رهایی از سایه تزارها
امورات ایران بسان خاکش بین روس و انگلیس دست به دست میشد؛ از قرارداد 1907 گرفته که در برگیرنده طرح تقسیم ایران بین حوزههای نفوذ روسیه و انگلیس بود تا قرارداد سری 1915 که امتیازات اراضی عمدهای در اختیار آنان قرار گرفت. احمدشاه قاجار هم در میانه آوارگی پدر معزولش، راه او را میپیمود و همان شد که بر سر پدر رفت. نظامیان روسی به کمک رضاخان مقر قزاقخانه تهران را تصرف کردند؛ «گلرژه» روسی فرمانده قزاقها از مقام خود استعفا داد و از سوی احمدشاه سرهنگ استاروسلسکی به جانشینی او تعیین شد؛ همان سرهنگی که از سوی آخرین شاه قاجار ماموریت یافت تا گیلان و مازندران را از تصرف جنگلیها پاک سازد. نهایت اینکه احمدشاه ده سالی پس از تبعید پدر، به بندر انزلی رفت و عازم باکو شد و یک سالی بعدش در آبان 1299 به دستور سپهدار رشتی رئیسالوزرا و با فشار انگلیسیها- نورمن وزیر مختار بریتانیا به اتفاق ژنرال آیرونساید فرمانده قوای انگلیسی- سرهنگ استاروسلسکی فرمانده روسی قزاقها برکنار و از ایران اخراج شد.
هنوز جنگ بینالمللی اول پایان نیافته بود که روسیه تزاری دچار انقلاب سوسیالیستی شد. خبرش را حسینقلی نواب وزیر مختار ایران در آلمان در تلگرافی به تهران اعلام کرد که دولت روسیه ساقط شده و دولت جدید پیمان متارکه با آلمان را منعقد کرده و قول داده که نیروهایش را از ایران خارج سازد و فردای آن روز در 23 آذر 1296 ایران حکومت بلشویکی شوروی را به رسمیت شناخت. دو روز بعد لنین رهبر انقلاب بلشویکی روسیه در پیامی اعلام کرد عهدنامههای سرّی میان روسیه و انگلیس بر سر ایران باطل است و قشون روس به زودی از ایران خارج خواهند شد. تروتسکی، کمیسر خارجی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در نامهای رسمی در تاریخ 24 دی 1296 به سفارت ایران در پطرزبورگ اعلام کرد: «معاهده 1907 نظر به اینکه علیه آزادی و استقلال ملت ایران بین دولتین روس و انگلیس بسته شده، به کلی ملغی و تمام معاهدات سابق و لاحق آن نیز از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.» مذاکرات با دولت جدیدالتاسیس شوروی، در تهران و مسکو ادامه پیدا کرد و در دوران رئیسالوزرائی مشیرالدوله قطعیت یافت. در 6 اردیبهشت 1300 «روتشتین» اولین سفیر شوروی پس از به قدرت رسیدن بلشویکها در روسیه، وارد تهران شد و مشاور الممالک انصاری سفیر کبیر ایران در استانبول، تغییر ماموریت پیدا کرد و به مسکو اعزام شد و سرانجام بین دولت ایران و دولت نوبنیاد روسیه، که شوروی نامیده شده بود، قراردادی تنظیم و برای تصویب به ایران ارسال شد. سرانجام این قرارداد روز هشتم اسفند سال 1299 شمسی امضا شد و در 23 آذر 1300 (1921) به تصویب دوره چهارم مجلس شورای رسید. این قرارداد 26 ماده داشت و در اثر تلاش مشاورالممالک سفیر ایران در روسیه تنظیم شده بود. به موجب این پیمان، دولت روسیه در ازای لغو تمامی قراردادهای استعماری تحمیل شده از طرف تزارها بر ایران، اجازه یافت در صورت دخالت مسلحانه یک دولت خارجی در امور ایران و تهدید سرحدات شوروی، حق دخالت متقابل در ایران را داشته باشد.
میهمانان ناخوانده
رضاشاه پهلوی از همان اول کار درصدد برآمد تا با همسایه شمالی راه و رسم بازرگانی منصفانه در پیش گیرد تا مگر از سلطه صادرات کالاهای تجاری کمونیستهای شوروی در عصر صادرات انقلاب کمونیستی رهایی یابد. ابتدا در تیرماه 1305 تیمور تاش وزیر دربار خود را به مسکو فرستاد که چند ماه با مقامات شوروی مشغول مذاکره بود. سپس علیقلیخان انصاری مشاورالممالک وزیر امور خارجه و عاقد عهدنامه 1921 را که روابط خوبی با روسها داشت مأمور ادامه مذاکرات کرد. شورویها مصمم بودند مذاکرات را به نفع خودشان هدایت کنند لذا در حالی که «کاراخان» قائممقام کمیساریای خارجه شوروی، انصاری را از نیات خیرخواهانه مسکو مطمئن میساخت، دست به عملیات جاسوسی زدند و یک کارمند نخستوزیری ایران را اجیر کردند که کلیه دستورالعملهایی را که دولت ایران برای انصاری میفرستاد در اختیارشان میگذاشت. در چنین شرایطی جای شگفتی نیست که مذاکرات به انعقاد یک پیمان بازرگانی قطعی و جامع منجر نشد و به جای آن در 8 مهر 1306 یک موافقتنامه تجارتی امضا شد که از نظر دولت ایران تنها یک ترتیب موقت بود که پس از دو سال خاتمه مییافت.
موعد دو ساله موافقتنامه که به سر آمد، یکی از کارمندان اداره بازرگانی شوروی در تهران به نام «ژرژ آقابگف» به سفارت انگلیس پناهنده شد و به کمک انگلیسیها به اروپا رفت و در آنجا کتابی منتشر کرد که در آن پرده از اسرار شبکه جاسوسی شوروی در ایران برمیداشت. این امر موجب کشف شبکه مزبور و بازداشت عدهای کمونیست و عوامل شوروی در ایران گردید. دولت ایران دست به اقدامات حاد و شدیدی علیه مبلغین و طرفداران مرام اشتراکی زد و به موجب قانونی که در 5 خرداد 1310 به تصویب مجلس رسانید اینگونه فعالیتها را ممنوع و متخلفین را به مجازاتهای سنگین محکوم کرد. این جریانات لطمه شدیدی به روابط ایران و شوروی وارد کرد و موجب احضار سفیر شوروی به مسکو گردید. از این تاریخ باز شورویها شروع به اشکالتراشی در کار بازرگانی با ایران کردند بهطوری که اتاق بازرگانی تهران، تجارت با شوروی را تحریم کرد و چون عدهای از بازرگانان به این تصمیم گردن ننهادند دولت در سال 1311 قانون انحصار تجارت خارجی را به تصویب مجلس رسانید و امور بازرگانی خارجی را مانند شورویها، خود در دست گرفت. پس از مسافرت فروغی وزیر امور خارجه به مسکو و بازدید کاراخان معاون کمیساریای امور خارجه شوروی از تهران، تحریم بازرگانی بین دو کشور لغو شد و موافقتنامه جدیدی در 5 شهریور 1314 در لندن به امضای نمایندگان طرفین رسید. در 1317 که مدت موافقتنامه مزبور منقضی شد، دولت ایران پیشنهاد کرد موافقتنامه جدیدی موافقتر با منافع بازرگانی و ترانزیتیاش منعقد شود اما دولت شوروی این تقاضا را نپذیرفت و روابط بازرگانی بین دو کشور عملاً قطع شد. پس از اجرای قانون 1310 کمونیستهای ایرانی دچار مضیقههای بیشتری شدند. در 1316، 53 نفر اعضای یک شبکه کمونیستی (گروه 53 تن به رهبری تقی ارانی) بازداشت شدند. در 1317 دولت شوروی در حدود 3500 نفر از مهاجرین ایرانی مقیم قفقاز را اخراج کرد و این کار به تیرگی روابط دو کشور افزود. در میان مهاجران مزبور تعدادی عناصر مشکوک نیز وجود داشتند که پس از تهاجم متفقین به ایران در شهریور 1320 معلوم شد مأموران مخفی و جاسوسان شوروی بودهاند. تیرگی روابط ایران و شوروی تا سال 1320 همچنان باقی بود. تا اینکه دلسپردگی رضاشاه به آلمان هیتلری زنگ هوشیار باش را برای روسها و انگلیسیها به صدا درآورد و آنها طی دو اخطار (25 و 28 تیر 1320) به رضاشاه توصیه کردند کارشناسان آلمانی را از ایران اخراج کند. تدبیر بیحاصل رضاشاه در خروج آن دسته از آلمانیهایی که به وجودشان در ایران نیازی نبود و مذاکرات بینتیجه نمایندگان ایران با روسها و انگلیسیها به اشغال ایران و استعفای رضاشاه انجامید؛ محمدرضا پهلوی در روزی در مجلس به عنوان پادشاه ایران سوگند یاد کرد (26 شهریور 1320) که نظامیان روس و انگلیس وارد تهران شده بودند و دوره جدیدی از روابط ایران و روسیه رقم خورد که در آن همسایه شمالی در نقش اشغالگر میهمان ایرانیها بود.
استالین در تهران
محمدرضا شاه جوان تاج سلطنت را با خار اشغال مملکت بر سر نهاد و برای رهایی از دامان نفوذ روسها و انگلیسیها دست به دامن قدرت سر برآورده جدید- ایالات متحده آمریکا- شد. پیشتر در 14 آبان 1320 لوئیس دریفوس سفیر آمریکا در تهران در تلگرافی به وزارت خارجه ایالات متحده پیشبینی کرده بود که «شاه جوان و سیاستمداران اطرافش پس از سرخوردگی نسبت به انگلیس و روسیه که کشورشان را در اشغال دارند، در پی کمک و راهنمایی آمریکا هستند و ما این فرصت را نباید از دست بدهیم.» میهمانان ناخوانده طلب اختیارات افزونتر کردند و خواهان انعقاد پیمان اتحادیه سهجانبه میان ایران، روسیه و انگلستان شدند و در نهایت در 6 بهمن 1320 لایحه واگذاری اختیارات فوقالعاده به نظامیان روسیه و انگلستان- برای تصرف راههای مواصلاتی ایران و حمل مهمات- با 80 رأی از مجموع 93 رأی به تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی رسید.
در آذر ماه 1322 و در بحبوحه جنگ دوم جهانی، تهران میزبان رهبران سه کشور متفقین، فرانکلین روزولت رئیسجمهور آمریکا، وینستون چرچیل نخستوزیر انگلیس و ژوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی بود. این سه کشور در سالهای جنگ دوم جهانی سه کنفرانس مهم در تهران، یالتا و پوتسدام تشکیل دادند و در آنها ضمن طرح نقشههای جنگی و استراتژی نظامی خود درباره شرایط بینالمللی و اوضاع جهان بعد از پایان جنگ و همچنین تقسیم ممالک جهان به مناطق نفوذ، به توافقهایی رسیدند. انتخاب تهران برای برگزاری چنین نشستی، پیشنهاد استالین بود که با موافقت روزولت و چرچیل مواجه شد. کنفرانس تهران در محل سفارت شوروی برگزار شد و شاه نیز برای شرکت در کنفرانس ناگزیر بود به سفارت برود. در جریان کنفرانس، چرچیل و روزولت حاضر نشدند به دیدار شاه بروند و با وی تنها در محل سفارت دیدار میکردند. دیدار استالین با شاه در کاخ مرمر نیز با تلاش و خواهش یکی از اطرافیان شاه به نام احمدعلی سپهر (مورخالدوله) از مسئولان سفارت شوروی صورت گرفت. در کنفرانس تهران که از 6 آذر 1322 آغاز شد و تا 9 همان ماه ادامه یافت، طرح عملیات نهایی برای درهم شکستن نیروهای مقاومت آلمانیها تهیه شد. («کنفرانس تهران»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)
در شهریور 1324 که اشغالگران ایران حلاوت فتح در جنگ دوم جهانی در کامشان نشست، دولت ایران در نامهای به سران متفقین، درخواست تخلیه ایران از نظامیان انگلیسی و آمریکایی و روسی را مطرح کرد.
در 11 اسفند همان سال نظامیان انگلیسی طبق پیمان سه جانبه «لندن- تهران- مسکو» از ایران خارج شدند ولی روسها از تخلیه ایران خودداری کردند. ایران از آمریکاییها چاره طلبید و ترومن رئیسجمهور ایالات متحده، استالین را تهدید کرد چنانچه دستور خروج نظامیان روس را از ایران صادر نکند، آمریکا نیز در ایران مداخله نظامی خواهد کرد. کار به شورای امنیت سازمان ملل کشید و آندره گرومیکو نماینده شوروی در سازمان ملل در پاسخ به تهدیدات ترومن رئیسجمهور آمریکا گفت: خروج نظامیان روسی از ایران تدریجاً صورت خواهد گرفت و نیازی به تشکیل شورای امنیت نیست در همان ایام (فروردین 1325) معاهده نفتی ایران و روسیه توسط «سادچیکف» سفیر روسیه و «قوامالسلطنه» نخستوزیر ایران در مسکو به امضا رسید و دو ماه بعد با شروع عملیات خروج نظامیان روسی از ایران، شورای امنیت ادامه رسیدگی به شکایت ایران را به حال تعلیق درآورد. سر آخر هم در رقابت دو بلوک غرب و شرق که قائل به دو ردهبندی کاپیتالیسم و کمونیسم بود، ایران جانب متحد فراقارهایاش را بهجای همسایه شمالیاش گرفت و در پیمان سنتو وارد شد که غربیها در برابر اتحاد شرق علم کرده بودند و همان عاملی شد که در 1337 نیکیتا خروشچف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی طی نطق شدیداللحنی پیمانهای نظامی ایران و آمریکا را مورد حمله قرار دهد و بگوید ایران به پایگاه نظامی آمریکا تبدیل شده است و شاه را عروسک آمریکاییها بنامد. با این حال ایران از در معاضدت با روسها برنیامد که شاه هم با انجام اصلاحات ارضی میکوشد در کمربند سبز ضدکمونیستی، خود را شاه سوسیالیست بنامد و بر رفرمهای اقتصادی خود جامهای از مردمگرایی بهجای سرمایهمداری بپوشاند و با سپردن این تعهد که هرگز اجازه تأسیس پایگاه موشکی در ایران به هیچ دولتی نخواهد داد (1341) روسها را اطمینان خاطر دهد از این متحد آمریکا خطری متوجه روسها نیست. در 1349 هم بزرگترین موافقتنامه اقتصادی ایران و اتحاد جماهیر شوروی به امضا رسید که به موجب این موافقتنامه، روسها اجازه اکتشاف نفت در بعضی حوزههای نفتی ایران را به دست آوردند. با این حال روسها با دولت ملی دکتر محمد مصدق سرناسازگاری داشتند و حتی مصدق را دستنشانده امپریالیسم آمریکا نامیدند! و از دیگر سو به آمریکا و انگلیس در تحریم خرید نفت ایران و مضیقه مالی ایران (عدم بازپسدهی حدود 11 تن طلا) پیوستند.
در آن سالها باز هواداران داخلی مرام اشتراکی مسالهساز شدند و تودهایها بسان میزان الحرارهای گرمای مناسبات دو همسایه را عیان کردند. حزب توده در مهر 1320 مهر کمونیستی بر پیشانی نهاده و وارد کارزار سیاست ایران شد و تا هفت سال بعد که شاه مورد سوءقصد قرار نگرفته بود و به شکرانه حضور روسها در ایران پروبال گرفتند. اما 1327 در پی حادثه تیراندازی به شاه، حزب توده غیرقانونی اعلام شد تا دوره مصدق که متاثر از فضای آزادی که برای احزاب ایجاد شده بود، تودهایها دوباره سر برآورند و در همان دوره هم در مساله اعطای امتیازات نفتی به روسها و نیز حضور آنها در کردستان جانب رفقای مسکونشین را گرفتند. پس از کودتای 28 مرداد 1332 تودهایها به لاک فعالیتهای فرهنگی و فکری پناه بردند.
لئونید برژنف دومین رهبر شوروی بود که در 14 مهر 1353 وارد تهران شد و در مذاکرات با مقامات ایرانی از آنها خواست در خرید اسلحه از خارج، میان آمریکا و شوروی تبعیض قائل نشوند و از نظر بازرگانی، سلاحهای ساخت شوروی برای ایران ارزانتر تمام میشود، سریعتر تحویل میگردد و سپردن شرط هم لازم نیست. برژنف پس از دیدار از آمریکا به ایران آمده بود.
نامه به گورباچف
اتحاد جماهیر شوروی از نخستین دولتهایی بود که برای مهندس بازرگان به عنوان نخستوزیر دولت موقت پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیام تبریک فرستاد. در ایران انقلاب دینی به پیروزی رسیده بود ولی همسایگان روس با دیدی مثبت به ایران مینگریستند که بساط اتحاد با آمریکا درهم ریخته، گرچه در اولین اقدام از پیمان سنتو خارج شده و در حلقه جنبش عدم تعهد درآمده بود. دولت بازرگان در همان روزی که پیمان دفاعی را با ایالات متحده برهم زد، مواد 5 و 6 معاهده 1921 ایران با اتحاد شوروی را نیز ملغی اعلام کرد. پس از استعفای بازرگان در 15 آبان 1358، شورای انقلاب نیز در 19 آبان همان سال بطلان این مواد را تایید کرد. اتحاد شوروی مدعی بود که براساس این مواد حق دارد هرگاه امنیت خود را در خاک ایران در معرض تهدید ببیند نیرو به داخل ایران گسیل کند. هرگاه مسکو فکر میکرده که ایران بهسوی غرب متمایل گشته است این مواد ناهنجار را دستاویز قرار داده تا تهران را زیر فشار بگذارد. رضاشاه در سال 1314 پنهانی کوشید تا این مواد را ملغی سازد و پسرش محمدرضا شاه نیز در سال 8- 1337 همین تلاش را کرد ولی اتحاد شوروی تا پایان عمر از پذیرش این خواسته سرباز زد. کریم سنجابی (وزیر خارجه وقت) آشکارا به اتحاد شوروی اعلام کرد که ایران «خاطرات ناگواری» از مناسباتش با همسایه شمالی خود دارد. وی گفت: «کشور ما به راستی خواهان داشتن روابط دوستانه با اتحاد جماهیر شوروی است و هرگز نخواهد پذیرفت که پایگاه حمله یا تبلیغ بر ضد آن کشور قرار گیرد... از سوی دیگر، ما اجازه نخواهیم داد سوابق ناخوشایندی چون درخواست امتیاز نفت شمال، مطالبات ارضی یا اعلام جمهوری کردستان در مهاباد از نو تکرار شود. ما از استقلال، تمامیت و یکپارچگی ایران به هر قیمت که شده دفاع خواهیم کرد.» (چارچوبی تحلیلی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران- پروفسور روحالله رمضانی- نشر نی- صفحه 61)
سیاست خارجی ایران پس از انقلاب بر شالوده «نه شرقی، نه غربی» بنا نهاده شد و انقلابیون همانگونه که اندک تقریبی به آمریکا را ملامت میکردند، اندک ملاطفت با شوروی را نیز نمیپذیرفتند. چهارم خرداد 1362، در پی کشف شبکه جاسوسی حزب توده در ایران و اخراج چند تن از اعضای سفارت شوروی در تهران سه عضو سفارت ایران در مسکو اخراج شدند. این حزب 13 اردیبهشت همان سال منحل اعلام شده و متعاقباً به 18 نفر از دیپلماتهای سفارت شوروی در تهران دستور داده شده بود خاک جمهوری اسلامی ایران را ترک کنند. این رخداد تکلیف رفقای چپ تهران و مسکو و تاثیر تعامل دولت ایران با حزب توده در روابط با شوروی را یکسره کرد.
دوره هشت ساله جنگ ایران و عراق با نقش دوگانه روسها گذشت که نگران سرنوشت صدام حسین بودند که با وجود برخورداری از حمایت غربیها با روسها هم قراردادهای کلان بسته بود. چند ماه پس از آتشبس ایران و عراق در اولین روز سال 1989 میلادی- 11 دی 1367- نامه معروف و تاریخی امام خمینی(ره) خطاب به میخائیل گورباچف آخرین رئیسجمهور شوروی در زمینه مرگ کمونیسم و ضرورت پرهیز روسیه از اتکا به غرب انتشار یافت و نمایندگانی از ایران- آیتالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدهچی دباغ- نامه بنیانگذار انقلاب را تسلیم گورباچف کردند. نامهای که در آن آمده بود: «جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستوجو کرد... امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم...» «ادوارد شوارد نادزه» وزیر خارجه وقت شوروی روز هفتم اسفند 1367 پاسخ گورباچف را در حسینیه جماران به اطلاع امام خمینی رساند با این مقدمه که: «خود واقعیات تبادل پیامها بین رهبران کشور ما یک پدیده منحصر به فرد در روابط فیمابین است. اعتقاد ما بر این است که شرایطی پیش آمده است تا روابط فیمابین بین دو کشور ما وارد یک مرحله کیفی جدیدی شود برای همکاریها در تمامی زمینهها.» اما طوفان در راه بود و صدای شکستن استخوانهای کمونیسم چنانکه در نامه بنیانگذار انقلاب اسلامی آمده بود رساتر شد و اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید. در روز دوم دی 1370 حسن حبیبی معاون اول رئیسجمهور وقت اعلام کرد فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، لطمهای به قراردادهای منعقده میان ایران و شوروی سابق نخواهد زد و دولت روسیه را وارث این معاهدات میدانیم. دولت هاشمی رفسنجانی با وارث اتحاد جماهیر شوروی- فدراسیون روسیه- و اقمار مستقل شده آن رابطه حسنهای برقرار کرد و به تحکیم روابط با غولهای شرقی چین، هند، پاکستان و روسیه اندیشد که دو دوره انزوا در جهان غرب به همراهی با تهران برخیزند. در همان ایام مساله رژیم حقوقی دریای خزر و تقسیم دریاچه مستطیل شکل ایران به 5 قسمت (بهجای دو قسمت ایران و شوروی) از دل روابط ایران و وارث شوروی سر برآورد و ایران در ابتکاری دیپلماتیک در 17 فوریه 1992 چهار حاشیهنشین دیگر دریای خزر- روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان- را به امضای پیشنویس تفاهمنامهای فراخواند که به گفته علیاکبر ولایتی وزیر خارجه وقت وضعیت ژئوپلیتیکی این منطقه را بهتر اداره کند؛ مسالهای که تا به امروز لاینحل باقی مانده و درصدد است سهم 50 درصدی ایران از دریای خزر را به 12 یا 17 درصد تقلیل دهد؛ گرچه در دوره سیدمحمد خاتمی با جدیت مساله حقوقی دریای خزر پیگیری شد و مقاومتهایی صورت گرفت اما گویی در دوره محمود احمدینژاد توافقاتی در این زمینه در انتظار ایران است.
در ساحل بوشهر
پس از لغو قراردادهای ایران و آلمان غربی بر سر تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر، چشم امید ایرانیها به روسها بود که به تازگی از پوسته کمونیستی درآمده و درصدد نقشآفرینی بیشتر در دنیای تکقطبی بودند.
در سال 1992 موافقتنامه همکاریهای هستهای با روسیه به امضا رسید، اما امضای قرارداد ساخت نیروگاه بوشهر تا ژانویه 1995 به طول انجامید. براساس توافقنامه همکاریهای هستهای در 25 اوت سال 2002، روسیه میبایست یک رآکتور هزار مگاواتی را در ازای دریافت مبلغ 800 میلیون دلار در بوشهر احداث کند. از آغاز فعالیت، این نیروگاه تحت بازرسیهای پادمانی آژانس انرژی اتمی قرار داشته و قرار بوده که در این نیروگاه، اورانیوم غنی شده با 4 درصد غلظت تولید شود. قرارداد روسیه با ایران به مدت 5 سال بسته شد، اما در چندین مرحله به تعویق افتاد و تا امروز به درازا کشیده و هزینه تکمیل نیروگاه بوشهر اکنون لااقل به دو برابر و بنابر برخی گزارشها به 2 میلیارد دلار افزایش یافته است. علاوه بر آن موعد ارسال سوخت هستهای و راهاندازی نیروگاه بوشهر از نیمه سال 2007 به زمان نامعلومی به تعویق افتاده که روسها علت آن را عدم بازپرداخت مطالبات مالی از سوی ایران ذکر میکنند.
در دولت سیدمحمد خاتمی غرب جایگاه مهمی در سیاست خارجی ایران یافت و روسیه بسان شریک اتمی و نظامی نگریسته میشد که بعضا در دوره تحریم صنعت نفت و گاز از سوی آمریکا جانب ایران را رها نمیکرد. در دوره احمدینژاد روسیه در کنار چین و هندسه بزرگ آسیایی قرار گرفت (محور شرق) که در دوره بنبست مذاکرات هستهای با سه بزرگ اروپا (بریتانیا، فرانسه و آلمان) بادبان کشتی ایران را به سمت شرق میبرد؛ چه اینکه مقاومت روسها و چینیها در تصویب قطعنامه تحریمها در شورای امنیت سازمان ملل و اشتیاق ایران به عضویت در پیمان شانگهای نشاندهنده آن است که به رغم اذعان مقامات دیپلماتیک ایران در طراحی سیاست نگاه به شرق، روسیه و چین وزن قابل توجهی در دیپلماسی اصولگرایان ایرانی دارند. گو اینکه مسکو با ارائه پیشنهاد غنیسازی اورانیوم ایران در خاک روسیه و ایجاد کنسرسیوم مشترک هستهای و مخالفت با تحریمهای گسترده علیه ایران کوشید بسان ساحل امنی در دریای مواج پرونده هستهای جایگاه متعادلکنندهای بین تهران و غرب و همسایه شمالیاش، راه آسودگی خاطر را نگشوده و اولین سفر رئیسجمهور روسیه به ایران زیر سایه این دغدغهها و گلایهها صورت میگیرد.