مدیریت صحیح کالا تولید کرده و ما صرف می‌کنیم، این دارای آثار مثبت توسعه‌ای است، ولی اگر ما مصرف را به این شکل در نظر بگیریم که ماشین از خارج بیاوریم، مواد اولیه از خارج بیاوریم، قطعات را از خارج بیاوریم، تکنولوژی را از خارج وارد کنیم و بابت اینها هم هیچ پولی نداریم و چیزی صادر نکرده‌ایم که اینها را بخریم، فقط و فقط نفت را داده‌ایم و آورده‌ایم، این یک روش است که در واقع اینها را ما در داخل به اسم تولید راه‌اندازی می‌کنیم و محصولش را به داخل می‌فروشیم، به خارج هم صادر نمی‌کنیم تا هزینه‌های ارزی آن را به دست آوریم. ولی زمانی هست که ما تمامی این مواد را از خارج می‌آوریم، مثل تمامی کشورهای که صنعتی شده‌اند، ولی همه را در داخل مصرف نمی‌کنیم، مثلا 30 درصد یا 40 درصد در داخل مصرف می‌کنیم و 60 یا 70 درصد محصول را صادر می‌کنیم و هزینه ارزی این تولید را از خارج می‌گیریم. خوب این چرخه شروع می‌کند به چرخیدن دوباره، چون با صدور مجدد تولیدات، چرخه تولید، هزینه‌های تولیدی خود را از بازارهای بین‌المللی تامین می‌کند.

در این حالت درست است که از فروش نفت ماشین، قطعه و مواد اولیه وارد می‌شود ولی مزایایی که در داخل وجود ندارد مثل نیروی کار و غیره، به تولیدکننده اجازه می‌دهد، کالاهای رقابتی تولید کند و در سطح بین‌المللی عرضه نموده و ارزآوری صورت گیرد، پس نگرانی وجود ندارد،‌ و از درآمدهای نفتی می‌توان مرتبا ماشین‌آلات، مواد اولیه و قطعات وارد کرد، ولی حال در صورتی که این اتفاق نیافتد چه؟ این مانند بدنی که خون ندارد و باید خون به آن برسد، خودش نمی‌تواند خون تولید کند برای خودش و این خون‌رسانی از طریق صدور نفت خام می‌باشد. پس این رفاه یک رفاه کاملا پوشالی است و تولید تولید پوشالی است. چرا؟ چون تولید خودش قائم به ذات نیست و قادر نیست صادرات داشته باشد، خودش را بازتولید کند و بتواند در چرخه حرکتی، بقا داشته باشد و تا ابد ادامه دهد.

*آیا به شکل نگرش حرکتی که در مسیر توسعه صورت گرفته، ما به توسعه پایدار خواهیم رسید و علت اینکه با این حجم عظیم درآمدهای نفتی، هیچ تغییرات قابل ملاحظه‌ای در اقتصاد کشور رخ نداده را به چه عواملی می‌توان مرتبط دانست؟

**ما عین کالای مصرفی را وارد می‌کنیم و در اختیار توزیع‌کنندگان و مصرف‌کنندگان قرار می‌دهیم بدتر از شکلی است که قبلا توضیح داده‌ایم، چرا که در حالت فوق‌ و مصرف شدن تمام کالاهای تولیدی در داخل، لااقل یک اشتغالی به وجود می‌آید و این شانس هست که بتوانیم بخشی از تولید را صادر بکنیم، که این حالت، آن احتمال را هم شامل نمی‌شود و این حالت به شکلی مردم را وابسته به نفت می‌کند که نمی‌تواند تداوم داشته باشد. یعنی در واقع کاهش درآمد نفت یا تمام شدن درآمد نفت یا آسیب‌رسانی به منابع نفتی همه زندگی اقتصادی ایران را فلج می‌کند. حال این از کجا ناشی می‌شود؟ از دیدی که به نفت به عنوان درآمد نگاه می‌کنیم و نه به عنوان سرمایه البته چرا این فکر پیش می‌آید، به چیز دیگری ارتباط پیدا می‌کند و آن این است که توسعه چیست؟‌ به نظر می‌آید که توسعه بهبود وضع نسبت به کشورهای صنعتی پیشرفته است، از نظر صنعتی و نه از نظر فرهنگی، چون در برخی از کشورهای صنعتی با فرهنگ بسیار پایینی روبه‌رو هستیم. نکته دیگر این است که مصرف هدف نیست که هر چه انسان بیشتر مصرف کند، توسعه‌یافته‌تر است، فی‌الواقع همان کاری که غرب دارد انجام می‌دهد، البته برای یک تعداد از جمعیت خود، ولی حدود دو میلیارد انسان هم در سطح جهان وجود دارند که نان ندارند برای خوردن، که این هم مورد تایید نیست. ولی هیچ آدم فقیری نباید دچار فقر باشد و از حداقل امکانات می‌بایست تمام جمعیت برخوردار باشند. مسکن مناسب، تغذیه مناسب، آموزش مناسب و یک‌بار در روز هم بیشتر کار نکند، همان چیزی که در اصل  43 قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده و بسیار هم ارزشمند است. ولی اینکه همه آدم‌ها بتوانند خودروی شخصی داشته باشند و همه انسان‌ها بتوانند دو دستگاه تلویزیون داشته باشند و ما هدفمان این باشد که به هر کسی یک قایق تفریحی بدهیم و تجهیزات پیشرفته ماهواره‌ای بدهیم و غیره، این اصلا مورد نظر نیست و این بخش دیگری است که غرب در حال به وجود آوردن آن است یعنی مصرف‌زدگی و مصرف‌گرایی. ولی آنچه که اساس توسعه می‌باشد این است که فقیری در کشور وجود نداشته باشد، امکانات برای همه باشد متوسط عمر انسان‌ها بالا باشد و مهربانی در جامعه زیاد باشد. این‌ها با فقر و اختلاف طبقاتی بالا و با کالاهای وارداتی امکان‌پذیر نیست، خود جمعیت ما نیز زیاد است، حال کشورهایی مثل کویت، امارات، بحرین و عربستان جمعیتی ندارند و با توجه به درآمدهایشان همه را می‌توانند تامین کنند و با استفاده از درآمدهای نفت ثروت زیادی را توزیع کنند.

ولی ما با توجه به اینکه هفتاد میلیون نفر جمعیت داریم و به زودی هم به 100 میلیون نفر می‌رسد، این کار را نمی‌توانیم بکنیم. در حال حاضر چیزی حدود 50 تا 60 درصد جمعیتمان زیر خط فقر نسبی است،‌ حال با این وضع وقتی ما می‌گوییم توسعه، از چه راهی می‌توانیم این فقر را کاهش بدهیم، اینجا به دو راه تقسیم می‌شود، بعضی‌ها به کاهش فقر فکر می‌کنند، به بهبود سطح زندگی فکر می‌کنند. بدون اینکه به بهبود تولید فکر کنند و بدون اینکه به صادرات فکر کنند،‌ در ایران در این 80 تا 90 سال اخیر که درآمد نفت داشته‌ایم و ما به خط توسعه قدم گذاشته‌ایم. وقتی به توسعه فکر می‌کنیم، به صورت فکر می‌کنیم و توسعه مصرف مورد نظر ماست. حال در دوره بعد از انقلاب تغییراتی صورت پذیرفته ولی قدرتمند نیست. اوایل کار تا زمانی که جنگ تمام نشده بود دولت خوب فکر می‌کرد. زمانی که ما می‌گوییم برق می‌خواهیم بایستی کارخانه تولید برق داشته باشیم تا بتوانیم آن را عرضه کنیم و نمی‌توانیم آن را به خارج سفارش دهیم، یا زمانی که ما می‌گوییم می‌خواهیم از لوله استفاده کنیم باید کارخانه‌ای داشته باشیم که بتواند کارخانه لوله‌سازی را بسازد یا وقتی که می‌گوییم باید پالایشگاه داشته باشیم باید یک جایی باشد که این پالایشگاه را بسازد، این فکرهایی بود که پس از جنگ بسیاری از آنها کنار گذاشته شد، یعنی در زمان جنگ، صنایعی مانند نیروگاه‌سازی ما مانند آذر آب بسیار خوب رشد کردند و صنایع ماشین‌سازی اراک به شدت رشد کردند ولی صنایع پس از جنگ به آن صورت رشد نکردند، چون بعد از جنگ سیاست‌های دیگر آمد، در دوره جنگ بیشتر به صنایع سنگین اندیشیده می‌شد، ولی پس از جنگ اندیشه‌های جدیدی مدنظر قرار داده شد، ولی در هر حال نسبت به قبل از انقلاب صنعت ایران بسیار متفاوت است، به ‌خصوص که بعد از انقلاب خصوصا پس از جنگ سیاست صنایع نظامی ایران پیشرو بوده و صنایع نظامی ایران به هر حال در داخل به برخی صنایع امکانات تولید داده که آنها هم رشد کرده‌اند و این نکته مثبتی است ولی در کل وقتی مصرفمان را نسبت به این تولیدات در نظر می‌گیریم، اینها بسیار اندک است. اگر مثلا در قبل از انقلاب 95 درصد ماشین‌آلات مصرفی در ایران از خارج می‌آمد، هم‌اکنون به عنوان مثال آمار این قیمت به رقمی بالغ بر 70 تا 80 درصد رسیده است.

یعنی باز هم چیزی نسبت که قابل قبول باشد، یعنی در واقع ذهن مسئولین از لحاظ بهبود وضعیت مردم واردات است، واردات یا به صورت مواد اولیه و ماشین‌آلات که در ایران نصب می‌شود، ولی قطعات و مواد از خارج می‌آید و هر زمان که قطعه خراب شده باز هم از خارج وارد می‌گردد و تکنولوژیش را هم از خارج می‌آورند و کهنه می‌شود و قادر نیست صادر هم بکند و فقط برای مصرف داخلی است. شیوه دیگر این است که خود کالا را می‌آورند و مصرف‌ می‌کنند، یعنی اینکه ذهنیت برنامه‌ریزان ایران و مسئولان اقتصادی سیاسی ایران کوتاه‌مدت است. در هدف بلندمدت است که ما به 20 سال آینده می‌اندیشیم. الان صنایع سنگینی را به وجود می‌آوریم که این صنایع سنگین که هم‌اکنون دائم ضرر می‌دهد، در 20 سال آینده با رشد صنایعی که این صنایع سنگین می‌سازند، تقاضاهای زیادی به وجود می‌آید، رشد پیدا می‌کند و به مرحله بلوغ می‌رسد. حالا می‌تواند سرمایه‌گذاری در تکنولوژی هم در این صنایع صورت گیرد و خودش تکنولوژی جدید هم تولید کند. در این حالت در 20 سال یا 30 سال آینده این اتفاق خواهد افتاد. ولی این فرضیات مربوط به مدیرانی می‌گردد که بلندمدت می‌اندیشند نه کوتاه‌مدت. حال اگر مدیر فاسد باشد که دیگر اصلا این شکل انعقاد نخواهد یافت، مدیر فاسد به این می‌اندیشد که من هرچه بیشتر وارد کنم، پورسانت بیشتری به من تلعق می‌گیرد و ثروت من بیشتر افزایش می‌یابد که در بحث ما نمی‌گنجد.

کوتاه‌مدت اندیشیدن شرایطی را به وجود می‌آورد که از واردات استفاده کنیم، همانطوری که می‌بینیم اکثر مسئولین می‌گویند؛ ما 2000 دستگاه واگن می‌خواهیم، 400 دستگاه لوکوموتیو می‌خواهیم و...؛ ‌این را داخل بخواهیم بدهیم الان که بلد نیستند بسازند، تولیدکننده داخلی می‌گوید سه سال دیگر می‌دهم، ولی من می‌خواهم تا یک سال دیگر همه اینها نصب باشد، در ایران باشد.

حال چه اتفاقی می‌افتد؟ تنها و فقط در یک راه ممکن است، «خارج»، سفارش می‌دهم و می‌آید. حال چرا این‌ کار را می‌کنند، شاید یک مورد این باشد که می‌خواهد پورسانت بگیرد، دیگر اینکه می‌خواهد سریع‌تر خودش تا وقتی که مدیر است و تا وقتی که عوضش نکرده‌اند لوکوموتیو وارد شده و از روی ریل حرکت کنند، اتوبوس فلان وارد شود و مترو نصب شود و موارد دیگر. یا زمانی که می‌خواهد پتروشیمی بزند، کارخانه سازنده پتروشیمی زمان می‌خواهد تا نصب بشود و راه‌اندازی بشود، این مدیر می‌خواهد تا زمانی که خودش هست 20 مجموعه و کارخانه پتروشیمی راه‌اندازی بشود، پس به خارجی‌ها می‌گویم، کارخانه را برای من نصب می‌کنند.

همین‌طور کشتی‌سازی، هر کسی که می‌خواهد یک‌باره سفارش می‌دهد که 10 فروند کشتی امسال می‌خواهیم، 5 فروند برای صیادی و... الان هم تا به کشتی‌سازی ایران بگوییم، این طول می‌کشد و 5 سال دیگر تحویل می‌دهد و از کشتی‌سازی هم حمایت نمی‌کنند، مثل اینکه کشتی‌سازی ایران دشمنشان است و در نهایت هم می‌گویند تکنولوژیشان قدیمی است و به درد نمی‌خورد و... غیره. یا همانطور که دیدیم در بخش هواپیماسازی هم موانعی پیش‌رو آوردند و فقط صنایع دفاعی هستند که امکان ساخت هواپیما را پیدا کردند که آن را هم هواپیمای کشوری به خدمت نمی‌گیرد. ایراد وجود دارد ولی نمی‌آیند ایراد را برطرف کنند می‌گویند پس چه کار کنیم بیا تا ایراد را برطرف کنیم. در اینجا می‌خواهیم بگوییم ذهنیت مسئولین را که وقتی به مسائل توسعه می‌اندیشند به مصرف می‌اندیشند و به کوتاه‌مدت می‌اندیشند و نتیجه نمی‌دهد، آن‌وقت درآمد نفت در چنین فضایی می‌آید و صرف چه می‌شود؟‌ توسعه مصرف. حال علاوه بر این باید بررسی کنیم چه کسی پشت این فضای ضدتولید و غیرتولیدی داخلی است؟

فقط این مدیران که نیستند بلکه خیل عظیمی که در شرایط انقلاب برنده اصلی اقتصاد ایران بودند نیز شامل می‌گردد. انقلاب که به انجام رسید در شبکه توزیع ایران 400 هزار مغازه‌دار وجود داشتند، در حال حاضر بنا به آمار رسمی بالغ بر 5/2 میلیون نفر مغازه‌دار وجود دارد، که اینها از وضع موجود حمایت می‌کنند همیشه واردات سریع‌ترین روش ممکن است، براساس آمار رسمی غیر از مواد مخدر بالغ بر 8 میلیارد کالای قاچاق وارد بازار می‌شود.

اینها از وضع موجود استفاده می‌برند و اینها قدرتمند هستند و نیروی تاثیرگذار هستند. همین‌ها هستند که حرف‌هایی می‌زنند که دائما می‌گویند جهانی شدن،‌ پیوستن به بازار جهانی. اما پیوستن به بازار جهانی به واسطه چه داشته‌ای؟ این تولیدکنندگان بی‌نوایی که هر وقت شما اراده می‌کنید آنها را ورشکست می‌کنید به شکلی که خیلی از تولیدکنندگان در حال حاضر واردکننده شده‌اند. قطعات وارد می‌کنند و به زنده نگاه داشتن کارخانه می‌اندیشند. عده کمی هستند که به معنای واقعی تولیدکننده باشند. چرا؟ چون تولید سودی ندارد و سود آن بالغ بر 20 درصد است در حالی که توزیع کالا 100 درصد سود دارد.

آن بینوای کارخانه‌دار 20 درصد سود دارد و همواره هم باید کارگر را توجیه کند و این کار را هم به خوبی بلد نیست، فشار به کارگر می‌‌آید و کارگر هم کار نمی‌کند. تولید را از خارج وارد می‌کنند و همه اینها را ورشکست می‌کنند.

درست است که یک کارهایی صورت گرفته، کاملا قابل قبول است و با قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست. مثلا گندم از داخل خریداری می‌گردد و تولیدکننده می‌بیند قیمت رشد کرده هر کالایی که دولت کنترل می‌کند رشد می‌کند، ولی در بحث میوه می‌بینیم که شرایط به شکل دیگریست و می‌بینیم در حال حاضر چه وضع اسفباری است، یک‌باره دولت از خارج وارد می‌کند و می‌بینیم همه اینها ورشکست می‌شوند. یا مثال بعدی را در واسطه‌ها بررسی می‌کنیم، در میوه چنانچه دیده می‌شود تولیدکننده در هر کیلو میوه‌ای که می‌فروشد، به ‌طور مثال سیب، که تولیدکننده می‌گوید سودی ندارد یا سیبی که هر کیلوگرم 150 تومان می‌فروشد 20 تومان سود دارد ولی این سیب 150 تومانی که از تولیدکننده خریدای می‌شود، توسط دلالان و واسطه در بازار با قیمتی بالغ بر 800 تا 1000 تومان به فروش می‌رسد.

فاصله 700 تومانی سود را چه کسی می‌برد و این سود به جیب چه کسی می‌رود؟ البته به جیب واسطه‌ها. ما در صورتی که به این وضع دقت کنیم، این عنصر واسطه‌ها که تشکل بسیار قدرتمندی دارند، این‌ها یکی از موانع اصلی وضع موجود هستند، بعد تمام تولیدکنندگان بیرونی، صنایعشان، کشاورزان و واسطه‌هایشان از وضع موجود حمایت می‌کنند، علیه تولیدکنندگان داخلی و به نفع واسطه‌های خارجی، ‌تمام مسئولینی هم که می‌آیند جبهه‌گیری می‌کنند به نفع تولیدکننده، این مشکلات را برایشان به وجود می‌آورند و نمی‌توانند ادامه بدهند، در نتیجه ما به وضعی می‌رسیم که درآمد نفت به شکلی که در حال حاضر است خرج می‌گردد، وابسته‌تر، با تولید کمتر نسبت به مصرف، جریان مصرفی شدیدتر با تکنولوژی بالاتر، این فضایی را به وجود می‌آورد که فرهنگ می‌شود.

سپس بحث مدیریت کلان دولتی را داریم، دید برنامه‌ریزی را داریم، دید طبقه اجتماعی که از وضع موجود استفاده می‌برد را داریم، دید تولیدکننده‌ای را داریم که ضعیف است و نمی‌تواند دفاع بکند و به نفع واسطه است، مصرف‌کننده‌ای را داریم که آلوده شده به این مصرف، منافع ملی که در این میان گم است. مصرف‌کننده اصلا در فکرش نیست که زمانی که این کالای خارجی را می‌خرد، یعنی کمک کرده به اجنبی و بیگانه، چرا این کالای خارجی را خریده است و نمی‌داند اگر کالای ایرانی بخرد اشتغال به وجود می‌آید ولی اگر خارجی بخرد ایرانی بیکار می‌شود و کار پیدا نمی‌کند، این در ذهنش نیست و فقط به این می‌اندیشد که برویم این جنس را بخریم چون ارزانتر است، حال کیفیتش بهتر است یا نه، آن زیاد مطرح نیست. مورد بعدی فرهنگ است که به هم ریخته، چون بالاترین سودها در تولید نیست، اگر در تولید بود آدمها می‌رفتند در تولید،‌ اگر در آموزش بود می‌رفتند در آموزش، در حال حاضر هم که به سمت آموزش می‌روند، یک مدرک و یک پز تلقی می‌گردد،  پولی به آموزش پرداخت نمی‌کنند تا نگران باشند، در این شرایط فضایی به وجود می‌آید که در حال حاضر می‌بینیم. یعنی این درآمد نفت به این شکلی که تا حال استفاده شده، تبدیل به ضدتوسعه، و ضدتولید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات