اشاره:
سالهاست که میان اعراب و آمریکاییها صحبتهای زیادی درباره دموکراسی رد و بدل شده است. برخی استراتژیستهای آمریکایی بر این اعتقاد هستند که «اصولگرایی اسلامی» انعکاس «فقر اقتصادی» و «فشارهای سیاسی» است. براساس چنین نگرشی آنان تلاش کردهاند تا ظرفیت اقتصادی منطقه را ارتقا دهند و نظامهای سیاسی خاورمیانه را ترغیب کنند تا زمینه لازم برای تحرک اجتماعی گروههای مخالف فراهم شود. در چنین شرایطی همواره رهبران سیاسی خاورمیانه واکنش نشان داده و هرگونه فرایند دموکراتیکسازی را زمینهای برای گسترش رادیکالیسم اسلامی دانستهاند.
«فرید زکریا» در کتاب «آینده آزادی» فصلی را به عنوان «استثنای اسلامی» اختصاص داده و بخشی از دیالوگهای انجام شده درباره دموکراتیکسازی خاورمیانه را در این بخش بیان میدارد. نامبرده تلاش دارد تا سیاست آمریکا را از روند دموکراتیکسازی خارج کرده و حمایت از گروههای اقتدارگرا را تداوم بخشد. زکریا بر این اعتقاد است که به کارگیری «سیاست سازش» نمیتواند مطلوبیتهای موثری را برای ثبات و امنیت در خاورمیانه ایجاد کند. وی به گونه غیررسمی از گزینه دیگری حمایت به عمل میآورد که مبتنی بر «سیاست سرکوب» است.
">اشاره:
سالهاست که میان اعراب و آمریکاییها صحبتهای زیادی درباره دموکراسی رد و بدل شده است. برخی استراتژیستهای آمریکایی بر این اعتقاد هستند که «اصولگرایی اسلامی» انعکاس «فقر اقتصادی» و «فشارهای سیاسی» است. براساس چنین نگرشی آنان تلاش کردهاند تا ظرفیت اقتصادی منطقه را ارتقا دهند و نظامهای سیاسی خاورمیانه را ترغیب کنند تا زمینه لازم برای تحرک اجتماعی گروههای مخالف فراهم شود. در چنین شرایطی همواره رهبران سیاسی خاورمیانه واکنش نشان داده و هرگونه فرایند دموکراتیکسازی را زمینهای برای گسترش رادیکالیسم اسلامی دانستهاند.
«فرید زکریا» در کتاب «آینده آزادی» فصلی را به عنوان «استثنای اسلامی» اختصاص داده و بخشی از دیالوگهای انجام شده درباره دموکراتیکسازی خاورمیانه را در این بخش بیان میدارد. نامبرده تلاش دارد تا سیاست آمریکا را از روند دموکراتیکسازی خارج کرده و حمایت از گروههای اقتدارگرا را تداوم بخشد. زکریا بر این اعتقاد است که به کارگیری «سیاست سازش» نمیتواند مطلوبیتهای موثری را برای ثبات و امنیت در خاورمیانه ایجاد کند. وی به گونه غیررسمی از گزینه دیگری حمایت به عمل میآورد که مبتنی بر «سیاست سرکوب» است.
1ـ فعالسازی سیاست سرکوب در فلسطین
آنچه در نوار غزه و سرزمینهای اشغالی فلسطین میگذرد را میتوان انعکاس نگرش زکریا در سیاست امنیتی آمریکا دانست. وی در مطالعات خود به این جمعبندی رسیده که اسلامگرایی و رادیکالیسم سیاسی خاورمیانه در شرایطی گسترش یافته که الگوهای رفتار دموکراتیک توسط نظامهای حکومتی این منطقه به کار گرفته شد. بنابراین حکومتهای سنتی و دولتهای اقتدارگرا در خاورمیانه به موازات نظامهای بوروکراتیک با هرگونه «دموکراتیکسازی سیاست در خاورمیانه» مخالف هستند. آنان به این امر واقفاند که اعطای آزادی بیشتر به شهروندان زمینههای لازم برای افزایش انتظارات آنان را فراهم میکند.
به این ترتیب نشانههای موجود در رفتار سیاسی خاورمیانه نشان میدهد که اندیشه خاورمیانه بزرگتر که مبتنی بر دموکراتیکسازی ساختار سیاسی کشورهای منطقه است، اعتبار خود را به گونهای تدریجی از دست میدهد.
تاکنون آمریکاییها ترجیح میدادند که فضای سیاسی خاورمیانه را از طریق «الگوهای ترکیبی» مهار کنند. فضای موجود در سیاست خاورمیانه و همچنین رهیافتهای جدید و اندیشه نظریهپردازان امنیتی آمریکا بیانگر آن است که الگوهای ترکیبی به گونهای تدریجی رنگ میبازند؛ بنابراین طبیعی به نظر میرسد که روشهای سختتر و الگوهای آمرانهتری در برخورد با گروههای مقاومت اسلامی و رادیکالیسم سیاسی خاورمیانه به کار گرفته شود. الگوی ترکیبی، مبتنی بر پیوند فرایندهای سیاسی سازشگرا، کنترلگرا و سرکوبکننده است. روندی که از فوریه 2007 به بعد شکل گرفته، ماهیت متفاوتی دارد.
در این روند، آمریکاییها از «اجلاسیه مکه» حمایت به عمل آوردند. این امر به مفهوم عبور از سیاستهای سازشگراست. به این ترتیب با افول «کابینه انتخاباتی» و ورود عناصر جدید به کابینه، زمینه برای ایجاد فرایندهای کنترلکننده به وجود آمد. نماد چنین شرایطی را میتوان در اقدامات محدودکننده و رفتارهای مشروط اسرائیل در برخورد با دولت فلسطین دانست. در این ارتباط «کابینه ائتلافی» نماد سیاستهای کنترلی آمریکا در برابر تحرک سیاسی گروههای رادیکال فلسطین به شمار میرود.
در شرایطی که سیاست قدرت ماهیت رادیکال پیدا میکند، طبیعی است که گروههای ائتلافی نمیتوانند از دوام و بقای لازم برخوردار باشند. به طور کلی الگوهای میانه در شرایط بحرانی، فاقد مطلوبیت لازم است. در فضای سیاسی رادیکال که زیرساختهای اولیه حقوق اجتماعی شهروندان فلسطینی رعایت نمیشود و از سوی دیگر فشارهای آمریکا به گونه پایانناپذیری بر گروههای رادیکال فلسطین اعمال میشود، طبیعی است که معادله قدرت، ماهیت رادیکال خواهد داشت. این امر به مفهوم نادیده گرفتن حقوق سیاسی و هویتی شهروندان فلسطینی است. جنبش حماس را میتوان بازگوکننده انتظارات هویتی مردم فلسطین دانست. هرگاه نشانههای هویتی تامین نشود، طبیعی است که امکان ظهور و تحرک گروههای رادیکال فراهم خواهد شد. اگر در شرایط موجود جنبش حماس توانسته است موقعیت خود را بازسازی کرده و به عنوان محور اصلی گروههای فلسطینی ایفای نقش کند، باید آن را انعکاس فشارهای امنیتی اسرائیل و حمایتهای موثر آمریکا از آن کشور دانست. اعضای جنبش حماس به ماهیت رفتار سیاسی و استراتژیک آمریکا ـ اسرائیل در برخورد با فلسطین، واقف هستند. بنابراین آنان بر ضرورت «مقاومت موثر» در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل تاکید میکنند.
2ـ تداوم مقاومت در برابر موجهای سرکوب
سرنوشت فلسطین نشان میدهد که هرگونه هویتیابی و تامین حقوق شهروندان از طریق «مقاومت سیاسی» و «رفتارهای انقلابی» حاصل خواهد شد. اگر گروههای فلسطینی نسبت به فشارهای اعمال شده از سوی اسرائیل ـ آمریکا، انعطاف بیشتری نشان دهند، طبیعی است که شهروندان و گروههای اجتماعی فلسطینی، حمایتی از آنان به انجام نخواهند رساند. «عرفات» به این موضوع واقف بود. وی توانست تعادل سیاسی لازم را بین انتظارات اجتماعی و مواضع سیاسی دولت فلسطین ایجاد کند.
زمانی که کلینتون از یاسر عرفات خواست که با طرح «صلح کمپ دیوید»، در روند مذاکرات ژوئیه 2000 موافقت به عمل آورد، وی صراحتا اعلام کرد: «اگر کاری را انجام دهم که شما میخواهید، فردا حماس بر سر قدرت خواهد بود.»
آنچه عرفات بیان کرده، واقعیت اجتنابناپذیر قدرت در خاورمیانه و فلسطین است. سیاستهای تهاجمی و کنترلی فلسطین منجر به مطلوبیت امنیتی برای اسرائیل نشده است. به هر میزان که چنین محدودیتهایی افزایش پیدا کند، طبعا گروههای رادیکالتری بر مسند قدرت قرار خواهند گرفت. فرید زکریا بر این اعتقاد است که «در سرزمینهای فلسطینی ـ جایی که ملیگرایان سکولار همانند «یاسر عرفات» و سازمان آزادیبخش فلسطین مدتهای طولانی محبوبترین نیروی سیاسی بودند ـ گروههای مذهبی و شبهنظامی همانند حماس و جهاد اسلامی روزبهروز در میان جوانان قدرت بیشتری به دست میآورند».
به این ترتیب، جنبش انقلابی فلسطین با فشارهای سیاسی موجود از سوی آمریکا و اسرائیل درهم آمیخته است. اعلان دولت ائتلافی در فلسطین را میتوان نشانه الگوهای مبتنی بر سرکوب دانست. تحولات گذشته فلسطین نشان داده است که سیاست سرکوب، منجر به افزایش قدرت مقاومت در بین گروههای اجتماعی و نیروهای سیاسی خواهد شد.
بسیاری از تحولات خاورمیانه تحت تاثیر روابط استراتژیک اسرائیل و آمریکا قرار گرفته است. زمانی که نخبگان سیاسی و همچنین نهادهای حکومتی آمریکا از موجودیت و امنیت اسرائیل حمایت موثر و سازمان یافته به انجام میرسانند، طبیعی است که فضای اجتماعی و سیاسی خاورمیانه علیه اهداف و رویکردهای استراتژیک آمریکا منعکس شود.
شواهد نشان میدهد که علاوه بر کمکهای خارجی آمریکا برای ارتقای قابلیت اقتصادی اسرائیل، در بسیاری از مواقع حمایتهای امنیتی آن کشور هزینههای متنوع و فراگیری را برای جایگاه و موقعیت سیاسی آمریکا به وجود میآورد. اگر چنین فرایندی شکل نگرفته بود، هیچگاه اصولگرایی اسلامی با ابعاد متنوع و فراگیر علیه سیاستهای منطقهای آمریکا سازماندهی نمیشد. شناسایی دوفاکتو اسرائیل توسط کشورهای خاورمیانه بر مبنای تلاشهای سازمان یافته آمریکا انجام شده است. بهرغم چنین روندی، هیچگونه نشانهای از تعادل رفتاری در روابط آمریکا با کشورهای خاورمیانه و مجموعههای انقلابی موجود در منطقه مشاهده نمیشود که طبعا نتیجه اینگونه رفتارها در واکنشهای انقلابی منعکس خواهد شد.
3ـ نشانههای بازی قدرت آمریکا ـ اسرائیل در برابر مقاومت فلسطین
از زمان فروپاشی نظام دوقطبی و همچنین افول موقعیت ساختاری اتحاد شوروی در نظام بینالمللی، حمایتهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آمریکا از اسرائیل افزایش یافته است. در این روند، آمریکا از بیانیه توافق بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین در سیزدهم سپتامبر 1993 و توافقنامههای جامع که در ماه می 1994 به امضا رسید، حمایت به عمل آورد. علاوه بر آن، توافقنامه «وای» (Wye) در 23 اکتبر 1998 و توافقنامه «هبرون» (Hebron) در 15 ژانویه 1998 را میتوان انعکاس تلاش موثر آمریکا در تثبیت موقعیت سیاسی اسرائیل دانست. در ادامه این روند، اسرائیلیها هیچگاه اقدام موثری برای اجراییسازی «نقشه راه» (Road Map) به انجام نرساند.
«بازی سیاست» در تفکر استراتژیک زمامداران اسرائیل مبتنی بر کنترل، سرکوب و برتریطلبی منطقهای است. آنان از طریق قابلیتهای نظامی، ابزارهای امنیتی و سرکوب توانستهاند موجودیت سختافزاری قدرت ملی خود را حفظ کنند؛ اگرچه این امر نتایج محدودی برای مشروعیت سیاسی و امنیتی اسرائیل در خاورمیانه به وجود آورده است. بهکارگیری الگوی خشونت، زمینههای لازم برای خشونت متقابل را به وجود میآورد. «خودآگاهی اسلامی» و همچنین «هویت انقلابی» را میتوان در زمره موضوعاتی دانست که توانسته است فرایند مقاومت اسلامی را در سرزمینهای اشغالی ایجاد کند. اینگونه مقاومتها واکنشی در برابر سیاست تهاجمی اسرائیل محسوب میشود.
«آریل شارون» نخستوزیر پیشین اسرائیل را میتوان منادی تهاجم نظامی، سرکوب امنیتی و تخریب زیرساختهای اقتصادی گروههای فلسطینی دانست. وی از اعتماد به نفس لازم برای نادیده انگاشتن تعهدات متقابل برخوردار بود. نامبرده در دهم ماه می 2003 و در دیدار با «کالین پاول» وزیر امور خارجه وقت آمریکا بیان کرد که به دلیل خشونتهای ناشی از مقاومت اسلامی، «نقشه راه» را به مرحله اجرا درنمیآورد. وی اعلام کرد که اجراییسازی «نقشه راه» منوط به 14 شرط اساسی است. مشروطسازی «نقشه راه» را میتوان اقدامی برای حذف تعهدات اسرائیل در برابر نهادهای بینالمللی دانست زیرا «نقشه راه» با مشارکت و همکاری موثر سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، روسیه، آمریکا و طرفهای دیگر در منطقه سازماندهی شده بود.
نادیده گرفتن حقوق ملی فلسطین را میتوان بخشی از سیاست منطقهای آمریکا دانست. آمریکاییها در سال 1982 عدم حمایت خود از تشکیل کشور فلسطینی را اعلام کرده بودند. این امر به نوعی، حمایت همهجانبه آنها از سیاستهای امنیتی اسرائیل محسوب میشد. دولت ریگان تلاش میکرد تا از تشکیل اتحادیهای حمایت به عمل آورد که حوزه جغرافیایی کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را شامل میشد.
این منطقه جغرافیایی با حمایت و مشارکت اردن سازماندهی میشد. چنین نگرشی تا زمان برگزاری کنفدراسیون فلسطینی و همچنین برپایی کنفرانس مادرید تداوم یافت. اگر چه در پایان جولای سال 2000 شاهد عقبنشینی منطقهای اسرائیل بودیم اما مداخلات امنیتی و نظامی اسرائیل در حوزه نوار غزه هیچگاه پایان نپذیرفت. در این منطقه جغرافیایی، گروههای اسلامگرا به مطلوبیتهای اجتماعی دست یافتند. حمایت اجتماعی گسترده از جنبش مقاومت فلسطین را میتوان در زمره موضوعاتی دانست که مانع از سرکوب مقاومت گروههای فلسطینی توسط اسرائیل و آمریکا شده است.
4ـ آینده رفتار سیاسی آمریکا در فلسطین
تضادهای سیاسی و ایدئولوژیک آمریکا با اصولگرایی اسلامی و جنبشهای مقاومت دینی در خاورمیانه، خطرات پایانناپذیری را برای منافع ملی آمریکا و همچنین امنیت منطقهای به وجود آورده است. اگرچه آمریکاییها از تشکیل دولت اضطراری فلسطین حمایت به عمل آوردهاند اما طی ماههای آینده مقاومت فلسطینیها ابعاد مخاطرهآمیز و رادیکالتری پیدا خواهد کرد. تاکنون گروههای اسلامگرا دارای دو نوع جهتگیری بودهاند؛ برخی از آنان از الگوهای رادیکال حمایت به عمل آوردهاند درحالی که گروه دیگری از اسلامگرایان تلاش میکنند تا خود را با فرایندهای اعتدالی و الگوهای رفتار مدنی هماهنگ کنند. بهکارگیری «سیاستهای اسرائیلمحور» منجر به افزایش تنفر نسبت به سیاستهای آمریکا شده است.
اگر «جان اسپوزیتو» در مقاله «پاشنه آشیل سیاست خاورمیانهای آمریکا» این پرسش را مطرح میکند که «چرا آنان (گروههای اسلامگرای انقلابی) از آمریکا متنفرند؟» در پاسخ میتوان به نشانههایی از جمله حمایت پایانناپذیر از سیاست امنیتی اسرائیل، سرکوب شهروندان فلسطینی، مداخله در امور داخلی کشورهای خاورمیانه و در نهایت، به کارگیری استانداردهای دوگانه در برخورد با موضوعات یکسان اشاره کرد.
اگر در شرایط موجود گروههایی همانند حماس و حزبالله به نمادهای مقاومت تبدیل شدهاند و شهروندان خاورمیانه از افرادی حمایت به عمل میآورند که مقاومت بیشتری در برابر محدودیتها و سرکوب آمریکا ـ اسرائیل به انجام میرسانند، ریشه آن را باید در سیاستهای افراطی دولت بوش دانست. از آنجا که جورج بوش با طیف متنوعی از بحرانهای امنیتی در عراق و سایر کشورهای خاورمیانه روبهرو شده است، با هرگونه نشانهای از مقاومتگرایی مخالفت خواهد داشت. در این روند، انگارههایی همانند جامعه مدنی، دموکراسی و حقوق شهروندان توسط آمریکا نادیده گرفته میشود. این امر را میتوان بستری برای افزایش تنفر گروههای اجتماعی و مقاومت گروههای سیاسی در برابر محدودیتهای امنیتی آمریکا در خاورمیانه دانست.