حازم فوده
مترجم: سیدمحسن ساری
زمانی که نیکلا سارکوزی به ریاست جمهوری فرانسه رسید، بسیاری از افراد این امر را به فال نیک گرفتند... زیرا همه بر این باور بودند که این دو نفر ـ سارکوزی و مرکل ـ نمونههایی هستند که سرزندگی و نشاط را بار دیگر به اتحادیه اروپا باز خواهند گرداند و پاریس و برلین به مثابه لکوموتیوی خواهند بود که قطار اتحادیه اروپا را خواهند کشید.
سارکوزی و مرکل دو رهبر از یک نسل هستند و هر دوی آنها برخلاف اسلافشان شیراک و شرودر که حتی با جنگ آمریکا علیه عراق مخالفت میکردند، با ایالات متحده آمریکا روابط مستحکمی دارند.
سارکوزی در اولین روز رسیدن به ریاست جمهوری و پس از برگزاری مراسم دریافت منصب ریاست جمهوری بلافاصله به برلین رفت و اولین دیدار خارجی خود را با آنکلا مرکل صدراعظم آلمان به انجام رساند.
مرکل نیز که تا پایان ژوئن گذشته ریاست اتحادیه اروپا را برعهده داشت، در راهاندازی پیشنهاد سارکوزی در خصوص معاهده کوچک اتحادیه اروپا که در کنفرانس سران در ژوئن گذشته مطرح گردید، نقش مهمی ایفا کرد، ولی پس از دیدار اخیر غیررسمی سارکوزی و مرکل که در میسبرگ در شمال برلین صورت پذیرفت، مطبوعات و خصوصا مطبوعات آلمان از وجود بحران عمیق میان پاریس و برلین و به عبارت دیگر از دلنگرانی شدید آلمان از سارکوزی سخن به میان آوردند.
شخصیتهای رسمی هر دو کشور، این مساله را به شدت تکذیب و نفی کردند. دیوید مارنیون، سخنگوی رسمی کاخ الیزه گفت: موارد مطرح شده هرگز در مورد آنچه که او در میسبرگ دیده، قابل انطباق نیست، زیرا ملاقات میسبرگ بسیار سازنده بود... و نتایج حاصله نیز دلیلی بر گفتههای اوست و طبق گفته او سارکوزی و مرکل در دو موضوع بسیار مهم به توافق نیز رسیدند:
1) همه شرکا و خصوصا ریاست اتحادیه اروپا باید در مورد نادیده گرفته شدن بازارهای مالی حدومرزی تعیین کنند.
2) خانم مرکل به یاری پیشنهاد ویژه سارکوزی مبنی بر تشکیل گروهی از اندیشمندان در مورد آینده اتحادیه اروپا، شتافت.
سارکوزی پیشنهاد کرده بود که اندیشمندان اروپایی از هماکنون و برای 20 یا 30 ساله آینده اتحادیه اروپا در مورد ماموریتها و رویکردهای اتحادیه اروپا راهکارهای مناسب ارائه دهند. آگاهان میگویند که طی کنفرانس مشترک مطبوعاتی مرکل و سارکوزی، تنش در گفتار صدراعظم آلمان کاملا مشهود بوده است.
حقیقت دیگری وجود دارد و آن این است که سارکوزی در زمان شرکت در هیات وزیران در مورد دیدارش با صدراعظم آلمان گفت: در آنجا گفتوگویی «صریح» با خانم مرکل داشتم. در زبان دیپلماسی همه میداند وقتی واژه «صریح» مطرح میشود، به معنای وجود اختلاف است، زیرا این واژه هرگز در گفتوگوهای دوستانه مطرح نمیشود.
آگاهان دلیل تنش و بحران را به درخواست سارکوزی از مرکل مبنی بر عقبنشینی از تصمیم ویژه برای بهکارگیری انرژی هستهای به منظور تولید برق، مرتبط میدانند... آلمان این پبشنهاد را دخالتی آشکار در امور داخلی خود تلقی میکند. گفتنی است که تصمیم دست کشیدن از بهکارگیری انرژی هستهای در سال 2020 تصمیمی بود که گرهارد شرودر در ائتلاف با گروه سبزهای آلمان گرفته بود و خانم آنکلا مرکل بدون تصمیم متعهد شد که بتواند به رأی اکثریت دست یابد تا اینکه قادر شود ائتلاف دولتی را تشکیل دهد.
قضیه دیگری که موجب تنش و نگرانی شده، مساله روابط آینده میان شرکت آریوا فرانسوی و زیمنس آلمانی است. سارکوزی تمایل دارد که سه شرکت بویگ و آلتوم و آریوا شعبههای انرژی هستهای داشته باشند، ولی اشکال کار اینجاست که شرکت زیمنس آلمان 30 درصد سهام آریوا را در اختیار دارد. سارکوزی تلویحا گفته است که اگر آلمانها برای تشکیل شعبهها به فرانسویها نپیوندند، شعبهها بدون حضور زیمنس برپا خواهند شد. آلمانها در اینجا متوجه شدند که فرانسه خواستار دور ساختن زیمنس هستند و دستاندازی به زیمنس از نظر آلمانها امر بسیار خطرناکی است... این مشکلات در زمانی اتفاق میافتد که آلمانها هرگز رضایت نمیدهند که شعبههای انرژی هستهای بدون حضور زیمنس ایجاد شوند...
مشکل دیگر میان فرانسه و آلمان مساله بانک مرکزی اروپا و مستقل بودن آن است... آلمانها بر این باورند که بانک مرکزی اتحادیه اروپا در سیاستها و اتخاذ تصمیم باید مستقل باشد، در حالی که سارکوزی اعتقاد دارد که بانک مرکزی باید از توجه به مساله میانگین تورم دست بردارد و به مساله بهرهها اهتمام ورزد، به عبارت دیگر نرخ بهره یورو بایستی کاهش یابد، خصوصا پس از اینکه ارزش تبادل یورو به رقم بیسابقه و کمنظیر 40/1 دلار رسید و البته پیشبینی میشود که از نرخ یاد شده نیز فراتر رود. فرانسویها در مورد راهبرد اقتصادیای که باید مورد پذیرش قرار گیرد، با آلمانها نیز اختلاف دارند، زیرا آلمانی که توانسته بدهیهای خود را کاهش دهد و اقتصاد خود را شکوفا کند، بر این باور شده که فرانسه با اداره کردن اموال عمومی میخواهد درشکه را جلوی اسب قرار دهد... و این اختلاف همانی است که در ژوئیه گذشته میان سارکوزی و اشتاین بروک وزیر دارایی آلمان در بروکسل بروز کرد.
وزیر آلمانی برنامه فرانسه مبنی بر به تاخیر انداختن بازگشت به تحقق موازنه در امر بودجه عمومی تا سال 2010 را مورد انتقاد و سارکوزی را به دلیل اتخاذ این روش مورد تهاجم قرار داده و از صدر اعظم آلمان درخواست نموده که به این مساله توجه جدی داشته باشند.
برخی از تحلیلگران و مطبوعات آلمانی با آزردگی آلمانها از شیوه رفتاری سارکوزی اشاره دارند. آنها میگویند فرانسه در اموری که آلمان به اقدامهای دیپلماتیک دست زده است، دخالت کرده و برتری را در این موارد از آن خود میداند و این امر موجب گردیده که خشم اطرافیان مرکل برانگیخته شود. آنها در این مورد مثالی را مطرح میسازند و به قضیه آزادسازی پرستارهای بلغاری زندانی در لیبی اشاره میکنند. آنها میگویند در نیمه اول سال جاری که آلمان ریاست اتحادیه اروپا را بر عهده داشت، فرانک والتر اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان برای آزادی پرستارهای بلغاری تلاش زائدالوصفی از خود نشان داد، ولی در نهایت این سارکوزی و همسرش بودند که زمان بازگشت پرستارهای بلغاری به صوفیه را تنظیم کردند.
البته باید گفت که در آزادسازی پرستارهای بلغاری و پزشک فلسطینی نقش مهم را سارکوزی و سیسیلیا همسرش ایفا کردند، زیرا همسر سارکوزی برای اولین بار توانست نقش بسیار مهم و دیپلماتیکی ایفا کند. او بارها با رهبر لیبی دیدارهای طولانی برگزار کرد و به دور از راههای دیپلماتیک سنتی و البته با حمایت سارکوزی توانست به پیشرفتهای قابل ملاحظهای در این زمینه دست یابد و زمانی که پرستارها و پزشک فلسطینی سوار هواپیما شدند، او و کلود ژیان مسئول امور عمومی کاخ الیزه و خانم بنیتا و رورو والدنر کمیساریای اروپا در امور خارجی نیز آنها را همراهی میکردند... این پیروزی را نباید آلمانها به حساب خود بگذارند... زیرا سارکوزی از مدتها پیش در این مورد خاص با رئیس کمیساریای اتحادیه اروپا در تماس بوده و حتی پس از آزادی آنها با کمیساریای عالی بیانیه مشترکی بیرون دارند، به عبارت دیگر سارکوزی نقش و اهمیت کمیساریای عالی و اتحادیه اروپا را هرگز نادیده نگرفت.
برخی از آلمانها بر این باور شدهاند که شیوه رفتاری سارکوزی، حالت امپراتورگونه به خود گرفته است. آنها میگویند سارکوزی و اطرافیانش که انرژی دوچندانی برای انجام فعالیتهای سیاسی دارند، بهتر است این انرژی را در سیستم کاخ الیزه که قدرت به شکل هرمی در آن جریان دارد، صرف کنند، زیرا فعالیت آنها در نظام فدرالی اتحادیه اروپا، جایی نخواهد یافت.
مسئولان آلمانی که در مناسبتهای علنی از دستاوردهای محقق شده توسط فرانسه و آلمان سخن میگویند، موفقیت مرکل و سارکوزی در راضی ساختن بوش به همکاری با تلاشهای سازمان ملل متحد برای مبارزه با تغییر وضعیت جدی و دستیابی به موافقت کشورهای اتحادیه اروپا برای انعقاد معاهده اروپایی، در نشستهای خصوصی خود از میزان اختلاف شیوه رفتاری نیکلا سارکوزی و آنکلا مرکل صدراعظم آلمان سخن به میان میآورند.
بهرغم همه حساسیتها و شاید برخوردها باید به این نکته اشاره کرد که فرانسویها و آلمانها باید توجه داشته باشند که آنها به یکدیگر شدیدا نیاز دارند و آنها اگر خواستار اروپایی مستقل و قدرتمند باشند، ناچار هستند که با یکدیگر به تفاهم برسند و همکاری کنند.
آنها باید بدانند که از سال 1963 که میان دشمنان گذشته، آشتی برقرار شد، هر دو کشور باید به مثابه لکوموتیوی باشند که قطار اتحادیه اروپا را باید یدک کشند و این وضعیت همیشه به همین صورت باقی خواهد ماند.