نویسندگان کتاب «لابی اسرائیل و...» در اثر خود با ارائه مستنداتی علمی، نشان دادهاند که ایالات متحده آمریکا امنیت خود را قربانی منافع یک کشور دیگر، یعنی اسرائیل، کرده است و علاوه بر این سیاست آمریکا در قبال منطقه خاورمیانه نیز به کلی تحت تأثیر «لابی اسرائیل» قرار دارد.
میرشایمر و والت، لابی اسرائیل را ائتلاف قدرتمندی از افراد و سازمانهای بانفوذ تعریف میکنند که در جهت تغییر سمت و سوی سیاست خارجی آمریکا در جهت منافع اسرائیل فعالیت میکند.
به نوشته این کتاب، «هسته اصلی لابی اسرائیل را یهودیان آمریکا تشکیل میدهند که بخش اعظمی از فعالیتهای روزمره خود را به تغییر جهت سیاست خارجی آمریکا در جهت منافع اسرائیل اختصاص میدهند.» البته نویسندگان کتاب در ادامه تصریح میکنند که تمامی یهودیان آمریکا عضو این لابی نیستند و در بین اعضای این لابی نیز در مورد بعضی سیاستهای خاص اسرائیل، اختلافنظر وجود دارد.
میرشایمر و والت سوء استفاده از برچسب و اتهام «ضدیهودیت» را یکی از مهمترین ابزارهای لابی اسرائیل در جهت تحقق منافع خود و خاموش کردن صدای مخالفانش میخوانند و میگویند اکنون و پس از کنترل افکار عمومی و دولتمردان آمریکایی، لابی اسرائیل عمده تلاش خود را معطوف کنترل فضای دانشگاهی و حذف دیدگاههای انتقادی نسبت به اسرائیل در فضای آکادمیک آمریکا کرده است.
مولفان کتاب در پایان این گونه نتیجهگیری میکنند که اگر لابی اسرائیل در تعیین سمتوسوی سیاست خارجی آمریکا به طور کامل موفق شود، «مخالفان و دشمنان اسرائیل در منطقه خاورمیانه یکی پس از دیگری تضعیف یا سرنگون میشوند، دست اسرائیل برای برخورد با فلسطینیها باز میشود و در این میان عمده هزینهها، تلفات و جنگها به دوش آمریکا میافتد.»
لابی اسرائیل چیست؟
کتاب «لابی اسرائیل و...» هسته اصلی لابی اسرائیل را سازمانهایی چون کمیته روابط عمومی آمریکایی اسرائیل (آیپک)، کمیته یهودیان آمریکا و انجمن روسای سازمانهای یهودی آمریکا ذکر میکند و این سازمانها را تحت کنترل نیروهای تندرویی میخواند که عمدتاً با اهداف توسعهطلبانه حزب لیکود اسرائیل همسو هستند و در تضاد با مفاد قرارداد صلح اسلو عمل میکنند.
لابی اسرائیل همچنین طی 25 سال گذشته در شماری از مهمترین مراکز تحقیقاتی و مطالعاتی آمریکا چون آمریکن اینتر پرایز انسیتیتو، انستیتو بروکینگ، مرکز سیاست امنیتی، انستیتو تحقیقات سیاست خارجی، بنیاد هریتیج، انستیتو هادسن و... نفوذ کرده است و حضوری تعیینکننده در این مراکز مطالعاتی دارد.
به نوشته مولفان کتاب، فعالیتهای لابی اسرائیل همراه با توطئه و دسیسه نیست و یهودیان آمریکایی و متحدان مسیحی آنها از همان ابزارهای معمول دیگر لابیها و گروههای فشار استفاده میکنند؛ اما به خاطر قدرت و نفوذ خود این کار را بسیار بهتر و موثرتر از دیگر گروهها انجام میدهند. اما در عین حال، نفس وجود لابی اسرائیل ثابت میکند که حمایت بیقید و شرط از اسرائیل همسو با منافع ملی آمریکا نیست، چرا که اگر چنین بود نیاز به ایجاد لابی و گروه فشار برای تأثیرگذاری بر سیاست خارجی آمریکا منتفی میشد.
حمایت بیقید و شرط
براساس کتاب «لابی اسرائیل و...»، اسرائیل بزرگترین دریافتکننده کمکهای مالی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بوده است و کمکهای اقتصادی مستقیم آمریکا به این کشور طی دوره زمانی 1973 تا 2003 بالغ بر 4/1 تریلیون دلار میشود.
اسرائیل همچنین سالیانه کمی بالغ بر 3 میلیارد دلار از آمریکا دریافت میکند که این رقم یکپنجم کل بودجه کمکهای خارجی آمریکا را تشکیل میدهد. میرشایمر و والت در ادامه مینویسند: «حجم عظیم این کمکها به ویژه هنگامی آشکار میشود که میبینیم اسرائیل اکنون خود یک کشور صنعتی ثروتمند و با درآمد سرانهای برابر با کشورهایی چون کره جنوبی و اسپانیا است.»
اسرائیل، نقطه ضعف استراتژیک
میرشایمر و والت در ادامه استدلالهای خود در زمینه تأثیرگذاری لابی اسرائیل بر سیاستهای خارجی ایالات متحده مینویسند: «با این حال، سخاوتمندی و گشادهدستی خارقالعاده آمریکا در مورد اسرائیل در صورتی که این کشور یک متحد استراتژیک مهم برای آمریکا محسوب میشد یا دلایل اخلاقی محکمی برای این عمل وجود داشت، توجیهپذیر بودند. اما هیچ یک از این دو منطق در مورد اسرائیل صادق نیست.»
مولفان کتاب در ادامه دلایل استراتژیک زیر را برای استدلال خود اقامه میکنند:
1- حمایت از اسرائیل برای آمریکا بسیار پرهزینه است و موجب ایجاد اشکال بر سر راه روابط آمریکا با جهان عرب میشود.
2- آسیبپذیری اسرائیل در جنگ علیه تروریسم و برخورد با رژیمهای خودسر منطقه، نقطه ضعف آمریکا محسوب میشود.
3- این که گفته میشود تهدیدهای تروریستی مشابه موجب اتحاد آمریکا و اسرائیل شده است، دارای منطقی وارونه است؛ آمریکا به خاطر حمایت بیش از حد از اسرائیل در معرض تهدیدهای تروریستی قرار گرفته است و نه برعکس.
4- رژیمهای به اصطلاح خودسر منطقه، تهدیدی مستقیم برای منافع حیاتی آمریکا محسوب نمیشوند، بلکه در عوض تهدیدی جدی برای اسرائیل به شمار میروند.
5- اسرائیل اکنون یکی از قدرتهای نظامی برتر منطقه است و علاوه بر این که توان نظامی متعارف آن از همسایگانش بسیار برتر است، تنها کشور منطقه محسوب میشود که به سلاحهای هستهای مجهز است.
موافقان و مخالفان
همانطور که پیش از این اشاره کردیم، انتشار مقاله و کتاب میرشایمر و والت در سالهای 2006 و 2007، منجر به صفآرایی جدی موافقان و مخالفان کتاب در برابر یکدیگر و جدلهای قلمی و رسانهای تند و تیزی شد که همچنان نیز ادامه دارد.
دنیل لوی، مشاور سابق ایهود باراک، نخستوزیر اسرائیل، طی مقالهای که در روزنامه اسرائیل هاآرتص منتشر شد، استدلالهای نویسندگان این کتاب را زنگ خطری برای تلآویو خواند و نوشت: «این که حمایت آمریکا از اسرائیل تنها از طریق فشارهای محافل فعال در واشنگتن قابل توضیح است و نه به این خاطر که اسرائیل متحدی استراتژیک و حیاتی برای آمریکا محسوب میشود، باید سیاستمداران اسرائیل را به تجدیدنظر در رفتارهای خود وادار کند.»
زیبیگنیف برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا نیز در مورد این کتاب در مجله فارین پالیسی نوشت: «میرشایمر و والت با ارائه آمار و ارقام علمی و مستند نشان میدهند که اسرائیل بیش از هر کشور دیگری از کمکهای مالی آمریکا برخوردار بوده است.
این کمکهای سخاوتمندانه باعث شده است تا اسرائیل از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی، هر روز ثروتمندتر و غنیتر شود. در همین حال مقامات اسرائیل این کمکها را برخلاف سیاستها و اهداف آمریکا در منطقه، صرف شهرکسازی و تعلیق روند صلح میکنند.» اما در مقابل این گروه از موافقان کتاب، منتقدان بیشماری نیز با پاسخهای خود ادعاهای نویسندگان این کتاب را به چالش کشیدند و آنها را مغرضانه، غیرعلمی، اغراقآمیز و یهودیستیزانه خواندند و حتی آبراهام فاکسمن، میری یکی از مراکز حمایت از یهودیان، با انشتار کتابی تحت عنوان «دروغهای مهلک: لابی اسرائیل و افسانه کنترل یهودیان» تلاش کرد به ادعاهای مولفان کتاب «لابی اسرائیل و...» پاسخ دهد.
جرج شولتز، وزیر خارجه سابق آمریکا نیز طی مقدمهای بر این کتاب نوشت: «این ایده که سیاست خارجی آمریکا در مورد اسرائیل و خاورمیانه تحت تأثیر لابی اسرائیل شکل میگیرد، به کلی اشتباه است.» اما در نهایت، آن چه بیش از هر چیز در واکنشهایی مطرح شده نسبت به این کتاب جلب توجه میکند، فضای به شدت جهتدار رسانهها و در نتیجه افکار عمومی آمریکا در مورد مسئله اسرائیل است که به گفته مارک مازور، استاد تاریخ دانشگاه کلمبیا، «هر گونه بحث منطقی در مورد روابط آمریکا و اسرائیل را ناممکن میکند و باعث میشود تا نقد روابط ویژه میان آمریکا و اسرائیل در سطح رسانههای ارتباط جمعی آمریکا، همچنان یک تابو باقی بماند.»